صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS  
یکشنبه، 30 دی 1397 - 20:14   
  تازه ترین اخبار:  
 
 آخرین مطالب
  روستای کوستوریتسا؛ از خیابان فلینی تا میدان کیارستمی
  دیده‌بان حقوق بشر و سرکوب آزادی‌ها در اوکراین
  واکنش ترکیه به اظهارات نماینده سابق ترامپ
  تشابه احتکار در ایران و جمهوری چک
  Hakiki Mevlâna Nerede
  بزرگ‏ترین گناه
  چرایی علاقه صرب ها به پوتین
  طرح ترور پوتین در بلگراد خنثی شد
  فرود اضطراری هواپیمای مسکو- دبی
  دیدار نتانیاهو و نخست وزیر رومانی
  اسلوونی همواره از برجام حمایت کرده است
  پوتین خواستار بالکانی باثبات شد
  عدم استقبال اروپا از نشست ضد ایرانی ورشو
  توزیع هزاران کپی از توافق با مقدونیه در یونان
  کوستوریتسا: باورهای دهه هفتاد را کم داریم
- اندازه متن: + -  کد خبر: 30112صفحه نخست » گزارشسه شنبه، 4 دی 1397 - 18:37
مناسبات ایران و عثمانی از منظر دین و سیاست
م. صفوت ساری کایا
  

مقدمه
مناسبات ایران و ترکیه ریشه در ژرفای تاریخ دارد. این دو ملت که پیش از قبول اسلام مدت های مدید همسایه بوده اند، پس از مسلمان شدن نیز روابط همسایگی را ادامه داده و به ویژه ارتباط آن ها با آمدن ترک ها به آناتولی بهترین شکل را یافت. چنانچه یکی از دلایل وقوع شورش اوغوزها و باباییان در زمان سلجوقیان بزرگ و سلجوقیان آناتولی، ایرانیزه شدن تشکیلات دولت و ناخرسندی عشایر ترکمن از این بابت بوده است.

روابط دو ملت با تاسیس دولت صفوی ابعاد دیگری یافت و جدایی شیعه – سنی ( متفاوت از ویژگی های باطنی – اسماعیلی) نخستین بار آشکارا علنی شد. با این که هر دو دولت مسلمان بوده اند اما ارتباطات فی مابین گاه شاهد جنگ ها و مخاصمات شدید می شد. در این مقاله، مناسبات دو ملت از منظر تاریخ مذاهب، مورد ارزیابی قرار گرفته و درباره نقش دین و مذهب در مسایل سیاسی تحقیق شده است.

پیش از دولت صفوی (906-699/ 1500-1299)  
در نیمه دوم سده سیزدهم میلادی بی ثباتی سیاسی برآناتولی حاکم بود. اواخر همان قرن، بیلیک کوچکی یک دولت جدید را پایه گذاری کرد.  ("Beylik"جامعه کوچکی چون روستا که در راس آن بیگ، مشابه خان در فارسی، قرار داشته است.م) ساختارهای اجتماعی و اقتصادی آناتولی به ویژه با شورش بابائیان (1240/638) و استیلای مغول (1243/641) متزلزل شده و سلسله های محلی استقلال خویش را اعلام کرده بودند. مردم که در آشفته بازار آن روز در فقر و فاقه بسر می بردند راه نجات را در اعتماد به طریقت های صوفیانه و دل سپردن به دراویش و اولیاء یافتند. (1) با این وجود طریقت های سنی مذهب  و در راس آن ها اخیان و اهل فتوت برای جلوگیری از انحطاط نظام اجتماعی تلاش می کردند و مردم را تحت نظام طریقت و تصوف درمی آوردند. آن ها موفق شدند در محله ها و مراکز مسکونی آرامش و آسایش را تامین کنند. (2) حکمرانان عثمانی در ابتدا در مناطق دور دست، راه جهاد در پیش گرفته و با بیزانس به جنگ پرداختند. این امر موجب می شد دعوت مردم برای شرکت در جهاد که توسط طریقت ها صورت می گرفت افزایش یابد. آن ها همچنین در مناطق جنگی، آمادگی های مقدماتی را فراهم می کردند و موجب می شدند همه طریقت ها به حمایت از عثمانی برخیزند. (3) با این که در سُنی بودن اخیان و بکتاشیان که در آن دوره، بیشترین طرفدار را داشتند؛ تردیدی وجود ندارد (4) اما با استناد به این حقیقت که ادیان ازمناطق تحت نفوذ خود معمولا تاثیراتی می پذیرند (5)، در طریقت های مذکور نیز تاثیر فرهنگ های گذشته قابل مشاهده بوده است. (6) برای نمونه، تاثیرات شیعی – باطنی بر آن ها را نمی توان نادیده گرفت، تاثیراتی که ریشه در جغرافیای سوریه داشت. در عین حال این مطلب نیزکه دولت عثمانی از آغاز همچون اسلاف خود از مذهب اهل تسنن طرفداری کرده و در شهرهایی که در نتیجه جنگ ها به کنترل خود درمی آورده مدارسی برای آموزش های مذهب تسنن تاسیس می کرده است امر پذیرفته شده ای است. (7)

در جغرافیای ایران از نخستین دوره های امویان، تشیع که در میان اعراب تولد یافت و در میان فارس ها رشد و نمو کرد در شهرهایی چون قم، نجف، و مشهد حاکمیت داشته است. تشیع نیز در ایران از فرهنگ کهن و دیرینه مجوسیان، مزدکیان، زردشتیان و نصرانیان تاثیر پذیرفت. (8) طوری که برخی مولفین، مذهب شیعه را دارای ریشه ایرانی دانسته اند. (9) آن ها از برخی حرکت های ناسیونالیستی ایرانی در کنار تشیع نام می برند. (10) با این حال اعتقاد مذهب اهل تسنن در شهرهایی مانند تبریز، ری و اصفهان رواج داشته ولی میزان تاثیرگذاری مذاهب نسبت به دولت های حاکم بر منطقه تفاوت می کرده است. اواخر قرن سیزدهم میلادی قازان خان پسر هلاکو اسلام را پذیرفت و خلفش الجایتو نیز با برگزیدن اسلام به سلک شیعیان درآمد و تشیع را مذهب رسمی اعلام کرد. (11) به دلیل جنگ قدرت در میان نوادگان هلاکو در قرن چهاردهم ثبات سیاسی ایران دستخوش هرج و مرج گردید. تیمور که در پایان قرن مذکور حاکمیت را به دست گرفت دولتی مقتدر تاسیس نمود. (12)

نخستین واقعه قابل توجه از نظر موضوع بحث ما، مهاجرت علی الاعلی (1419/822) و نسیمی (1408/811) از جانشینان فضل الله حروفی استرآبادی مقتول (1394/796) به آناتولی است. آن ها وارد طریقت بکتاشی شده، اعتقادات حروفی را در میان هواداران بکتاشیه گسترش داده و جاویدان نامه را به مریدان این طریقت آموختند. (13) بکتاشیه که تا آن زمان در سلک طریقت های سنی مذهب بشمار می رفت از اعتقادات باطنی موجود در اندیشه حروفی استقبال کرد و بعد از مخاصمه آنکارا (1402/805) با بهره بردن از انحطاط اجتماعی و فترتی که بر حاکمیت عارض شده بود، به گسترش این افکار پرداخت. حروفیان توانستند جسورانه خود را تا (سلطان محمد) فاتح برسانند لیکن با اقدامات یکی از علما به نام فخرالدین عجمی (1460/865) طرح آن ها به نتیجه نرسید. (14)

تحرک سیاسی شیعه به صورت بارز به نیمه اول قرن پانزدهم میلادی بازمی گردد. طریقتی که شیخ صفی الدین (1335/736) در اردبیل بنا نهاد، در زمان نوه اش خواجه علی (1429/ 832) شروع به شیعه شدن کرد. برخی از دانشمندان شرقی و غربی بارها گفته اند تیمور پس از مخاصمه آنکارا اسرایی را همراه داشت که با شفاعت خواجه علی آن ها را رها کرده است. این مطلب واقعیت ندارد. طبق روایت مذکور اسرای آزاد شده که خود را مدیون می دانستند به جرگه منسوبان طریقت درآمده و تشیع را پذیرفتند و در نهایت نیز به آناتولی بازگشتند و ارتباط خود را با اردبیل محفوظ نگاه داشتند. (15) تیمور جمعیت زیادی از ترکستان، آناتولی مرکزی و رقم معتنابهی از قره تاتارها که ترکمن شده بودند را به زور با خود همراه کرد و به همین ترتیب ده هزار خانواده از ساکنان آذربایجان را نیز با خود برد. (16)

پیروان طریقت اردبیل اولین گام را در جهت کسب استقلال سیاسی خویش در زمان شیخ جنید (1460/ 864) برداشتند. اما بر اثر واکنش قره قویونلوها از کشور رانده شدند. (17) نماینده آنان به آناتولی رفت و از سلطان مراد دوم برای شیخ جنید درخواست موقعیت و امکانات نمود. مراد پس از مشورت های لازم گفت "دو پادشاه در اقلیمی نگنجند" و آن ها را طرد نمود. (18) شیخ جنید متعاقبا به قونیه رفت و در خانقاه شیخ صدرالدین قونوی میهمان او شد. یکی از مشاجرات شیخ جنید در قونیه نمایانگر اندیشه و اعتقاد اوست؛ در آن ایام عبداللطیف مقدسی از طریقت زینیه شیخ خانقاه بود. در گفتگویی بین آن دو، شیخ جنید شروع به دفاع از مذهب و عقاید خویش می کند. او وقتی در بحث و مناظره شکست می خورد با زبانی پرخاشگر که نتیجه ای جز تضعیف قرآن نداشت می گوید "آیات مربوط به مدح اهل بیت و مخصوصا حضرت علی (ع) به قصد، از قرآن بیرون آورده شده و آیات مربوط به صحابه نیز کلام خدا نبوده و بعدها به قرآن افزوده شده است." به این ترتیب شیخ جنید ادعاهای افراطی خود را بیان می دارد. (19)

جنید بعد از این مشاجره قونیه را ترک کرد و در مناطق ایچل (مدیترانه)، جنوب غربی آناتولی و در میان ترکمنان شمال سوریه فعالیت خود را ادامه داد. او درپی فتح طرابوزان بود اما موفق نشد و در نهایت به اوزون حسن پناه برد. اوزون حسن نیز برای بهره بردن از نفوذ شیخ، خواهر خود را به عقد شیخ درآورد. شیخ جنید که بعدها اردبیل را به عنوان محل استقرار خویش برگزید در چند نوبت به گرجستان حمله کرد. او هنگام بازگشت، در منطقه شیراز با خلیل الله حاکم شیراز به جنگ پرداخت و کشته شد. (20) حیدر (1488/893) فرزند شیخ جنید، راه پدر را ادامه داد. اما در رودررویی با فرخ یسار حکمران شیروان به قتل رسید. حیدر تاجی متشکل از دوازده بُرش برسر گذاشت و همین کار را بسته به درجه مریدانش با استفاده از تاج عمامه دار یا بی عمامه به انجام رساند. بعد از این بود که آن ها را "قزلباش" لقب دادند. (21) علی فرزند حیدر نیز پس از مدتی کوتاه توسط سلطان رستم از حکمرانان آق قویونلو از میان برداشته شد. در آن دوره مریدان وی موفق شدند برادرش اسماعیل را فراری دهند. (22)

اسماعیل چهارده ساله با استفاده از شرایط سیاسی قدعلم می کند و از مریدانی که حدود یک قرن در آناتولی هدف تبلیغات شیعه بوده اند می خواهد در ارزنجان گردهم آیند. او به واسطه فعالیت های شیخ جنید و تمایلات انحرافی بکتاشیه، در آن ایام هواداران قابل توجهی در آناتولی داشت. او با لشکری 7000 نفره متشکل از عشایر شاملو، روملو، اوستاجلو، تکه لو، ذوالقدر، افشار، و ترکمنان قجر(23) به اردبیل رفت و برای گرفتن انتقام پدرش بسوی فرخ یسار در شیروان حرکت نمود. اسماعیل بعد از شکست فرخ، باکو را به تسخیر درمی آورد و در جنگ با الوند بیگ حکمران آق قویونلو نیز پیروز می شود. او آن گاه در سال 906 (1501) به تبریز رفت و حکومت خود را رسما اعلام کرد.

اسماعیل از آن پس "شاه" لقب گرفت. حکایت زیر را منجم باشی درباره چگونگی "شاه" نامیدن شدن اسماعیل نگاشته است:

"یکی دیگر از پسران حیدر به نام اسماعیل نیز ظهور یافت. مریدان او به پیروی از اسماعیل پرداختند. طوری که مریدان او در سراسر مملکت هنگام رسیدن به یکدیگر به جای سلام علیکم، "شاه" می گفتند. اهل سنت دیار روم (آناتولی) به مریدان او می گفتند: "بهتر نیست به جای تحمل سختی های فراوان برای رفتن به اردبیل، به مکه بروید و حضرت رسول را زیارت کنید؟" صوفیان نیز در پاسخ می گفتند "توجه ما به زندگان است نه مردگان" (24)

دوره خاندان صفوی (1736-1501/ 1149-906)
ستمی که شاه اسماعیل پس از رسیدن به حاکمیت، بر علما و پیروان مذهب اهل سنت روا داشت، بخش مهمی از کتاب های تاریخی را دربرمی گیرد. در زمان حاکمیت او خطبه ها به نام دوازده امام خوانده می شد و به نام آنان نیز سکه ضرب می کردند. دستور داده شده بود ابوبکر، عمر، عثمان و معاویه را لعن کنند و کسانی که از این فرمان سرپیچی می کردند کشته می شدند. عبارات "اشهد ان علی ولی الله" و "حی علی خیرالعمل" توسط او به اذان اضافه شد و این امر امروز نیز ادامه دارد. (25)

قزلباشی اثنی عشریه ای که شاه اسماعیل به واسطه قزلباشان آناتولی و با اعمال زور در ایران حاکم کرد (26) با دیدگاه های شیعه اثنی عشریه حقیقی تفاوت دارد. (27) آئوبین (Aubın) می نویسد: "ظلم و ستم شاه اسماعیل در برخورد با دشمنانش از رفتار غداران مغول چیزی کم نداشت." او همچنین می نویسد: "ادعای مهدویت شاه اسماعیل را بعدها از دیوانش خارج کردند"، و ادامه می دهد "شاهدان عینی گواهی می دهند که قزلباشان، شاه طهماسب را چون خدا می پرستیده اند."(28)

شاه اسماعیل علاوه بر مریدانی که به ایران آورد، روابط خود را با مریدانش در آناتولی نیز حفظ کرد. او توسط نمایندگانی که داشت، به تبلیغ شیعه ادامه می داد و درعین حال می کوشید روابط خود با سلطان بایزید دوم پادشاه عثمانی را نیز خوب جلوه دهد. نزد او سفیرانی گسیل می داشت تا ارادت خویش را به او نشان دهد؛ بدین منظورحتی او را "بابا" خطاب می کرد. بایزید دوم که در سال 1492 میلادی از سوی درویشی مجذوب مورد سوء قصد قرار گرفت، پی به وخامت موضوع برد و گروهی از قزلباشان را به مورا تبعید نمود. (29) همان ایام برای جلوگیری از مهاجرت مداوم به ایران تدابیری اندیشیده شد و برای بازگرداندن مهاجرت کنندگان به ایران هشدار داده شد.

یکی از خلفای شیعه به نام شاه قلی با بهانه موضوع مهاجرت و با استفاده از مواضع نرم بایزید دوم و کشمکش هایی که بین شاهزادگان وجود داشت، دست به شورش زد. این شورش که موجب دردسرهای بیشماری برای دولت عثمانی شد سرانجام در سال 1511 سرکوب شد و شاه قلی به قتل رسید. برخی از یاران او موفق شدند به ایران بروند. (30)

(یکی از نویسندگان به نام) کوتوک اوغلو درباره فعالیت شیعیان در قلمرو دولت عثمانی و آشوب های داخلی منتج از آن که دشمنی عثمانی – صفوی را درپی داشت، می نویسد: "فعالیت رافضیان و قزلباشان در امپراتوری عثمانی همواره موجب بی مبالاتی اعتقادی و از بین رفتن امنیت و ثبات اجتماعی عثمانی بوده و آرامش و حضور عبادی توده های اهل سنت را دچار اخلال می کرده است. افزایش طعن و نفرین و ضرب و شتم و کشتار بروز بیرونی چنین کارهایی بوده است. مبلغان قزلباشی که تحت نام "خلیفه" مستقیما از ایران اعزام می شدند توده های مردم را به انحراف کشانده و موجب کوچ های دسته جمعی آنان به ایران می گردیدند. خلیفه ها وجوهی را که تحت عنوان نذر و صدقه جمع آوری می شد توسط تشکیلاتی مخفی به ایران منتقل می کردند. پس از گزارش این مطالب تحت عنوان فعالیت های خیانت آمیز ستون پنجم به دولت مرکزی، دستورالعملی برای تعقیب آن ها ابلاغ شد. این موضوع از عوامل مهم درگیری طولانی مدت عثمانی – صفوی بوده است. چنین مسایلی عثمانی را وامی دارد برای تامین ثبات و امنیت داخلی خود تلاش مضاعفی بعمل آورد. (31) تردیدی نیست که شورش های داخلی مذکور با به انحطاط کشیده شدن ساختار اداری اجتماعی و نظام اقتصادی دولت نیز مرتبط بوده است. این ادعا نیز از حقیقت به دور است که هر قیام و شورش پدید آمده در آناتولی را متهم به جلالی بودن و در نتیجه قزلباش بودن می کرده اند. (32)

شاهزاده سلیم والی طرابوزان که وخامت موضوع را احساس کرده بود، به دقت تبلیغات شیعی در منطقه را زیر نظر داشت. او بعد از مبارزه ای حزن انگیز، پدر و برادران خود را کنار زد و خود بر تخت پادشاهی نشست. در اثنای درگیری های مذکور، شاهزاده احمد به سلک قزلباشان درآمد و با برخورداری از حمایت آنان به مبارزه ادامه داد و در اندک مدتی موفق شد حمایت شاه اسماعیل را نیز بدست آورد. (33)

یاوز سلطان سلیم پس از آن که به سلطنت رسید دو نکته را وجه ی همت خود ساخت؛ اول ممانعت از ورود اندیشه شیعی به داخل مرزهای امپراتوری، و دوم نابود ساختن خاندان صفوی که سرچشمه اندیشه های مزبور بود.(34) نظر او در باره شاه اسماعیل در سلیم نامه سجودی چنین آمده است: "آن پیشوای ملاعین و سرلشکر جنود شیاطین اسماعیل بد آیین ... دین را تحریف و شرع مبین را تحقیر می کند. برای احیای شریعت محمدی و گسترش مراسم احمدی و صلاح حال مسلمین باید او را از صفحه عالم قلع و قمع کنم." (35) در مجلسی با حضور علما مواضع شاه اسماعیل علیه دولت عثمانی تببین شد و با بیان خطرات تبلیغ تشیع در آناتولی، فتوایی از آنان اخذ گردید که براساس آن جنگ با قزلباشان از جهاد مقدس نیز مهمتر قلمداد می شد. (36) فتوای مذکور که با امضای حمزه افندی مفتی وقت و تنی چند از روحانیون دیگر منتشر شده بود، به طور خلاصه شامل مطالب زیر بود: الف/ قزلباشان شریعت و سنت حضرت محمد (ص) را تحقیر می کنند. ب/ آن ها دین و کتاب خدا را تحریف می کنند. ج/ آن ها اهل اباحه هستند. د/ نسبت به قرآن و آثار دیگر دینی بی احترامی می کنند. ه/ علما را تحقیر می کنند. و/ مساجد را تخریب می کنند. ز/ شاه اسماعیل را می پرستند. ح/ از صحابه کبار تبری می جویند.

در فتوا به دلایل ذکر شده قزلباشان ملحد و کافر اعلام شده و گفته می شد بدون توجه به توبه آن ها جنگ با آنان ضروری و منطبق با قواعد اسلامی است. (37) روحانیون دیگر نیز با فتاوا و نگارش رساله و موعظه های خود افکار عمومی را آماده می کردند. کتاب های "حق قزلباش"، "رساله در تکفیر روافض" و "رساله للمولی" از آثار کمال پاشازاده نمونه ای از این دست است. (38) به موجب فرمانی که بعدها صادر شد آن دسته از قزلباشان آناتولی که خطرناک تشخیص داده می شدند به قتل رسیدند. (پژوهشگری به نام) سومر خبرکشته شدن 40 هزار قزلباش را مبالغه آمیز می داند و می گوید با استناد به منابع دیگر می توان دریافت که صرفا فعالان قزلباش به قتل رسیده یا زندانی و تبعید شده اند. (39)

یاوز سلطان سلیم پس از مجموعه ای از فعالیت های داخلی، بسوی ایران لشکرکشی کرد و در منطقه چالدران ضربه سختی بر سربازان شاه اسماعیل وارد نمود. (1514/920) (40) هدف او بیش از وارد آوردن ضربه ای سخت بر آن ها، نابود کردن خاندان صفوی بود. اما به دلیل مخالفت های غیرمنتظره کارگزاران دولت و ینی چری ها و نیز دلایل دیگر (41) مجبور شد به پیروزی در چالدران بسنده کند. نکته دیگری که بسیاری از مولفان آن را بیان داشته اند این است که صفوی ها بعد از به حاکمیت رسیدن شاه اسماعیل، علیه عثمانی اقدام به ائتلاف و همکاری با جهان مسیحیت نموده اند. در ابتدا چنین ائتلافی به دلیل بُعد مسافت شکل عملی به خود نگرفت اما از زمان شاه عباس اول تماس با دنیای مسیحی و مخصوصا با انگلستان آغاز گردید. (42)

شاه اسماعیل پس از شکست چالدران از جنگ و امور دولتی دوری گزید و به شرابخواری پرداخت و در سال 1524/930 درگذشت. ایران در جنگ هایی که پس از آن با عثمانی داشت به جای نبرد در میدان، به تخریب مناطق مرزی پرداخت. ارتش ایران با هجوم نظامیان عثمانی به داخل عقب نشینی می کرد و به محض بازگشت عثمانیان، دوباره به اشغال مناطق مرزی می پرداخت. این شیوه به ویژه در عهد شاه طهماسب اول و شاه عباس اول معمول بود. چنانچه حمله سلطان سلیمان قانونی به عراقین به دلیل عدم مقابله ارتش ایران عقیم ماند و در نتیجه، معاهده آماسیا در سال 1555/962 بین دو دولت به امضا رسید. (43)

به رغم توافق حاصل شده، صفویان ارتباط خود را با مریدانشان در آناتولی قطع نکردند. با مطالعه اشعار پیر سلطان ابدال به وضوح درمی یابیم که قزلباشان آناتولی به شاهان ایران ارادت داشته و آرزومند بوده اند با مهاجرت به ایران بندگی شاهان را کنند. آن ها مشتاقانه امیدوار بوده اند آناتولی روزی تحت سیطره شاهان ایران قرار گیرد: (44)

دل شوق آن دارد که عزم قصر شاه کند
جان آرزومند رایحه مُشک علی است
ای دروازه ها به احترام پیرم علی و دوازده امام
باز شوید تا ما بسوی شاه رویم
ای کاش آیتی از حق دوباره نازل شود
و شاه من روزی به این دیار آید
تا در جنگ، این ذوالفقار را
روزی بر فرق کفار بنشاند
بیرق را بر دوش خویش حمل کند
تا آن که در استانبول بر تخت نشیند
فرنگیان را به اسارت گیرد
و روزی به خراسان برد.

بعد از شاه طهماسب بین فرزندان او جنگ قدرت درگرفت. آن ها توانستند با فواصل کمی به حکومت برسند. نوع رفتار شاه اسماعیل دوم از منظر دین در آن اوضاع آشفته، درخور توجه است. او درقبال مذهب شیعه موضع منفی داشت و با اهل سنت با مسامحه رفتار می نمود. با "تبری" مخالف بود و در این ارتباط از عالمان همفکر خود حمایت می کرد. (45) با این حال او نیز در مدت کوتاه سلطنت خود قزلباشان آناتولی را تحریک می کرد و به تبلیغ مذهب شیعه می پرداخت. روحانیون نسبت به این اقدام او مشکوک بودند و آن را با اصل تقیه در تشیع توجیه می نمودند. (46) فعالیت های منفی شاه اسماعیل دوم نخستین احتمال جنگ بعد از معاهده آماسیا را به وجود آورد. در سال 1578 دولت عثمانی مسئولیت جنگ با ایران را به لالا مصطفی پاشا سپرد. پس از دوازده سال مخاصمه، سرانجام معاهده استانبول در سال 1590/998 به امضا رسید. اولین ماده معاهده مذکور این بود: "سب اصحاب و خلفای حضرت پیامبرمنع و تبری، آن گونه که در زمان شاه طهماسب بود ملغی می شود تا نسبت به هیچ کس مخصوصا سُنی های ایران فضای کینه و نفرت به وجود نیاید." (47)

در سال 1587 که شاه عباس اول جنگ با عثمانی را سر و سامانی داد تحولات مهمی در امور داخلی دولت ایجاد کرد و اقدام به اصلاحات نمود. او در این مسیر از همکاری با مسیحیان نیز ابایی نداشت و در تنظیم امور ارتشی که به تازگی تاسیس کرده بود و مسلح نمودن سربازان، از حمایت آنان برخوردار شد. شاه عباس در ادامه اقدام به بازپس گیری سرزمین هایی کرد که قبلا از دست رفته بود و در سال 1624/1033 موفق شد وارد بغداد شود. (48) دولت عثمانی در آن دوره مشغول مسایل داخلی و به ویژه شورش جلالیان بود. نظام دولتی "تیمار" در بُعد وسیعی مضمحل شده و درباره اصول "التزام" بحث می شد. در عین حال رقم سربازان ینی چری به شکل مبالغه آمیزی افزایش یافته، تناسب دخل و خرج ها از بین رفته و اوضاع اقتصادی زیر و رو شده بود. مردم در این هنگامه بیشترین ضرر را می دیدند و بهترین چاره را در شورش می یافتند. (49)

سلطان مراد چهارم که در سال 1623/1032 بر تخت سلطنت نشست، به دلیل حوادثی که ایران باعث آن شده بود و به موجب فتوای نوح افندی بن احمدزاده مفتی وقت، (50) به ایران لشکرکشی کرد. او پس از جنگ "روان" در سال 1636 جنگ بغداد در سال 1638 را آغاز کرد و با پیروزی در این جنگ ایران را مجبور به قبول مصالحه نمود. یکی از مواد معاهده قصرشیرین که در سال 1639/1049 به امضا رسید در زیر آمده است:

"ایران در جهت تحقیر مذهب تسنن و سُنیان تبلیغ سیاسی نخواهد کرد و به انجام فعل تبری اجازه نخواهد داد." (51)

پس از این تاریخ می توان گفت تا مدت ها حادثه خاصی بین دو کشور رخ نداد. دولت عثمانی کاملا متوجه غرب و نبرد با اتریش بود. ایران نیز با روی کار آمدن شاهان نالایق صحنه مبارزه عشایر گوناگون شده بود. خاندان صفوی موقعیت رهبری دینی را که در آغازین سال های تاسیس داشت، از دست داد و علما و روحانیون مردم را در مسیر اثناعشریه ای درست قرار دادند. در نیمه دوم قرن هفدهم در ایران بحث های مربوط به نقش مجتهدان در جانشینی امام غایب درگرفت. این مطلب نشان از نسبت کنار رفتن تشیع صفوی و استحکام تشیع اثنا عشریه (ی حقیقی) داشت. (52)

در زمان شاه حسین (1722-1694/1135-1106) و بعد از شکست عثمانی در جنگ دوم با اتریش، دولت ایران با توجه به تحولات منطقه، بصره را به خاک خود الحاق می کند و به این ترتیب موجب تیرگی در روابط می گردد. (53) در این بین اهالی قندهار که از مواضع افراطی مذهبی او ناخرسند بودند تحت رهبری میراویس و پس از او فرزندش محمود، علیه صفویان قیام کرده بخش مهمی از ایران را به اشغال خود درمی آورند. (54) آئوبین می نویسد این اقدام که توسط سنی ها انجام گرفته بود موجب اتحاد و همبستگی شیعیان ایران شد. (55)

عثمانی ها در سال 1720/1122 دوباره بر بصره حاکم شدند.  روس ها شمال ایران را اشغال کرده بودند و این به ضرر منافع عثمانی بود؛ لذا عثمانی در سال 1724  برای جبران اراضی از دست رفته در غرب، و به دست آوردن سرزمین هایی در شرق به ایران اعلان جنگ نمود. (56) شاه طهماسب دوم که در سال 1722/1135 به سلطنت رسید فرمانده ترکمنی به نام نادرشاه قلی را بر سر کار آورد تا به اشغال افغان ها پایان دهد. اما نادر بواسطه نبوغی که داشت از بی لیاقتی شاه استفاده کرد و خود در سال 1736 بر تخت سلطنت تکیه زد. به این ترتیب سلسله صفویان به تاریخ پیوست.

سلسله افشاریه (1897-1736/1212-1149)
زمانی که نادرشاه سلطنت را به پیشنهاد روحانیون می پذیرفت با آن ها شرط کرد که با فعل "تبری" کاری نخواهد داشت و تشیع را بدان شکل که صفویه می پنداشتند نمی پذیرد. او همچنین اعلام کرد کشور باید به مذهب حقه جعفریه بازگردد و با سنیان به شکل مناسب و درستی رفتار شود. (57) نادرشاه در ادامه نمایندگانی گسیل داشت تا مذهب جعفری به عنوان مذهب پنجم اهل سنت پذیرفته شود. چون طرفی نبست سرانجام متوسل به زور شد و به قارص، بغداد و اطراف بصره حمله کرد. او در سال 1743 علمای طراز اول جهان اسلام را در نجف گرد هم آورد و از آن ها خواست برای تامین دوستی و اخوت پیروان مذاهب مختلف اسلامی، اختلافات شیعه و سنی را مشخص کنند تا نسبت به حل آن اقدام شود. ابوالبرکات عبدالله بن حسین البغدادی السویدی (1761/1174) که رییس جلسه مذکور بود رساله ای به نام "الحجه الکافیه لاتفاق الفرق الاسلامیه" نگاشت. طبق مندرجات رساله مذکور سه گروه متشکل از 70 تن از عالمان شیعه، هفت نفر از علمای افغان و هفت تن از عالمان ماوراء النهر به بررسی موضوع پرداخته اند. در نتیجه مباحثات به عمل آمده علمای شیعه می پذیرند که از سب و لعن شیخان و صحابه خوداری کرده و از نکاح موقت (متعه) صرفنظر نمایند. آن ها همچنین پذیرفتند که در اعتقاد، از اصول اشعری پیروی کنند. (ص 339-340) صورت مذاکرات، مکتوب و به امضا حاضران می رسد. در مکتوب مذکور ابتدا بیانات نادر شاه قرار دارد. بخشی از بیانات مفصل او را در زیر می آوریم:

"من (شاه) در سال 1148 در صحرای مغان هنگام بیعت با شما شرط کرده بودم که ناسزاگویی به صحابه را ترک کنید. از این لحظه به بعد سب شیخین را نیز ممنوع می کنم. هرکس به آن ها ناسزا بگوید او را می کشم، اولاد و عیالش را به اسارت می گیرم و اموالش را مصادره می کنم. از این پس نه در ایران و نه در بیرون ایران نبایدعلیه صحابه چنین سخنان ناشایستی بیان کرد. این مطالب در زمان شاه اسماعیل پست مطرح شد و در دوره نوادگانش نیز رفته رفته رواج یافت. ناسزا گویی علیه صحابه افزایش یافت، بدعت ها پدید آمد و حماقت ها ظاهر شد. همه این کارهای ناشایست سیصد سال پیش در 857 ظهور یافته بود ..." (ص 342)

بیان علمای شیعه ایران: "ما لغو لعن صحابه را پذیرفته و تعهد می کنیم. فضیلت و خلافت صحابه به ترتیبی است که در این مکتوب قید گردیده است. لعنت خدا و فرشتگان خدا بر کسی باد که به صحابه ناسزا بگوید و خلاف آن چه در اینجا آمده عمل کند. در چنین صورتی ما پذیرای غضب نادرشاه خواهیم بود؛ مال و جان و اولاد ما بر او مباح است." (ص343)
بیان علمای ماوراء النهر و دشت مغان: "ایرانیان تا زمانی که از توافقات به عمل آمده پیروی کنند و خلاف آن عمل ننمایند، از فرق اسلامی محسوب می شوند. هر آن چه به نفع مسلمانان است به نفع آنان هم خواهد بود و هر آن چه علیه مسلمانان باشد علیه آنان نیز خواهد بود." (ص 343)

همه عالمان دینی مذکور توافقنامه مکتوب را امضا کرده و رییس جلسه ابوالبرکات عبدالله افندی نیز به عنوان گواه آن را مورد تایید قرار داده است. (ص 344)

مولف آن گاه دیدارش با شاه را بیان می دارد: "این سخن شاه در دیداری که با او داشتم شایان توجه است به من گفت: ای عبدالله افندی! گمان نکنید شاهنشاه به این موفقیت افتخار خواهد کرد. خداوند متعال بود که مرا موفق داشت تا به عنوان واسطه ای، سب و لعن صحابه را از میان بردارم. عثمانی ها از زمان سلطان سلیم تاکنون برای این که به لعن و سب صحابه پایان دهند چه لشکرها که تجهیز نکردند، اما موفق نشدند. لیکن من به حمد و شکر الهی این کار را به سهولت انجام دادم. همان طور که در توافق مکتوب نیز آمده است این امر ناپسند به تحریک انسان های شوم و توسط شاه اسماعیل خبیث آغاز شد و تا زمان ما ادامه یافت." (ص 345) گردهم آیی علما روز بعد، پس از اقامه نماز جمعه به پایان می رسد.

البته سرای به نقل از د. جعفرپور نتایج گردهم آیی مزبور را با کمی تفاوت منعکس کرده است. طوری که گویا مطالب، بیش از آن که جنبه دینی داشته باشد دارای ابعاد سیاسی است و دربرگیرنده پیشنهاداتی به دولت عثمانی می باشد. برخی مواد توافقنامه مذکور به روایت جعفرپور چنین است:

1-    مردم ایران از اعتقادات گذشته خود دست برداشته و مذهب جعفری را پذیرفته اند. علمای عثمانی این مذهب را به عنوان مذهب حقه پنجم تایید خواهند کرد.
2-    سالکان جعفری در کعبه در رکن شافعی اشتراک خواهند داشت و پس از شافعیان، پیروان مذهب جعفری نماز خود را اقامه خواهند کرد.
3-    هر سال امیرالحاجی از سوی ایران تعیین خواهد شد و در کنار امیرالحاج های مصر و شام با عزت و احترام کعبه را زیارت خواهد نمود. دولت عثمانی نیز بعد از امیرالحاج های مصر و شام برای امیرالحاج ایران اعتبار قائل می شود.
4-    طرفین اسرا را آزاد نموده، مانع خرید و فروش آن ها خواهند شد.
5-    هر یک از طرفین فردی را به عنوان کنسول معرفی خواهد کرد تا با اقامت در پایتخت طرف مقابل، امور دولتی فی مابین را پیش ببرد." (58)

علمای عثمانی ایده مذهب پنجم را به دلیل ضدیت آن با احکام شرعی نپذیرفتند و در نتیجه نادر شاه نیز متوسل به زور شد. اما وقتی از تلاش هایش نتیجه ای حاصل نگردید مجبور به مصالحه با عثمانی ها شد. توافق بدست آمده در سال 1746/1159 تایید دوباره ای بود بر معاهده قصرشیرین. توافقانه مذکور حاوی مفادی چون لزوم ترک "تبری" از سوی ایرانیان بود که در زمان صفویان رواج یافته بود. ایرانیان می بایست از تحقیر و دشنام نسبت به اهل تسنن دست برداشته و با دعای خیر از خلفای راشدین یاد می کردند. همچنین ایرانیان به موجب این تواقفنامه می توانستند مانند زایران کشورهای دیگر به حجاز بروند و از همان اعتبار برخوردار باشند اما می بایست از درخواست های غیرقانونی زیر عناوینی مانند اقامت و اسکان خودداری کنند. (59)

مناسبات ایران و عثمانی بعد از این توافقنامه بسیار بهبود یافت. زیرا نادر شاه به جای که مانند صفویان توافق به عمل آمده را نادیده بگیرد، به همه مفاد آن وفادار ماند و برای بهتر شدن روابط تلاش فراوانی نمود. دولت عثمانی نیز تلاش های او را قدر دانست و بعد از درگذشت نادر اقدامی در جهت استفاده از هرج و مرج های داخلی ایران نکرد. (60)

دوره خاندان قاجار (1925-1797/1343-1212)
 پیروان نادرشاه موفق به نگهداری نظام و حاکمیتی که نادرشاه تاسیس کرده بود نشدند لذا در سال 1779 یکی دیگر از عشیره های ترک یعنی قاجارها استقلال خویش را اعلام کردند. آن ها تحت زعامت آقا محمد قاجار توانستند در سال 1797/1212 حاکمیت دولت را به دست گیرند. (61) در دوران قاجار که از آن پس آغاز شد دولت های ایران و عثمانی مجبور به سر و کله زدن با روسیه بودند. آن ها به رغم این که با دشمن واحدی مواجه بودند، هر کدام مستقل حرکت کرده و به اتحاد با هم نمی اندیشیدند. روابط متقابل ایران و عثمانی در این دوره به دلیل ناسازگاری هایی که در مناطق مرزی رخ می داد گاه دوستانه و گاه خصمانه بوده است.

دولت عثمانی در سال 1826/1241  در زمان حاکمیت سلطان محمود دوم (1839-1808/1255-1229) با اعلان واقعه خیریه،  نهاد "ینی چری" را الغا کرد و خانقاه های بکتاشی در آناتولی و روملی را که پیروان فراوانی در میان قزلباشان داشتند تخریب و یا به طریقت های دیگر واگذار نمود، همچنین با قرار دادن شیخی از طریقت نقشبندیه درراس بکتاشیه درصدد اصلاح ساختار این طریقت برآمد. (62)

در عهد محمد شاه قاجار (1848-1834/1264-1250) در ولایت بغداد ناآرامی هایی بروز یافت. به دنبال پیشنهاد میانجیگری روسیه و انگلستان گام هایی برای حل مشکل برداشته شد. اما فعالیت های تبلیغی ایران در برابر جمعیت شیعه که در منطقه عرب نشین عراق رخ می داد موجب اتخاذ مواضع و تدابیر سختی از سوی عثمانی گردید. (63)  در سال 1844 حرکت بابیه در ایران به شدت سرکوب شد. سپس میرزا حسین موسس بهائیت به بغداد تبعید گردید اما در آن جا نیز به فعالیت های خود ادامه داد. لذا دولت های ایران و عثمانی به توافق رسیدند او را ابتدا به ادرنه و پس از آن به عکا، برادرش میرزا یحیی صبح ازل را نیز به قبرس تبعید نمایند. (64)

در سال 1870 ایران گرفتار قحطی و وبا شد. ناصرالدین شاه نیز وبا گرفت. او عهد کرد در صورت بهبود، به زیارت عتبات عالیات در نجف و کربلا برود و در اواخر دوره بیماری خود با کسب اجازه از عثمانی، دو ماه و بیست و دو روز را در سفری زیارتی سپری کرد. ناصرالدین شاه همچنین در بازگشت از سفر اروپا در سال 1873 سری به استانبول زد. سفرهای او موجب گسترش روابط دوستانه شد. (65)

فعالیت های پان اسلامیستی سلطان عبدالحمید که با هدف حفاظت از تمامیت دولت و تامین اتحاد اسلام صورت می گرفت، از سوی ایرانیان به "زیر فرمان سُنی ها رفتن" تعبیر شد. آن ها به دلیل تردیدی که نسبت به کارهای جمال الدین افغانی داشتند، از این نظریه حمایت نکردند. (66) آن ها حتی بر تبلیغات مذهبی خود در عراق عرب افزودند و انگلیسی ها نیز از آن ها حمایت مالی نمودند. (67) دولت عثمانی در مقابله با چنین اقداماتی به توصیه برخی علما عمل کرد و تدابیری اتخاذ نمود. (68) که از جمله آن ها می توان موارد زیر را برشمرد: ممنوعیت تبلیغ تشیع و جلوگیری از توزیع نشریات شیعیان، تعمیر و مرمت مکان هایی که در نظر شیعه و سنی از قداست برخوردار بود، تربیت فرزندان خانواده های شیعی بر اساس آموزش های سنی و دادن ماموریت های مختلف به آن ها در مناطقی که زندگی می کردند، سعی در جذب مجتهدان شیعه از کانال خلافت، و ایجاد نظامی جدی و حساب شده در تعلیم و تربیت. همه این تدابیر با برکناری عبدالحمید دوم به حالت تعلیق درآمد.

در سال 1906/1324 در ایران نیز مانند ترکیه مشروطیت اعلام شد. در قانون اساسی مشروطیت پیش بینی شده بود که همه قوانین برای مطابقت با شریعت باید به تایید هیئتی دینی متشکل از پنج نفر برسد. به این ترتیب اختیارات شاه محدود می شد. به هر حال ماده مذکور جنبه عملی نیافت. (69)

هر دو دولت پس از جنگ جهانی اول استقلال خود را از دست دادند. ترکیه در پایان جنگ استقلال، در سال 1923 استقلال یافت و در ایران آخرین شاه سلسله قاجار که سال ها زیر فشار بیگانگان بود در سال 1925 توسط رضا خان پهلوی کنار گذاشته شد. رضا خان به این ترتیب حاکمیت خود را اعلام نمود.

نتیجه:

ملت آناتولی با تیره روزی و فقری که پس از استیلای مغول با آن مواجه بوده است، هیچگاه ایمان دینی خود را از دست نداد و در طول قرن های متوالی از دولت های عثمانی و صفوی حمایت نمود.

ایران که اکثریت آن را شیعیان تشکیل می دهند و در مقاطعی از تاریخ، توسط دولت هایی اداره شده که تشیع، مذهب رسمی آنان بوده است، در زمان تاسیس صفویه مخصوصا به واسطه فعالیت های شیخ جنید، در ترویج وگسترش مذهب شیعه در آناتولی نقش مهمی بازی کرده است. تشیعی که صفویان قبول داشتند و طبق آن عمل می کردند افراطی تر از شیعه اثنی عشریه بود. تاثیرگذاری آن ها بر آناتولی نیز از همین زاویه بوده است. لیکن تشیع آناتولی در دوره هایی تحت تاثیر شیعه اثنی عشریه قرار داشته و شکل خاص و منحصر به فردی بدان داده است. تشیع ایرانی بر مناطق مختلف آناتولی تاثیرهای متفاوتی داشته است. از سوی دیگر عناصر ضد دولتی جدایی طلب در آناتولی از ابتدا تحت پیگرد بوده اند و به همین دلیل شیعه آناتولی فاقد تمامیت و یکپارچگی است.

دولت عثمانی در رودررویی با ایران همواره براساس فتوای عالمان دین حرکت کرده است. عنصر دین و مذهب در مناسبت دو کشور همواره نقش موثری داشته است؛ مخصوصا در همه موافقتنامه ها به اصل "تبری" به معنی لعن و سب صحابه اشاره شده است.

روابط دو کشور در زمان صفویه به دلیل مواضع متزلزل طرف ایرانی، موجب بی اعتمادی عثمانی می شد و علما نیز همواره نسبت به اصل "تقیه" هشدار می داده اند.

تلاش نادر شاه در جهت اتحاد شیعه و سنی نیز احتمالا به دلیل مسایل سیاسی و بی اعتمادی علما به یکدیگر روی کاغذ ماند و به هدف مورد نظر نرسید.

چگونگی روابط در زمان قاجار نیز غالبا از سوی قدرت های بیگانه حاکم تعیین و جهت دهی می شده است.

ترجمه: داود وفایی

زیر نویس ها:
1-    آک داغ، مصطفی، تاریخ اقتصادی و اجتماعی ترکیه، چاپ سوم، آنکارا، 1971، ج 1، ص 48.
2-    بایرام، میکائیل، اخی اورن و تاسیس سازمان اخیان، قونیه، 1991.
3-    گوندوز، عرفان، مناسبات دولت – خانقاه در عثمانی، آنکارا، بی تا، ص 11.
4-    جوشان، اسد، حاجی بکتاش ولی، مقالات، ص سی و هفت؛ اوزتورک، ی، نوری، تاریخ بکتاشیه، استانبول، 1990، ص 45، 126.
5-    اولکن، ه. ضیا، ت. ه. مقدمه بالجی اوغلو بر جریان های مذهبی در تاریخ ترک، استانبول، 1952، ص 10.
6-    کوپرولو، م. فواد، اسلام در آناتولی، DFEFM، 1922، ص 4-1؛ اولکن، ح. ض. رد فرهنگ های قدیمی بر عرف و عادات مردم آناتولی، ADIFD، ج 17، جاهن، کلود، Le problem du shiisme dans 1Asie Mineure Turque preottomane، Le shiisme Imamite، پاریس، 1970، اروز، محمد، علویان و بکتاشیان در ترکیه، آنکارا، 1990، ص 257؛ نیز کتاب هایی که درباره اوضاع دینی آناتولی در نیمه دوم قرن سیزدهم میلادی و قرن چهاردهم نوشته شده اند عموما به تاثیر شیعیان، باطنیان، شمنیزم و عناصر دیگر بر ترکمنان پرداخته اند. مخصوصا مولفانی که درباره اعتقاد به مهدویت در شورش بابائیان و نمود شیعی بکتاشیان تحقیق کرده اند مدعی اند مردم دیدگاه های انحرافی داشته اند. اما انتشار مقالات حاجی بکتاش ولی و کتاب هایی که در سال های اخیر درباره اخی اورن نوشته شده این نظر را تقویت می کند که مذهب اهل سنت در آن دوره حاکمیت داشته است. چنانچه فیقلالی در این ارتباط منابع گوناگونی را مورد بررسی قرار داده و از تعبیر "تسنن ترکمنی" استفاده نموده است. (نک: فیقلالی، E.R، علویان و بکتاشیان در ترکیه، آنکارا، 1990، ص 139) در هر حال انجام تحقیقات جدید درباره اوضاع دینی دوره مذکور و بررسی اعتقادات متداول در آن دوره یک ضرورت است.
7-    یازیجی اوغلو، م. سعید، Le kelam et son Role dans la Socıete Turco – Ottomane، آنکارا، 1990، ص 116-109؛ میگوئل، آندره، اسلام و تمدن اسلامی، ترجمه آ. فیدان، ح. منتش، آنکارا، 1991، ص 328، 358-356.
8-     میگوئل، آندره، اسلام و تمدن اسلامی، ص 360.
9-    عرفان، عبدالحمید، مذهب ها و پایه های اعتقادی در اسلام، ترجمه م.س، یپرم، استانبول، 1981، ص 31-61.
10-    بارتولد، دبلیو، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه م.ف، کوپرولو، آنکارا، 1977، ص 45-44.
11-    م. رشید سالم، مقدمه ابن تیمیه بر منهاج السنه، ج اول، ص 102-101.
12-    ویلبر، دونالد، ن. ایران ماضی ها و حاضرها، ترجمه آ. حسنین، چ دوم، بیروت، 1975، ص 77.
13-    اسحاق افندی، هارپوتی، کاشف الاسرار و دافع الاشرار، استانبول، 1291، ص 45.
14-    گولپینارلی، عبدالباقی، فهرست متون حروفی، آنکارا، 1973، ص 25؛ برای اعتقادات حروفیه می توان به این اثر مراجعه کرد. کتاب اسحاق افندی نیز تحلیل انتقادی جاودان نامه است. (نک: به یادداشت قبلی)، درباره تاثیر حروفیه بر بکتاشیه نک: آتالای، ب، بکتاشیه و ادبیات آن، استانبول، 1340، ص 30 و د.
15-    سومر، فاروق، نقش ترکمنان آناتولی در تاسیس و ترقی صفویه، آنکارا، 1976، ص 6.
16-    سومر، فاروق، نقش ترکمنان آناتولی در تاسیس و ترقی صفویه، آنکارا، 1976، ص 7 و 72.
17-    یینانچ، م. خلیل، دایره المعارف اسلام، ذیل مدخل جنید.
18-    همان منبع.
19-    سارای، محمد، نقش تشیع در مناسبات ایران و ترکیه، آنکارا، 1990، ص 14-13. به نقل از عاشق پاشازاده.
20-    یینانچ، ذیل مدخل جنید.
21-    گولپینارلی، عبدالباقی، دایره المعارف اسلام، ذیل مدخل قزلباش.
22-    تاریخ بزرگ اسلام از ابتدا تاکنون، گروه نویسندگان، استانبول، 1988، ج نهم، ص 540-538. بکتاشیه که اوایل قرن پانزدهم تحت تاثیر حروفیه قرار داشت؛ در اواخر همان قرن با نام بالیم سلطان (1516-922) که "پیر ثانی" لقب گرفته بود و در میانه اعتقادات حروفیه و مسیحیت قرار داشت وبا تدوین اصول طریقت موجبات انحراف بکتاشیه را فراهم نمود، شناخته می شد. بکتاشیه در آن زمان به صورت ترکیبی از مذاهب تشیع و مسیحیت نمود می یافت. (نک: اوزترک، بکتاشیه و تاریخ آن، ص 173) در همان اثر مولف در بررسی شخصیت بالیم سلطان، عناصر منحرفی را که تحت عنوان "ارکان بالیم سلطان" وارد طریقت شده بود مورد بررسی قرار می دهد. (همان، ص 184-174) برای نمونه: تئوری دوازده امام، تجرد (ازدواج نکردن)، مباح بودن نوشیدن شراب، اباحه (حلال شمردن محرمات و ترک واجبات) آویختن گوشواره به گوش، تثلیث و حلول، و دوازده پوستین.
23-    سومر، فاروق، نقش ترکمنان آناتولی در تاسیس و ترقی صفویه، آنکارا، 1976، ص49-43.
24-    سارای، نقش تشیع در مناسبات ایران و ترکیه، ص 16.
25-    یازیجی، تحسین، دایره المعارف اسلام، مدخل صفویان، فیقلالی، E.R، شیعه امامیه، استانبول، 1984، ص 187-186.
26-    آئوبی، جین، La politiqo religieyse des Safavides، le Shiisme Imamite، پاریس، 1970.
27-    گولپینارلی، عبدالباقی، تاریخ مذاهب اسلامی و تشیع، چ دوم، استانبول، 1987، ص 183-182. علی شریعتی نیز همین عقیده را دارد. او بین "تشیع صفوی" و "تشیع علوی" تفکیک قائل می شود و با نگاهی ایده آلیستی به موضوع می گوید آن چه در زمان صفویه روی داد براساس تعصب افراطی شیعه بود. (نک: علی شریعتی، تشیع علوی و تشیع صفوی، ترجمه، ف. آرتینلی، استانبول، 1990، ص 95، 111، 113). نویسنده در همین اثر ادعا می کند دولت عثمانی نیز دولتی اسلامی نبوده است (ص 47)، می گوید عثمانیان در مقابل تشیع صفوی صفویان "تسنن ترکی" را ایجاد کرده بودند. (ص 111).
28-    آئوبین، La politiqo religieyse des Safavides
29-    کوتوک اوغلو، بکر، مناسبات ایران و عثمانی در فاصله زمانی 1578 تا 1590، استانبول، 1962، ص 3.
30-    سومر، فاروق، نقش ترکمنان آناتولی در تاسیس و ترقی صفویه، ص 34-32. درباره تحریک شاه قلی از سوی شاه اسماعیل نک: حمیدی، خیرالله، تاریخ رودررویی شیعه و سنی در اسلام و گروه های برآمده از میان علویان، 1976، ص 223. برای تفصیل مطالب مربوط به قیام نک: جلال زاده مصطفی، سلیم نامه، ناشر، دانشگاه آنکارا، اوغور. م. جوخه دار، آنکارا، 1990، ص 228 .
31-    کوتوک اوغلو، بکر، مناسبات ایران و عثمانی در فاصله زمانی 1578 تا 1590، ص 8-7، عبدالنعیم حسنین نیز معتقد است فعالیت صفویه باعث شد عثمانی ها توجه خود را از غرب به شرق معطوف نمایند. نک: ایران فی ظل الاسلام، قاهره، 1988، ص 72.
32-    آک داغ، تاریخ اجتماعی و اقتصادی ترکیه، ج 2، ص 66-64، 161-156، 474-457؛ نیز ازهمین مولف: آغاز آشوب های بزرگ جلالی، ارضروم، 1963، ص 2، 3e، 64-63.
33-    جلال زاده، سلیم نامه، ص 328؛ سومر، فاروق، نقش ترکمنان آناتولی در تاسیس و ترقی صفویه، ص 36-35.
34-    اسرار، احمد، جهان اسلام و سیاست های دینی عثمانی در زمان سلیمان قانونی، استانبول، 1972، ص 48-47.
35-    یوردایدین، ه. غازی، درس های تاریخ اسلام، آنکارا، 1976، ص 107. تعابیری مانند این و نظرات سلطان یاووز درباره شیعه در سلیم نامه جلال زاده آمده است. (ص 357)
36-    آلتون داغ، شرف الدین، دایره المعارف اسلام، مدخل سلیم.
37-    اسرار، جهان اسلام و سیاست های دینی عثمانی در زمان سلیمان قانونی، ص 48. آرشیو موزه توپکاپی سرای، شماره  ای – 6401 و ای 12071، نقش شیعه در مناسبات ایران و ترکیه، ص 20-19.
38-    اسرار، جهان اسلام و سیاست های دینی عثمانی در زمان سلیمان قانونی، ص 49؛ سارای، همان، ص 20؛ در باره واجب بودن جهاد با دولت صفوی نک: دانشگاه آتاترک، کتابخانه دانشکده الهیات، نسخه خطی "رساله ابوسعود" که منتسب به ابو سعود افندی است. این رساله دارای 29 ورق است و با خط نسخ شکسته نوشته شده است. رساله ه جز مقدمه دارای چهار بخش است. بخش اول: آیات و احادیث مرتبط با صحابه، بخش دوم: در بیان ضلالت شیعه و برخی افعال شنیع آن، بخش سوم: انکار اعتقادات شیعه با دلایل قطعی و تکفیر آنان، بخش چهارم: توضیح مسایل مرترتب بر تکفیر شیعیان.
39-    سومر، نقش ترکمنان آناتولی در تاسیس و ترقی صفویه، ص 36؛ همین نظر را م. آک داغ هم قبول دارد. نک: تاریخ اجتماعی و اقتصادی ترکیه، ج 2، ص 154.
40-    جلال زاده در کتاب خود یک بخش را به جنگ چالدران اختصاص داده است. نک: سلیم نامه، ص 389-354.
41-    سومر، نقش ترکمنان آناتولی در تاسیس و ترقی صفویه، ص 37، 41 و زیرنویس شماره 72. مخالفت ینی چری با سلطان یاووز دلایلی مانند طولانی شدن جنگ و محل جنگ که سرزمین اسلامی بوده و به همین دلیل اجازه غارت داده نمی شده بوده است. در این جریان دلیل اعتقادی مطرح نبود.
42-    میکوئیل، اسلام و تمدن اسلامی، ص 361؛ آ. حسنین، ایران فی ظل الاسلام، ص 80-79. اسرار، جهان اسلام و سیاست های دینی عثمانی در زمان سلیمان قانونی، ص 114. سارای،  نقش شیعه در مناسبات ایران و ترکیه، ص 22، 23، 37، 51، 52.
43-    اسرار، جهان اسلام و سیاست های دینی عثمانی در زمان سلیمان قانونی، ص 153. مولف می گوید طرفین پیش از معاهده درباره مسایل دینی هم مذاکره و مکاتبه داشته اند. (ص 152-151)برای مفاد عهدنامه نک: تاریخ بزرگ اسلام، گروه نویسندگان، ج 10، ص 341.
44-    ارگون، س. نزهت، شاعران بکتاشی و سروده هایشان، چاپ دوم، استانبول، ص 156.
45-    کوتوک اوغلو، مناسبات ایران و عثمانی در فاصله زمانی 1578 تا 1590، ص 17 و زیر نویس 56. آئوبین، La politiqo religieyse des Safavides
46-    کوتوک اوغلو، مناسبات ایران و عثمانی در فاصله زمانی 1578 تا 1590، ص 21 و زیرنویس 77.
47-    همان، ص 196-195.
48-    لائوست، هنری، Les Schismes dans l,islam، پاریس، 1965، ص 274. مولف می گوید در اثنای اشغال بغداد مردم سنی مذهب را از دم تیغ گزرانده یا به اسارت گرفتند و مقبره امام اعظم و دیگر بزرگان اهل تسنن را تخریب نمودند. در صورتی که وقتی سلطان سلیمان بغداد را فتح کرد اجازه داد اماکن متبرکه و مساجد شیعیان را تعمیر و مرمت کنند. لائوست این موضوع را دلیل خوش بینی و مدارای سُنیان می داند و می گوید اهل سنت با شیعیان خصومت ذاتی ندارند. (ص 291)
49-    در کتابهایی که پیشتر از آک داغ نام بردیم این موضوع به تفصیل مورد بررسی قرار می گیرد.   
50-    برای خلاصه فتوا نک: لائوست، هنری، Les Schismes dans l,islam، ص 295-294.
51-    سارای، نقش شیعه در مناسبات ایران و ترکیه، ص 45. مرزهای امروزی ایران و ترکیه براساس همین عهدنامه مشخص شده است. روان، بعدها به دست روس ها اشغال شد.
52-    آئوبین، La politiqo religieyse des Safavides
53-    سارای، نقش شیعه در مناسبات ایران و ترکیه، ص 47-46.
54-    سارای، نقش شیعه در مناسبات ایران و ترکیه، ص 53.
55-    آئوبین، La politiqo religieyse des Safavides
56-    آک تپه، منیر، مناسبات ایران و ترکیه در فاصله زمانی 1720 تا 1724، در صفحات 1 تا 23 سیر تحول حوادث با جزئیات بیان شده است.
57-    سارای، همان، ص 55. این رساله توسط مصطفی چاغریجی ترجمه و در مجله فکری "نسل" منتشر شده است. (سال 1979، شماره 10، ص 48-33) ب. توپال اوغلو همان ترجمه را در بخش ضمائم کتاب خود به نام "مقدمه ای بر علم کلام" آورده است. (استانبول، 1981، ص 349-317) مطالب مربوط به جلسه ای که نادر شاه ترتیب داد از این کتاب اقتباس شده است.
58-    سارای، نقش شیعه در مناسبات ایران و ترکیه، ص 56.
59-    سارای، نقش شیعه در مناسبات ایران و ترکیه، ص 57.
60-    نک: همان، 60-59، موضوع به تفصیل بیان شده است.
61-    ویلبر، ایران ماضی ها و حاضرها، ص 96.
62-    برای این موضوع نک: محمد اسد افندی، پایگاه پیروزی، استانبول، 1241.
63-    سارای، نقش شیعه در مناسبات ایران و ترکیه، ص 69.
64-    محسن عبدالحمید، حرکت های مخرب علیه اسلام، ترجمه: م. س. یپرم، ه. گولچ، چاپ 4، آنکارا، 1984، ص 170-166؛ لائوست، هنری، Les Schismes dans l,islam، ص 367.
65-    سارای، نقش شیعه در مناسبات ایران و ترکیه، ص 72-70.
66-    برای فعالیت های جمال الدین افغانی نک: م. عبدالحمید، زندگانی جمال الدین افغانی و تردیدهایی که درباره او وجود دارد، ترجمه: ای، سارمیش، آنکارا، 1991، ص 28.
67-    درین گیل، سلیم، The Struggle Against Shiism in Hamidian Iraq a Study in Ottoman Counter – Propoganda, Die Welt des Islams, c xxx, Leiden, 1990.
68-    درین گیل، همان، در مقاله خود، توصیه های رضا افندی، شیخ الاسلام حسین حسنی، آلوسی زاده و احمد شاکر؛ و سارای، همان، توصیه های احمد جودت پاشا و رفعت افندی را توضیح می دهند. هر دو مولف در آثار خود به مدارک موجود در آرشیو نخست وزیری استناد کرده اند.
69-    فیقلالی، شیعه امامیه، ص 189.

 
 

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 پربیینده ترین مطالب
  طرح ترور پوتین در بلگراد خنثی شد
  چرایی علاقه صرب ها به پوتین
  اسلوونی همواره از برجام حمایت کرده است
  تشابه احتکار در ایران و جمهوری چک
  واکنش ترکیه به اظهارات نماینده سابق ترامپ
  عدم استقبال اروپا از نشست ضد ایرانی ورشو
  دیدار نتانیاهو و نخست وزیر رومانی
  Hakiki Mevlâna Nerede
  روستای کوستوریتسا؛ از خیابان فلینی تا میدان کیارستمی
  پوتین خواستار بالکانی باثبات شد
  دیده‌بان حقوق بشر و سرکوب آزادی‌ها در اوکراین
  توزیع هزاران کپی از توافق با مقدونیه در یونان
  کوستوریتسا: باورهای دهه هفتاد را کم داریم
  فرود اضطراری هواپیمای مسکو- دبی
  بزرگ‏ترین گناه
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: خبرافزار