صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS  
یکشنبه، 29 مهر 1397 - 11:30   
  تازه ترین اخبار:  
 
 آخرین مطالب
  استقبال نخست وزیر یونان از رای مجلس مقدونیه
  سازمان ملل از کوزوو خارج می شود؟
  فیلم کوتاهی از ایران به جشنواره تیرانا راه یافت
  ادبیات بلاروس در لهستان، اوکراین و لتونی
  Bakan Çavuşoğlu Kosova'da
  افتتاح مرکز اسلامی بوسنی در همیلتون کانادا
  انتخاب سفیر جدید ایران در آنکارا
  ایران بر گسترش روابط با اوکراین تاکید کرد
  آغاز مسابقات جهانی کشتی آزاد در بوداپست
  از هر ۴ اروپایی یک نفر در معرض فقر است
  مجلس مقدونیه با تغییر نام کشور موافقت کرد
  عربستان به قتل جمال خاشقجی اعتراف کرد
  عکس/قلعه ایوان مقدس در دوبرونیک کرواسی
  عکس/ دیدارمقامات ترکیه و آلبانی
  رونمایی کتاب "من بلاروس را اینگونه می بینم"
- اندازه متن: + -  کد خبر: 29011صفحه نخست » گزارشیکشنبه، 31 تیر 1397 - 15:44
اصلاحات و نوزایی در عثمانی
عبدالله شهبازی
  

خاندان وزرای کوپرولو، که با صعود محمد پاشا کوپرولو پایه گذاری شد و بیش از نیم قرن در حیات سیاسی عثمانی و قاره اروپا نقشی بزرگ ایفا کرد، پدیده ای شگفت است. ضعف قدرت های غربی و عدم توانایی استعمار اروپایی در براندازی عثمانی سبب شد که این دولت دوران انحطاط بزرگ خود را، که از نیمه دوم سده شانزدهم میلادی آغاز شده بود، از سر بگذراند و بار دیگر، در نیمه دوم سده هفدهم، یکی از درخشان ‎ترین ادوار خویش را تجربه کند. بدینسان، عثمانی چون اخگری رو به افول ناگهان شعله کشید و توانمندی عجیب خود را در اصلاح و نوزایی نشان داد.

    مرحله اول: اصلاحات محمد کوپرولو

    استانفورد شاو فرایند صعود محمد کوپرولو در ساختار سیاسی عثمانی را نمونه قابل تعمیمی از چگونگی کارکرد این ساختار می داند:

    محمد کوپرولو به یک خانواده مسیحی آلبانیایی تعلق داشت که به اسلام گرویدند. این خانواده، که مکنتی نداشت، به آناتولی مهاجرت کرد و در شهر کوپرو سکونت گزید. محمد در سال 1583 در این شهر متولد شد و به این دلیل به "کوپرولو" شهرت یافت. کوپرولو یکی از آخرین کسانی است که از طریق نظام دوشیرمه در سنین کودکی به خدمت دولتی جلب شد. او در سال 1623 در آشپزخانه سرای (قصر سلطنتی) به کار پرداخت و سپس در خزانه و دفاتر مخصوص پیشکار دربار، خسرو پاشا، مسئولیت ‎هایی یافت. او به دلیل سلامت و شرافت طبع نتوانست به کار در دربار ادامه دهد و به عنوان فرمانده سپاهیان کوپرو از پایتخت دور شد. کوپرولوی جوان ارتباطش را با حامی پیشین خود، خسرو پاشا، حفظ کرد. زمانی که خسرو پاشا فرمانده ینگی چریکان (ینگی چریک آقاسی) شد، کوپرولو در قشون ینگی چریک مسئولیت یافت و چون خسرو پاشا صدراعظم شد (1037 ق./ 1628 م.) یکی از مناصب عالی خزانه را به دست گرفت. چهار سال بعد (1041 ق./ 1632 م.) خسرو پاشا به فرمان مراد چهارم به قتل رسید. کوپرولو در مقام سنجاق‎ بیگ ایالت آماسیه، نزدیک زادگاهش، منصوب و بار دیگر از پایتخت دور شد. او سپس به مناصب بالاتر- ریاست نظمیه بازار (احتساب آقاسی)، ریاست اسلحه ‎خانه سلطنتی (توپخانه ناظری)، فرمانده قشون ینگی چریک (ینگی چریک آقاسی) و ریاست واحد اسلحه سازی- دست یافت. کوپرولو در مقام سنجاق‎ بیگ ایالت چوروم در محاصره بغداد شرکت کرد و به گروه حامیان دولتمرد مصلح، کمانکش قره مصطفی پاشا، پیوست. کمانکش پس از صعود به صدارت کوپرولو را در مناصب مهم درباری مانند ریاست دروازه ‎بانان قصر و ریاست اصطبل‎ های سلطنتی گمارد. پس از سقوط و قتل کمانکش قره مصطفی پاشا، محمد پاشا سلطان ‎زاده، صدراعظم جدید، کوپرولو را وزیر و بیگلربیگی (حاکم) طرابوزان کرد. با سقوط سلطان ‎زاده، کوپرولو موقعیت خود را از دست داد. او مدتی در سنجاق خود بود و سپس در مقام تحصیلدار مالیاتی دمشق عازم سوریه شد. در جنگ با واردار علی پاشا، رهبر شورشیان جلالی سیواس، شکست خورد و زندانی شد و اندکی بعد ابشیر مصطفی پاشا او را از زندان شورشیان نجات داد. در اوایل سلطنت محمد چهارم از گوزُم سلطان (مادر محمد چهارم) حمایت کرد و مدتی وزیر مشاور (قبه وزیری) بود. با تضعیف جناح گوزُم سلطان خلع و تبعید شد. سپس در چند مقام کم اهمیت جای گرفت و مدت کوتاهی به دلیل بدهی به خزانه به زندان افتاد. در فوریه 1655 به جرگه اطرافیان ابشیر مصطفی پاشا پیوست ولی دو ماه بعد با قتل ابشیر به کوپرو بازگشت. و سرانجام، در زمانی که عثمانی در سخت‎ ترین بحران تاریخ خود گرفتار بود، در 26 ذیقعده 1066ق./ 16 سپتامبر 1656 م. این دولتمرد 73 ساله زمام امور را به دست گرفت.

        از شنیدن خبر صدارت کوپرولو اولیای دولت و اهالی پایتخت تعجب عظیم نمودند زیرا که قابلیت و استعداد او بر همه کس مجهول بود. فضلا می گفتند که این یک مرد بی‎سواد نادانی است که نه خواندن می داند و نه نوشتن. و صاحب‎منصب ‎های لشکر می گفتند که شایسته ریاست نیست زیرا که یک نفر یاغی مانند وردار علی او را شکست داده اسیرش نمود. مدیران بزرگ خزاین دولتی می گفتند این یک فقیر بدبختی است که هرگز از عهده رفع خراب ی‎های بی اندازه اداره مالیه برنخواهد آمد. از همه طرف صداها بلند شده بود که چگونه این پیر ناتوان را که طالب استراحت بوده، قوتی در بازو و دیناری در ترازو ندارد، در این موقع که دولت گرفتار اغتشاشات داخله و جنگ های خارجه و شورش های اهالی پایتخت و نزدیک بودن اعدا به دروازه‎های شهر می باشد، از برای ریاست کل انتخاب کرده اند.

    در این زمان کوپرولو یکی از صدها دولتمرد درجه سه عثمانی به شمار می رفت که نه قدرتی داشت نه شهرتی. اگر پیش از این آزمون بزرگ تاریخی مرده بود نامی از او بر جای نمی ماند. معهذا مقدر بود که او با اصلاحات خیره کننده خود عثمانی را حیاتی دوباره بخشد. زمینه کاملاً فراهم بود و تصادف و اقبال نیز به وی یاری رسانید. کمانکش قره مصطفی پاشا و ترخونچی احمد پاشا، دو صدراعظم مصلحی که در اوایل دهه های 1640 و 1650 به قدرت رسیدند، در زمینه اصلاح‎گری کم از کوپرولو نبودند ولی زمانه با ایشان همراه نبود و هنوز عثمانی چون سال 1656 موجودیت خود را در معرض انهدام کامل نمی ‎دید. تقدیر این بود که نهال اصلاحات ابتدا با خون آنان رنگین شود و بر بنیان این تجربه سرانجام کانون های عالی قدرت به انتخابی بزرگ میان اصلاحات یا مرگ عثمانی دست زنند و از سر استیصال «اختیارات بی ‎نهایت» به کوپرولو تفویض کنند. ظهور سه مدیر مصلح فوق نشان می دهد که، به رغم غلبه فساد و سوءمدیریت و ناتوانی بر لایه های فرازین قدرت سیاسی، در لایه ‎های میانی و پائینی ساختار سیاسی عثمانی هنوز نیروی متراکم و بالقوه فراوانی انباشته بود که می توانست در فضای مساعد، و با فروریختن اقتدار متصلب محافل عالی قدرت، تحرکی چشمگیر پدید آرد.

    محمد کوپرولو کار خود را بدون هراس و مجامله و با قاطعیتی کم ‎نظیر آغاز کرد و در نخستین گام به تبعید صدراعظم‎ ها و مقامات فاسد پیشین، که کانون های بالقوه توطئه علیه دولت او به شمار می رفتند، و مصادره اموال و قتل برخی از ایشان دست زد. اندکی بعد، کانون های فاسد در قالب دین یورش به کوپرولو را آغاز کردند و کوشیدند با بانگ شریعت خواهی نهال اصلاح گری را در نطفه خفه کنند.

    هشت روز بعد از آغاز صدارت کوپرولو، در روز جمعه پیروان قاضی ‎زاده [1] در مسجد سلطان محمد جمع شدند. در این اجتماع قرار شد تمامی تکایا را خراب کنند، دراویش را مجبور کنند که به اسلام اقرار کرده، شهادتین بگویند و هر کس را که استنکاف کرد به قتل رسانند؛ مناره ‎های مساجد را خراب کنند و بیش از یک مناره باقی نگذارند؛ [2] و استعمال ظروف طلا و نقره و البسه حریر و تنباکو را موقوف کنند. چون شب شد، طلاب مدارسی که مدرسین ایشان از پیروان قاضی ‎زاده بودند با چوب و کارد مسلح شده و به همراه بعضی از بازاریان و کسبه و نوکران ایشان در مسجد سلطان محمد اجتماع کردند و با عربده و هیاهو دراویش مولوی و خلوتی و جلوتی و شمسی را تهدید نمودند. کوپرولو ابتدا با اعزام نمایندگانی کوشید تا اجتماع‎ کنندگان را آرام کند و زمانی که به درخواست او وقعی ننهادند از سلطان حکم اعدام و تبعید سران فتنه را گرفت و استوانی و ترک احمد و دلی مصطفی را به همراه سایر محرکین آشوب به قبرس تبعید کرد و اموال ایشان را مصادره نمود. در ماه بعد آبازه احمد پاشا، از سرداران جنگ با ونیز که در ماجرای شکست داردانل مقصر بود، اعدام شد. این گونه اقدامات ادامه یافت.

    کوپرولو در ربیع الاول 1067 ق./ ژانویه 1657م. با شورش فرماندهان قشون سواره ‎نظام (سپاهی) مواجه شد. فرماندهان سپاهی از آغاز سلطنت محمد چهارم هماره عامل «بی ‎قانونی و شرارت و بی ‎نظامی» بودند. کوپرولو فرمانی از سلطان گرفت و 60 تن از سران فتنه را اعدام کرد. در این زمان سیاوش پاشا، صدراعظم پیشین (1061 ق./ 1650 م.)، با اتکاء بر پیوندهای خود با ترخان سلطان (ملکه مادر)، حاضر به اطاعت از فرمان کوپرولو، که او را به حکومت ارزنة‎الروم گمارده بود، نشد. کوپرولو خواستار صدور فرمان قتل او شد و زمانی که محمد چهارم امتناع کرد، سلطان را به عدول از شروط خود متهم نمود و با دریافت و اجرای این فرمان اقتدار خود را استوارتر کرد. اندکی بعد، شیخ سلیم مغربی را، که به تحریک مشغول بود، به قتل رسانید. شیخ سلیم مغربی (اهل طرابلس) از علمای عوامفریب و متنفذ بود که خود را از تبار ابوبکر می خواند. او از 15 سال پیش در استانبول اقامت گزیده و با ادعای کرامت و ارتباط با غیب مریدانی کثیر جلب کرده بود.

    کوپرولو در مدتی کوتاه به اوضاع داخلی سروسامان داد و در دستگاه دولتی انضباط ایجاد کرد، و سپس، از فوریه 1657، کوشید تا جنگ با ونیز را به پایان برد. او ناوگان عثمانی را مأمور باز کردن تنگه داردانل کرد. عثمانی در اولین جنگ دریایی (ژوئیه 1657) شکست خورد. کوپرولو به خاطر این شکست فرماندهان خاطی را بدون مسامحه اعدام کرد و کسانی را که در جنگ «غیرت و جلادت به کار برده بودند همه را به دادن خلعت و بذل انعام مسرور و خوشدل گردانید.» بدینسان، وی در کسوت سرداری ظاهر شد که «از سیاست سخت و مهابت عدالت او اغلب قلوب در اضطراب و انقلاب بود.» اقدامات شدید کوپرولو پس از شکست در جنگ اول داردانل، و تنبیه سخت فرماندهان نظامی خاطی، پیامد مثبت داشت و در جنگ بعد پیروزی عثمانی و گشایش تنگه داردانل را به ارمغان آورد. این پیروزی با تصرف دو جزیره مهم بوزجه‎ آدا (اوت 1657) و لمنوس (دسامبر 1657) تکمیل شد.

    اقدام بعدی کوپرولو سرکوب جرج دوم راکوتزی، امیر یاغی اردل (ترانسیلونی)، بود. راکوتزی با الیگارشی نوکیسه و ماجراجوی سوئد، که کارل دهم نماینده ایشان بود، و امیران والاشی و مولداوی متحد شده و، بدون توجه به سیاست های دولت متبوع خود (عثمانی) و با برخورداری از حمایت دولت هابسبورگ، به جنگ با لهستان مشغول بود. کوپرولو مصمم بود که استقلال لهستان را، که در این زمان دستخوش آشوب های داخلی بود، حفظ کند. او امیران مولداوی و والاشی را عزل کرد و حکومت افلاق (والاشی) را به پسر یک قفل ‎ساز یونانی سپرد و یکی از بستگان آلبانیایی خود را والی بغدان (مولداوی) کرد. وی سپس، در ژوئن 1658، در رأس یک قشون یکصد هزار نفری عازم ترانسیلوانی شد. در این جنگ، جان دوم (جان کازیمیر)، پادشاه لهستان، با قشون 12 هزاره نفره خود به عنوان متحد عثمانی شرکت داشت. قشونی که دولت کاتولیک هابسبورگ برای حمایت از راکوتزی پروتستان اعزام کرده بود به سختی از عثمانی شکست خورد. در سال 1071 ق./ 1661 م. ترانسیلوانی فتح شد. بزرگان این کشور فرد دیگری را به عنوان امیر خود برگزیدند و اطاعت خویش را از عثمانی اعلام کردند. کوپرولو برای تنبیه ایشان مالیات ترانسیلوانی را از 15 هزار دوکا به 40 هزار دوکا افزایش داد.

    در ژوئیه 1658، زمانی که کوپرولو درگیر جنگ ترانسیلوانی بود، عصیانی بزرگ برای عزل او آغاز شد. آبازه حسن پاشا، حاکم حلب، قشونی 30 هزار نفره را در قونیه گرد آورد و، با برخورداری از حمایت حکام شام و آناتولی و آنکارا و ده ها تن از مقامات معزول مخالف کوپرولو، شورش خود را در سراسر شام و آسیای صغیر گسترش داد. تعداد زیادی از مخالفان کوپرولو به این شورش پیوستند. شورشیان از حمایت پنهان مخالفان متنفذ کوپرولو در استانبول برخوردار بودند. آنان نماینده ای به پایتخت اعزام کرده و از سلطان عزل کوپرولو را خواستند. محمد چهارم به این درخواست اعتنا نکرد و کوپرولو را احضار نمود. در محرم 1069 ق./ اکتبر 1658 م. مجلس شورایی در ادرنه، در حضور سلطان و کوپرولو، برگزار و پس از قرائت فتوای مصطفی بولوی، مفتی، و سایر علما دال بر وجوب قتل یاغیان، تصمیم به جنگ گرفته شد. کوپرولو با قاطعیت عجیبی کار خود را آغاز کرد. این در زمانی است که قشون شورشیان به پنج منزلی استانبول رسیده و وحشت شهر را فراگرفته بود. پس از جنگ های متعدد و تدبیرها و تزویرهای گوناگون، در ربیع الاول 1069 ق./ دسامبر 1658 م. کوپرولو موفق شد شورشیان را شکست دهد و سپس آبازه حسن و سایر پاشاهای یاغی را خام کرده و در جریان یک ضیافت شام (24 جمادی الاول 1069 ق./ 16 فوریه 1659 م.) در شهر حلب به قتل رساند. سرکوب شورش آبازه حسن پاشا یکی از دستاوردهای بزرگ دوران کوتاه صدارت محمد کوپرولو بود که نظم و امنیت را در بخش بزرگی از مملکت عثمانی، از آسیای صغیر تا سوریه، اعاده کرد.

    محمد پاشا کوپرولوی سالخورده، پس از پنج سال تلاش شبانه ‎روزی برای نجات عثمانی، در 78 سالگی مرگ قریب الوقوع خود را احساس کرد. او به سلطان توصیه کرد که پسرش، فاضل احمد پاشا، را در مقام صدراعظم آینده و ادامه‎ دهنده راه اصلاحات، منصوب کند. سلطان پذیرفت، احمد کوپرولو را، که در این زمان والی شام بود، به استانبول احضار کرد و در مقام قائم مقام صدراعظم منصوب نمود. چهل روز بعد، در 17 ربیع الاول 1072 ق./ 31 اکتبر 1661 م. محمد پاشا کوپرولو درگذشت.
    راز موفقیت محمد کوپرولو

    راز موفقیت شگرف محمد پاشا کوپرولو در دوران کوتاه پنج ساله صدارتش چه بود؟

    1- کوپرولو عوامل نابسامانی و فساد جامعه و دولت عثمانی را به خوبی می شناخت و به درستی می دانست که چگونه باید با آن مبارزه کرد. این عوامل به طور عمده ناشی از اقتدار گروه های ذینفوذ غارتگری بود که بخشی در پیرامون رجال سیاسی و نظامی فاسد مجتمع بودند و بخشی در جمعیت پیروان قاضی ‎زاده. این دو گروه مقتدر و خطرناک بودند ولی علما و سُفته ‎های [طلاب] فاسد خطرناک تر به شمار می رفتند زیرا از طریق تحریک احساسات دینی قدرت جلب و بسیج توده مردم را داشتند و به این دلیل حتی سلطان نیز از ایشان واهمه داشت.

    2- کوپرولو برای پایان دادن به اقتدار این گروه های ذینفوذ بدون تردید و مجامله عمل کرد. او در برابر فشارها تسلیم نشد و هر فرد فاسد یا هر فردی را که مانع گردش چرخ دستگاه دیوانی بود عزل و تبعید یا اعدام نمود و در سرکوب یاغیان تعلل نشان نداد. کوپرولو با اتخاذ روش های خشونت آمیز و برکناری و بعضاً اعدام کسانی که از دستگاه دولتی سوءاستفاده می کردند، در برابر فرامین تمکین نمی ‎نمودند یا به توطئه گری مشغول بودند، محافل متنفذ و منسجمی را که مانع اصلاحات بودند متلاشی کرد و چرخ‎ های دیوان سالاری عثمانی را دوباره به گردش درآورد. او به خودسری و طغیان تعدادی از حکمرانان و قدرتمندان محلی، از ترانسیلوانی تا آناتولی و شام، که از دولت مرکزی تنها نامی بر جای نهاده بودند، پایان داد. طبق برخی روایات، در دوره پنج ساله صدارت او 36 هزار نفر اعدام شدند. میرغضب مخصوص کوپرولو بعدها به دوستانش گفت که بیش از 4000 نفر را خفه کرده و اجساد آن ها را به دریا انداخته است. این اقدامات بی رحمانه بود و به همین دلیل برای کوپرولو لقب "محمد بی رحم" را به ارمغان آورد. ولی اگر کوپرولو اندکی مماشات نشان می داد خود و جامعه عثمانی به سرعت در گرداب بی رحمانه ترین توطئه ‎ها و آشوب ‎ها غرق می شد و هرج ومرجی پدید می آمد که تلفات انسانی آن بسیار عظیم بود. قضاوت تاریخ درباره بی رحمی کوپرولو چنین است:

        اگر حکومت های کوپرولو را قبل از رسیدن به منصب صدارت ملاحظه نمایند خواهند دانست که حاکم عادل بارحمی بوده است و این قساوت و بی رحمی که در ایام صدارت از او بروز کرد ذاتی و فطری او نبوده است بلکه تقاضای خیرخواهی دولت در اظهار این نوع بی رحمی و قساوت بوده است تا مارهای هفت سر شورش را، که شیاطین یاغی و دیوان طاغی بودند، از میان بردارد... آیا ممکن بود که امنیت داخله و افتخارات خارجه بدون ریختن خون ها و اظهار رأفت و مهربانی حاصل بشود یا نه؟

    3- کوپرولو، با اتکاء بر شناختی که از حضور طولانی او در دیوان سالاری عثمانی نشئت می گرفت و خرد و تجربه ‎ای که برخاسته از هفت دهه زندگی وی بود، شایستگان را می شناخت. او ایشان را بدون ملاحظه برکشید و در مناصب مهم حکومتی گمارد.

    4- کوپرولو در زمینه امور مالی رویه اسلاف اصلاح گر خود را در پیش گرفت. او به چند شغلی دولتمردان پایان داد و حقوق کسانی را که از دو محل و بیشتر پول می گرفتند قطع کرد. او با موفقیت توانست هزینه های غیرضرور را حذف کرده و از طریق مصادره اموال غارتگران و مبارزه با فساد اداری خزانه را تقویت و بار دیگر در بودجه کشور موازنه ایجاد کند. سختگیری های مالی کوپرولو شامل مصارف شخصی سلطان نیز می شد. در زمان تصویب بودجه دربار حتی قیمت یک پارچه عنبر را از صورت مخارج حذف کرد و گفت: «شیر غرنده‎ای چون آقای من [سلطان] به چیزهایی که شایسته زنان است نباید خود را آلوده و معتاد کند.»

    5- کوپرولو در قبال دسیسه ‎های اشراف پروتستان سوئد و ترانسیلوانی، که برای جلب عثمانی به جنگ با لهستان می کوشیدند، فریب نخورد و در برابر تمامی قدرت های اروپایی رویه ای مقتدرانه در پیش گرفت. زمانی که سفیر هابسبورگ کوپرولو را تهدید کرد که به دلیل لشکرکشی به ترانسیلوانی دولت های مسیحی متحد شده و به جنگ با عثمانی برخواهند خاست، کوپرولو پاسخ داد: همه دولت های مسیحی می توانند برای حمله به عثمانی متحد شوند «تا از قوت و شوکت او معرفتی حاصل نمایند.» این رویه حتی شامل فرانسه، دوست دیرین و سنتی عثمانی، نیز می شد. زمانی که کوپرولو دریافت سفیر فرانسه با فرمانده نیروی دریایی ونیز ارتباط پنهان دارد، سفیر را به زندان افکند و پسر مغرورش را به سختی چوب زد. لویی چهاردهم، پادشاه قدرتمند فرانسه (1643 -1715)، نماینده ویژه ای به استانبول اعزام کرد تا از سلطان عزل کوپرولو را خواستار شود. فرستاده لویی اجازه دیدار با سلطان را نیافت و چنان از هیبت کوپرولو ترسید که نامه لویی چهاردهم به محمد چهارم را با خود به فرانسه بازگرداند. او تنها توانست سفیر و پسرش را از حبس نجات دهد و با وضعی تحقیرآمیز به فرانسه مراجعت کرد.

    مرحله دوم: اصلاحات احمد کوپرولو

    فاضل احمد پاشا در 18 ربیع الاول 1072 ق./ اول نوامبر 1661 م. به قدرت رسید و در دوران 15 ساله صدارتش اصلاحات پدر را تداوم بخشید. او در زمان صعود به مقام صدارت 26 ساله بود.

فاضل احمد پاشا کوپرولو در اوایل صدارت

    این صدراعظم جوان «بدون مشورت با افراد مجرب کاری صورت نمی داد.» کوپرولوی جوان، برخلاف پدر، از تحصیلات عالی برخوردار بود. محمد کوپرولو پسرش را از کودکی به تحصیل تشویق کرد و احمد چنان استعدادی از خود نشان داد که در 16 سالگی یکی از هشت مُدرس مسجد سلطان محمد دوم شد. احمد کوپرولو پس از مدتی تدریس در این مدرسه به جرگه کارگزاران دولتی پیوست و در سال سوم صدارت پدر حاکم ارزنة‎الروم و سپس حاکم دمشق شد. در زمان حکومت دمشق حدود 400 هزار آقچه مالیات شام را بخشید و مردم منطقه را مرهون خود کرد و به دلیل پیروزی بر سران طوایف یاغی بنی ‎شهاب و بنی ‎معن لبنان مورد تشویق سلطان و پدر قرار گرفت. پس از یک سال اقامت در دمشق، زمانی که عازم محل مأموریت جدیدش در حلب بود، به استانبول فراخوانده شد. او یک روز پس از فوت پدر خاتم صدارت را دریافت کرد.

مسجد آبی در استانبول

    اگر محمد پاشا کوپرولو، به دلیل اجرای سیاست هایی که مقتضای زمانش بود، به "محمد بی رحم" شهرت یافت، پسرش، احمد کوپرولو، به "احمد پولتیک" شهره شد و این شیوه سلوک نیز به مقتضای زمانه بود. در واقع "پولتیک"  احمد تداوم "بی رحمی" محمد بود و اگر پدر با قاطعیت امنیت و ثبات و اقتدار را به عثمانی بازنمی ‎گردانید "پولتیک" کوپرولوی دوم کارایی نداشت.

    در زمانی که فاضل احمد پاشا به قدرت رسید، دخالت های نظامی هابسبورگ در ترانسیلوانی به اوج خود رسیده بود. پاپ و تمامی قدرت های مسیحی اروپا، و حتی سوئد، از آرمان صلیبی امپراتور جدید هابسبورگ، لئوپولد اول، حمایت می کردند. فاضل احمد پاشا در رمضان 1073 ق./ آوریل 1663 م. در رأس قشون عثمانی عازم بلگراد شد و پس از استقرار در این شهر از طریق مذاکره خواستار خروج نیروهای نظامی هابسبورگ از ترانسیلوانی گردید. زمانی که دربار وین پاسخ منفی داد، او قشون خود را وارد خاک اتریش کرد و مقتدرانه پرداخت سالیانه 30 هزار سکه طلا خراج از سوی دولت وین را، که در زمان سلیمان قانونی معمول بود، بر شروط خود برای صلح افزود. او در مذاکرات بعدی این شرط را حذف کرد و تنها به همان 200 هزار سکه‎ ای که دولت هابسبورگ برای تمدید پیمان زیتواتوروک می پرداخت بسنده کرد. پیروزی های پیاپی و سریع عثمانی ادامه یافت و حملات نیروهای نامنظم خان کریمه اعماق اتریش را ناامن کرد. حمایت فراوان قدرت های اروپایی از هابسبورگ نتیجه ای نداد و امپراتور لئوپولد اول در محرم 1075 ق./ ژوئیه 1664 م. خواستار صلح شد. پیامد این پیروزی چشمگیر و سریع پیمان صلح وسوار (آیزنبرگ) است. طبق این پیمان، امپراتوری هابسبورگ تمامی نیروهای خود را از ترانسیلوانی خارج کرد و برای انعقاد پیمان صلح، طبق رویه پیمان زیتواتوروک، 200 هزار سکه پرداخت.

        در قبال همه این امتیازات تنها خشنودی امپراتور آن بود که عثمانی ها متعهد شده بودند از حملات مرزی بیشتر به داخل قلمرو خاندان هابسبورگ خودداری کنند البته در صورتی که نیروهای مرزی وی نیز از انجام چنین عملیاتی به داخل خاک عثمانی اجتناب ورزند... معاهده یاد شده چیزی جز یک ناکامی بزرگ نبود. قرارداد مذکور... خود نشانگر آن بود که کوپرولوها تا آن زمان تا چه حد موفق شده بودند قدرت نظامی عثمانی را احیاء کنند.

    هم پیش بینی سفیر اتریش و هم پاسخ دندان ‎شکن محمد پاشا کوپرولو پس از گذشت کمتر از پنج سال تحقق یافت.

    حرکت بزرگ بعدی فاضل احمد پاشا کوپرولو، که اینک حلاوت پیروزی های ناشی از اقدامات پدر را می ‎چشید، پایان دادن به جنگ ونیز بود که اینک 21 سال از عمر آن می گذشت. این بار نیز ابتدا کوشید تا از طریق مذاکره ونیزی ها را به صلح وادارد و زمانی که پاسخ مساعد نشنید، در ذیقعده 1076 ق./ مه 1666 م. فرماندهی جنگ کرت را شخصاً به دست گرفت. در این زمان ونیز از حمایت قدرت های اروپایی برخوردار بود؛ کونتارینی، رئیس دولت ونیز، تهدید می کرد که ناوگان‎ های پاپ و مالت و فلورانس و سایر دولت ها به یاری‎ اش خواهند آمد. چنین نیز شد. نیروهای نظامی آلمانی و فرانسوی و ناوگان ‎های پاپ و فلورانس و مالت به سود ونیز وارد جنگ شدند و حتی یکی از عموزادگان لویی چهاردهم، پادشاه فرانسه، در جریان کمک ‎رسانی به ونیزی ها به قتل رسید. سرانجام، احمد کوپرولو موفق به تسخیر قلعه قندیه، دژ استوار ونیزی ها در کرت، شد و با تسلیم ونیز (اول جمادی الاول 1080 ق./ 27 سپتامبر 1669 م.) جنگ به پایان رسید.

    سومین حرکت بزرگ فاضل احمد پاشا کوپرولو رهبری پیروزمندانه جنگ لهستان بود. در سال 1668 جان دوم از سلطنت لهستان استعفا داد و میخائیل ویزنیویسکی در این مقام جای گرفت. او اندکی بعد حمله برای انهدام دولت خودمختار اوکرائین را، که بوگدان خملنیتسکی [3] بانی آن بود، آغاز کرد. در این زمان پیتر دوروشنکو هتمان قزاق‎ های ساری ‎قمیش بود و چون سلفش، خملنیتسکی، با عثمانی رابطه حسنه داشت. در سال 1671 لهستان بیشتر نواحی اوکرائین را اشغال کرد. در پی درخواست دوروشنکو، عثمانی خواستار متوقف شدن اقدامات لهستان در اوکرائین شد. میخائیل به نامه سلطان پاسخ نداد و عثمانی در مارس 1672 به لهستان اعلان جنگ کرد. این جنگ پنج سال به درازا کشید. در اثنای آن میخائیل درگذشت (10 نوامبر 1673) و اندکی بعد جان سوبیسکی (جان سوم) سلطنت لهستان را به دست گرفت. جنگ با لهستان با پیمان زوراونو (27 اکتبر 1676) به پایان رسید که طبق آن اقتدار عثمانی به طور کامل به رسمیت شناخته می شد و منطقه پودولیا در تملک عثمانی قرار می گرفت. استانفورد شاو، این پیمان را «اوج توسعه عثمانی در اروپای شرقی» می خواند.

    فاضل احمد پاشا کوپرولو در 26 شعبان 1087 ق./ 3 نوامبر 1676 م. در 41 سالگی درگذشت. احمد کوپرولو جوان بود و مرگ او را به بیماری استسقا، اگر بتوان طبیعی تلقی کرد، باید از بداقبالی عثمانیان شمرد. جایگاه برجسته موشه آبرابانل (مصطفی حیاتی ‎زاده) و سایر طبیبان و دسیسه گران یهودی و جدیدالاسلام در دربار محمد چهارم مرگ زودرس احمد کوپرولو را مشکوک جلوه می دهد. به یاد داشته باشیم که 15 سال بعد آبرابانل در مرگ سلیمان دوم (1691) مقصر شناخته شد، به این دلیل به زندان افتاد و در زندان مرد. هامر پورگشتال می نویسد:

        [احمد کوپرولو] مدت پانزده سال در کمال استقلال در مملکت عثمانی صدارت کرد و تا این زمان هیچ یک از صدراعظم ‎های دولت عثمانی به قدر احمد کوپریلی در منصب صدارت باقی نمانده بود. صدارت او مدت هشت ماه و نیم زیادتر از صدارت محمد سوکولی طول کشید... مرد بلندبالایی بود با اندک تنومندی. چهره اش سفید و چشمانش درشت بود و حالتاً بسیار باشرم و با وقار و نمکین بود و برخلاف پدرش از ریختن خون ها اجتناب و احتراز داشته همیشه از ظلم و ستم و بی ‎عدالتی متنفر بود. حرص و طمع ابداً نداشت و از گرفتن رشوه به قدری منزجر بود که اگر کسی از برای یک عملی می خواست پیشکشی تقدیم نماید قبول نمی کرد... عقل و کفایت و هوش و ذکاوتش به حد کمال بود. در ابتدا به تحصیل علم فقه پرداخت و در سلسله فقها به مراتب عالیه نائل گردید... در اسلامبول از برای نشر فواید علوم یک کتابخانه معتبری احداث کرده وقف عام نمود.

    "انقلاب نظامی" در غرب و افول عثمانی

    عامل مهمی که در سده‎ های هیجدهم و نوزدهم میلادی دولت عثمانی را در موضعی به کلی نابرابر با غرب جای داد و افول تاریخی و سرانجام فروپاشی نهایی آن را سبب شد، تفوق قطعی است که اروپای غربی در اواخر سده هفدهم در عرصه ‎های فن ‎آوری و امور نظامی بدان دست یافت. مایکل رابرتس این تحول را "انقلاب نظامی" می خواند.

    رابرتس نخستین کسی است که به طور جدی جایگاه بزرگ نظامی گری را در پیدایش تمدن جدید غرب مورد بررسی قرار داد. او این اندیشه را اولین بار در سخنرانی خود در دانشگاه کوئین شهر بلفاست (21 ژانویه 1955) مطرح نمود و در سال بعد رساله خود را با عنوان انقلاب نظامی 1560 -1660 منتشر کرد. نظریه رابرتس در بنیان بحث های پژوهشی و نظری فراوانی قرار گرفت که تا به امروز ادامه دارد. در سال 1976 جئوفری پارکر، فارغ التحصیل دانشگاه کمبریج و استاد دانشگاه ایلینوی، مقاله ای با عنوان "انقلاب نظامی 1560- 1660: یک افسانه؟" منتشر کرد. پارکر تحقیقات خود را در این زمینه ادامه داد و در سال 1988 حاصل مطالعات خود را در کتاب انقلاب نظامی: نوآوری نظامی و ظهور غرب: 1500- 1800 منتشر کرد. در سال 1995 کلیفورد راجرز مهم ترین نظرات مطرح شده در این زمینه را در کتابی با عنوان مباحثی در باب انقلاب نظامی گرد آورد.

    پارکر اندیشه رابرتس را بسط داد و به این مسئله پرداخت که چگونه اروپای غربی، به رغم وسعت اندک سرزمین و منابع طبیعی محدود، توانست از طریق تفوق قدرت نظامی- دریایی در طول سده های شانزدهم تا هیجدهم سیطره جهانی خود را تأمین کند و امپراتوری مستعمراتی خود را در بیشتر نقاط جهان، از آمریکا تا اندونزی، بگسترد. تفوق نظامی این توانمندی را به غرب اعطاء کرد که مردم و دولت های بومی را در سراسر جهان، از آمریکا تا اندونزی، شکست دهد و به زیر یوغ خود کشد. سه فصل آغازین کتاب پارکر به اثبات این مسئله اختصاص دارد که "انقلاب نظامی"، نامی که رابرتس بر تحول فوق نهاد، واقعاً رخ داده است. پارکر در فصل ‎های بعد به پیامدهای این "انقلاب" می پردازد. از دیدگاه پارکر، سه شاخص اصلی "انقلاب نظامی" عبارتند از: استفاده از باروت و سلاح های آتشین، احداث دژهای عظیم و استوار، و پیدایش قشون های پرشمار. در سال 1700 میلادی در اروپای غربی شمار نیروهای نظامی به چنان میزانی رسید که در تاریخ این منطقه بی سابقه بود، دژ- شهرهای دارای بافت نظامی اهمیت فراوان یافت و تمامی ارتش‎ های غربی به سلاح های آتشین مجهز بودند.

    یکی از پیامدهای این تحول، نظامی شدن حیات اجتماعی اروپای غربی و به تبع آن ظهور فرمانروایان نظامی گراست. دژهای عظیم و نفوذناپذیر جدید، که احداث آن از ایتالیا آغاز شد و تا شمال غربی اروپا امتداد یافت، شیوه زیست جدید و متمرکزی را به ارمغان آورد که بنوبه خود ساختارهای سیاسی متمرکز و نظامی گرایانه را تقویت کرد. ظهور فرمانروایان ماجراجو و نظامی گرا، که در تاریخنگاری غرب به عنوان "مستبدین روشنگر" شناخته می شوند، در پیوند با این موج نظامی گری سده های هفدهم و هیجدهم میلادی بود. فردریک دوم (کبیر) پروس شاخص ترین چهره در میان این گونه فرمانروایان جدید است. و به تبع همین تحول است که در سرزمین های آلمانی نشین پدیده ای به نام "بردگی نظامی" گسترش یافت و در اواخر سده هیجدهم حکمرانانی چون ویلیام نهم هسه کاسل را پدید آورد که از طریق فروش و اجاره رعایای خود ثروت های انبوه انباشتند. در این دوران، کانون های سوداگر اسلحه و پیمانکاران و دسیسه ‎گران نظامی به شدت ثروتمند شدند و دولت های اروپایی به بدهکاران بزرگ ایشان بدل گردیدند. فرانسه از درون جنگ هفت ساله با اقتصادی ورشکسته خارج شد و همین بحران سرانجام انقلاب فرانسه و سقوط لویی شانزدهم را پدید آورد. دولت پروس نیز در پایان جنگ هفت ساله چنین وضعی داشت. دولت بریتانیا در پایان جنگ وراثت اسپانیا 18 میلیون پوند بدهکار بود. معهذا، به دلیل پیوند روزافزون و عمیق حکمرانان و دیوان سالاران با سوداگران نظامی، دولت های فوق سیاست های جنگ افروزانه را رها نکردند. آنان ارتش ‎های پرشمار خود را منحل نکردند، همچنان هزینه های سنگین این نظامی گری را پذیرا شده و بدهی ‎های بیشتری را بر جوامع خود تحمیل نمودند.

    پژوهشگرانی که در زمینه "انقلاب نظامی" در غرب به تفحص پرداخته اند، این تحول را به دو حوزه تقسیم می کنند: "انقلاب در فن‎ آوری نظامی" و "انقلاب در امور نظامی" . "انقلاب در امور نظامی" شامل حوزه تکاپوهای اطلاعاتی و فنون نفوذ و دسیسه‎ گری و خرابکاری نیز می شود. شکوفایی اقتصاد مبتنی بر نظامی گری از طریق جنگ‎ افروزی‎ امکان پذیر می شد و برای ایجاد جنگ های جدید و بهره برداری هر چه بیشتر مالی از آن به نفوذ و دسیسه و خرابکاری نیاز بود. بنابراین، "انقلاب نظامی" سده های شانزدهم تا هیجدهم میلادی را نمی توان به عرصه فن ‎آوری نظامی محدود کرد و از شاخه بسیار مهم تکاپوی اطلاعاتی- نفوذ و دسیسه‎  گری و خرابکاری- غافل ماند.

    مطالب فوق مؤید نقش سرنوشت سازی است که نگارنده برای نظامی گری و سوداگری اسلحه آتشین در تکوین تمدن جدید غرب، از سده شانزدهم میلادی، قائل است.

    انتقال میراث مستعمراتی اسپانیا و پرتغال کاتولیک به قدرت های نوخاسته پروتستان هلند و انگلستان، که از پشتوانه نظامی و انسانی و مالی حکومت های محلی پروتستان آلمان برخوردار بودند، از نیمه اول سده هفدهم بر موجی از تجدید حیات آرمان های صلیبی مبتنی است که در قالب مسیحاگرایی تجلی یافت. این موج مسیحاگرایی از کانون آمستردام منشاء گرفت، از سال 1607 مهاجرت "زائران" را به آمریکای شمالی پدید آورد و از طریق فرقه های نوخاسته دینی، چون کواکرها، انگلستان سده هفدهم را به شدت متأثر کرد. در موج صلیبی- مسیحایی سده هفدهم ایجاد نفرت از مسلمانان و عثمانی جایگاه برجسته داشت. و در کوران همین موج بود که در دسامبر 1609، فیلیپ سوم اسپانیا، فرمان اخراج مسلمانان را از شبه جزیره ایبری صادر کرد. دائرة المعارف آمریکانا تعداد اخراج شدگان مسلمان را، تنها در سال ‏های 1609 -1614، حدود 500 هزار نفر ذکر می کند.

    از دهه 1650، به ویژه با استقرار لئوپولد اول در مقام امپراتور روم مقدس (1658 -1705)، زمزمه ‎های صلیبی علیه عثمانی اوج گرفت و این موج با صعود اینوسن یازدهم به ‎رهبری کلیسای رم (1676- 1689) استوار شد. به دلیل همین موج صلیبی و در پیوند با آن بود که در دربار لئوپولد اول یک شبکه به غایت مقتدر مالی- اطلاعاتی استقرار یافت. رهبری این کانون با ساموئل اوپنهایمر، زرسالار نامدار سده هفدهم میلادی و نیای خاندان کنونی اوپنهایمر، بود. اوپنهایمر عملیات خود را به ‏وسیله شبکه گسترده‎ای از پیمانکاران و دلالان یهودی انجام می داد که در سراسر اروپای مرکزی و شرقی گسترده بود و پُتاس (برای ساختن باروت)، علیق، گندم و اسب های مورد نیاز را از طریق یهودیان لهستان فراهم می کرد. در سال 1694 میزان بدهی دربار هابسبورگ به اوپنهایمر به سه میلیون فلورین و در زمان مرگ او (1703) به شش میلیون فلورین رسید. اوپنهایمر در زمان خود به "قیصر یهود" شهرت داشت و به نوشته سومبارت «در میان تجار و بانکداران نه فقط اروپا بلکه سراسر جهان شناخته شده بود.» سامسون ورتیمر، که به وسیله اوپنهایمر در دربار وین برکشیده شد، پس از مرگ اوپنهایمر این کانون را هدایت می کرد. او نیز در زمان خود به عنوان "قیصر یهود" شناخته می شد. ورتیمر در اواخر سده هفدهم و اویل سده هیجدهم میلادی ثروتمندترین یهودی اروپای مرکزی به شمار می رفت و متصدی امور مالی سه امپراتور- لئوپولد اول، جوزف اول و کارل ششم- بود. دربار لئوپولد اول، به عنوان فضایی مساعد برای دسیسه و چپاول مالی، جاذبه فراوان برای سوداگران یهودی داشت. این جاذبه تا بدان حد بود که خاندان سوداگر مارگولیوت (ساکن کراکوی لهستان) شاخه خود را در وین مستقر کرد، مردخای مارگولیوت پس از مهاجرت به وین نام خود را به "مارکس شلزینگر" تغییر داد و بدینسان خاندان نامدار شلزینگر را بنیان نهاد. لفمن بهرندز، صراف و دسیسه گر بزرگ مستقر در دربار هانوور، نیز با شبکه سوداگران وین پیوند داشت و از این طریق بود که توانست عنوان شاهی را برای دوک هانوور (نیای خاندان سلطنتی بریتانیا) به دست آورد.

    در دهه های پایانی سده هفدهم، بر بنیاد سنن جنگ سی ساله اروپا، این شبکه سوداگر و همبسته در تمامی دربارهای بزرگ و کوچک اروپای مسیحی گسترده بود و طبقه جدیدی را شکل می داد که "یهودیان درباری" خوانده می شدند. به نوشته دائرة المعارف یهود،

        در دوران جنگ سی ساله هم سوئدی ها و هم دشمنان آنها از یهودیان برای سررشته داری ارتش و جاسوسی استفاده می کردند، ولی درواقع در نیمه دوم سده هفدهم بود که... "یهودیان درباری" به یکی از نیازهای دربارهای حکمرانان مستبد اروپا تبدیل شدند و در زمره گروهی از کارگزارانی قرار گرفتند که به ‏وسیله آنها سرزمین تحت فرمان شان اداره می شد.

    در نیمه دوم سده هفدهم، پیمانکاران نظامی و یهودیان درباری متنفذی چون بهرند لهمن، اسرائیل هارون، ژوست لیبمن، هارون بیر، یاکوب موسافیا، ساموئل فورست، گابریل گومز، بندیکس گلداشمیت، اسحاق لوپز، سولومون مدینا، یاکوب ورمز، ساموئل برنارد و اعضای خاندان های تکزیرا و گومپرز و اسحاق و افرائیم و ایتزیک و کاسیرر و هیندریشزن و دنیس و غیره در دربارهای بریتانیا و فرانسه و دانمارک و سوئد و لهستان و پروس و دولت های کوچک آلمانی حضور داشتند. ویلیام سوم (اورانژ) با دو میلیون سکه طلای یهودیان آمستردام به سلطنت بریتانیا دست یافت و سِر سولومون مدینا کارگزار مالی و اطلاعاتی او بود. در همین دوران یاکوب ورمز پیمانکار ارتش فرانسه بود و ساموئل برنارد کارگزار مالی لویی چهاردهم، دشمن ویلیام اورانژ، به شمار می رفت.

    شورش بزرگ 1648 استانبول و گسترش آشوب و انحطاط عثمانی در نیمه اول دهه 1650 و ناتوانی این دولت در پایان دادن به جنگ فرسایشی ونیز بار دیگر امید به مرگ قریب الوقوع عثمانی را در کانون های صلیبی اروپا برانگیخت و به تکاپوهای صلیبی جانی تازه بخشید. این موج تا بدانجا گسترش یافت که در جنگ عثمانی و ونیز، فرانسه، دوست دیرین عثمانی، را در جبهه کلیسای رم و امپراتوری هابسبورگ جای داد و حتی کلیسای ارتدکس عثمانی را، که موجودیت و تداوم آن مدیون حمایت سلطان محمد فاتح و دولت عثمانی بود، به دسیسه های صلیبی وارد کرد. در سال 1657 نامه ای از پارتنیوس سوم، اسقف اعظم کلیسای ارتدکس عثمانی، خطاب به والی افلاق (والاشی) به دست آمد که چنین نوشته بود:

        دولت اسلام قریب ‎الانقراض می باشد و مذهب عیسی به زودی عالم را فروخواهد گرفت و جمیع ممالک را عیسویان به زودی متصرف خواهند شد و بزرگان ایتالیا و ستایش ‎کنندگان صلیب حکمرانان دولت خواهند شد.

    این نامه به دست محمد پاشا کوپرولو افتاد و دستور دستگیری پاتریارک را صادر کرد. پارتنیوس در استنطاق مدعی شد که «هر سال از این مکتوبات مزخرف به حکام عیسوی می‎ نویسم تا از ایشان اخذ صدقات نمایم.» معهذا، در بازرسی خانه او 40 -50 دست لباس ینگی چریکی به دست آمد و معلوم شد که در اوقات شورش افراد او در پوشش ینگی چریکان به اغتشاش دامن می زدند. پارتنیوس در 24 مارس 1657 اعدام شد. هر چند لویی چهاردهم در تجربه جنگ نافرجام ونیز و عثمانی معایب این سیاست صلیبی را دریافت و پس از فتح کرت، در زمان صدارت فاضل احمد پاشا، رابطه دوستانه خود را با عثمانی تجدید کرد و از امتیازات تجاری گذشته بهره مند شد، ولی تلاش دسیسه ‎گران صلیبی پایان نیافت. لایب نیتس به دستور شونبورن، اسقف اعظم ماینز، برای تحریک لویی چهاردهم علیه عثمانی و شرق اسلامی، در سال 1672 "طرح مصر" را تهیه کرد ولی دیگر دیر شده و پیوند دوستی فرانسه و عثمانی تجدید شده بود. بعدها، این طرح به وسیله استعمار بریتانیا تحقق یافت.

    پایان سخن

    استانفورد شاو نگرش و شیوه عملکرد اصلاح گران عثمانی در طول سده های هفدهم و هیجدهم میلادی را چنین ارزیابی می کند:

        [به نظر اصلاح گران،] علت انحطاط عثمانی عدم کاربرد آن دسته از روش ها و الگوهای سازماندهی بود که در اوج قدرت عثمانی، یعنی در زمان سلطنت سلیمان باشکوه، با موفقیت همراه بوده است. بنابراین، از دیدگاه اصلاح طلبان سده های هفدهم و هیجدهم میلادی، نظام در صورتی قابل اصلاح بود که موقعیت گذشته خود را باز می یافت؛ یعنی دزدی، رشوه‎ خواری و فساد از بین می رفت و انتصابات تنها بر اساس مهارت افراد انجام می شد، دسته های نظامی سنتی اصلاح و بازسازی می شد و هر کس که از مسئولیت خود سر باز می زد از کار برکنار می گردید. این اصلاح طلبان اغلب در روش های خود خشن و بی ‎ترحم بودند اما به گونه ای شگفت آور در فعالیت ‎های ‎شان موفق بودند و توانستند وضع را چنان سامان بخشند که امپراتوری از مخرب ‎ترین تأثیرات بی نظمی در امور در امان بماند به گونه ای که توانست مهاجمان خارجی را دفع و اساس حکومت را حفظ کند. اما به ‎محض این که خطرات تهدیدکننده برطرف می ‎شد، روند انحطاط آغاز و سوءاستفاده ‎ها از سر گرفته می ‎شد.

    خاندان وزیران کوپرولو وارث این سنن اصلاح گری و برجسته ترین نماد آن بودند.

    در کتاب زرسالاران، در بحثی با عنوان "استعمار و فرایند نوزایی در هند"، توانمندی ساختارهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی هند نیمه دوم سده هیجدهم را برای بازسازی و نوزایی نشان داده و پس از بررسی تجربه ظهور ساخت‎ های سیاسی شکوفا در دولت های اود، حیدرآباد دکن و میسور، بر ویرانه ساخت ‎های رو به مرگ دولت گورکانی، چنین نتیجه گرفتم:

        ظهور و افول دولت‏ ها به معنای مرگ یک فرهنگ یا تمدن نیست. جوانه زدن و زایش دولت ایلخانان از درون امپراتوری مهاجم مغول در ایران، فروپاشی دولت ایلخانان و سر برکشیدن برخی دولت‏ های کوچک و فرهیخته محلی بر شالوده آن، پیدایش و زوال دولت مرکزی صفوی و سپس طلوع ساختارهای سیاسی چون دولت زندیه، و بالاخره فروپاشی دولت گورکانی هند و طلوع دولت‏ هایی چون اود و دکن نمونه هایی کاملا گویاست.

    تجربه کوپرولوها در عثمانی بار دیگر ثابت می کند در دنیایی که هنوز استعمار غربی از تفوق جهانی پسین خود برخوردار نشده و از هر روزنی برای رخنه در جوامع دیگر و ساقط کردن سایر دولت ها بهره نمی ‎جست، فساد و انحطاط دولت های شرقی الزاماً به معنی حتمیت مرگ ایشان نبود.

    1- گروهی از علمای دینی و طلاب متحجر که در دهه های 1630 تا 1650 میلادی در عثمانی از اقتدار فراوان برخوردار بودند.

    2- پیروان قاضی زاده مسجد با بیش از یک مناره را خلاف سنت پیامبر (ص) و بدعت می دانستند.

    3- Bogdan Khmelnitsky [Chmielnicki] (1596-1657)

    خملنیتسکی (خملنیکی) اهل شهر خملنیک در منطقه پودولیا (اوکرائین) بود. در سال 1646 با حاکم لهستانی منطقه اختلاف پیدا کرد. در سال بعد گریخت، خود را تابع عثمانی قرار داد، طی فرمانی به عنوان هتمان (رهبر) قزاق‎های منطقه رود دنیپر منصوب شد و شورش بزرگی را علیه سلطه لهستان بر اوکرائین آغاز کرد. اقدامات و تبلیغات او قیام های گسترده ای را در میان دهقانان لهستان و منطقه برانگیخت. خملینتسکی، با حمایت نظامی خان کریمه، تا زمان مرگ به جنگ های متعدد و سخت علیه لهستان دست زد. به این دلیل است که اوکرائینی ‎ها او را به عنوان قهرمان استقلال ملی خود می شناسند. خملنیتسکی رابطه نزدیک با عثمانی داشت و عثمانیان او را باطناً مسلمان می دانستند. به نوشته هامر پورگشتال، «زبان ترکی را مانند زبان خودش تکلم می کرد و زبان های تاتار و روس و لاتین را نیز می دانست و در قرآن و مذهب اسلام به طوری تسلط داشت که همه کس او را باطناً مسلمان و امت محمد [ص] می دانستند. نماز شام را با خان تاتارستان [کریمه] به جای آورده، مشغول تلاوت قرآن می شد.» (هامر پورگشتال، ج 3، صص 2230 -2231) بعدها، دوروشنکو، وارث قیام خملنیتسکی و هتمان جدید قزاق‎ های اوکرائین، خود را در تحت حمایت روسیه قرار داد و جنگ سال های 1678 -1681 عثمانی و روسیه را سبب شد.

منبع: سایت نویسنده

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 پربیینده ترین مطالب
  افتتاح مرکز اسلامی بوسنی در همیلتون کانادا
  عکس/ دیدارمقامات ترکیه و آلبانی
  انتخاب سفیر جدید ایران در آنکارا
  مجلس مقدونیه با تغییر نام کشور موافقت کرد
  عربستان به قتل جمال خاشقجی اعتراف کرد
  پانزدهمین سالگرد درگذشت علی عزت بگوویچ
  رونمایی کتاب "من بلاروس را اینگونه می بینم"
  عکس/قلعه ایوان مقدس در دوبرونیک کرواسی
  آغاز مسابقات جهانی کشتی آزاد در بوداپست
  ایران بر گسترش روابط با اوکراین تاکید کرد
  از هر ۴ اروپایی یک نفر در معرض فقر است
  Bakan Çavuşoğlu Kosova'da
  ادبیات بلاروس در لهستان، اوکراین و لتونی
  فیلم کوتاهی از ایران به جشنواره تیرانا راه یافت
  سازمان ملل از کوزوو خارج می شود؟
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: خبرافزار