لحظات بحرانی است. مردم زیر آوار. گروههای امداد همچنان در حال جستوجو برای مدفونشدگان زیر آوار هستند. به هر طرف که نگاه میکنی همه چیز افقی شده است. خانههای ریخته، تیر برقهای کج شده. ارتباطات قطع شدهاند. با این وجود، کمکهای مردمی با تاخیر به این منطقه ارسال میشوند. شگفتی من زمانی بیشتر میشود که اعتراض با گاز اشکآور مواجه میشود. تنها جرمشان هم این است که «کرد» هستند. این یک بلای طبیعی نیست، بلکه نژادپرستی است.
در راه وان که بودم نمیخواستم باور کنم که در محموله کمکهای ارسالی به زلزلهزدگان شهر وان، جعبههای محتوی سنگ و چوب، لباس زیر و پرچم ترکیه وجود داشته است. اما پس از تحقیقهای لازم متأسفانه مشخص شد که این خبر حقیقت دارد. فکر میکردم این اطلاعات دستکاری شده است. اما زمانی که با انجمن «شاهین و سونا» از ساکنان شهر وان همصحبت شدم به حقیقت موضوع پی بردم. محتوای بعضی از جعبهها «مقداری سنگریزه و چوب و پرچم ترکیه» است.
سونا بازنشسته یک شرکت کفشسازی است. آنها هفت نفرند که در سال 2007 پس از وقوع یک زلزله دیگر این انجمن را تاسیس کردند. او پس از زلزله به شهر مهاجرت کرد. او میگوید: «مردم این منطقه از کمبود مسایل بهداشتی و پزشکی رنج میبرند. آنها از کمترین حقوق شهروندی برخوردارند. از طرفی زنان این منطقه از تبعیض جنسیتی فراوانی رنج میبرند. زلزله هم مزید بر علت شده است. در حال حاضر فقط یک ساختمان شش طبقه در این زلزله باقی مانده است که آن هم غیرقابل سکونت است. مردم این منطقه خواستار چادرهای امدادرسانی هستند که تعداد آنها بسیار کم است. بستههای کمکی هم که به این منطقه ارسال میشود از سنگریزه و چوب و اجناس کهنه پر شده است. پرچم ترکیه برای ما میفرستند. شاید این کار مشکل چندانی نداشته باشد. اما دلیل فرستادن سنگریزه چیست؟»
او از من اینها را میپرسد اما پیدا کردن جواب برای آنها سخت است. او میافزاید: «نمیخواهیم به زلزله بیش از این فکر کنیم. اما کودکان کرد این سنگریزهها را میبینند. به آنها چه باید بگوییم. این یک فاجعه است.» مسوول کمیته امور آوارگان وان خانم سونا شاهین گفت: «آنچه از شواهد پیداست هدف آنها کمک به ما بوده است اما درک و فهم آنها فقط همینقدر بوده است و معلوم است که آنها اینجا را ندیدهاند و درباره سرزمین ما چیزی نمیدانند.» سونا پس از اینکه کمی آرام میگیرد ادامه میدهد: «اینجا همه دنبال چادر هستند. همه بیخوابند.» او با زبان خودش میگوید: «یک خواب گرم از ما دریغ شده است.» مردم اینجا دوستان و اقوام خود را از دست دادهاند. آیا آنها سزاوار چادری نیستند که برای لحظهای در آن بیاسایند.
منبع: روزنامه رادیکال
ترجمه: حسین موسوی
|