ایربا (ایران بالکان) - گروه گزارش و تحلیل: سایت اینترنتی دنیای بوسنی در گفتگویی که با گزیده شکر، یکی از خبرنگاران زن و فعالان عرصه خبررسانی این کشور انجام داده، ضمن بررسی تحولات اجتماعی و بعضا سیاسی در بوسنی و هرزگوین از دید یک فرد رسانه ایی، سئوالاتی بعضا غیر سیاسی را نیز در خصوص زندگی روزانه و برخی مباحث دیگر در یکی از مناطق اسلامی منطقه بالکان از او پرسیده است.
به گزارش پایگاه تحلیلی - خبری ایران بالکان (ایربا) آنچه در پی می آید، بخش هایی از این گفتگو است:
کمی از خودتان بگویید.
در سال 1987 در استانبول به دنیا آمدم. از زمان تحصیل در دبیرستان به کارهای تلویزیونی علاقمند شدم و پس از مدتی در شبکه CNBC شروع به کارآموزی کردم.
(1).jpg)
سال آخر دبیرستان نیز در CNN ترک مشغول شدم. از فعالیت در این دو شبکه چیزهای زیادی آموختم و تجربه های زیادی به دست آوردم. همزمان با کار خبرنگاری در بخش اقتصاد، در دانشکده ادبیات هم درس می خواندم و به این شکل لیسانسم را گرفتم.
قبل از این که کار خبرنگاری در بوسنی را شروع کنید آیا اطلاعاتی درباره این کشور داشتید؟ خودتان کار در بوسنی را انتخاب کردید یا پیشنهادی به شما شد؟
بله، از یک آژانس خبری به نام ONE به من پیشنهاد کار خبری در بوسنی را دادند؛ دیدارمان چند دقیقه بیشتر طول نکشید و مرا به عنوان نماینده خبری در سارایوو انتخاب کردند. من در قبول این پیشنهاد تردیدی نکردم. عده ای می گفتند بوسنی کشور جنگ زده ای است و زندگی در آن جا مشکل است. اما من همه این ها را پذیرفته بودم و نهایتا دو ماه بعد عازم بوسنی شدم.
در حال حاضر چه مدتی است که در بوسنی اقامت دارید؟ آیا قبلا سفری به این کشور داشته اید؟ سفر به بوسنی برایتان دشوار نبود؟
تقریبا یک سال می شود. البته خیلی زود گذشت. نه، قبلا به این جا نیامده بودم. روزهای اول طبیعی است که زندگی در غربت برایم سخت بود. حتی گاهی گریه می کردم. اولین بار بود که تنها زندگی می کردم ولی این مرحله حداکثر سه ماه طول کشید. بعد با این شهر مانوس شدم. وقتی در باشچارشیا به قدم زدن می رفتم صدای اذان می شنیدم و مردم را هنگام جدا شدن از هم می دیدم که Allah Emanet می گفتند؛ به هر حال در میان این مردم احساس می کردم با کشور خودم فاصله زیادی ندارم.
آیا برقراری ارتباط با مردم بوسنی آسان است؟ اگر بخواهید این مردم را خیلی مختصر معرفی کنید، چه می گویید؟
ما در این جا یک اکیپ سه نفره هستیم. همکارانم اهل بوسنی هستند. آن ها در حیات روزانه هم کمک کار من هستند. یاری رساندن به دیگران از ویژگی های اصلی این مردم است. به دیگران بسیار کمک می کنند؛ من در این جا دیدم که اهالی یک محله برای کمک کردن به یک سگ رنجور چگونه بسیج شده بودند. این مردم معنی زنده ماندن و نجات زندگی دیگران را خوب می دانند. آدم های بسیار انسان دوستی هستند چیزی که متاسفانه در میان ملت های دیگر در حال فراموشی است.
شما با زبان بوسنیایی آشنا هستید؟
ucim bosansk؛ چهار ماه است که در حال یادگیری زبان بوسنیایی هستم. خیلی دوست دارم این زبان را زودتر یاد بگیرم. زبان بوسنیایی کمی سخت است اما طبعا من اگر بتوانم از عهده حالات مختلف اسم برآیم کار آسان خواهد شد. اولین چیزی که یاد گرفتم این جمله بود: neznam bosanski ؛ این را آنقدر گفته ام که الان بدون اشکال بیانش می کنم.
آیا در کشوری که سال ها گرفتار جنگ بوده، می توان هنوز هم آثار جنگ را مشاهده کرد؟ در مجموع بوسنیایی ها به آینده کشورشان چگونه نگاه می کنند؟
ندیدن آثار جنگ در این جا غیرممکن است. منظورم فقط اثر گلوله ها بر روی دیوار ساختمان ها نیست. این جا درباره هرچیز که صحبت کنید عبارت "قبل از جنگ" و "بعد از جنگ" را بسیار می شنوید. مطالب روزنامه ها را که نگاه کنید اکثرا بررسی مسائل پانزده سال پیش است. تقسیم اموال دولتی، دستگیری جنایتکاران جنگی، یا جنایت هایی که در ارتباط با جنگ هنوز ادامه دارد، و ادعاهای سیاستمداران در باره شرایط آن روز جنگ و از این قبیل...

این مسائل هنوز حل نشده و طبعا بر روحیه مردم تاثیرات خاصی باقی می گذارد. این است که انتخابات پیش رو که در اکتبر برگزار خواهد شد با اهمیت است. مردم دیگر به هیچ وجه نمی خواهند عاملان جنگ را در عرصه سیاست ببینند. همه علاقمندند تغییری صورت بگیرد اما هیچ امیدی هم به تغییر ندارند، هنوز هزاران مهاجر نتوانسته اند به خانه های شان برگردند و هنوز بسیاری از خانواده ها حتی نتوانسته اند حتی استخوان های عزیزان شان را بیابند.
شما تا کنون کدام مناطق بوسنی را دیده اید؟ از کدام شهر یا منطقه این کشور بیشتر خوش تان آمده؟
در سارایوو تقریبا جایی نمانده که ندیده باشم. به شهرهایی مانند سربرنیتسا و موستار و ویسوکو سفر کرده و به سنجاک هم رفته ام. البته در سربرنیتسا بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم. شهری را که روزی به "دختر نقره ای" شهرت داشت امروز باید دید که چگونه در سکوت مرگباری بسر می برد.
با مردمی که شاهد قتل عام های وحشتناک بوده اند صحبت های زیادی کرده ام. یادم می آید در یکی از مصاحبه هایی که در آن جا تهیه می کردم چشمانم هنوز اشک آلود بود. یکی از حاضران پرسید آیا در میان خویشاوندانپتان کسی از اهالی بوسنی وجود داشته است؟ پاسخم منفی بود اما برای درک این فاجعه لازم نیست حتما بوسنیایی باشی. سه روز در خانه پیرزنی ماندیم که فرزندانش را کشته بودند و خودش هم سال ها بعد توانسته بود به خانه اش بازگردد.
ما مدت هاست که می خوانیم در سربنیتسا 8000 نفر کشته شده اند. شنیدن یا خواندن این مطلب با دیدن سنگ قبرهای بسیار زیاد گورستان پوتوچاری متفاوت است. با دیدن آن گورستان تازه می فهمیم که 8000 نفر کشته یعنی چه.
به طور کلی در زندگی روزمره مردم بوسنی چه چیزی توجه شما را به خود جلب کرده است؟
این که روز را با نوشیدن قهوه شروع می کنند و در طول کار و کوشش هم مدام قهوه می خورند. هیچ چیز را با قهوه عوض نمی کنند، قهوه حتی اگر سرد هم شده باشد آن را می نوشند ...!
میانه شما با فرهنگ بوسنیایی چگونه است؟ مثلا آیا موسیقی بوسنیایی گوش می کنید؟
بله؛ من موسیقی بوسنیایی را با علاقه گوش می کنم و حتی سعی می کنم ترانه های شان را حفظ کنم. کارهای دینو مرلین را می پسندم. آلبوم اخیرش ispocetka را بارها شنیده ام؛ به نظرم دامیر اماموویچ هم به همین ترتیب کارهای دلنشینی دارد.
ترجمه: نیلوفر میناوند - ایران بالکان (ایربا)
منبع: سایت اینترنتی دنیای بوسنی |