صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS  
پنجشنبه، 30 آبان 1398 - 05:06   
  تازه ترین اخبار:  
 
 آخرین مطالب
  اهمیت آشنایی مردم اسلواکی با هنر ایران
  تخلیه مدرسه‌ای در لهستان درپی کشف بمب
  شرایط وخیم پناهجویان در مرز بوسنی با کرواسی
  مقدماتی یورو 2020؛برتری نروژ و یونان
  تحویل یخ‌شکن جنگی به نیروی دریایی روسیه
  لهستان طرح حمله به مسلمانان را خنثی کرد
  حمایت آلمان از عضویت مقدونیه در اتحادیه اروپا
  Necip Fazıl ile selfie
  ترامپ با اردوغان دیدار کرد+عکس
  عکس/ مراسم بزرگداشت علامه طباطبایی در قم
  ستاره بارسلونا اردوی کرواسی را ترک کرد
  مازاد تراز تجاری ایران و ترکیه ۱.۲۶ میلیارد
  پدرکشی در پطرزبورگ
  دیدار رایزن فرهنگی ایران از کتابخانه ملی بلاروس
  بوسنی اعضای سابق داعش را بازمی‌گرداند
- اندازه متن: + -  کد خبر: 31976صفحه نخست » خبر اولشنبه، 18 آبان 1398 - 21:39
روایتی از "وزارت درد" نوشته دوبراوکا اوگرشیچ/
باشد که جز استخوان‏‌های‏تان چیزی نماند
سال‏های تحت سیطره‏ ی کمونیسم و حکومتِ تیتو و جنگِ هولناکی که باعثِ کشتارهای وسیعی شد در منطقه. جنگی در دهه‏ ی نود که بسیاری را به مهاجرت واداشت. قومیت‏های متفاوتی که به زورِ چسبِ سرخِ سوسیالیسم سال‏ها به هم الصاق شده بودند ناگهان مقابلِ هم قرار گرفتند.
  

نویسنده ‏ای برآمده از بالکان، از یوگسلاوی تکه ‏تکه‏ شده. دوبراوکا اوگرشیچ یکی از انبوه ‏نویسند‏گانِ منطقه‏ ی بالکان است که تحت‏ تاثیرِ فاجعه ای که در این منطقه رقم خورده می‏ نویسد.

یکی سال‏های تحت سیطره‏ ی کمونیسم و حکومتِ تیتو و دوم جنگِ هولناکی که باعثِ کشتارهای وسیعی شد در منطقه. جنگی در دهه‏ ی نود که بسیاری را به مهاجرت واداشت. قومیت‏های متفاوتی که به زورِ چسبِ سرخِ سوسیالیسم سال‏ها به هم الصاق شده بودند ناگهان مقابلِ هم قرار گرفتند. کروات‏ها، بوسنیایی‏ها، صرب‏ها، مقدونیه ‏ای‏ ها و... اوگرشیچ در این وضعیت، جهانی ساخته که بتواند راوی این نفرین ناتمام شود.

مهاجران
کتاب در مرزِ بینِ ناداستان و رمان حرکت می‏کند. هرچند نویسنده در پیشانی‏ نوشتِ کتاب می‏نویسد که کلمات‏ش رمان هستند اما بازیگوشانه و با تلفیقِ ژانری مدام مخاطب را بینِ قابلِ استنادبودن یا خیالی‏ شدنِ شخصیت‏های‏ش نگه می‏دارد. داستان ساده شروع می‏شود. یک استادِ دانشگاهِ جوان برای تدریسِ زبان‏های منطقه‏ ی بالکان به دانشکده ‏ی زبان‏های اسلاوی آمستردام دعوت می‏شود. او که به‏ تاز‏گی از همسرش جدا شده و در آمستردام دنبالِ آرامش می‏گردد سعی می‏کند با دانشجوهای متفاوتِ کلاس که از قومیت‏های گوناگون بوده و گاه از هم نفرت دارند رابطه ‏ای دوستانه برقرار کند. او از آن‏ها می‏خواهد از گذشته‏ ی خود بنویسند و سعی می‏کند راویِ فضای مهاجرانِ گریخته از جنگ هم باشد اما قصه به همین سادگی مدلِ سینمایِ هالیوود نیست. اینکه معلمی دلسوز بتواند این همه خشم و تنهایی را با بزرگ‏ منشی درمان کند و همه سرشار از امید به سوی آینده ‏ی خود حرکت کنند! یک فاجعه مسیرِ اثر را تغییر می‏دهد... یک خودکشی تلخ.

به گزارش پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا) به نقل از سازندگی، "وزارت درد" اثری‏ست سیاه که می‏کوشد «نفرینی» را که بر مهاجران وارد می‏شود و بر آن‏ها می‏ماند و عملن از مفهومی به نامِ آینده تهی‏شان می‏‏کند روایت کند. کتاب مدام در حالِ رفت و آمد تاریخی‏ست. راوی مدام از روزهای گذشته می‏نویسد. گذشته ‏ای که برای بسیاری از مخاطبان و از جمله خودش انگاره‏ ای مشترک دارد. از ابزار و لوازمِ عمومی دوره‏ ی تیتو، از روز مرگِ تیتو یا نوعِ تفریح‏های تابستانی و... مدام در حالِ یافتنِ "اشتراک"‏هاست. اشتراک‏هایی که می‏تواند یا او گمان می‏کند باید با توانِ نوستالژیک‏شان این مهاجرانِ گریخته از جنگ را به هم نزدیک کنند. اما وقتی خودش برای تعطیلات یک هفته به زاگرب بازمی‏گردد و درمی‏یابد هیچ جایی ندارد در موقعیت جدید سقوط و اضمحلال‏ش آغاز می‏شود. او در کشورِ هلند در حالِ فرورفتن است. و این فرورفتن با مواجهه‏ ی شدیدش تسریع می‏شود با واقعیتِ مهاجر‏بودن. زنی که با چنگ ‏انداختن به اشتراک‏ها می‏خواهد بالکان را از نو بسازد درمی‏یابد که عملن چیزی جز باد درو نکرده است.

بالکان نابود شده. آدم‏ها از هم متنفرند. محله‏ های بدنامِ آمستردام مملو از پناهند‏گانِ خشن و مهاجرانِ قاچاقی هستند و بسیاری از شاگردان‏اش هم در کارگاه‏های تهیه‏ ی ابزار و لوازمِ رابطه ‏های جنسی بیمارگونه هستند (نامِ وزارت درد برگرفته ‏شده است از این مکان‏ها و شغلِ بسیاری از دانشجویان).

نیمه‏ ی دومِ کتاب او دچارِ شگفتی یا در واقع پذیرش واقعیت می‏شود. چیزی که به شوخی نام‏ش را یوگونوستالژی گذاشته هیچ پاسخی نمی‏دهد و عملن او را دچارِ حاشیه‏ های جدی می‏کند. سفرِ ناموفق‏ اش به زاگرب و دیدار با مادرِ پیرش که در جهانی دیگر سیر می‏کند هم بر این پذیرش واقعیت می ‏افزاید. از سویی دیگر او با وجهِ واقعی آدم‏های پیرامون‏ش آشنا می‏شود. هلند نمی‏تواند آن‏ها را در خود پنهان کند و به همین خاطر ناگهان درمی‏یابد سرگردان شده. از یک دکترِ زبان و ادبیاتِ کروات تبدیل شده به زنی که همه رهایش کرده ‏اند و هرچه تلاش می‏کند نمی‏تواند به «غرب» که یک مفهومِ رویایی بوده برسد. هر قدم‏ اش به جلو او را دو قدم به عقب می‏راند. زمانی‏که شغل ‏اش را از دست می‏دهد و به دستِ یکی از شاگردان‏ اش شکنجه می‏شود تمامِ پوسته ‏ای که برای خود ساخته بوده می‏شکند. من‏ بودن‏ش به آنی نابود شده و تبدیل می‏شود به "ما"؛ او نمی‏تواند زیرِ بار فردیت دوام بیاورد. قدرت‏ اش را ندارد. برای همین به نفرین عمومی تن داده و سعی می‏کند روایت ‏اش کند. "ما آدم‏هایی بی‏ فرهنگیم. ما آن روی ناخوشایند جامعه‏ ی بی‏ نقصیم، ما علی‏ ورجه‏ های شکلک‏ساز جامعه ‏ایم، آدم‏های مشکوک و بخشِ زشت زیرین جامعه –یعنی عالم موازی آن- هستیم. ما به ‏سختی از لای نجاست جامعه، نجاست انسان‏ها و سگ‏ها می‏گذریم..." اوگرشیوچ با این استراتژی دوگانه رنجی را می‏سازد که برآمده از روحِ چندپاره و بی‏رحمِ بالکان است.

قهرمان او تلاش می‏کند با چنگ زدن به میراثِ ادبی، نویسندگان کلاسیک و هم‏شکلی ‏های زبانی آدم‏ها را به هم نزدیک کند اما عملن توفیق نمی‏یابد. جایی یکی از دانش‏جویان‏ اش به او می‏گوید این ادبیاتی که او دارد سنگ‏ اش را به سینه می‏زند مقابلِ ادبیات مثلن روسیه شوخیِ احمقانه‏ ای بیش نیست! و چنین است که تمامِ راه‏‏هایی که قرار بوده منجر به خوش‏بختی یا خیال خوشِ جمعی شوند به بن ‏بست می‏رسند و با این اتفاق قهرمانِ از پاافتاده‏ ی رمان هم سقوط خود را آغاز می‏کند؛ کم‏ کم خودِ شهرِ آمستردام برای او به امری غریبه تبدیل می‏شود. او به آن‏جا پناه آورده تا رستگار شود اما آمستردام به کندی او را به حاشیه و بینِ حاشیه ‏نشیان و آپارتمان‏های بدبوی کهنه‏ شان می‏راند. بینِ زنان و مردان و بچه‏ هایی که در این گتو یک بالکانِ جدید ساخته‏ اند و هر آن ممکن است به هم حمله کنند.

«وزارت درد» با تلفیقِ مستندنمایی و داستان می‏تواند چنین باورپذیر شود. چنین بر خوش‏بینی نوستالژیک خطِ بطلان بکشد و راوی هراسی شود که انسانِ مهاجر آن را با تمامِ وجودش درک می‏کند. لایه ‏های مختلف این درد به شکنجه هایی طولانی می‏مانند. شکنجه‏ هایی که بیشتر روحی هستند و برآمده از رنجِ تباه شدنِ فردیتی که همه ‏ی این آدم‏ها بعد گریز از سرزمین‏شان دنبال‏ اش بودند و در نهایت چیزی که گیرشان آمده چند تکه اسباب است از یوگسلاوی سابق که می‏کوشند خاطره‏ هایی در آن‏ها بیدار کنند.

فرورفتن در این گرداب سریع‏تر از چیزی که گمان‏ اش می‏رود رخ می‏دهد. اوگرشیچ هیچ فضایی برای مهاجران و قهرمان‏انش باقی نمی‏گذارد. مگر کمی ادبیات و سینما. در پایان رمان که شخصیت در حال تماشای نسخه ‏ی سینمایی "بارهستی" کوندرا با کارگردانی کافمن است ناگهان دچار شهودی غریب می‏شود. دچارِ از هم‏گسیخته‏ گی‏ ای که در سکانس‏های حمله‏ ی شوروی به پراگ درک ‏اش می‏کند. در نهایت کتاب با نفرین‏ نامه ‏ای شگفت‏ انگیز به پایان می‏رسد. نفرین‏ نامه‏ ای که چونان عهدِ عتیق در حالِ برخورد با تمامِ چیزهایی‏ست که آن‏ها از دست داده ‏اند. «وزارت درد» با روایتی چندسویه و استفاده از ساختاری متفاوت که میان رمان و ناداستان است تعلیقی می‏سازد که نشان از بلاتکلیفی دارد.

مهدی یزدانی‌خُرم

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 پربیینده ترین مطالب
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: خبرافزار