صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS   دوشنبه، 17 بهمن 1390 - 14:03   
  تازه ترین اخبار:عکس/ سارایوو زیر برف مدفون شد!     Снег и хладноћа изазвали колапс у БиХ     آیا جنبش مردمی روسیه به انقلاب می‌انجامد؟     توزیع رایگان سیب‌زمینی در یونان!     پیام رحیمی به رییس شورای وزیران بوسنی     بازتاب پیروزی تیم دنیزلی در مطبوعات ترکیه     سفیر ایران در صوفیا: دیپلماسی اروپا غلط است     مربی قرمز پوشان عازم بوسنی شد     ایرلاین مجارستان ورشکست شد!     تهران - آنکارا و تحریم ها؛ میزان ترکها چیست؟     روز اول جام پتروف بلغارستان / ناکامی ایران!     حمله افراد ناشناس به منزل رئیس جمهور یونان     نشست سه جانبه صربها، کرواتها و بوسنیایی ها     لغو تمام پرواز های فرودگاه تسالونیک     سرما در اروپا همچنان قربانی می‌گیرد     مخالفان خواستار روسیه بدون پوتین و انتخابات آزاد شدند     چخوف و وارثان او     آخرین اشعار «شیمبورسکا» منتشر می‌شود     اروهان پاموک و تکذیب دوستی با هنرمند ارمنی     وضعیت رسانه های بوسنی        
 آخرین مطالب
  عکس/ سارایوو زیر برف مدفون شد!
  Снег и хладноћа изазвали колапс у БиХ
  آیا جنبش مردمی روسیه به انقلاب می‌انجامد؟
  توزیع رایگان سیب‌زمینی در یونان!
  پیام رحیمی به رییس شورای وزیران بوسنی
  بازتاب پیروزی تیم دنیزلی در مطبوعات ترکیه
  سفیر ایران در صوفیا: دیپلماسی اروپا غلط است
  مربی قرمز پوشان عازم بوسنی شد
  ایرلاین مجارستان ورشکست شد!
  تهران - آنکارا و تحریم ها؛ میزان ترکها چیست؟
  روز اول جام پتروف بلغارستان / ناکامی ایران!
  حمله افراد ناشناس به منزل رئیس جمهور یونان
  نشست سه جانبه صربها، کرواتها و بوسنیایی ها
  لغو تمام پرواز های فرودگاه تسالونیک
  سرما در اروپا همچنان قربانی می‌گیرد
- اندازه متن: + -  کد خبر: 9دوشنبه، 19 بهمن 1388 - 22:13
چپ ها و راست ها...
حجابی قیرلانقیچ
  

اختصاصی ایربا/ پاسخ شاعر نوپرداز ترک به یک سئوال ساده؛ هنوز تردید دارم که نویسنده ام !

ایربا – گروه فرهنگی: دکتر حجابی قیرلانقیچ متولد 1966 در شهر آماسیای ترکیه است. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاهش به اتمام رساند و لیسانس (1987)، فوق لیسانس (1989)و دکترایش را در رشته ادبیات فارسی از دانشگاه آنکارا اخذ نمود (1996).

به گزارش پایگاه تحلیلی –خبری ایران بالکان (ایربا)او در سال 2001دانشیار شد و از سال 1988تاکنون ابتدا به عنوان پژوهشگر و بعدها عضو هیات علمی در دانشگاه آنکارا مشغول تدریس است.

حجابی پیرامون ادبیات ایران مخصوصا شعر فارسی مطالعات فراوانی دارد.او در ارتباط با مولانا جلال الدین رومی تحقیقات و بررسی هایی کرده و از بنیانگذاران "انجمن مطالعات مولانا" در ترکیه است.

دکتر حجابی قیرلانقیچ یک دوره نیز ریاست اتحادیه نویسندگان ترکیه را برعهده  داشته است.

متن زیر که ترجمه ای است از آقای داوود وفایی، پاسخ حجابی به این سوال است که "نوشتن را کی و چگونه آغاز کردید؟"

با شعر شروع کردم

به یاد می آورم که با شعر گفتن شروع به نوشتن کردم.خاطرم هست کلاس سوم ابتدایی که بودم دفتر کوچک شعرم را که ازصفحات اضافی دفترچه های دیگرم درست شده بود، بردم و به معلمم نشان دادم. فکر می کنم ده سال داشتم.

بعدها هم در سال های ابتدایی و راهنمایی چنین دفترهایی داشتم که خودم درستشان می کردم. امروز البته هیچیک از آنها باقی نمانده است.

بچه که بودم بیشتر اوقاتم با به چرا بردن گاوو گوسفندهای مان سپری می شد. ما در محله ای به نام باغ های آلپ تکین در حاشیه شهر زندگی می کردیم. به آن جا نه شهر می شد گفت نه روستا. جلوی روی مان باغ هایی بود و پشت سرمان کوه. آن طرف باغ ها، رودخانه یشیل ایرماک بود و از جلوی کوه، خط آهن عبور می کرد.

به نظرم اینها عناصر شاعرانه ای بودند. وقتی برای چراندن گاوها از خط آهن می گذشتم و به دامان کوهستان می رفتم حتما کتاب و دفتر هم همراه داشتم. شعر گفتن را در اصل با دیدن کارهای برادرم حسین که چند سالی از من بزرگتر بود شروع کردم.یکی از شعرهای او در جشن درختکاری مقام اول را کسب کرده بود.

با برادرم ابتدا قافیه ها را درست می کردیم و سعی می کردیم هر روز سه چهار شعر بنویسیم.ما شعر را خیلی دوست داشتیم و طبیعی است که اوایل، جز شعرهایی که در مدرسه خوانده و یاد گرفته بودیم چیزی نمی دانستیم.

مدتی بعد که در مدرسه راهنمایی جدیدی شروع به تحصیل کردیم، پسر عمویم احمد قیرلانقیچ که در دانشگاه تحصیل می کرد - و بعدها دامادمان شد - شروع به آوردن کتاب های شعر برایمان کرد و این باعث شد معلومات شعری ما بیشتر شود.

تجربه های نامرتب

پس از مدتی با مطالعه کتاب های فکری و دینی، با برادرم به نوشتن مقاله علاقمند شدیم. خیلی زود با این ادعا که ما هم باید دست به قلم ببریم شروع به نوشتن کردیم. اینها نوشته های نامرتبی بود که به طور طبیعی ره به جایی نبرد. بیتی از سروده های آن دوران را به یاد می آورم:

عده ای چپ اند و عده ای راست
و عده ای در این میان مسافر راه خدا

یادم می آید در زمان جنگ استقلال طلبانه افغانستان با برادرم شعرهای زیادی در این باره نوشتیم و تصمیم گرفتیم آن ها را به صورت کتاب منتشر کنیم. با نام یکی دو ناشر آشنا بودیم. یکی از آن ها انتشارات نور بود. در نظر داشتیم شعرها را برای این اتشارات بفرستیم.

در آن ایام مجلات شورا، توحید و سبیل هم چاپ می شدند و برادرانی که این مجلات را می فروختند عضو اتحادیه ملی دانشجویان ترک بودند.

روزی به اتحادیه رفتم و موضوع را با یکی از دوستان مطرح کردم. در آن زمان سن و سال زیادی نداشتم؛ درس می خواندم. یکی از برادرانی که آن جا بود با شنیدن حرفهایم لبخندی زد و گفت فکر خوبی نکرده اید. ادامه داد:  "شعرتان باید پخته تر شود" و بعد مجله ای به ما هدیه کرد؛ و این اولین مجله ای بود که در عرصه ادبیات با آن آشنا شدم؛ مجله "ماوراء"

از انتشار کتاب منصرف شدیم و بلافاصله به اشتراک مجله ماوراء درآمدیم.پولش را از خواهرم گرفته بودم و قول داده بودم که با اولین حقوقی که بگیرم آن را پس خواهم داد. می دانستم خیلی مانده است تا حقوق بگیر شوم و البته پولش را تا امروز هم نداده ام ...

روزهای ماوراء و آیلیک درگی

از وقتی با مجله ماوراء آشنا شدم به طور جدی شروع به نوشتن کردم.پس از مدتی آگهی مجله "آیلیک درگی" را در ماوراء دیدم و به تدریج مسیرم بسوی این مجله تغییر یافت. اشتراک ماوراء را بعد از یکی دو دوره دیگر ادامه ندادم.زیرا آیلیک درگی با ارسال نامه به نوشته های ما پاسخ می داد و این برای ما خیلی جالب بود.اولین شعر من در مجله ماوراء "دل"نام داشت که در بخش "منتخبات" مجله منتشر شد.

این بخش توسط مرحوم جاهد ظریف اوغلو آماده می شد.پس از مدتی در سال 1982شعرهای کوتاهم به تصحیح یاشار کاپلان در آیلیک درگی چاپ شد.دیگر شروع کرده بودم.یادم نمی آید اوایل از سوی کسی تشویق شده باشم.البته کارهایی که پسرعمویم کرد و در بالا ذکر آن گذاشت خود نوعی تشویق به حساب می آید.

اول، یونس را خواندم

اولین کتابی که خواندم دیوان یونس امره بود. نمی دانم کدام چاپش بود. و نمی دانم اول، کدام شعرش را خواندم. در نثر هم اولین کتابی که مطالعه کردم اثر کم حجمی بود به قلم شعله یوکسل شنر. زمان تحصیل مدتی سیاسی شده بودم. ماوراء را هم که گفتم اولین مجله ادبی است که خواندم.

اولین شعرم که در میان اشعار منتخب خوانندگان در مجله ماورا چاپ شد (ماوراء، سال چهارم، شماره 41، نیسان 1980، ص 38) خودم را جور دیگری حس می کردم. صفحه ای را که شعرم در آن چاپ شده بود شاید صدبار باز کردم و به نامم نگاه کردم. احساس می کردم توانسته ام کار بزرگی کنم. در حالی که آن شعر خلق یک اثر ادبی نبود. منظومه ای بود که کمی جوهر شعری داشت و به تقلید از یونس امره نوشته شده بود.

شعرهای اصلی ام در آیلیک درگی

اولین تجربه هایم که می توانم شعر بخوانم شان، در مجله آیلیگ درگی منتشر شد.در حقیقت اولین شعر جدی من در سال 1982 در آیلیک درگی چاپ شد. (سال چهارم، شماره 39، شباط 1982) البته با تصحیح یاشار کاپلان که اضافات آن را حذف کرده بود. عنوان شعر این بود: " نام گل ها را فقط تو می دانی". تنها دو مصراع هم داشت.

انتشار این شعر برای من بسیار شگفت انگیز بود. نام شعر تغییر کرده بود. یادم نیست من چه نامی برایش گذاشته بودم. اما هرچه بود در من احساس جالبی بوجود آورد. وانگهی این شعر در صفحه اول مجله چاپ شده بود؛ و این مایه مباهات من می شد.

نمی دانم چه چیز باعث شد بنویسم.وقتی شعری می خواندم با خود می گفتم من هم باید بنویسم.یا مقاله ای اگر می خواندم من هم سعی می کردم مطلبی فکری بنویسم. جاهد ظریف اوغلو در مجله ماوراء در جهت دهی به کارهایم موثر بود. البته جوان بودم و هنوز نمی توانستم به تمام ابعاد موضوع واقف شوم. در میان اطرافیانم هم تشویقی نمی دیدم.

البته داستان هم دوست داشتم بنویسم. اما وقتی شعرهایم منتشر شد داستان را در رده دوم گذاشتم. در همکاری با آیلیک درگی یاشار کاپلان گفت در شعر دارای ظرفیت و استعداد هستی اما در داستان گمان نمی کنم. به این ترتیب او وسیله ای شد تا در شعر متمرکز شوم. او عکس همین را به برادرم گفته بود. از برادرم خواسته بود شعر را رها کرده، به نوشتن داستان پردازد.

خلاصه این که من کار شعر را دقیق تر و حرفه ای تر پیش بردم.حالا دیگر همواره شعر مطالعه می کردم. به لحاظ سنی هم بزرگتر شده بودم و می توانستم خیلی چیزها را راحت تر بفهمم. در آن زمان دانش آموز دبیرستان بودم.

تا اینجا گویا دوران کودکی و نوجوانیم را برایتان تعریف کردم.این بخش از زندگی من از نگاهی، همراه با محروم بودن از امکانات سپری شد. خانه ما بیرون شهر بود. برق نداشتیم. دبیرستان را هم که تمام کردم هنوز برق نداشتیم.

وسیله رفت و آمد درست و حسابی وجود نداشت. بیشتر وقت ها پیاده می رفتیم. از برنامه هایی که در شهر برگزار می شد کمتر مطلع می شدیم.مطلع هم که می شدیم امکان شرکتمان در آن ها کم بود. چون راه طولانی بود.

تابستان ها ییلاق می رفتیم. ما در خانواده بزرگی زندگی می کردیم که شغل شان غالبا دامداری بود. به همین دلیل ییلاق رفتن یک ضرورت محسوب می شد. آن ایام در عین حال برای من دوران بسیار دلپذیر و به یادماندنی ای بود.

در آن روزها فرصت بیشتری داشتم تا نزد پدر و مادرم باشم.کمبود امکانات البته از جهتی منبع تغذیه من در کارهای ادبی هم به حساب می آمد؛ این را حالا که به گذشته فکر می کنم می گویم.

هنوز مرددم که خود را شاعر و نویسنده بنامم. هرچند اگر منتظر می ماندیم تا من با اطمینان خود را نویسنده بنامم، احتمالا این مصاحبه انجام نمی شد...

   
  

نظرات کاربران: 1 نظر (فعال: 1 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
* نام: بابک             کشور: سه شنبه، 19 بهمن 1389 - 07:36
نظر: .
 0       0 

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
 پربیینده ترین مطالب
  عکس/ سارایوو زیر برف مدفون شد!
  وضعیت رسانه های بوسنی
  تهران - آنکارا و تحریم ها؛ میزان ترکها چیست؟
  بازتاب پیروزی تیم دنیزلی در مطبوعات ترکیه
  نشست سه جانبه صربها، کرواتها و بوسنیایی ها
  اروهان پاموک و تکذیب دوستی با هنرمند ارمنی
  سفیر ایران در صوفیا: دیپلماسی اروپا غلط است
  آیا جنبش مردمی روسیه به انقلاب می‌انجامد؟
  توزیع رایگان سیب‌زمینی در یونان!
  مربی قرمز پوشان عازم بوسنی شد
  پیام رحیمی به رییس شورای وزیران بوسنی
  ایرلاین مجارستان ورشکست شد!
  چخوف و وارثان او
  سرما در اروپا همچنان قربانی می‌گیرد
  لغو تمام پرواز های فرودگاه تسالونیک
 
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا