صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS  
یکشنبه، 4 فروردین 1398 - 19:00   
  تازه ترین اخبار:  
 
 آخرین مطالب
  حضور سفیر ایران در مراسم سلطان نوروز در بوسنی
  تظاهرات ضد دولتی در آلبانی
  سرمربی پرسپولیس عازم کرواسی شد
  ظریف در استانبول: تروریسم را ریشه کن کنیم
  راهپیمایی‌های بلگراد با ۶ مجروح و ۱۸ بازداشتی
  روایت رسانه یونانی از تنهایی کریم انصاری‌فرد
  جزئیات پیام رئیس‌جمهور بلاروس به روحانی
  ظریف عازم ترکیه شد
  اعطای گواهینامه فارسی‌آموزان مگاترند صربستان
  بازگشایی دفتر تجاری مجارستان درقدس
  رادوان کاراجیچ به حبس ابد محکوم شد
  آلمان 1_1 صربستان؛ ژرمن ها روی نوار ناکامی
  معترضان آلبانیایی خواستار استعفای دولت شدند
  اردوغان: تضعیف ترکیه تضعیف آرمان قدس است
  حس تازگی و بهار را در وجودم زنده کرد....
- اندازه متن: + -  کد خبر: 30219صفحه نخست » گفتگوشنبه، 22 دی 1397 - 22:23
شهیدی که رسم دلبری می دانست
مریم برادران
  

خانم برادران ضمن تشکر از زمانی که در اختیار پایگاه تحلیلی خبری ایران بالکان گذاشته اید لطفا در ابتدا شرح حال کوتاهی از خودتان بفرمایید.

مریم برادران هستم؛ مدرس دانشگاه که در حوزه مستندنگاری نیز فعالیت دارم؛ تحقیق می‌کنم و می نویسم. البته بیشتر فعالیتم در این حوزه، درباره آدم‌های جنگ بوده است؛ یا کسانی که به نوعی با این موضوع ارتباط داشته یا دارند.

چه شد که سراغ شهید رسول حیدری رفتید و کتابی درباره او نوشتید.

ابتدا مهدی حیدری، فرزند شهید حیدری با من تماس گرفت و طرح موضوع کرد. قرار شد منابعی که دارند را بیاورد، ببینم و بعد تصمیم بگیرم. قرارمان را در روایت فتح گذاشتیم؛ در یکی از اتاقهای تولید فیلم که آقای محمودیان هم بودند. آنجا بود که فهمیدم به تازگی در سفری که ایشان با تعدادی از دوستان شان به بوسنی داشته اند درباره رسول حیدری مستندی سه قسمتی ساخته اند که همان روز باهم بخش هایی از فیلم را دیدیم و بعد درباره بوسنی و شرایط جنگ آنجا حرف زدیم. راستش را بخواهید هنگام دیدن فیلم‌ها، با متن نامه های رسول برای همسر و مادرش مواجه شدم که برایم خیلی جذاب بودند.

این را هم بگویم، همان زمانی که این کار پیشنهاد شد، مدتی بود به دلیل حوادث سال 1388 و شعارهایی که می‌شنیدیم و شرایطی که باعث شده بود درباره نقش «اطلاعاتی‌ها» حرف هایی زده شود، علاقمند بودم درباره آنها بیشتر بدانم. به خصوص آنهایی که فعالیت برون مرزی داشتند برایم موضوعیت بیشتری داشت. دوست داشتم بدانم چرا و چگونه وارد چنین کار پر تنشی می‌شوند و خانواده هایشان چه می‌شوند.

همین‌ مسایل باعث شد خیلی زود منابع را تورقی کنم و سپس با احتیاط وارد کار شوم. اینکه می گویم با احتیاط به این دلیل است که اغلب کسانی که برای انجام چنین کاری با آنها مشورت کردم، گفتند چنین کاری تحقیقات دشواری دارد و معلوم نیست به نتیجه منجر شود چون اطلاعاتی از این جنس هیچوقت قابلیت نشر ندارد. به هرحال بیش از اینکه بخواهم به محصول کار فکر کنم، برای پاسخ به کنجکاوی خودم وارد تحقیق شدم. البته در این مسیر آقای قاضی کمک بزرگی بودند که بیشتر بار تحقیقات را برعهده گرفتند. تحقیق ها اغلب در خانه شهید حیدری با همراهی مهدی حیدری و همدلی معصومه برزگر، همسر شهید حیدری و علی برزگر، دوست و همرزم شهید انجام شد.

سفری هم به ملایر داشتم که در آنجا هم با چند دوست و خانواده شان آشنا شدم و بعضی مکان های مهم را که در مصاحبه‌ها شنیده بودم، دیدم. برای سفر ملایر آقای کمره ای و شاه طاهری کمک بزرگی بودند. به هرحال تحقیق این کتاب همراهان زیادی داشت که با میل و صمیمیت همکاری کردند. همه اینها هم به این خاطر بود که اسم رسول که می‌آمد، به احترامش پای کار می‌آمدند. به نظرم رسول رسم دلبری را بلد بوده؛ چه در ایران چه در بیرون مرزها. برای من او مردی پر از تناقض های دوست داشتنی است که نمی‌شود از کنارش بی تفاوت عبور کرد. این را از لابه لای عبارات همه کسانی که درباره او حرف زدند می شد دید.  

چرا نام کتاب را "ر" گذاشتید؟

روز آخری که نقطه پایان کار را گذاشتم، نامه ها را تورق می کردم که متوجه شدم رسول پای همه نامه هایش را با «ر» امضا کرده است. احساس کردم این نام با مسمایی است چون علاوه بر اینکه مشخصه اوست، به شغل او که سراسر ایجاز و رازآلودگی است هم اشاره دارد.

لطفا درباره ناشر، شمارگان کتاب و استقبال از آن بفرمایید؟

مایل بودم کتاب در نشر خصوصی به چاپ برسد تا مخاطب عام تری داشته باشد. در جستجوهایم به نشر آرما برخوردم که جوانان پرانرژی و با ایده ای بودند؛ کارهای چاپ شده شان اینطور نشان می‌داد. قبل از آن دو ناشر که خبر داشتند کاری نوشته ام خواسته بودند کار را به آنها بدهم که به دلایل تخصصی و فنی نپذیرفتم. به علاوه برایم مهم بود طراحی کار به شیوه ای باشد که مدنظر داشتم؛ یعنی همراهی سندها با متن که بخش قابل توجهی از سندها عکس هایی بود که در طول فرآیند مصاحبه و جمع اوری اطلاعات جمع شده بود و شاید روزهای اول باور نمی کردیم بشود این همه عکس به دست آورد. با ناشر درباره شیوه کاری که مدنظرم بود گفت و گو کردم. برایشان هزینه داشت با این همه پذیرفتند. مراحل کار صمیمانه و همدلانه انجام شد. مراسم رونمایی هم در سالگرد شهادت رسول برگزار شد که با حضور دوستانش مراسم ماندگاری شد.

شهیدی که رسم دلبری می دانست

کتاب بعد از چاپ با استقبال خوبی مواجه شد؛ با اینکه نشر آرما با همه محاسنی که دارد شبکه توزیع مناسبی نداشت، دو ماه از چاپ کتاب گذشته بود که کتاب به چاپ دوم رسید. وقتی جایزه جلال گرفت، چاپ چهارمش را پشت سر گذاشته بود. این را هم بگویم که معرفی کتاب از راههای دیگری به جز ناشر به صورت خودجوش انجام شد؛ مانند تبلیغ شهرداری، بعضی معرفی‌های سیما مانند کلیپ یک کتاب و .... اما به جرأت می توانم بگویم هر چه فروخته، آمار واقعی است. ناشر حتی برای مسابقات و پویش‌ها و درخواست‌های این چنینی کتاب را چاپ نکرد. الان هم مدتی است چاپ ششم به اتمام رسیده اما به دلایلی، از جمله ویرایش کتاب، در بازار نیست.

اما بازخوردها چگونه بود؟ طیف مخاطبان گسترده بود و همین به بازخوردهای متفاوت منجر شد. کسانی بودند که انتقاد شدید کردند که این چه شهیدی است که سیگار می کشد، سر جلسه امتحان تقلب می کند، عشق فوتبال است و هیچ جایی رد پای نماز شب و به قول دوستی «قله های معنوی» او را نمی بینیم؟ یا بودند کسانی که توانسته بودند سبک زندگی او را دریابند و مانند انسان با او همراه شوند و دوستش بدارند. به هرحال انچه مسلم است اینکه در این کتاب سعی شده در حد بضاعت، رسول را همان که بوده و توانسته ایم درک کنیم و روی زمین او را ببینیم و در چارچوب نگاه دیگران باقی مانده است، ترسیم کنیم. هیچ انسانی نیست که جاذبه و دافعه نداشته باشد. رسول هم از این قاعده مستثنی نیست.

این را هم بگویم که جلسات نقد خوبی هم درباره کتاب برگزار شده است که افراد حرفه‌ای درباره کار نظرشان را گفته‌اند. امیدوارم بتوانم در حد وسع خودم و امکانات ناشر برخی از نظرات کارشناسانه دوستان ناقد را در چاپ بعدی کتاب اعمال کنم.

آیا بازهم قصد دارید درباره شهدای ایرانی در بوسنی کتابی بنویسید؟

فعلاً چنین قصدی ندارم.

شما سفری به بوسنی و مشخصا به سربرنیتسا داشتید. درباره این سفر بفرمایید.

سال گذشته از طرف بنیاد ادبیات داستانی پس از طی مراحل گزینش و انتخاب، با جمعی از دوستان که با نوشتن و تحقیق و ادبیات و تصویر ارتباطی داشتند راهی بوسنی و هرزگوین شدیم. بیش از هر چیز سفر جذابی بود از این جهت که دوست داشتم بدانم اینکه درباره رسول مدام شنیده‌ام او با همه تفاوتی که در فرهنگ مردم آن سرزمین وجود داشت، توانسته ارتباط مؤثری برقرار کند و همین یکی از عوامل موفقیت او بود یعنی چه.

همچنین فرصت مغتنمی بود که با سرزمینی آشنا شوم که روزی جنگی عجیب و غریب را تجربه کرده بود و شاید با بودنم در انجا روایت های واقعی تری را می توانستم بشنوم. به هرحال آن سرزمین دوست داشتنی با جمعی صمیمی، خاطره ای شد که اگر رنگ و بوی رسول را نداشت شاید سفری بود مانند خیلی از سفرهای دیگر.

البته این را بگویم که مراسم مارش میرا با همه سکوتی که داشت، برایم پر از رازهایی بود که مایلم روزی بیشتر گشاده شود و با ارتباط عمیقی که با حاضران برقرار می کنم بیشتر درک شود.

نظرتان درباره همزیستی اقوام مختلف یعنی مسلمانان، صربها و کرواتها در بوسنی چیست؟

همزیستی اقوام همیشه دو طرف دارد: فرصت‌ها و تهدیدها. به نظر می‌رسد برای ما اغلب تهدیدهایش دیده می شود اما از نظر من فارغ از سیاست‌های موجود، در سطح جامعه چنین تعاملی می‌تواند باعث رشد و بالندگی باشد. درک تفاوت ها و فهم شباهت ها و نرمش در پذیرش تفاوت ها همیشه به رشد و توسعه جوامع بشری کمک کرده است. از سوی دیگر این همزیستی در آنجا چیزی طبیعی و برخاسته از زمینه ای است که در أن حضور دارند. شاید همین همزیستی است که باعث شده مردم این سرزمین نسبت به تفاوت ها گشاده باشند، هرچند غم‌هایی عمیق در این رابطه‌ها زیر خاکستر دفن شده است.

در کل آنچه درباره همزیستی این سه قوم می توانم بگویم از مشاهده با تجربه ام نیست. شاید بیش از اینها به مطالعه ادبیاتی برمی‌گردد که بعد از سفر به سمتش کشیده شدم یا گفت و گوهایی که بین دوستان رخ می داد. بنابراین حرف هایم در این باره شاید خام باشد.

فکر می کنید ایرانی ها و بوسنیایی ها به اندازه کافی از جوانب فرهنگی و سیاسی یکدیگر اطلاع دارند؟

با توجه به تعاملاتی که داشته ام و گفت و گوهایی که همچنان وجود دارد، به نظر می‌رسد آگاهی‌های دو طرف کافی نیست و در هاله‌ای از ابهامات که گاهی خودخواسته است وجود دارد. رسانه‌ها هم کمک خوبی نیستند. به نظر می‌رسد فهم یک فرهنگ برای شناخت جوانب فرهنگی و ارتباط آن با ساختارهای سیاسی چیزی است که نیازمند مراوده عمیق بدون سوگیری، در لایه های مختلف یک جامعه و نه تنها در قشری خاص است. نیز مطالعه منابع موثق و انجام پژوهش‌های عمیق می تواند به شناخت بهتر منجر شود. همه اینها ممکن نیست مگر با ایجاد فضاهای گفت و گویی شفاف و فارغ از ایدئولوژی‌ها و عینک‌هایی که گاه ما را از کشف حقیقت دور می کند.

وضعیت فرهنگی و معیشتی مسلمانان بوسنی را در سفر به آن کشور چگونه یافتید؟

ارزیابی دقیقی ندارم، جز اینکه به نظر می‌رسد سیاست‌های حاکم در وضعیت معیشتی مردم بوسنی بی تأثیر نبوده است. و البته متاسفانه مسلمانان همیشه گروه حاشیه دیده می‌شوند حتی اگر در اکثریت جمعیتی باشند!

مجددا از شما تشکر می کنیم.

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 پربیینده ترین مطالب
  روایت رسانه یونانی از تنهایی کریم انصاری‌فرد
  ظریف در استانبول: تروریسم را ریشه کن کنیم
  راهپیمایی‌های بلگراد با ۶ مجروح و ۱۸ بازداشتی
  سرمربی پرسپولیس عازم کرواسی شد
  تظاهرات ضد دولتی در آلبانی
  حضور سفیر ایران در مراسم سلطان نوروز در بوسنی
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: خبرافزار