صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS  
پنجشنبه، 2 اسفند 1397 - 18:14   
  تازه ترین اخبار:  
 
 آخرین مطالب
  حضور در جنگ کره باعث ورود آنکارا به ناتو شد
  بودیمیر عامل درگیری جنجالی در پرسپولیس!
  غیبت حسن رحیمی در تورنمنت بلغارستان
  اروپا هیچ شرطی برای ایران نگذاشته است
  ترکها با زبان فارسی مسلمان شدند
  اتحادیه اروپا تحریمهای روسیه را افزایش داد
  انفجار در استانبول یک کشته برجا گذاشت
  هفته فیلم ایران در مقدونیه شمالی گشایش یافت
  اپوزیسیون بلغارستان پارلمان را ترک می‌کند
  روسیه؛نشست ورشو، تقابل کامل با تهران
  اجرای نمایش رومانیایی پسرها پسرند در تهران
  بعیدی‌نژاد و پس‌ لرزه‌های نشست ورشو
  باوفا و بهترین برداشت از تورنمنت کرواسی
  پیگرد قضایی سربازان مرتبط با فتو در ترکیه
  آ ا ک یونان، ​قهرمان باشگاه‌های بسکتبال جهان
- اندازه متن: + -  کد خبر: 30247صفحه نخست » گزارشچهارشنبه، 26 دی 1397 - 20:42
خبرنگار آلبانیایی و تغییر رژیم ایران؟
جرجی ثنانی
  

به عنوان عضوی از گروه خبرنگاران آلبانیایی، سفری 9 روزه به ایران داشتم که با ملاقات و دیدارهای فشرده در تهران، اصفهان و قم (از لحاظ جمعیت شهرهای نخست، سوم و هفتم در ایران به شمار می آیند) همراه بود. در این سفر سعی کردم از لحاظ خبرنگاری دریابم که اظهارات و بیانات مبنی بر نزدیک بودن تغییر رژیم در ایران که از سوی «مریم رجوی»، رهبر فرقه MEK شروع می شوند و با «رودی جولیانی»، شهردار سابق نیو یورک، پایان می یابند، تا چه اندازه ای حقیقت دارند.

به گزارش پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا) به نقل ازگازتا ایمپکت،  انتظار داشتم  وضعیت در خیابان های شهرهای ایران شبیه به وضعیت آلبانی در ژانویه سال 1997 باشد. امیدوار بودم که بتوانم ایست بازرسی نیروهای پلیس تا دندان مسلح را ببینم و از آنها عکس بگیرم! انتظار داشتم در خیابان های شهرهای ایران ماشین های زره پوش پر از نیروهای ویژه پلیس و ارتش و شاید نیروهای پلیس بسیج را مشاهده بکنم که با موتورها گشت می زنند و با چوب به جان ملت افتاده باشند! انتظار وضعیت و شرایط بسیار وحشتناکی را داشتم! ناامید شدم! تنها نیروهای پلیس را که در این سه شهر دیدم، نیروهای پلیس سفید پوش بودند که مسئول نظم و انضباط ترافیک شهری بودند. اکثر آنها نوجوان بودند و اتو کشیده تر از نیروهای پلیس که در سال های اخیر توسط «دولت نهضت» در آلبانی آموزش دیده اند، بودند. تنها جلوی سفارت تونس در نزدیکی مسجد مسلمانان سنی، دو نفر پلیس مسلح با تفنگ را دیدم که جزئی از پلیس دیپلماتیک بودند. در کل در این سه شهر آرامش در بالاترین سطح ممکن قرار داشت و در آزادی کامل می توانستی در هر ساعتی از شبانه روز و حتی در ساعت یک بامداد در خیابان ها بگردی و قهوه، چای یا آب میوه های طبیعی میل کنی، بدون اینکه ترسی داشته باشی مبادا کسی تو را بدزدد، کسی به تو حمله کند یا اینکه پلیس مزاحمت بشود و از تو مدارک شناسایی بخواهد. سال ها پیش توسط انگلیسی ها آموزش دیده بودم که مراقب پلیس هایی با لباس غیر نظامی باشم، اما به هر حال دیدارهای من با ایرانیان بسیار عادی و بدون حضور ترسناک پلیس محلی انجام گرفته است.

در این دیدارها، برخی جوانان پایتخت و شهر اصفهان به طور کلی از طبقه حاکمیت امروز ایران ناراضی بودند، اما بیش از اینکه نگرانی یا مشکل بزرگی داشته باشند، به نظر می آید نارضایتی آنها بیشتر سلیقه نوجوانانه باشد. در حالی که در حدود ساعت 10 شب در محلی در نزدیکی ایستگاه مترو «شهید بهشتی»، چایی با طعم زعفران به همراه گروهی از پسران و دختران جوان می خوردیم، برخی شکایت های این جوانان از دولت ایران توجه من را جلب کردند. «آذری»، دانشجوی سال اول دانشگاه (پدر و مادرش مهندس و معلم)، شکایت می کرد که حکومت استفاده از متورسیکلت با بیش از 250 سیسی را ممنوع کرده است و به این صورت حقوق بشر را نقض می¬کند. «زهرا» دانشجوی پزشکی (پدرش معمار و مادرش آرایشگر) از حکومت ناراضی بود به دلیل اینکه وقتی روسری را از سرت بر می داری، می توانی با مشتری عصر حجر رو به رو شوی که مزاحمت می شوند و تو را نصیحت می کنند که روسری رو سرت بگذاری! «رضا و باران» یک زوج مهندس کامپیوتری، شکایت می کردند که بحران اقتصادی و تحریم های امریکایی آنها را مجبور می کنند تا «آنتالیا» ترکیه را به عنوان محل سفر و گذراندن تعطیلات، به فراموشی بسپرند و با سفری به آبشاری نه چندان دور از تهران، اکتفا کنند.

جوانان ایرانی به صورت علنی نارضایتی خود را نسبت به "آقازاده ها" اظهار می دارند در حالی که به نظرم آنها همانند جوانان نسل من در سال های 1989-1990 در تیرانا می باشند. اما اعتقاد قوی ای دارم که این نحوه نارضایتی و این نوع شکایات توسط جوانان بسیار خوشحال مطرح می شوند، و به هیچ عنوان نمی تواند باعث ایجاد اعتراضات شدید و قیام های گسترده شود تا حکومت را سرنگون کنند. به صورت خلاصه، من فکر می کنم که شعار "تغییر رژیم" قبل از چهل سالگی انقلاب اسلامی در ایران فقط یک حلوای سرد و تبلیغات دروغین است.
بازرگانان و کارآفرینان کوچک و متوسط شکایت می کردند که حقیقتا کاهش ارزش ریال باعث شده که بازار از یک سری کالاهای صادراتی به کشورهای همسایه، خالی شود. این کالاها به عنوان مثال رب گوجه بود که به صورت انبوه به عراق صادر می شود و یا کاهش واردات مواد اولیه برای تولید پوشک کودکان و نوزادان باعث مشکلاتی شده بود. این کارآفرینان حتی نگران ورشکستگی نیز بودند، در صورتی که تحریم های امریکایی ادامه پیدا کنند. آنها همچنین از فساد گسترده و خویشاوند سالاری در اداره¬جات دولتی شکایت می کردند.
فقیران شکایت از این داشتند که کمک پولی ماهیانه که توسط حکومت به دلیل تورم، به سطح 25 الی 30 دلار کاهش پیدا کرد. آنها، اما همچنین احساس خوبی داشتند از اینکه تأمین ماهیانه دولتی کالاهای اولیه با قیمت های فوق العاده پایین همچنان ادامه دارند.

وضعیت فقیران و قشرهای متوسط در ایران (حداقل در شهرهایی که من سفر کردم)، به هیچ عنوان ناامید کننده نیست، بخصوص وقتی در نظر داشته باشیم که قیمت بلیت مترو در تهران برای هر خط، حدودا 10 لک جدید آلبانیایی است. قیمت بلیت برای همه خطوط اتوبوس در تهران و اصفهان، معادل 10 لک جدید آلبانیایی بود. این در حالی است که «اریون ولیا» (مردک غربگرا) که حتی در دانشگاه Grand Vallez ایالات متحده امریکا تحصیل کرده، برای شهروندان ثروتمند و "رییس" تیرانا، قیمت بلیت اتوبوس شهری 40 لک جدید آلبانیایی تعیین کرد. برای مسافتی نزدیک به 40 کیلومتر در آزادراه تهران اصفهان در یکی از ایستگاه-های پرداخت عوارض جاده ای، یک مینی بوس 15 نفره تنها 30 لک جدید آلبانیایی را برای عوارض جاده ای پرداخت کرد. الیگارشیست های آلبانی در همکاری با نخست وزیر «ادی راما» پوست به اصطلاح "ثروتمندان" آلبانیایی را کنده و تنها برای یک ماشین سواری 5 یورو به عنوان عوارض جاده ای در بزرگراه تیرانا-دورس می گیرند. قیمت سوخت در ایران بین 8 الی 12 لک آلبانیایی برای یک لیتر است. در آلبانی خدا را شکر که با زور به 180 لک جدید رسید.. این در حالی است که آلبانی یکی از کشورهای تولید کننده نفت است، اما جرج سروس به همراه برخی از شرکت های دیگر نفت آلبانی را در خاک و در دریا چپاول کردند.

این "بهشت" وطن من است، کشوری دموکراتیک، عضو ناتو، کاندید برای عضویت در اتحادیه اروپا، که متاسفانه مسایل بسیاری وجود دارد که باید از "حکومت" تهران یاد بگیرد از لحاظ اینکه قطره آخر خون فقیران را نمکد. در ایران، فقیران از کمک های پولی به صورت ماهیانه برخوردارند که مستقیما توسط آیت الله خامنه ای آن را دریافت می کنند. آنها از بسته کمک مواد غذایی با قیمت دو الی 3 برابر ارزانتر نسبت به قیمت بازار نیز به عنوان کمک استفاده می کنند. کل شهروندان (حداقل در شهرها) از گاز به صورت تقریباً رایگان برای پخت و پز و سیستم گرمایشی بهرمند هستند. یک خانواده در یک آپارتمان معمولی برای برق و آب، هزینه ای معادل 3-4 دلار را پرداخت می کند. در آلبانی، فقیران به خاطر 30-40 دلار هزینه برق، زندانی می شوند و در زندان هم می میرند. نهضت گرایان دولت استانداردهای اروپایی «ادی راما» درس های بسیاری را از لحاظ برخورد با قشر فقیران جامه با عزت و احترام و نه با شلاق و دستبند، می توانند از "رژیم آخوندی" ایران یاد بگیرند. دقیقا به همین دلیل که با قشر فقیر جامعه با عزت و احترام برخورد می شود، ایرانی ها به صورت خانوادگی با صدها و صدها نفر در هر ساعت روز و شب در مساجد تهران نماز می خوانند، جایی که اجساد دانشمندان هسته ای ایران به خاک سپرده شدند، دانشمندانی که توسط دشمنان ایران کشته شدند. ایرانی ها به شهدای خود احترام می گذارند، در حالی که تبلیغات کمونیستی و همچنین تبلیغات نظام چند حزبی و دولت کنونی آلبانی، با ما کاری کرد که به خون شهدای وطن نیز بی احترامی کنیم!

البته ایران مشکلاتی نیز دارد. به عنوان مثال،  وضعیت ترافیک در تهران وحشتناک بود، حتی بدتر از ترافیکی که در میدان «عقاب» در تیرانا ایجاد می شود که البته اکنون توسط «اریون ولیا»، شهردار تیرانا این "عقاب" کنده شده است. جوانان اکثرا حتی وقتی سه نفر سوار موتورسیکلت می شوند، کلاه ایمنی ندارند، چراغ قرمز در خیابان را رعایت نمی کنند و... و....، اما همه اینها اصلا بدین معنی نیست که "تغییر رژیم" فقط دو قدم فاصله دارد. در تهران آلودگی هوا بسیار شدید است، اما "رژیم ایران" تدابیر جدی و واقعی برای مبارزه با آلودگی هوا اتخاذ می کند و همانند شهردار تیرانا به کاشت درخت های مصنوعی نمی پردازد.

من بسیار نگران از این هستم که آقای «پاندلی مایکو»، وزیر کشور آلبانی، به وعده خود برای خوردن بستنی در تهران در مرکز تجاری «گلستان» یا در مرکز San Marco Ice Cream به همراه "رییس جمهور منتخب" "ایران آزاد" خانم مریم رجوی، نتواند عمل کند.

«پاندلی مایکو»ی ما و مریم رجوی «مسعود» بسیار کار خوبی می کنند از اینکه در انتظار "تغییر رژیم" در تهران هستند، اما در حالی که انتظار چنین چیزی را دارند، بد نخواهد بود که بدانند در زبان آلبانیایی ضرب المثلی وجود دارد که می گوید: «... منتظر باش تا علف سبز شود!». من در مقام قضاوت خواننده را آزاد می گذارم که درک کند در این داستان و ماجراهای رؤیایی، چه کسی راست می گوید، چه کسی دروغ.

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 پربیینده ترین مطالب
  ترکها با زبان فارسی مسلمان شدند
  حضور در جنگ کره باعث ورود آنکارا به ناتو شد
  انفجار در استانبول یک کشته برجا گذاشت
  هفته فیلم ایران در مقدونیه شمالی گشایش یافت
  اروپا هیچ شرطی برای ایران نگذاشته است
  بودیمیر عامل درگیری جنجالی در پرسپولیس!
  اتحادیه اروپا تحریمهای روسیه را افزایش داد
  غیبت حسن رحیمی در تورنمنت بلغارستان
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: خبرافزار