صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS  
چهارشنبه، 7 اسفند 1398 - 14:32   
  تازه ترین اخبار:  
 
 آخرین مطالب
  ویروس کرونا به ترکیه رسید
  اهداف غرب از تجزیه یوگسلاوی
  نمایشگاه کتاب بعد از ماه رمضان برگزار می شود
  معترضان مجارستانی علیه دولت تظاهرات کردند
  خروشچف بعد از استالین
  یادی از محسن سلیمانی
  انتقال مسابقات جهانی شمشیربازی به کرواسی
  روسیه به صربستان سامانه‌ پدافند هوایی فروخته است
  مسکو حملات هوایی در ادلب را تکذیب کرد
  جنگنده های ترکیه حریم یونان را نقض کردند
  نخست‌وزیر اسلواکی راهی بیمارستان شد
  کتاب‌خوانی روس‌ها
  لغو روادید میان قطر و روسیه اجرایی شد
  سرمربی تیم ملی راهی کرواسی می‌شود
  گواهی سلامت برای سفر به شهر‌های ترکیه
- اندازه متن: + -  کد خبر: 32421صفحه نخست » گزارشیکشنبه، 6 بهمن 1398 - 19:45
یوگسلاوی چگونه فروپاشید؟!
سینشیا مالشویچ
  

به نظر مالشویچ در یوگسلاوی، از «تمرکز زدایی» به عنوان ابزاری برای اجتناب از دموکراتیک شدن یا لیبرال شدن استفاده شد.

به گزارش پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا) به نقل از پایگاه خبری کشور، تصور غالب در مورد فروپاشی یوگسلاوی بیش از هر چیز تحت تاثیر رسانه ها و اطلاعات رسانه ای قرار دارد. بخشی این تصورات ناشی از جنگ تبلیغاتی ناتو علیه حکومتی بود که باید آن را بمباران می‌کرد. در واقع افکار عمومی اروپا باید آمادگی لازم را برای پذیرش حمله نظامی به دست می آورند. بنابراین تصوری از یوگسلاوی توسط رسانه ها بازنمایی شد که شامل یک ناسیونالیسم مسلط صرب در برابر سایر قومیت های مستقر بود. این تصور به این فکر کمک می کرد که صرب ها گروه قومی مسلط بر یوگسلاوی بودند و با انکار و رد موجودیت بقیه، نظام قومی مبتنی بر ستم به اقلیت ها در آنجا شکل گرفته است.

کسانی که اطلاعات خود را بر اساس اخبار رسانه ها دریافت می‌کنند از این نکته بدیهی غافل اند که یوگسلاوی در اصل یک فدراسیون قومی بود نه یک نظام سیاسی متمرکز! فدراسیونی که در آن تمرکز زدایی بی پایان و پیوسته ای از سوی حاکمیت صورت می گرفت تا همانند یک باج به نواحی در برابر مطالبه دموکراسی، شفافیت و آزادی های سیاسی تلقی شود.

روندهای تاریخی یوگسلاوی نشان می‌دهد که اتفاقا تصمیمات سرنوشت ساز این کشور اغلب بر خلاف آن چیزی بود که ناسیونالیست های صرب انتظار داشتند.

در 6 ژوئن این سال آلکساندر کارازدیچ (1934-1888) پادشاه این کشور قانون اساسی را لغو کرد و دوران دیکتاتوری آغاز شد. به موجب مقررات جدید هویت‌های متکثر یوگسلاوی جای خود را به ناسیونالیسم مدرن و مدنی می‌دادند که در کلیت کشور واحد یوگسلاوی متجلی می‌شد. وی همچنین رسما نام کشور را به کشور پادشاهی یوگسلاوی تغییر داد. ناسیونالیست‌های صرب یک‌بار دیگر نارضایتی خود را از این مسئله بیان کردند. آن‌ها نه تنها از نام یوگسلاوی که هویت جمعی و وحدت بخشی داشت استقبال نمی‌کردند بلکه معتقد بودند که در قلمرو صربستان (نامی که بر یوگسلاوی ترجیح می‌دادند)، صرب‌ها باید کنترل بیشتری داشته باشند زیرا وقت آن رسیده که بعد از سده‌ها حاشیه‌نشینی صرب‌ها بر این سرزمین‌ها حکومت کنند.

در سال 1948 تیتو نام کشور را رسما به جمهوری فدرال یوگسلاوی تغییر داد. روشنفکران ملی‌گرای صرب این دوران را تجربه‌ای ویرانگر برای صربستان می‌پنداشتند. نظام سیاسی حاکم تا اندازه زیادی تمایلات زیاده خواهانه صرب ها را مهار کرده و اتفاقا بر روند هویت یابی مستقل سایر قومیت ها به ویژه بوسنیایی ها کمک کرده بود.

بیشتر مردم، به صورت کلیشه ای، فروپاشی فدراسیون یوگسلاوی را محصول منازعه و کشمکش میان قومیتهای هشت گانه آن و سرکوب صرب ها میپندارند.  در حالی که در تحقیقات «سینشیا مالشویچ» مشخص شده است که اتفاقا یوگسلاوی بیشترین آزادی ها و اختیارات را برای گروه های قومی خود در نظر گرفته بود.

مالشوویچ سعی دارد به این پرسش پاسخ دهد: چرا منازعه قومی در یوگسلاوی رخ داد ولی در رومانی که تاریخی طولانی‌تری از خصومت بین- قومی داشت رخ نداد؟ همین سوال در مورد فروپاشی چک و اسلواکی یا کشورهای بالتیک قابل طرح است. چرا جدایی ها در یوگسلاوی خونین اما در سایر کشورها شرق اروپا مسالمت آمیز بود؟

از نگاه او در یوگسلاوی، نخبگان کمونیست، از «تمرکز زدایی» به عنوان ابزاری برای اجتناب از دموکراتیک شدن یا لیبرال شدن استفاده می‌کردند.

‏نظام سیاسی،تحت فشارهایی از پایین برای دموکراتیک شدن جامعه، مسئله مشارکت سیاسی را به سطح روابط میان جمهوری ها تقلیل دادند. همین رویه در نهایت بلای جان شد در اعطای قدرت بیشتر به نخبگان حزبیِ جماهیر بجای آزادی های فردی، انحصار حزبی بازتولید شد.

‏بنابراین آنچه واقعا رخ داد تمرکز زدایی نبود. در این تجربه،برای اجتناب از دموکراتیک شدن، قدرت به شهروندان واگذار نشد، بلکه به نخبگان حزبی (رهبران جمهوری هایی که قبلا خودمختار شده بودند) منتقل شد.

همین نخبگان قومی در سال‌های پایانی،تفاوتهای فرهنگی را دستکاری،باز تعریف و باز تفسیر و در راه نیل بقدرت بصورت ابزاری مورد استفاده قرار دادند. در پایان راه نخبگان مومن کمونیست به ناسیونالیستهای قومی دوآتشه تبدیل شده بودند.

اما چرا فدراسیون یوگسلاوی متشکل از هشت ناحیه خود مختار فروپاشید؟ پاسخ این در جغرافیای سیاسی است. صرف نظر از زمینه های داخلی و بین المللی یوگسلاوی به عنوان یک کشور فاقد علت وجودی محکمی بود. عمده این قلمرو پیش از جنگ اول، بخشی از امپراطوری اتریش- مجارستان بود. سپس پایان جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری اتریش- مجارستان، «کشور پادشاهی بوسنی هرزگوین،کرواسی و اسلونی» ظهور کرد. الکساندر کارادزیچ پادشاه این کشور در سال 1929 نام کشور را رسما به پادشاهی یوگسلاوی ( اسلاوهای جنوبی) تغییر داد. پس از جنگ جهانی دوم مارشال تیتوی سوسیالیست قدرت را در دست گرفت و طبق قانون اساسی هویت های قومی فدرال را به رسمت شناخت.  فدراسیون یوگسلاوی فاقد پیوست تاریخی و فرهنگی نیرومند که بتواند به مثابه یک علت وجودی فارغ از سیر حکومت به کشور قوام ببخشد، بود. به همین دلیل با فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، از میان رفت.

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 پربیینده ترین مطالب
  یادی از محسن سلیمانی
  روسیه به صربستان سامانه‌ پدافند هوایی فروخته است
  خروشچف بعد از استالین
  انتقال مسابقات جهانی شمشیربازی به کرواسی
  جنگنده های ترکیه حریم یونان را نقض کردند
  ویروس کرونا به ترکیه رسید
  مسکو حملات هوایی در ادلب را تکذیب کرد
  معترضان مجارستانی علیه دولت تظاهرات کردند
  نمایشگاه کتاب بعد از ماه رمضان برگزار می شود
  اهداف غرب از تجزیه یوگسلاوی
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: خبرافزار