صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS   چهارشنبه، 3 خرداد 1391 - 04:06   
  تازه ترین اخبار:فوری/ زلزله 5 ریشتری در بلغارستان!     دستگیری ها در مقدونیه (تصویری)     نیکولیچ رئیس جمهور جدید صربستان کیست؟      تصمیم جدید مسکو: کاهش گازبهای بلغارستان     فیفا در مجارستان/ کفاشیان به بوداپست می رود     گزارش خبری/ نگرانی EU از نتایج انتخابات یونان     هدیه ای که فوتسال ایران به رومانی داد!     عکس/ صفحه اول روزنامه پلیتیکا - 21 می     ایران ترکیه را زد، قهرمان جهان شد     رشد اقتصادی یونان 6.2 درصد کاهش یافت     تاسیس مرکز همگرایی اطلاعاتی مشترک در آنکارا     عکس/ صفحه اول روزنامه بلیتس - 21 می     زلـزله انتخاباتی در صربستان ( تصویری)     همکار میلوشویچ رئیس جمهور شد!     گردش به «چپ» در قلب بـالـکـان!     نیکولیچ خود را پیروز انتخابات صربستان اعلام کرد     درباره مسابقات یوروویژن چه می دانید؟      نظر اروپا درباره سیاست خارجی ترکیه      فوری/ سقوط یک هواپیمای ورزشی در بانیالوکا      دویست زوج جوان امروز در بلگراد بله گفتند!        
 آخرین مطالب
  فوری/ زلزله 5 ریشتری در بلغارستان!
  دستگیری ها در مقدونیه (تصویری)
  نیکولیچ رئیس جمهور جدید صربستان کیست؟
  تصمیم جدید مسکو: کاهش گازبهای بلغارستان
  فیفا در مجارستان/ کفاشیان به بوداپست می رود
  گزارش خبری/ نگرانی EU از نتایج انتخابات یونان
  هدیه ای که فوتسال ایران به رومانی داد!
  عکس/ صفحه اول روزنامه پلیتیکا - 21 می
  ایران ترکیه را زد، قهرمان جهان شد
  رشد اقتصادی یونان 6.2 درصد کاهش یافت
  تاسیس مرکز همگرایی اطلاعاتی مشترک در آنکارا
  عکس/ صفحه اول روزنامه بلیتس - 21 می
  زلـزله انتخاباتی در صربستان ( تصویری)
  همکار میلوشویچ رئیس جمهور شد!
  گردش به «چپ» در قلب بـالـکـان!
- اندازه متن: + -  کد خبر: 3193پنجشنبه، 13 آبان 1389 - 22:35
شـریـعتـی و بالکان
دکتر احسان شریعتی
  

ایربا - گروه گزارش و تحلیل: دکتر احسان شریعتی فرزند مرحوم دکتر علی شریعتی گفت: اندیشه های شریعتی در میان ملت های بالکان نیز همچون مناطق دیگر جهان علاقمندان فراوانی دارد.

دکتر احسان شریعتی در گفتگوی خود با خبرنگار پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا) ترجمه آثار متعدد پدرش در کشورهای حوزه بالکان را مورد اشاره قرار داد و اظهار داشت: کتاب های متعددی از ایشان به زبان های مقدونی، آلبانیایی، صربی، بوسنیایی و ترکی استانبولی ترجمه و منتشر شده که این مسئله نمایانگر اقبال اندیشمندان این سرزمین به اندیشه های شریعتی است.

شـریـعتـی و  بالکان

احسان شریعتی در بخش دیگری از سخنانش با ایربا گفت: بنیاد دکتر علی شریعتی درصدد جمع آوری کلیه آثار دکتر به زبان های مختلف و همچنین پایان نامه هایی است که پیرامون اندیشه های معلم شهید انقلاب تهیه شده است.

وی همچنین با اشاره به ترجمه گسترده آثار پدرش در ترکیه تاکید کرد: مجموعه آثار شریعتی امروز در ترکیه به شکلی پیراسته و تصحیح شده با هماهنگی و همکاری تیمی از مترجمان زبده زیر نظر انتشارات فجر در حال انتشار است؛ واقعیت این است که آثار شریعتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی بارها و بارها در ترکیه به چاپ رسیده و این چیزی که مشابه آن را در برخی کشورهای عربی چون مصر، لبنان و سوریه نیز شاهد بوده و هستیم.

دکتر احسان شریعتی همچنین ساختارهای اجتماعی - سیاسی کشورهای حوزه بالکان را مورد بحث قرار داد و اظهار داشت: با توجه به اینکه ملت های بالکان به ویژه مسلمانان آن دیار سال ها زیر نفوذ و سلطه نظام های کمونیستی توتالیتر بوده اند، آشنایی با اندیشه های شریعتی همواره برایشان پیام آزادی و بازگشت به خویش را داشته است.

او همچنین یادآور شد که پایگاه تحلیلی - خبری ایران بالکان (ایربا)‌ با توجه به فعالیت رسانه ای گسترده می تواند به یاری بنیاد دکتر علی شریعتی بپردازد.

   
  

اخبار مرتبط:

نظرات کاربران: 8 نظر (فعال: 7 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 1)
مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
* نام: گروه شریعتی             کشور: جمعه، 7 آبان 1389 - 06:19
نظر: سپاس از این مصاحبه
 3       0 
* نام: زهرا ابراهیمی-الهه             کشور: جمعه، 7 آبان 1389 - 08:33
نظر: سلام.
باعث خوشحالی و افتخار جوامع دیندار . به ویژه هموطنان شیعی ست.
چنانچه میسر است . آن پایان نامه ها را معرفی بفرمایید.
ضمنا ایا دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه ی غرب هم می تواند در مورد شریعتی
پایان نامه بنویسد؟ مثلا تطبیق اندیشه های شریعتی با فلان فیلسوف. احتمالا هایدگر - یا رد پای فلسفه در اندیشه ی شریعتی و یا....
 2       0 
* نام: مدیریت ایربا             کشور: جمعه، 7 آبان 1389 - 19:59
پاسخ: خواهر گرامی خانم ابراهیمی
سلام
از اظهار لطف شما سپاسگزاریم.
ما فکر می کنیم بخش هایی از اندیشه های معلم شهید انقلاب همچنان بکر و دست نخورده است و برای طرح و بحث در جامعه کنونی مان تلاش محققان و پژوهشگران را طلب می کند. بی شک مطالعه تطبیقی بین آرا و افکار دکتر شریعتی با فیلسوفانی مانند سارتر، ماسینیون ، هایدگر و کی یرکگارد از کارهای باارزش و تاثیرگذار خواهد بود. البته برای انجام کاری جدی در این گونه موارد پیشنهاد می شود با دانشگاه خود و فرزندان مرحوم شریعتی گفتگو داشته باشید.
موفق باشید
ایربا

 3       0 
* نام: sahar             کشور: شنبه، 8 آبان 1389 - 06:05
نظر: بسیار ممنون
 0       0 
* نام: مجید             کشور: یکشنبه، 9 آبان 1389 - 06:36
نظر: سلام

با تشکر و سپاس، می خواستم یادآوری کنم کتاب های فاطمه فاطمه است، آنسان آزاد و آزادی انسان از آثار مرحوم شریعتی در بلغارستان و به زبان بلغاری به چاپ رسیده است.

 1       0 
* نام: khadivi             کشور: دوشنبه، 15 فروردین 1390 - 09:21
نظر: مقاله ای بقلم استاد مرحوم فخرالدین حجازی در معرفی شخصیت دکتر شریعتی برگرفته از ویژه نامه حزب جمهوری اسلامی مورخه ****در سومین سالگرد شهادت دکتر شریعتی

در نخستین لحظه، چشمانم به گیوه‌های ساده‌اش افتاد و نگاهم را بر راستای اندامش بالا بردم تا به چهره‌اش رسیدم. رنگ گندم‌های مزینان را داشت که آفتاب کویر خورده بود، چشم‌هایش نیمه باز بود و پر راز، مثل ستارگان آسمان دهکده کهک که راه مکه را می‌پیمایند و رویشان را در زمزم می‌شویند، پیشانیش نه تنها بلند بود که مرزی نداشت و تا پشت سرش دامن می‌کشید و یک مغز بزرگ را فرا گرفته بود مغزی که متولد اندیشه بود و گردونه حرکت امتی را می‌چرخاند.
این دیدار در تیرماه سال 1331 در حزب مردم ایران مشهد رخ داد و جانم با روح بزرگش پیوند یافت و این پیوند تا روز شهادتش ادامه داشت.
من آن روزها در سبزوار زندگی می‌کردم و هنگامه داغ نهضت ملی بود و روزنامه جلوه حقیقت را در چاپخانه کوچک سبزوار با هزاران مکافات چاپ می‌کردم و چون سن قانونی نداشتم امتیاز را به نام پدرم گرفته بودم و طرفدار نهضت بودم تا روز شوم 28 مرداد فرا رسید و زندگی و سامانم را غارت کردند و شبانه به بیابان‌ها گریختم و پس از چندین روز پیاده سواره خود را به مشهد رسانیدم و مدت‌ها در مشهد مخفی بودم و این سعادتی بود که با دکتر بیش از پیش نزدیک شوم و او بیشتر شب و روزها با من بود و تنهایم نمی‌گذاشت و قرار گذاشتیم حرفهایمان را با شعر فی‌البدیهه بزنیم مخصوصاً این شعر را از او به یاد دارم که گفت:
کنون که شعر سرایم حجازیم گوید که ای رفیق شفیقم کجاست مهر نماز؟
او در مدرسه احمدآباد در حومه مشهد معلم ساده بود و من هم معلمی را آغاز کردم تا اینکه دانشکده ادبیات افتتاح شد و هر دومان به دانشکده رفتیم چون من مجرد بودم و اطاقکی کرایه کرده بودم خانه من برای او مکان امن و آرامی برای مطالعه بود. می‌آمد و سیب زمینی‌ها پخته خانه‌ام را می‌خورد و به خواندن می‌پرداخت و شبها از نیمه می‌گذشت و او بیدار بود و نمی گذاشت بخوابم و صبح که برای نماز پا می‌شدم می‌دیدم روی کتابها افتاده و هنوز می‌خواند در اینجا حس می‌کردم هر چند که به هم نزدیکیم ولی او دارد از من دور می‌شود و اوج می‌گیرد.
در همان زمان مباحثاتی علمی و فلسفی با دوستان داشت و رفقای سیاسی اش را درس ایدئولوژی می‌داد و از ماده و تضاد و فیزیک و متافیزیک سخن می‌گفت و جلسات را از شب به صبح می‌رسانید.
جزوه مکتب واسطه را همان روزها نوشت و نامه کاشف العطاء را به انجمن آمریکائی خاورمیانه ترجمه کرد و بالاخره کتاب ارزنده ابوذر نوشته جودة السمار را از عربی ترجمه کرد، گاهی با او در خدمت پدر استادش می‌نشستیم و او به ما درس عربی و قرآن می‌داد.
دکتر در دانشگاه، محسود و مبغوض استادان بود زیرا از آنها با آنکه درجه دکترا داشتند فهمیده تر بود و گاهی آنها را دست می‌انداخت.
در همان روزگاران، با هم مقالاتی می‌نوشتیم که در جراید خراسان چاپ می‌شد، ولی نوشته‌های او پخته‌تر و زیباتر.
در نهضت مقاومت ملی فعالیت می‌کرد و در سالگرد سی تیر، خانه مرا که دور و ناشناس بود مرکز ستاد عملیات قرار داد، یادم می‌آید که شب سی تیر، بچه‌ها درب سفارتخانه انگلیس را آتش زدند و در بازار تظاهرات شد که پلیس تظاهرات را بی‌رحمانه در هم شکست. علاقه‌ای وافر به هندوانه و سیگار هُما داشت و روز جشن ازدواج من یک دفعه در کوچه‌های پر پیچ و خم خانه من سر و صدائی بلند شد و بچه‌ها غوغا راه انداختند و دیدم که دکتر یک گاری دستی پر هندوانه را خودش روی سنگفرش‌های کوچه می‌آورد و با چند بسته سیگار هُما به عنوان هدیه عروسی حمل می‌کند.
تز دانشکده‌اش به توصیه مرحوم دکتر فیاض ترجمه کتاب نقد عربی بود و بالاخره در دانشکده رتبه اول را حائز شد و با هزار مکافات و مخالفت دولتیان توانست با بورس دولتی به پاریس برود، قبل از سفر پاریس او را با پدرش و برخی دوستانش به تهران بردند و در زندان قزل قلعه زندانی کردند.
بچه‌های کوچکی پیدا کرده بود و احسانش را خیلی دوست داشت و لُپ‌های او را می‌کشید و می‌بوسید و می‌گفت (جانم، معجزه مزینان).
بالاخره به پاریس رفت و آنها را با خودش برد و در یک اطاق تنگ و تاریک زندگانی تحقیقی خود را آغاز کرد، رشته جامعه شناسی مذهبی و تحلیل تاریخ را در دانشگاه سوربن گذراند ولی فعالیت‌های سیاسی و علمی دیگر در جنب تحصیلش داشت هنوز مدت اندکی نگذشته بود که چنان به زبان فرانسه تسلط یافت که کتاب نیایش الکسیس کارل را به فارسی ترجمه کرد و در ایران چاپ شد.
از جبهه ملی برید و می‌گفت که دکتر مصدق آخرین تیر خلاص را به مغز یاران بی‌وفایش خالی کرده است. هنگامی که مادرش در مشهد به رحمت خدا رفت، من را عهده‌دار سخنرانی در مجلس یادبود مادرش کردند که استاندار خراسان هم آمد و چون از گفتار تند من عصبانی شد و خشم‌های دیگری از من به دل داشت من را به گیلان پرت کرد، دکتر برای شرکت در ترحیم مادرش به ایران آمد ولی دیگر آن علی گذشته نبود و چنان اوج گرفته بود که ما دیگر جرأت شوخی با او نداشتیم. دوباره به پاریس رفت، و کارهای تحقیقش را آغاز کرد و استادان بزرگش را به خود جلب کرد، با پروفسور ماسینیون در نوشتن کتاب فاطمه و منصور حلاج همکاری می‌کرد و چنان در روحیه استاد گرویچ یهودی اثر گذاشت که او را وادار کرد بر ضرر اسرائیل و به نفع فلسطینی‌ها اعلامیه بدهد با «فرانتس فانون» روابط و مکاتباتی عالمانه و دوستانه داشت و به انقلاب فلسطین و الجزایر کمک‌های مؤثر می‌کرد و با وزیر خارجه الجزایر دوستی نزدیک بود.
پدرش مرتب در تب و تاب بازگشت علی بود و او، هی می‌گفت می‌آیم و نمی‌آمد تا بالاخره با خانواده‌اش از راه زمین به ایران آمد و در مرز او را گرفتند و به تهران آوردند و به زندان انداختند پدرش به شدت ناراحت بود و من پدرم را که دوستی‌ای صمیمانه با علی و پدرش داشت به نزد استاد بردم تا برای روحش تسکینی ایجاد شود، مردم سبزوار برای پدر من کرامت‌هائی قائلند و می‌گویند پیش بینی‌ها و استخاره‌هایش از قرآن بر و برگرد ندارد.
پدرم قرآن را گشود و تفألی کرد و گفت علی یازده روز دیگر می‌آید ولی روز یازدهم آمد و علی نیامد و پدرم گفت ممکن نیست نیاید، فردایش استاد به من تلفن کرد و گفت به پدرتان بگوئید که علی دیروز از زندان آزاد شده است.
از ورودی علی در ایستگاه راه آهن استقبال شایانی کردیم ولی او پیراهن و شسلواری ساده در بر داشت به لهجه سبزواری، مشهدی سخن می‌گفت و کسی باور نمی‌کرد که او دکتری محقق شده باشد او را در دبیرستان ملکی به کار گماشتند و من هم در آنجا دبیر بودم و بعد برای آنکه شخصیتش را بشکنند او را به مدرسه طرقبه در حومه مشهد فرستادند، ناچار به تهران رفت و از امتحان مشکل استاد یاری که برایش چیده بودند پیروزمندانه گشت.
به دانشکده ادبیات مشهد برای تدریس آمد. با بچه‌ها روشی دوستانه داشت و با آنها به کافه دانشکده می‌رفت و چای می‌خورد. کلاسش به حدی پر سود بود که دانشجویان، کلاس را تا پاسی از شب ادامه می‌دادند و بعد چون در دانشکده بسته می‌شد از نرده‌ها بالا می‌رفتند. کم‌کم حسادت استادها تحریک شد و رئیس دانشکده ادبیات که منصوب به ساواک بود علیه او گزارشی داد و به ناچار دکتر به تهران آمد و کارهای اساسیش را در حسینیه ارشاد آغاز کرد. در کلاس درسش بیش از هزار دانشجو شرکت می‌کردند و حتی از شهرستان‌ها می‌آمدند حقایق را بی پروا می‌گفت و با ارباب زر و زور و تزویر مبارزه می‌کرد که ناگهان بعضی روحانیون قشری به جانش افتادند و فحش را روی منبرها نثارش کردند که این سُنّی و وهابی است و بچه‌ها را وادار می‌کند که دست بسته نماز بخوانند. بعضی می‌گفتند از عوامل رژیم است که می‌خواهد مذهب را بکوبد و برخی می‌گفتند کمونیزم را در قالب اسلام معرفی می‌کند و اهل نماز و روزه نیست و او یکدنده در چندین جبهه، جنگ می‌کرد و خسته نمی‌شد.
شب‌های ماه رمضان هیچ گونه دعوت افطاری را نمی‌پذیرفت و اطاقکی ناشناس برای خود پیدا کرده بود که درس‌های خود را تا صبح تنظیم می‌کرد و گاهی خوردن سحری و افطارش را فراموش می‌کرد و از شدت گرسنگی رنگش می‌پرید و مردم می‌فهمیدند که 24 ساعت است چیزی نخورده است، خیلی شتاب زده بود و می‌گفت هر چه زودتر باید گفتنی‌ها را گفت زیرا فرصت نیست و به زودی جلوی این کار را می‌گیرند.
در یک افطار رمضان که در خانه یکی از شهیدان برگزار شد و جمعی از گویندگان و نویسندگان حضور داشتند برخی او را به محاکمه کشیدند و گفتند تو چگونه جامعه شناسی که جامعه خود را نمی شناسی؟
آرام، آرام به پاسخ پرداخت و گفت اگر ما نسل موجود جوان را با صراحت به حقایق آشنا نکنیم دیگر فرصتی پیش نخواهد آمد.
جوانان ما از اسلام با وجود این همه مکاتب بیگانه جدا خواهند شد و قطرات اشک به چهره‌اش سرازیر شد.
او بی‌پروا سخن می‌گفت و از تهمت و دشنام نمی‌هراسید و بر نقاط ضعف اسلام موجود که همچون پوستین وارونه شده بود انگشت می‌نهاد و اسلام انقلابی و تشیع سرخ علوی را نشان می‌داد ماه رمضان را در یک اطاق ناشناس، به تنهائی به سر می‌برد و دائماً کار می‌کرد و تازه‌ترین و ناب‌ترین حقایق اسلام را در سخنرانی‌هایش بیان می‌داشت و گاه نه افطار می‌کرد و نه سحری می‌خورد و چندین بار به حال ضعف افتاد.
بدون اغراق یکی از پر مطالعه‌ترین و آگاه‌ترین متفکران شرق بود و آثار پر برکتش چنان وافر بود که با آن همه محتوی و بینش در قرون معاصر کمتر نظیر داشت او همه مذاهب و مکاتب را در ژرفایی خاص بررسی کرده بود و برتری اسلام را با استدلال و تحقیق اثبات می‌کرد.
او سالها در اروپا بود و در این مدت نه تنها هیچ گردی از غرب بر دامان جانش ننشست بلکه نقاط ضعف فراوان تمدن غرب را به خوبی دریافت و به این بنای پر فریب جادوئی یورش برد و آن را در هم شکست.
خدمت بزرگش به اسلام این بود که علم جدید جامعه‌شناسی و تحلیل تاریخی را یکسره به دامان فرهنگ انقلابی اسلام ریخت و آن را عمیق‌تر و گسترده‌تر ساخت و کسی تا آن روز چنین خدمتی به اسلام نکرده بود.
او اسلام نوین انقلابی را چنان به طبقه جوان و تحصیل کرده عرضه کرد که همه تشنگان حقیقت به سویش آمدند و آن را پذیرفتند، اگر مکتب شریعتی نبود به واقع باید گفت که جوانان انقلابی ما به مکاتب مادی و انحرافی می‌گرائیدند و امروز فرزندان ما به دامان مکاتب بیگانه افتاده بودند و من این حقیقت را نه تنها در ایران بلکه در خارج از کشور، بدیهی تر و روشن‌تر دریافتم.
در مصاحبه‌ای مطبوعاتی که با گروه روزنامه نگاران اسکاندیناوی داشتم، خبرنگار سمجی درباره نقش دکتر در انقلاب اسلامی از من سؤال می‌کرد و آنچه می‌گفتم باز هم می‌پرسید و این بحث مدتی در کپنهاک ادامه داشت و چون علت را پرسیدم گفت مدیر روزنامه ما یک نفر یهودی است و سعی دارد نقش دکتر را نادیده بگیرد و من برای اقناع او این قدر از شما می‌پرسم.
شخصیت بزرگ فکری او چنان گسترده بود که همچون مراد و امامش علی از دو سوی مورد هجوم بود، در ایران برخی واعظان سوء او را وهابی و سنی مذهب می‌دانستند و در سفری که با او در مکه بودم تشکیلات رابطه العالم الاسلامی وهابیون سعودی او را شیعه‌ای غالی و متعصب می‌دانستند و به او اجازه سخنرانی در رابطه ندادند واقعاً و به حق شیعه بود، شیعه ای که خالص و مخلص، نوشته‌ها و گفته‌هایش درباره علی و فاطمه و حسین(ع) و امامان حتی امام زمان و همه ریزه کاری‌های تشیع چنان صریح بود که اعتقادش به تشیع را به روشنائی نشان می‌داد.
آن همه نوشته‌های پربارش به اسلام غنائی تازه بخشید، به قرآن علاقه‌ای وافر داشت و اهل نماز و دعا بود، در مکه و مدینه شب و روز در کوه‌ها و بیابان‌ها به تنهائی می‌گشت و تاریخ اسلام را در آن سرزمین به معاینه مطالعه می‌کرد و جایگاه‌های ناشناخته تاریخ اسلام را که به دست خیانت وهابی‌های سعودی نابود شده بود، پیدا می‌کرد. گردنه و میدان احد، نبردگاه بدر، محل حفر خندق، خانه خدیجه، محله بنی هاشم، جایگاه قبیله بنی النجار، خانه ابوایوب، نخستین مسجدی را که علی در مدینه ساخته بود، و چاه‌هائی را که امیرالمؤمنین در حومه مدینه ساخته بود، و بینش تیز خود پیدا کرده بود و برای پیدایش این مراکز تاریخی پیاده در بیابان‌ها و هوای داغ آفتاب و گاهی با شتر سواری در میان قبایل می‌گشت و همه را می‌نوشت و من نمی‌دانم این نوشته‌ها که تاریخ اسلام را احیاء می‌کند در کجاست زیرا همیشه به او یادآوری می‌کردم و می‌گفت در دست تهیه است خدا کند که گم نشده باشد.
در مسجدالنبی می‌گشت و یک دنیا تاریخ را در لابلای ستون‌های مسجد پیدا می‌کرد فاصله‌ها را با وجب و قدم حساب می‌کرد و خانه پیغمبر و فاطمه را پیدا می‌کرد و فاصله آنها را با جایگاه اصحاب صفه اندازه می‌گرفت و حدود قبلی مسجد پیامبر را تعیین می‌کرد.
روزی به تخته‌هائی که منجنیق‌وار روی هم چیده بودند اشاره کرد و گفت فکر می‌کنی که این چه باشد؟ گفتم نمی‌دانم، با ترس و احتیاط جلو رفت و آنها را عقب زد و آثاری از درختی در آن زیر پیدا کرد که در طول تاریخ جوانه می‌زده و آن را می‌بریده‌اند، گفت تصور می‌کنم اینجا، جایگاه درختی باشد که سکینه دختر حسین(ع) پس از حادثه عاشورا در زیر آن می‌نشسته و برای اعلام مظلومیت پدرش می‌گریسته؟
تاریخ ده سال اخیر زندگی پیامبر را روز به روز تدوین کرده بود و این کاری است که از کسی بر نمی‌آید اگر باور کنید نوجوانی تا آخر عمر، هیچگاه شب‌ها را نمی‌خوابید و تا صبح کار می‌کرد و قبل از ظهر ساعتی می‌خوابید، مقاومتی عجیب داشت و در برابر آن همه دشمنی‌ها می‌ایستاد و فتوری در شیوه‌اش پدید نمی‌آمد.
خوب می‌اندیشید و خوب می‌نوشت و خوب می‌گفت، نوشته‌هایش به علاوه آن همه محتوی از شیرین‌ترین و زیباترین آثار ادب زبان فارسی است.
برخی گفته‌هایش علمی بود و برخی فلسفی و دیگر اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، ولی هنگامی نوشته‌هایش اوج می‌یافت که رنگ عرفان به خود می‌گرفت، کتاب زیباترین روح پرستنده‌اش کتاب واقعاً بی‌نظیر و معجزه آسای حجّش، کتاب کویرش و دعاهای بالبداهه‌اش از یک عرفان ناب حکایت می‌کرد، برای پسرش در آمریکا، کتاب‌های عرفانی می‌فرستاد تا تحت تأثیر ماشینیزم غرب قرار نگیرد، تواضعی بی‌اندازه داشت. روزی به انتشارات بعثت آمده بود و بچه‌ها دورش را گرفته بودند و حیرت زده به آن اعجوبه نگاه می‌کردند و منتظر شنیدن سخنی از او بودند، پُکی به سیگارش زد و گفت ما دیگر کهنه شدیم و اسلام به نوشته‌ها و گفته‌های تازه‌تری نیاز دارد.
بالاخره فریاد کوبنده‌اش را خاموش کردند و به زنجیر کشیدند و ششصد روز در سلول تاریک کمیته زندانی بود، همچون پولاد مقاومت کرد و تسلیم نشد، در آنجا با خودش بود و با خدایش و سلام‌های نماز را تکرار می‌کرد و خود را در حضور خدا و پیامبر و عبادالله الصالحین می‌دید و با آنها نجوی می‌کرد و زندان برایش گلستان می‌شد.
مدتی که من در زندان کمیته بودم، زندان با وجود او شکوهی بی‌اندازه داشت و نگهبانان می‌گفتند (او در بند بالاست) و هر چه مقام‌های بالا به سراغش می‌رفتند با نیشخند او مواجه می‌شدند و شکست خورده برمی‌گشتند.
بالاخره با وساطت بومدین رئیس جمهور الجزایر از زندان آزاد شد ولی در خانه‌اش زندانی بود و گاهی جلساتی خصوصی داشت یک روز در خانه من از یک بعدازظهر تا سه بعد از نیمه شب حرف زد و کنفرانس واژه‌های قرآن را در آن شب در خانه من در جلسه مخفی دانشجویان برگزار کرد، چندی او را ندیدم، و بالاخره مرغ از درخت پرید و او توانست رندانه به اروپا فرار کند، کم‌کم داشت در اروپا به کارهای علمی و سازمانی دانشجویان سر و سامان می‌داد که تقدیر بازیش را کرد. یک روز در خیابان‌های نزدیک خانه‌مان بچه‌ای در آغوش داشتم که پسر دکتر مفتح شهید، خبر شهادت دکتر را به من داد، بچه از بغلم به روی زمین افتاد و چنان ضربه‌ای به مغزم وارد شد که هنوز گیجم. در شهر «ساسمتون» که در جنوب انگلیس است و قربانگاه اوست هنوز بهت و سکوت در دانشگاه آنجا حکمفرماست و من که در تالار آن دانشگاه سخن می‌گفتم حضور او را حس می‌کردم.
به پسر عمویش گفته بود چه بد است که انسان در خانه‌اش به مرض اسهال بمیرد، دوست دارم شهید شوم و در کنار قبر آن شیرزن بیارامم.
و اکنون آرامگاهش در کنار مزار زینب(س) است و پیکرش در جوار دخت قهرمان علی و روحش در دیدار با شهیدان کربلاست و امروز با انقلاب اسلامی ایران زنده‌تر شده و همه جا افکارش و بیدارگری‌هایش گسترده است و نامش بر خیابان‌ها و مدرسه و کوچه و بیمارستان‌هاست. او همه جا حضور دارد مخصوصاً در قلب و مغز نسل جوان.
آخرین کلام
بگذارید برای خدا و به خاطر خدا حقیقت و فضیلت آخرین سخنم را به همه مخالفان و موافقان دکتر بزنم. هر چند فرزند عزیزش احسان که در دوران کودکیش در مشهد مدت‌ها در دامان من بوده همچون فرزندم دوستش دارم، اکنون با من سر ستیز دارد و هماهنگ با دوستان مترقی اسلامیش گاه و بی گاه به من می‌تازد. هر چند خطرناک‌ترین دشمنان من از نزدیکترین دوستان پدر ارجمندش استاد شریعتی هستند اگر هم بر فرض، دکتر سر از خاک بردارد و برخلاف دوستی‌های گذشته‌اش با من بستیزد، من که سال‌های سال از نزدیک‌ترین دوستانش بوده‌ام و سر و علتش را دیده و ریزه کاری‌های اخلاق و رفتارش را از نظر گذرانده‌ام، اعلام می‌کنم که:
دکتر شریعتی مسلمانی ناب و انقلابی و مؤمن و پارسا و شیعه‌ای معتقد و دوازده امامی و آگاه بود کوچکترین برچسبی به او نمی‌چسبد.
در تمام مدت زندگی خصوصی و مدرسه‌ای که با او داشتم کوچکترین گناه و خلاف اخلاق از او ندیدم. نمازش را به اخلاص می‌خواند، در حرم امام رضا با خلوص و ایمان چنان ساکت در برابر ضریح می‌ایستاد که گوئی با حضرتش سخن می‌گوید و جواب می‌شنود، عبادتش در حج حیرت‌انگیز بود، کوچکترین ضرورت‌های دینی را انکار نداشت و حتی سنت‌های عامیانه مذهبی را قبول داشت، با من زیارت عاشورا می‌خواند، در دوران جوانی، پاک و پارسا بود و اگر اشتباهاتی اندک در نوشته‌هایش داشت برای او گناهی نبود که بوعلی سیناها و ملاصدراها هم از این اشتباهات فراوان دارند ولی این قدر انصاف داشت که وقتی متوجه می‌شد آن را تصحیح می‌کرد.
حیاتش برای اسلام برکت بود و برای مسلمین آگاهی و انقلاب و مرگش فاجعه بود و پس از مرگش شهادت و حضور در برابر امت.
رحمت خدا و درود ما بر او باد.


 3       0 
* نام: مجید درویش             کشور: جمعه، 9 دی 1390 - 14:44
نظر: یک الماس اگر در یک مرداب هم بیفتد باز الماس خواهد بود...
 0       0 

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
 کد امنیتی:
 
 پربیینده ترین مطالب
  گردش به «چپ» در قلب بـالـکـان!
  دستگیری ها در مقدونیه (تصویری)
  همکار میلوشویچ رئیس جمهور شد!
  زلـزله انتخاباتی در صربستان ( تصویری)
  تصمیم جدید مسکو: کاهش گازبهای بلغارستان
  نیکولیچ رئیس جمهور جدید صربستان کیست؟
  ایران ترکیه را زد، قهرمان جهان شد
  تاسیس مرکز همگرایی اطلاعاتی مشترک در آنکارا
  عکس/ صفحه اول روزنامه پلیتیکا - 21 می
  عکس/ صفحه اول روزنامه بلیتس - 21 می
  هدیه ای که فوتسال ایران به رومانی داد!
  رشد اقتصادی یونان 6.2 درصد کاهش یافت
  فیفا در مجارستان/ کفاشیان به بوداپست می رود
  گزارش خبری/ نگرانی EU از نتایج انتخابات یونان
  فوری/ زلزله 5 ریشتری در بلغارستان!
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا