صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS  
یکشنبه، 1 اردیبهشت 1398 - 08:13   
  تازه ترین اخبار:  
 
 آخرین مطالب
  فرصت طلایی رابطه با ترکیه
  رونمایی ارتش ترکیه از «شکارچی تانک‌ها»
  انتشار نسخه جدید رستم و سهراب به صربی
  بزرگداشت سعدی شیرازی در دانشگاه استانبول
  سطح مبادلات تجاری ایران و یونان قابلیت توسعه دارد
  استقبال مقام بوسنیایی از توسعه روابط با ایران
  حضور ۲۳۹۸ ناشر داخلی در نمایشگاه کتاب تهران
  تکذیب خبر درگیری میان نیروهای روسی و ایرانی
  رئیس‌جمهوری بلاروس به ترکیه رفت
  اندیشکده آمریکایی: بالکان "سلول‌ مقاومت" شود
  مجلس روسیه و راه‌اندازی اینترنت مستقل ملی
  رایزنی مقامات رومانی و تاجیکستان در بخارست
  دیدار وزرای دفاع ترکیه و آمریکا در پنتاگون
  کشف 11 کشتی یونان قدیم در سواحل صور
  اسلام در چارچوب فرهنگی اروپا
- اندازه متن: + -  کد خبر: 30633صفحه نخست » گزارشدوشنبه، 27 اسفند 1397 - 12:23
خلوتیه
عبدالباقی گولپینارلی
  

خلوتیه ؛ طریقتی منسوب به ابو عبدالله سراج الدّین عمر بن اکمل الدّین لاهیجی. سراج الدّین به خوارزم رفت و به پیروی از عمویش اخی کریم الدّین محمد بن نورالخلوتی پرداخت ؛ و پس از وفات او در سال 717 ( 1317 ) جانشینش شد. در خوی و مصر زندگی کرد ؛ به حج رفت ، و به دعوت سلطان اویس ( دوره سلطنت : 776 – 757 / 1374 – 1356 ) به هرات سفر نمود . در باره سراج الدّین که در سال 800 ( 1398 – 1397 ) وفات یافت ، گفته می شود در شکاف درختی به خلوت می نشسته است . همچنین براساس روایتی ، نقل می شود که چهل بار چلّه نشست. یعنی یک دوره چهل روزه ی عبادت و ریاضت را پشت سر هم چهل بار تکرار نمود . طبق روایت دیگری به او "خلوتی" گفته اند چون در عزلت به ذکر می پرداخت . سلسله طریقت اواز عمویش اخی کریم الدّین محمد و توسط  سعدالدّین فرغانی به ابراهیم زاهد گیلانی می رسد . به سراج الدّین وعمویش و استاد عمویش زین الدّین ، " خلوتی " می گویند و ابراهیم زاهد گیلانی را " امام الخلوتیّه " می نامند . بر این اساس می توان گفت عنوان " خلوتی " از زمان ابراهیم زاهد گیلانی مطرح شده است . به کریم الدّین محمد ،عموی سراج الدّین "اخی " می گفته اند ، که از همین جا می توان دریافت اینان در عین حال شیوخ اهل فتوت هم بوده اند . این که گفته می شود او از سلاله اخی اورن است ، ظاهراً روایتی ساختگی است . اخی کریم الدّین به " ایمره " به معنی عاشق هم شهرت داشته است .( نگاه کنید به : ایمره ، امره )

به گزارش پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا) خلوتیّه پس از درگذشت سیّد یحیی شیروانی در باکو در سال 867 یا 869 ( 1464 – 1463 ) به چهار شاخه اصلی تقسیم شد . هر کدام از این شاخه ها نیز به شعبه های متعددی تقسیم گردیده اند .

شاخه نخست توسط دده عمر روشنی شکل گرفت ؛ و به این شاخه از خلوتیّه ، روشنیّه می گویند . دده عمر اهل آیدین ( نام شهری است و معنای آن در ترکی ، روشنایی است .م ) بود و به همین سبب به روشنی تخلص می کرد . در بورسا تحصیل کرد. به باکو سفر نمود و به سلک پیروان سیّد یحیی شیروانی درآمد و به دستور او درگنجه ، قره باغ و اطراف آن به تبلیغ خلوتیّه پرداخت . بعدها به دعوت اوزون حسن از آق قویونلوها ( دوره سلطنت : 882 – 871 / 1478 – 1453 ) و سلطان یعقوب ( 896 – 883 / 1490 – 1478 ) به تبریز رفت و در سال 892 در همان جا دارفانی را وداع گفت . ( 1487 – 1486 ) روشنی یکی از شعرای توانمند متصوّفه است .

خلوتی ها به اسماء سبعه یعنی نام های هفتگانه معتقدند . ( لا اله الا الله ، الله ، هو ، حق ، حی ، قیّوم ، قهّار ) آن ها بر این باورند که با ذکر این اسماء می توانند مراتب هفتگانه نفس( نگاه کنید به : نفس ) را طی کنند  (امّاره ، لوّامه ، ملهمه ، مطمئنّه ، راضیه ، مرضیه ، صافیه یا ذکیّه ) و با بازگو کردن حالات روحی مانند رویا و مکاشفه نزد شیخ ، می توانند از اسمی به اسم دیگر ، و به این طریق از نفسی به نفس دیگرعبور نمایند . آن ها به این ترتیب مراتب هفتگانه نفس را پشت سر می گذارند و سلوک را به پایان می برند . سلوک اسمائی صوفیان تا زمان ابراهیم زاهد گیلانی با لا اله الا الله ، الله ، و هو بود ، اما زاهد گیلانی شمار این اسماء را به هفت رساند . روشنی پنج اسم دیگر به این اسماء افزود و شاخه دیگری تاسیس کرد .
محمد دمیرتاش ( وفات : 935 / 1529 – 1528 ) نماینده روشنی ، برای ترویج طریقت روشنیّه به مصر رفت و در قاهره درگذشت . عده ای به پیروی از او نام دمیرتاشیّه بر خود نهادند و عده ای دیگر به ابراهیم گلشنی دیاربکری پیوستند و گلشنیّه نام گرفتند . ابراهیم گلشنی در تبریزبعد از پیوستن به جرگه پیروان عمر روشنی و رسیّدن به مقام نمایندگی او ، در همان جا ساکن شد . در زمان سلیمان قانونی اعتقادات او مغایر با شریعت تشخیص داده شد . او را برای بازجویی به استانبول آوردند اما با التفات پادشاه مواجه شد . مدتی بعد به قاهره رفت و در سال 940 ( 1533 ) در آن جا درگذشت . رسالات منظوم و منثوری مانند : سیمرغ نامه ، چوپان نامه ، نظیره بر تائیه ، رساله الطوار ، پند نامه ، شرحی بر مثنوی (حاوی چهل هزار بیت شعر است و نام " معنوی " بر آن نهاده است )، و دیوانی کوچک دارد . گلشنیّه شاخه ای است که از ترکیب خلوتیّه و مولویّه پدید آمده است . گلشنی ها می گویند مولانا در شعری ، آمدن روشنی و گلشنی را بشارت داده است. اما در باره بیت های غزل مذکور باید گفت یکی از آن ها تحریف ، و دیگری سلیقه ای تفسیر شده است . این در حالی است که غزل مورد اشاره در دیوان کبیر خطاب به شمس سروده شده است . ( عبدالباقی گولپینارلی ، مولویّه پس از مولانا ، استانبول ، 1953 ، صص 328 – 322 )

شیخ الاسلام ابوالسّعود ( 982/1574) فتاوای بسیار شدیدی  در الحاد ابراهیم گلشنی و مریدانش و در ردّ کتاب معنوی او دارد . ( استانبول ، کتابخانه ملت ، کتاب های علی امیری ، شرعیّه ، 80 ، ص 267 )

از گلشنیّه ، شاخه های سزائیّه و حالتیّه منشعب گردید . شاخه سزائیّه توسط حسن گوردسی سزائی که ابتدا بکتاشی بود و بعدها گلشنی شد ، تاسیس شده است . حسن سزائی در ادرنه ساکن بود و اواسط رمضان 1151 درگذشته است . او را در خانقاهش دفن کرده اند . ( 1739 ) دیوانش همراه با شرح غزلی از نیازی و دیوان مختصر مرشدش لالی فنائی در بولاق ( 1256 ) ، و مکتوباتش در استانبول منتشر شده است . ( ترجمه احوال ، 1289 ) همچنین به نام او مناقبی هم نوشته اند. ( دانشگاه استانبول ، بخش نسخه های ترکی ، 424 ) مکتوبات منتشر شده او نسبت به نسخ خطی دارای نقصان است و برخی از آن ها را خلاصه کرده اند .

با این که گفته اند نام حالتی ، حسن بوده است ،اما محمد است . دیوانی هم دارد . (دانشگاه استانبول ، بخش نسخه های ترکی ، 783 ) توسط فردی به نام درویش احمد در انتهای این دیوان نوشته شده است که حالتی ، فرزند صفوت علی پسر احمد خیالی پسر ابراهیم گلشنی است . ( ب 63 ) صبری در کاتالوگ نسخه های خطی دیوان های ترکی کتابخانه دانشگاه استانبول که برای شهر کالکان دلن ( شهری مسلمان نشین در مقدونیه م. ) تهیه نموده ، سلسله نسب حالتی را به همان شکل قید کرده است . او می نویسد که حالتی در سال 960 ( 1553 ) متولد شده و در سال 989( 1581 ) وفات یافته است . ( نگاه کنید به : حالتی ) در کاتالوگ نسخه های خطی دیوان های ترکی منتشر شده توسط وزارت آموزش و پرورش ترکیه ، همین مطلب به نقل از "تذکره الشّعرای عمید " علی امیری قید گردیده است . ( جلد اول، سری II , XII , XVI ، استانبول ، 1947 ، ص 167 ) " در کاتالوگ نائل بیگ"، تاریخ 989 که توسط عیونی برای زمان وفات حالتی نقل شده، قید گردیده است . اما در " مجله " گفته می شود که نامش ابراهیم بوده است . ( حرف ح ، ص 724 )

پس از نقل تمام این مطالب باید بگوییم احمد خیالی فرزند ابراهیم گلشنی در سال 978 ( 1570 ) وفات یافته است . ( مولفان عثمانی ، جلد اول ، صص 66-65 ) حالتی درمورد زمان مرگ این شخص ، دو تاریخ بیان می کند . ( دیوان ، 55 ، آ ، 61 ، آ ) درهردو تاریخ ذکر شده هیچ نشانه ی حتی مختصری مبنی بر این که خیالی پدربزرگ او بوده وجود ندارد . او در شش غزل، خیالی را می ستاید ، اما در هیچ یک از غزل ها نمی گوید که از سلاله اوست . ( 18 ب ، 31ب ، 35 آ،ب، 40آ ، 45ب ، 46آ ) در قصیده و قطعه ای ( 2ب ، 3ب ) که در مدح صفوت علی پسر خیالی دارد نیز چنین ادعایی مطرح نیست . در شعرهایی که درباره روشنی ، گلشنی ، احمد خیالی فرزند گلشنی ، و صفوت علی پسر او دارد نیز به چنین چیزی برنمی خوریم . چون از وفات صفوت علی سخنی نمی گوید می توان دانست که حالتی در زمان حیات او درگذشته است . درنتیجه ، سلسله نسب مذکور با کتابت انتهایی دیوان مطرح گردیده است . با عنایت به دلایل روشن مذکور ، باید گفت سلسله ای که درویش احمد در دیوان قید نموده در واقع اشاره به نسب خونی ندارد بلکه سلسله مرید و مرادها و همراهان را بازگو می کند . بنابراین حالتی ، ابتدا ازاحمد خیالی پسر ابراهیم گلشنی و پس از آن ازصفوت علی پیروی می کرده است . او در دیوان، ازعمویش که حسن نام دارد یاد می کند. ( 61ب) احتمالا با اشاره به همین بیت از دیوان او به اشتباه گفته اند که نام شاعر حسن بوده است . از دیوان حالتی می توان دریافت که شاعری توانمند بوده است . ویژگی های راهی را که توسط او مطرح گردید نمی دانیم .

شاخه دوم جمالیّه است که توسط جمال الدّین آق سرایی آماسیایی معروف به حاجی خلیفه تاسیس شد . جمال الدّین به پیروی از محمد بهاءالدّین ارزنجانی ، خلیفه یحیی شیروانی پرداخت و مدتی در استانبول اقامت کرد و در محله کوجا مصطفی پاشا اقدام به ساخت مسجد ، مدرسه ، حمّام و عمارت نمود . او در سال 899 ( 1494) در شام درگذشت . یوسف سنبل سنان  از این شاخه منشعب شد و طریقتی به نام "سنبلیّه " را بنا نهاد . او در قصبه بورلو از توابع مرزیفون رشد کرد و پس از جمال خلوتی هدایت جماعت کوجا مصطفی پاشا را برعهده گرفت . او با نگارش دو کتاب به زبان های ترکی و عربی بر شرعی بودن سماع تاکید کرد . مدفن او در کوجا مصطفی پاشاست .از او شعرهایی هم باقی مانده است . سنبل سنان در سال 936 وفات یافته است .

از همین شاخه ، طریقت های " عصّالیّه " توسط احمدالحری العصّالی ( 1048/1638) ، و " بخشیّه " توسط محمدالبخشی الحلبی که در مکه وفات یافت ( 1098/1687 ) منشعب شده اند . به همین ترتیب طریقت " شعبانیّه " توسط حاجی شعبان ولی نیز از همین شاخه ، انشعاب یافت . او در قصبه تاش کوپروی شهر کاستامونو زاده شد . در استانبول تحصیل کرد و به سلک پیروان خیرالدّین توکاتی ، خلیفه جمال خلوتی درآمد . با اخذ خلافت و نمایندگی او به کاستامونو رفت و در خانقاهی که در منطقه حصارآلتی برایش ساختند به تبلیغ طریقت پرداخت . وی در سال 976 ( 1568 ) درگذشت و در همان خانقاه به خاک سپرده شد . این شاخه از طریقت توسط مصطفی البکری در حجاز گسترش یافت . مناقب حاجی شعبان توسط عمر فوادی نوشته و در سال 1293 در کاستامونو منشر شد .

از طریقت شعبانیّه شاخه ای به نام " قره باشیّه " توسط علاءالدین علی الاطوال منشعب شد . علی الاطوال عربگیری در استانبول تحصیل کرد . قامتی بلند داشت، از این رو او را اطوال می نامیدند ؛ و چون دستارش سیاه بود به قره باش شهرت یافت . اگر توجه کنیم که در لقب دوم او نوعی تشبیه منفی وجود دارد ، باید بگوییم این عنوان برای او از سوی دشمنانش مطرح شده است . علاء الدّین را به دلیل سخنانش که مخالف شریعت بود به لیمنی تبعید کردند . او پس از پایان دوره تبعید ، عازم حج شد و در سال 1098 ( 1687 ) در محلی به نام قیلان در قاهره دار فانی را وداع گفت . برخی را عقیده بر این است که در فتوحات الموصلیّه ابن عربی،ظهور علاءالدّین بشارت داده شده است . ( عبدالباقی گولپینارلی ، مولویّه پس از مولانا ، ص 106 ، و زیرنویس 199 در همان صفحه .)

از قره باشیّه شاخه بکریّه ، و از بکریّه  طریقت های کمالیّه ، ثمانیّه ، و حُفنیّه منشعب شدند . از حُفنیّه نیز دردریّه ، ساویّه و تیجانیّه منشعب گردیدند که این آخری ، طریقت پیروان سیّد احمد تیجانی متوفی 1085 ( 1674 ) در مراکش بود.از ثمانیّه نیز شاخه فیضیّه پدید آمد .

سیّد محمد نصوحی استانبولی ، شاخه نصوحیّه را از طریقت قره باشیّه منشعب نمود . او در سال 1058 ( 1648 ) و یا 1063 ( 1653 – 1652 ) در استانبول به دنیا آمد . سیّد محمد را که صاحب دیوان و رساله هایی است ، مدتی به کاستامونو تبعید کردند . وی در سال 1130 ( 1718 ) در استانبول وفات یافت . نصوحی را دربخش آرامگاه مسجد و مقابله خانه ی خانقاهش در محله دوغانجی لار اوسکودار به خاک سپردند . او به مولویّه نیز دلبستگی داشت . ( مولویّه پس از مولانا ، 214-212 )

از نصوحیّه ، طریقت چرکشیّه که پیروان مصطفی چرکشی ( وفات : 1229 /1814 ) را در بر می گرفت پدید آمد . پس از مدتی ، خلیفه او حاجی خلیل ،خلیلیّه را بنیان نهاد. از چرکشیّه نیز ابراهیمیّه یا کوشادویّه منشعب گردید .

در بین شاخه های اخیر ، طریقت ابراهیمیّه دارای اهمیت بیشتری است . ابراهیم در سال 1178 ( 1764 ) در روستای چینار شهر کوش آداسی زاده شد . او مدتی در مدرسه فتحیّه در محله فاتح استانبول اقامت کرد ، آن گاه به مصر رفت . پس از بازگشت ، در خانقاه خلیل اوستوراجی در محله سینکلی باکّال آق سرای به ارشاد پرداخت . دوازده سال بعد این خانقاه دچار حریق شد . سلطان محمود دوم قصد مرمّت خانقاه را داشت اما ابراهیم گفت فیض و برکت ازخانقاه ها رخت بربسته است ، و مانع این کار شد . ابراهیم در سال 1264 ( 1848 ) هنگام بازگشت از سفر حج ، در رابق درگذشت . او در دوران حیات ، طریقت خود را از تاج ، ذکر، البسه خاص و اسماء ،پیراست و راه ملامت درپیش گرفت . درباره ابراهیم کوش آدالی که اشعار و نامه هایی از او بر جای مانده است ، علی اندرونی ( 1273 / 1856 ) مناقب نامه ای به نام " واردات الولی فی مناقب کوش آدالی " نوشته است که منتشر شده است .

یکی از خلیفه های ابراهیم کوش آدالی ، توفیق بوسنوی است که چون مدتی گرداننده امور حمّام چینیلی بود ، لقب حمّامی گرفته است . ( 1283/1866 ) احمد عمیش نماینده بکر ،خادم مقبره فاتح که خلیفه ی ابراهیم بوده است ، بیش از او به ملامت گرایش داشته است . حاجی احمد عمیش که در سال 1338 ( 1920 ) درگذشت ، هیچ گاه برای پیروانش مراسمی برگزار نکرد . او را در محوطه گورستان مسجد فاتح دفن کرده اند . این شاخه مخصوصاً با محبت به اهل بیت (ع) شناخته می شود .

شاخه سوم ، طریقتی است که توسط شمس الدّین احمد ایجاد شد . او در شهرستان مرمره از توابع مانیسا به دنیا آمد و به همین دلیل به " مَرمَروی " معروف است . شمس الدّین در عین حال از شیوخ فتوّتیان به شمار می رفت و مقام رهبری عیّاران را برعهده داشت ؛ به همین سبب او را با نام " یقیت باشی " ( رهبر عیّاران ) هم می شناسند . در سال 910 ( 1504 ) در مانیسا درگذشت . خلوتیان، این شاخه از طریقت را " شاخه میانی " می نامند .

رمضان الدّین مَخفی که در سال 909 ( 1542 ) در شهر آفیون به دنیا آمد شاخه رمضانیّه را از شاخه میانی منشعب کرد . مدفن او در صحن مسجدی در مسیر کوجا مصطفی پاشا قرار دارد.( وفات : 1025 / 1616 ) پیروان محمد بخاری متوفی 1039/1629 از رمضانیّه منشعب شده و طریقت " بخاریّه " را تاسیس کردند . همچنین رئوف احمد متوفی 1170 / 1657-1656 طریقت رئوفیّه و نورالدّین جراحی شاخه جرّاحیّه را ایجاد نمودند .

شاخه جرّاحیّه توسط نورالدّین جراحی فرزند عبدالله میرآخور تاسیس شد . او در سال 1083 ( 1672 ) در استانبول زاده شد . خانقاهی در قره گمرک بنا کرد و در سال 1133 ( 1721 ) چشم بر جهان فروبست و در مقابلخانه خانقاهش به خاک سپرده شد . ادعا می شود کتاب " طبقات شرنوبی " تالیف احمدبن عثمان شرنوبی که بیشتر با عنوان " طبقات الاولیا " شناخته می شود ظهور اورا بشارت داده است. ( برای شرنوبی نگاه کنید به : "المعجم لمطبوعات العربیه والمعرّبه " نوشته سرکیسی ، مصر ، 1346 /1928 ، جلد اول ، صص 1119-1118 )

سلیمان فائق ( 1252/1837 ) که مهمترین حوادث زمانه خود را ثبت نموده و مجموعه های باارزشی را تدوین کرده است در یکی از کتاب هایش می گوید "طبقات شرنوبی مملو از یاوه گویی هاست اما چون مقام قطبیت را محصور در اعراب می دانسته است احتمال دارد نام نورالدّین بعدها به این کتاب اضافه شده باشد ." او می افزاید "نورالدّین با شیخِ کوجا مصطفی پاشا میانه ای نداشت و همراه با مریدانش برای مرگ او قهریّه می خواند ، اما در همین اثنا خود او وفات یافت." سلیمان می گوید کرامت های متعددی را به این شخص نسبت داده اند . (دانشگاه استانبول ، نسخه های ترکی ، 9577 ، 4ب ، 5آ .)

از رمضانیّه شاخه های متعددی منشعب گردید ؛ مانند : جهانگیریّه که پیروان برهان الدین حسن جهانگیری ( متوفی 1074 /1663 ) بودند ؛ حیاتیّه که توسط محمد حیاتی ایجاد شد ؛ ما در باره شرح حالش چیزی نمی دانیم واصولا امروز طرفداری هم ندارد ؛ سنانیّه منسوب به امّ سنان صاحب دیوان که در خانقاهش در اولکلو بایر درمحله ایوب استانبول مدفون است .( 954/1551 ) ؛ مصلحیّه که توسط مصلح الدّین مصطفی متوفی 1009 ( 1784 – 1785 ) تاسیس شد ؛ و زَهَریّه منسوب به احمد زَهَری متوفی 1157 ( 1744 ).

شاخه عشاقیّه که توسط حسن حسام الدّین ( متوفی1001 / 1592 در استانبول)تاسیس شد از شاخه هایی است که از احمدیّه منشعب شدند . عشاقی ها به بکتاشیّه خیلی نزدیک هستند . بسیاری از دراویش و شیوخ عشاقی وارد بکتاشیّه شده اند . از این شاخه ، جاهدیّه منسوب به جاهد احمد ( 1070/1670-1669 )منشعب گردید . به همین ترتیب طریقت صلاحیّه در پیروی ازعبدالله صلاحی که دارای اشعار و شروح صوفیانه ای است ، ایجاد شد .

مهمترین شاخه احمدیّه ، طریقت مصریّه یا نیازیّه است که منسوب به نیازی مصری است . نیازی مصری که طریقتش گویی طریقتی مستقل است به لیمنی تبعید شد و در بیستم رجب 1105 ( 1694 ) وفات یافت . ( نگاه کنید به : نیازی مصری )

شاخه بیومیّه منسوب به نورالدّین علی بیومی که شافعی مذهب بود و در سال 1182 ( 1768 ) در مصر از دنیا رفت ، از احمدیّه منشعب شده است . اینان ذکری دارند که بیومی نامیده می شود . لب ها را می بندند و روبروی یکدیگر، صدایی آمیخته از ناله و زوزه درمی آورند . رفاعی ها هم در برخی مراسمِ رودرروی خود چنین ذکری داشته اند . از نورالدّین علی آثاری به زبان عربی باقی مانده است .

شاخه چهارم ، شمسیّه یا سیواسیّه است که توسط شمس الدّین احمد سیواسی تاسیس شد . این شاخه ی طریقتی بعدها توسط عبدالاحد نوری جانشین شمس الدّین نمایندگی شد.
شمس الدّین احمد در سال 1122 ( 1701-1700 ) در زیله به دنیا آمد . به پیروی از محیی الدّین آماسیایی خلیفه ی خلیفه ی یحیی شیروانی و عبدالمجید شیروانی که از همان شاخه بود ، پرداخت . او پس از پایان تحصیلات خود ، در استانبول به تدریس پرداخت و بالاخره رو به تصوف آورد . شمس الدّین که به خاطره سبزه بودن رنگ پوستش به قره شمس معروف بود دوران پایانی زندگی خود را در سیواس گزراند و در سال 1006 ( 1597 ) در همان جا وفات یافت . او بیش از سی جلد کتاب و یک دیوان از خود باقی گذاشته و به مذهب حنفی کاملا پایبند بود و به دلیل تمایل بایرامی های ملامتی ( حمزویان ) به تشیع شدیداً مخالف آن ها بود. ( نگاه کنید به : مدخل شمسیّه در دایره المعارف اسلام تالیف عبدالباقی گولپینارلی ، جزء 115 ، استانبول ، 1968 ، ص 423 – 422 ؛ در خصوص ویژگی های تاجی که خلوتیان و پیروان طریقت های دیگر بر سر می گذاشتند و لباس هایی که بر تن می کردند به مطلبی که ذیل مدخل " تاج " در همان دایره المعارف نوشته شده است مراجعه کنید . )

ارباب تصوف ، طریقت خلوتیّه را به دلیل شاخه های فراوانی که دارد ، " مرغ کُرچ طریقت " می نامیدند . این تعبیر بعدها به " دستگاه تولید انبوه طریقت " تبدیل شد .  

ترجمه: داود وفایی

 

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 پربیینده ترین مطالب
  رونمایی ارتش ترکیه از «شکارچی تانک‌ها»
  تکذیب خبر درگیری میان نیروهای روسی و ایرانی
  فرصت طلایی رابطه با ترکیه
  بزرگداشت سعدی شیرازی در دانشگاه استانبول
  استقبال مقام بوسنیایی از توسعه روابط با ایران
  حضور ۲۳۹۸ ناشر داخلی در نمایشگاه کتاب تهران
  انتشار نسخه جدید رستم و سهراب به صربی
  سطح مبادلات تجاری ایران و یونان قابلیت توسعه دارد
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: خبرافزار