پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : كارت پستال‌هايي از گور
سه شنبه، 12 فروردین 1399 - 13:11 کد خبر:32864
محمدحسين عباسي


در روزهاي ابتدايي و تلخ سال 99 كه ويروس كرونا تقريبا تمام جهان را فراگرفته و هر روز خبر ناگوار مرگ عده‌اي انسان در ايران و ساير كشورها، حالمان را خراب مي‌كند، اتفاق خوبي براي نگارندۀ اين سطور افتاد؛ به پايان رسيدن مطالعۀ كتاب «كارت پستال‌هايي از گور». و اكنون دوست دارم ضمن معرفي اين اثر ارزشمند، مختصري از نظراتم دربارۀ اين كتاب را با شما خوانندگان عزيز به اشتراك بگذارم.

 كتاب در يك نگاه
 "«كارت پستال‌هايي از گور» را اگر نخوانده‌ايد، هيچ چيز دربارۀ جنگ بوسني و قتل عام مسلمانان سربرنيتسا در جولاي 1995 نمي‌دانيد. نه اين‌كه چون خودم مترجم كتاب هستم، بلكه اين كتاب يكي از دسته‌اول‌ترين روايت‌هاي موجود دربارۀ قتل عام سربرنيتساست. حالا شايد بگوييد چرا اصلا بايد بدانيم؟ همين‌قدر بگويم كه  اين كتاب يك سند تاريخي است، يك روايت مستند از چگونگي قتل‌عام بيش از 8000 نفر آدم بي‌گناه طي تنها سه روز، آن‌هم در روز روشن و در مقابل چشمان نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل و البته بقيۀ دنيا كه انگار مشغول تماشاي يك نمايش بودند."

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا)، اين جملات بخشي از مصاحبۀ سيدميثم ميرهادي، مترجم توانمند كتاب است كه به نظرم براي معرفي اين اثر كافي است. اين كتاب مجموعه‌اي از خاطرات يكي از شاهدان عيني جنگ بوسني و هرزگوين طي سال‌هاي 1992 تا 1995 ميلادي(1371 تا 1374 شمسي) در شهر سربرنيتسا است. روايت‌هاي اين كتاب مربوط به محاصره و سقوط شهر و وقوع نسل‌كشي در آن است.

نقد و بررسي كتاب؛
الف) قالب / نوع
در عنوان يا شناسنامۀ كتاب هيچ توضيحي در مورد نوع يا قالب كتاب داده نشده است. در برخي از سايت‌ها اين كتاب به عنوان رمان معرفي شده است، برخي اين اثر را داستان مي‌دانند و برخي ديگر فقط به ذكر نام كتاب بسنده كرده‌اند. ناشر كتاب در سايت خود اين اثر را رمان ناميده است. از نظر نگارنده و براساس اغلب تعاريف، اين كتاب مشخصات يك رمان را ندارد. شايد بتوان آن را يك اثر "تاريخ شفاهي" قلمداد كرد، هرچند به گفتۀ برخي كارشناسان و نظريه‌پردازان اين حوزه، خاطرات خودنوشت را نمي‌توان تاريخ شفاهي ناميد. اما از آنجا كه روايت‌هاي اين كتاب در خاطرات شفاهي و كتبي ديگر بازماندگان نسل‌كشي سربرنيتسا قابل راستي‌آزمايي است، مي‌توان با اندكي اغماض، اين كتاب را جزو آثار تاريخ شفاهي سربرنيتسا دانست. در غير اينصورت بايد گفت اين كتاب گزارش وقايع و اتفاقاتي است كه يك شاهد زنده آنها را به رشتۀ تحرير درآورده و شايد بهترين عنوان براي آن «مجموعۀ خاطرات» باشد.

نكته‌اي كه ممكن است برخي را به اين اشتباه سوق داده تا اين كتاب را رمان بنامند، نام كتاب است. البته اين اشتباه از سوي خوانندگان حرفه‌اي و كارشناسان اين حوزه پذيرفته نيست. اين قبيل اشتباهات معمولاً از سوي خبرنگاران و گزارشگران عزيزي رخ مي‌دهد كه بدون مطالعۀ كتاب به معرفي آن اقدام مي‌كنند. (نمونه‌اش اشتباه فاحش در گزارش منتشر شدۀ سايت شبستان در معرفي كتاب ديگري به نام اين كتاب است!) به نظر مي‌رسد «كارت‌پستال هايي از گور» يك عنوان غيرواقعي، فانتزي و رمانتيك است كه هيچ سنخيتي با محتواي كتاب كه دربرگيرندۀ خاطرات و گزارش‌هاي واقعي از زندگي و مقاومت مردم و سربازان در يك جنگ طولاني است، ندارد. از سوي ديگر هيچ خاطره يا گزارشي از دفن كشته‌شدگان در كتاب وجود ندارد كه بتوان وجه تشابهي ميان آن مطلب و نام كتاب پيدا كرد.

ب) نويسنده
نويسندۀ اين كتاب، امير سولياگيچ در ابتداي جنگ بوسني نوجواني 17 ساله بوده است. او كه از نزديك شاهد بسياري از وقايع جنگ در شهر سربرنيتسا بوده و شايد بتوان گفت به طرز معجزه آسايي، از نسل‌كشي مسلمانان در اين شهر، جان سالم به در برده، هدف از نگارش كتابش را چنين بيان كرده است: "كتاب «كارت پستال هايي از گور» حاصل نبرد بين تمام چيزهايي  است كه مي‌خواهم فراموش كنم و چيزهايي است كه نمي‌خواهم فراموش شود."  شايد اين جمله يكي از جملات كليدي و قابل تأملي است كه از نگاه جامعه‌شناسي و رفتارشناسي مردم و نخبگان بوسنيايي، مي‌توان ساعت‌ها دربارۀ آن گفتگو كرد.

من مصاحبه‌هاي امير سولياگيچ دربارۀ كتابش را خوانده‌ام و راستش را بخواهيد حرف‌هاي او دريارۀ خودش و اينكه چرا و چگونه توانست از فاجعۀ نسل‌كشي سربرنيتسا جان سالم به در برد و چرا در كتابش جاي بعضي حرف‌ها خالي است و چرا هنوز كه هنوز است از ملاديچ جوري ياد مي‌كند كه نوعي احساس ترس يا نوعي احترام از آن برداشت مي‌شود، سؤالات زيادي را در ذهنم پديد آورد. روشن است كه اينجا امكان پرداختن به اين سوالات نيست. اميدوارم روزي يك نويسنده و پژوهشگر تاريخ شفاهي با سولياگيچ مصاحبه كند تا زواياي بيشتري از ماجراي سربرنيتسا براي ثبت در تاريخ، روشن شود.

اما در هر صورت معتقدم كار اين نويسندۀ تازه‌كار در نگارش اين كتاب بسيار ستودني و قابل احترام است.

ج) نگارش
گزارش‌هاي نويسنده از آنچه با چشمان خود در طول سه سال و نيم محاصره و جنگ در سربرنيتسا ديده، بسيار خواندني و جذاب است. او با دقت به جزييات وقايع و اتفاقات پرداخته و با آنكه خود يك مسلمان و شهروند بوسنيايي است كه در آن ايام در خطر مرگ بوده و نيز داغ پدر و بسياري از دوستان و رنج دوري مادر و خواهرش را كشيده است، اما توانسته همچون يك مورخ شفاهي بي‌طرف گزارش‌هاي خود را به روي كاغذ بياورد. از سوي ديگر قلم زيبا و روان و تصويرسازي او از حال و هواي شهري در محاصره و زندگي مردمي كه هر لحظه منتظر مرگ هستند، بر زيبايي و جذابيت كتاب افزوده است. اين كارِ نويسنده وقتي ارزش بيشتري پيدا مي‌كند كه بدانيم او يك نويسندۀ حرفه‌اي يا اديب نبوده و اين كتاب اولين اثر او در اين زمينه است. البته نمي‌توانم اين نكتۀ تلخ را نيز از قلم بيندازم كه همين صداقت و شفاف بيان كردن وقايع، فارغ از امتياز بسيار بزرگ آن در تأليف چنين اثري، فكر و ذهن خواننده را از برخورد سرد و گاه غيرانساني برخي مردم شهر آزرده خاطر مي‌كند. مثل اين روايت كه در صفحۀ 35 كتاب آمده است:

"در ميدان كوچك شهر، اجزاي باقيماندۀ يك زن كه در يكي از حملات خمپاره‌اي ماه‌هاي اول جنگ كشته شده، به در و ديوار خانه‌ها و كيوسك نزديك ميدان چسبيده بود. آن زن با زنبيلي در دست، وقتي از بازار روز برمي‌گشته، مورد اصابت موشك خمپاره قرار گرفته است. اگر بخواهم دقيق‌تر بگويم، اجزاي بدنش جزيي از همان در و ديوارها شده بودند. هزاران نفر هر روز از همان مسير عبور مي‌كردند و كمتر كسي به اجزاي ريز ريز شدۀ آن زن كه ديگر داشتند مي‌گنديدند، توجه مي‌كرد."

جمله‌اي كه نويسنده بلافاصله بعد از اين روايت آورده، از يك سو توجيهي است براي رفتار بي‌مسئولانۀ آن هزاران نفر كه قاعدتاً خود نويسنده نيز جزو آنها بوده است، اما از سوي ديگر اين جمله يكي از جملات كليدي كتاب، هم از بُعد ادبي و هم از بُعد جامعه شناختي، براي تحليل رفتار عده‌اي از مردمِ در حال جنگ است:

"ما خيلي راحت به خود مرگ بيشتر از چيزهايي كه مرگ را با خود مي‌آوردند، عادت كرده بوديم. مرگ را مي‌شد بپذيريم اما ترس از مرگ برايمان پذيرفتني نبود."

يكي از اشكالات كتاب، نحوۀ تدوين و تقسيم بندي مطالب است. نويسنده، كتاب را به چهار فصل تقسيم كرده؛ بقا، جنگ، نااميدي و سقوط. صرف‌نظر ازاينكه ارتباط معنايي ملموسي بين اين عناوين و مطالب ذيل آنها حس نمي‌شود، عموماً در چنين كتب تاريخي-روايي بهتر است مطالب به لحاظ تاريخي تنظيم و تدوين شوند تا فهم موضوعات و اتفاقات براي خواننده، آسان و قابل فهم‌تر باشد.

ضعف ديگر اثر نداشتن فهرست است. اگر كل كتاب يك داستان يا روايتي به هم پيوسته ذيل يك عنوان بود، نداشتن فهرست پذيرفتني بود اما حالا كه كتاب به چهار فصل مجزا تقسيم شده، درج فهرست خواننده را در مطالعۀ مجدد كتاب و جستجوي مطالب مورد نظر كمك بسياري مي‌كرد.

د) ترجمه
مترجم اين كتاب، سيد ميثم ميرهادي است. ميرهادي فقط يك مترجم صرف نيست. او يك كارشناس و پژوهشگر حوزۀ بالكان بويژه كشور بوسني است كه همين مزيت بزرگ، باعث شده آثار او يك سر و گردن از ديگر آثار موجود در اين حوزه بالاتر باشد.

به نظر بنده مترجم خيلي خوب توانسته است متن اين كتاب را به فارسي برگرداند به‌گونه‌اي كه خواننده جز در برخي مواقع، فراموش مي‌كند كه راوي اين كتاب يك بوسنيايي است و اين مطالب از يك زبان ديگر به فارسي ترجمه شده ‌است. متن روان، نگارش يك دست، چينش مناسب جملات و انتقال دقيق و ظريف احساسات و عواطف راوي در سراسر ترجمۀ ميرهادي قابل مشاهده است و همين هنر او، دشواري خواندن اين روايت تلخ، دردآور و بعضاً  مشمئزكننده را بر ما آسان و حتي لذت‌بخش مي‌كند. از اين بابت بايد به مترجم تبريك گفت و اميدوار بود كه وي با ادامۀ اين راه، بتواند نقش مهمي را در ارتباطات ميان فرهنگي بين دو كشور ايفا نمايد.

اما يكي از نقدهاي جدي به ميرهادي، عدم نگارش يك مقدمه يا پيشگفتار از سوي او به عنوان مترجم است. بويژه در اثري كه نويسندۀ كتاب، مقدمه‌اي را براي مخاطبان فارسي زبان نگاشته است. ميرهادي مي‌توانست با نوشتن مقدمه‌اي كوتاه در ابتداي كتاب، سهم و تاثير بيشتري در ايجاد ارتباط ميان كتاب و خواننده داشته باشد.

مسئلۀ ديگر وجود اشكالات متعدد ويرايشي است بويژه در مقدمۀ نويسنده. خوشبختانه اين اشكالات بيشتر در حوزۀ ويرايش فني است نه محتوا. آن طور كه از شناسنامۀ كتاب پيداست، اين كتاب به صورت رسمي ويراستار نداشته و من نمي‌دانم آيا مترجم قبل از چاپ كتاب را بازبيني كرده است يا خير؟ در هر صورت از مترجم ظريفي مثل ميرهادي و از ناشر مطرحي چون كتابستان، انتظار مي‌رفت دقت لازم را در ويرايش و بازبيني كتاب قبل از چاپ آن به عمل آورند.

ه) چاپ
اين كتاب را انتشارات كتابستان معرفت در 280 صفحۀ رقعي منتشر كرده است. علاوه بر تحسين اين ناشر براي انتخاب و انتشار چنين اثري، بايد گفت حروف‌چيني، صفحه‌آرايي و چاپ كتاب خيلي خوب و حرفه‌اي انجام شده و در جاي خود قابل تقدير است. اما در مورد طرح جلد كتاب، به نظر بنده نه با اسم كتاب و نه با محتواي آن، همخواني دقيقي ندارد.

در پايان پيشنهاد مي‌كنم پژوهشگران و خوانندگان علاقمند به حوزۀ بالكان و جنگ بوسني مطالعۀ اين اثر ارزشمند را از دست ندهند.