پیشبینی آقای همیشه مخالف در برنامه تلویزیونی ویژه سینما درست از کار در نیامده و اصغر فرهادی، کارگردان سرشناس سینمای ایران در تازهترین گفتوگوی خود تصریح کرده که اقامت او در خارج از کشور به معنای مهاجرت نیست، چراکه، نه مهاجرت کرده و نه قصد مهاجرت و اقامت در خارج از ایران را دارد. از عادات ما ایرانیان این است که گاهی و البته تنها گاهی موفقیت و محبوبیت دیگری را بر نمیتابیم و اصغر فرهادی نیز از این قاعده کنار نماند.
به گزارش پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا) به نقل از شرق، درست در روزهایی که همه در حال ستایش کارگردان 39 ساله ایرانی بودند و بخت او را برای دریافت جایزه اسکار در بخش فیلمهای خارجی بررسی میکردند دو نفر از اهالی سینما در ایران علیه این کارگردان موضع گرفتند و حتی فیلم «جدایی نادر از سیمین» را حدیث نفس خود او قلمداد کردند. انگار که اصغر فرهادی دغدغهای جز مهاجرت نداشته و این فیلم را تنها ساخته تا از این کشور برود و انگار دیگرانی که میکوچند و میروند، هر یک فیلمی ساخته و جایزهای گرفتهاند!
کار بهجایی رسید که ابراهیم حاتمیکیا او را متهم کرد که در صف پناهندگی ایستاده و مسعود فراستی نیز در گفتوگویی که بهتازگی در یکی از مجلات منتشرشده بارها پیشبینی خود را به رخ کشیده که میدانسته اصغر فرهادی میخواسته برود! با این همه مایه شگفتی بود و هست که چرا یک کارگردان و یک منتقد سینمای ایران نباید از موفقیت یک چهره سینما که حالا بینالمللی هم شده خرسند باشند. به هر رو، اصغر فرهادی نهتنها از مهاجرت سخن نمیگوید بلکه گفته است پس از ساخت فیلم جدید خود به ایران باز میگردد و مایل است فیلم جدید او در ایران اکران شود. سخنی که غیرمنتظره نیست و اگر کارگردان و منتقد همیشه مخالف بر مهاجرت او اصرار نمیورزیدند، چه بسا نیاز به توضیحات کارگردان کاندیدای اسکار هم نمیبود.
اندک زمانی از انتشار مصاحبه فرهادی نگذشته بود که نشریه«هالیوود ریپورتر» او را نهتنها نامزد دریافت اسکار برای بهترین فیلم خارجی که برای بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامهنویسی نیز شایسته دریافت اسکار دانسته است. جذابیت این فیلم برای این نشریه از آن رو است که مانند بسیاری از فیلمهای بینالمللی ایرانی درباره کودکان و حاشیهنشینان نیست بلکه به جامعه متوسط شهری و دغدغهها و موضوعی پرداخته که در نیویورک یا پاریس هم میتوانسته اتفاق بیفتد و اتفاقا از این منظر نیز اتهام سیاهنمایی به فیلمی که تصویر مدرنی از جامعه امروز ایران ترسیم کرده بیرحمانه و غیرقابل باور به نظر میآید.
خود فرهادی در اینباره گفته است: «واکنش تماشاگران را تنها در کشورهایی مثل فرانسه، آلمان، آمریکا و کانادا از نزدیک دیدهام. چندان با آنچه در ایران اتفاق افتاده بود تفاوت نداشت. غالبا موقعیتهای داستان، رفتار شخصیتها و روابط بینشان را همهگیر و فارغ از جغرافیا و شرایط محیطی خاص میدانستند و این جمله را که شخصیتهای فیلم برایشان ملموس و آشناست، زیاد شنیدهام.» واکنش او به شایعه مهاجرت اما صریح و روشنتر است: «نه مهاجرت کردهام و نه قصد مهاجرت دارم. اولینبار هم خبر مهاجرتم را پشت چراغ قرمزی در میدان هفت تیر تهران شنیدم. کمتر از دو ماه است که برای تحقیق و آشنایی با فضا به پاریس آمدهام، تا نوشتن فیلمنامه را با همکار نویسندهای که در پاریس ساکن است آغاز کنم و بعد از اتمام نگارش هم مشغول پیش تولید و فیلمبرداری خواهیم شد. بلافاصله بعد از آماده شدن فیلم هم با خانوادهام، که نمیخواستم این مدت را از آنها دور باشم به ایران باز خواهیم گشت. به هرحال وقتی قرار است شما فیلمی را در کشوری دیگر بسازید، لازم است مدتی در آنجا بمانید تا در حد ضرورت داستان با محیط، آشنا شوید. نمیشود برای چنین داستانی امروز بنشینی و فردا آن، پیش تولید کنی بلکه به یک یا دو ماه زمان نیاز است.»
اصغر فرهادی همانگونه که از شایعه مهاجرت میرنجد و با صراحت و قاطعیت تکذیب میکند، در مقابل انگ سیاهنمایی نیز موضع میگیرد. حاتمیکیا پیشتر در قالب نامهای به رضا میرکریمی، فرهادی را متهم کرده بود که جامعه ایران را آلوده به دروغ، تصویر کرده است. البته اگر به هر مضمون دیگری نیز میپرداخت و بیرون از مرزها توجهها و نگاهها را جلب میکرد باز هم چه بسا این انتقادات مطرح میشد. چراکه در نگاه برخی، صرف موفقیت در بیرون از مرزها مذموم است. فرهادی اما پاسخ میدهد: «کسانی که برچسب سیاهنمایی میزنند دو نکته را بهعمد کتمان میکنند. اول آنکه پیش از موفقیتهای این روزها در خارج از ایران، این فیلم هم مثل فیلمهای قبلی من ابتدا در داخل کشور و بین همین مردم دیده شد. اما برخوردهای مردم، اهالی سینما و منتقدان داخل کشور را نادیده میگیرند و بر طبل موفقیتهای خارجی میکوبند تا فیلم را صرفا فیلمی جشنوارهای و ساخته شده برای تماشاگر غیرایرانی قلمداد کنند. نکته دوم این است که پیش از این نیز، چه در زمانی که نمایشنامه مینوشتم و بهصحنه میبردم، چه دورانی که در تلویزیون سریالهایی چون «داستان یک شهر» را میساختم، با همین سبک و سیاق نوشتهام و کار کردهام. حال آنکه در آن زمان نه جشنواره خارجی در کار بود و نه جایزهای.» با این همه از یاد نباید برد که رقابت فیلمهای غیر انگلیسیزبان بر سر تصاحب اسکار دشوار است، چراکه بزرگترین کارگردان چین و نیز کارگردان کشورهای اسپانیولی زبان نیز کاندیدا هستند، اما هالیوود ریپورتر نیز بیسبب، گمانهزنی نمیکند و احتمال مطرحشدن «جدایی نادر از سیمین» را در بخشهای دیگر نیز جدی دانسته و تا همین جا اصغر فرهادی بیش از آنچه تصور میشد مورد توجه قرار گرفته است. کارگردان و منتقدان ایرانی اما آیا تجدید نظر میکنند یا هم چنان اصرار دارند که میخواسته برود و میخواهد بماند؟ سینمای ایران با اسکار و حتی اعلام کاندیداتوری "جدایی نادر از سیمین" در اسکار به جایگاهی دست پیدا میکند که از کنار نوشتههایی از جنس آنچه کارگردانی به بهانه ستایش کارگردانی دیگر نوشت یا نپسندیدنها و «من میدانم»های آقای منتقد، کریمانه خواهد گذشت و فرهادی نیز با اسکار یا بیاسکار باز میگردد، تا یاد گفته جاودان بامداد شاعر را تازه کنیم که «من اینجایی هستم. چراغم در این خانه میسوزد.» |