صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS  
دوشنبه، 1 مرداد 1397 - 15:21   
  تازه ترین اخبار:  
 
 آخرین مطالب
  مصدومیت احمدزاده در نخستین هفته لیگ لهستان
  قیمت تور صربستان در مردادماه۹۷ +جدول
  حمله رنگی آنارشیست‌ها به وزارت خارجه یونان
  روسیه هراسی یا مداخله مستقیم در توافق یونان و مقدونیه
  اصلاحات و نوزایی در عثمانی
  چهار رساله خطی از میراث مسلمانان بوسنی منتشر شد
  تور کرواسی برای خبرسازترین عکاس دنیا
  فشار آمریکا به ترکیه برای اعمال تحریم علیه ایران
  یونان: روسیه حق دخالت در کشورها را ندارد
  محمدرضا شجریان در بیمارستان بستری شد
  هیچ دلیلی برای بازگشت نیست....
  دستمزد امیری در ترابزون اسپور 1.4 میلیون یورو
  عکس/ مانور نظامی در دریای سیاه
  اظهارات ترامپ درباره مونته‌نگرو خبرساز شد
  مذاکره اوکراین و غرب برای تحریم روسیه
- اندازه متن: + -  کد خبر: 28221صفحه نخست » گزارشدوشنبه، 28 اسفند 1396 - 12:06
نوروز و آیین بهاری اسلاوی
علیرضا دولتشاهی
  

هنوز می توان گفت که در آغاز سال هستیم. از این رو شاید بی مناسبت نباشد که از نوروز و آئین بهاری با هم سخن بگوئیم. از فلسفه و سنت این آئین نزد اقوام اسلاوی که شاید در نظر و نگاه اول چندان ارتباط فرهنگی با ما ندارند. اما از یاد نباید برد که اسلاوها پسر عموهای ما ایرانیان هستند. شاید بتوان سلم ها یا سرمت ها را پیوند و مفصل ارتباط فرهنگی میان این دو قوم دانست.اجازه دهید سخنانم را با مقدمه ای آغاز کنم.

به گزارش پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا) به نقل از بنیاد ایران شناسی، در کودکی این پرسش برایم مطرح بود که چرا آدم ها سال نو را به هم تبریک می گویند و به شادی می نشینند.مگر نه این که با هر سال نو ، گامی به سوی پیری و مرگ بر می داریم. با ادبیات فارسی که آشنا تر شدم دریافتم این اندیشه همان جان رباعی خیام است که گروهی نیز آن را از آن ابو سعید دانسته اند: کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری! اما این پرسش همچنان برایم مطرح بود. تا در آغاز نوجوانی که با اسطوره و دانشی بنام اسطوره شناسی آشنا شدم.

 حاصل این آشنایی فروریختن تصویر ذهنی من از باور به نوروز بود. اما تصویر سطحی و داستانی نوروز بود که فروپاشید . این خود معبر رسیدن به ذات و هسته نخستینِ باور نوروز شد، و معنای حقیقی شادباش نوروزی را دریافتم.

اساطیر نیز به مانند زبان ها طی حیات و گذر روزگار صیقل می خورند و تراش می بینند. زاویه های تیز، نرم و مدور می شود. اسطوره به حماسه و حماسه به افسانه بدل می شود. هر اسطوره ژرف ساختی دارد و روساختی.

در بیشتر آئین های بهاری، با ژرف ساختی یکسان روبرو هستیم و آنچه تفاوت را به وجود می آورد رو ساخت و داستانی است که اندیشه موجود در ژرف ساخت ، در ظرف آن ریخته و بیان می شود. اگر در صدد یافتن ژرف ساخت آئین نوروز باشیم، چه به دست خواهیم آورد؟ در مورد معنا و فلسفه نوروز سخن بسیار گفته اند. نوروز آئین زایش و زندگی ست. پس ژرف ساخت آن نیز بیانگر گونه ای از تداوم بقا ست. در اساطیر ایرانی با دو گونه زمان روبرو هستیم. یکی زمان محدود و دیگری نامحدود. به تعبیری دو زمان کران مند
و بی کران. موجودات در زمان کرانمند هستی و حضور می یابند. زمانی که طول آن را دوازده هزار سال دانسته اند. درست مانند سال که دوازده ماه دارد. این زمان کران مند به چهار دوره تقسیم می شود. درست مانند سال که چهار فصل دارد. این دوران های چهارگانه شاهد شناخت و درگیری دو بن هستی یعنی خدای روشنای و خدای تاریکی ست.

در ادیان ایرانی پیش از اسلام ، این نبرد اگر چه نتیجه ای مشابه دارد ولی مراحل آن گوناگون است. سلسله مراتب ایزدان نیز دارای اختلاف است. در فرجام اما این خدای روشنایی ست که بر خدای تیرگی و جهان تاریکی پیروز می شود. شادباش نوروزی در حقیقت شادباش این پیروزی است.

آئین بهاری نزد اسلاو ها از زاویه ای همانند ایرانیان است. کدام زاویه؟ کدام شباهت؟ اسلاوها پیش از پذیرش مسیحیت باورمند به اعتقاداتی بودند که ما آن را بنام آئین پاکون می شناسیم. آئینی که به ارباب انواع معتقد بود. واژه پاگون از واژه لاتینی paganusمشتق شده است که به معنای دین روستایی ست. در ترمینولوژی مسیحیت این واژه مترادف با مفهوم مشرک و یا کافر است. پاگانیسم را در فارسی کفرکیشی ترجمه کرده اند. در سرزمین های تابع رم این آئین رقیبی جدی برای مسیحیت به حساب می آمد. زیرا در دوران نخستینِ رمِ مسیحی، هنوز در روستاها پرستش ارباب انواع و نیروهای طبیعی رواج داشت. این آئین به گونه ای به دوآلیسم باورمند بود. اما پس از حضور رسمی باور مسیحی در جهان فرهنگی اسلاو ، ما شاهد درآمیختن سنت های پاگونی و مناسک مسیحی هستیم. برخی از سنن پاگونی شکلی مسیحی یافت. در حدود دو سده است که مطالعه و پژوهش در مورد ارتباط آئین مسیحی و پاکونی در غرب رواج یافته. در آمیختگی میان این دو باور، درست به مانند در آمیختگی میان باورهای پیش از اسلام و باورهای اسلامی، در
گستره ایران فرهنگی است. ایرانیان برای نوروز دعای تحویل سال را به عربی ساختند و نوروز رنگی اسلامی به خود گرفت. نوروز نه تنها در ایران، که در حوزه نوروز رنگی مذهبی گرفت. تا جایی که در نیمه دوم سده پیشین ، کمونیست های حاکم بر آلبانی آن را به عنوان عیدی اسلامی شناخته و برگزاری آن را ممنوع ساختند.

در آمیختگی باورهای ایرانی با آموزه های اسلامی در گستره فرهنگی ایران به گونه ای است که این دو، به هیچ گونه تفکیک پذیرنیستند. درست همانگونه که در حوزه فرهنگی اسلاوی نیز پاگونیسم با باور مسیحی در هم تنیده شده اند. اما خود باورهای مسیحی نیز در خود نشانه هایی از سنن فرهنگی پیش ـ مسیحی دارند. برای نمونه :عید پاک. در مورد شباهتها و حتی همزمانی عید پاک و دیگر آئین های بهاری پیشتر سخن ها گفته اند و گفته ایم. در این مجال تنها اشاره به یک نمود مشترک میان سنت اسلاوی عید پاک و نوروز ایرانی دارم: سفره عید. در نوروز سفره هفت سین می گسترانند و در عید مرگ و نوزایی مسیح، سفره عید پاک. این هر دو سفر اجزایی مشترک و مشابه دارند. بیاد آوریم که فروردین که بخشی از دو ماه مارس و آوریل را در گاهشماری مسیحی در بر می گیرد در خود شاهد چند رویداد است.

تولد زرتشت، تولد بودا و عید پاک. این رویداد ها همگی نشان از حضور گونه ای از باورایزد گیاه دارد. نوروز، آئین بزرگداشت نوروز در حقیقت یک سلسله مراسم است. مراسمی که در روند پیدایی و شکل گیری باور نورور بوجود آمده ، در این امر بی شک جغرافیا و باورهای محلی نقشی مهم داشته اند. آئین نوروز به باوری گروهی در حقیقت با مراسمی آغاز می شود که امروزه به آن چهارشنبه سوری گفته می شود و با رسم سیزده بدر پایان می یابد. اما اگر ژرف تر به پدیده آئین بهاری بنگریم، آغاز آن را در میان ایرانیان می توانیم جشن یلدا عنوان کنیم. که در حقیقت بزرگد اشت زایش نور است. در حقیقت شاید بتوان نوروز را نه عید زایش خورشید که بلوغ آن دانست.

نوروز گرامیداشت اعتدال است.
در فرهنگ اسلاوی که امروزه رنگی مسیحی به خود گرفته نیز آئین بهاری حول عید پاک سامان یافته. دوره ای که به آن چله می گویند. دوره ای که از چهارشنبه خاکستر شروع و تا پنج شنبه فرمان که واپسین پنج شنبه پیش از عید پاک است ادامه می یابد. اما در حقیقت می توان گفت که طول آئین بهاری در آن فرهنگ از سه شنبه اعتراف، روز پیش از چهارشنبه خاکستر ، شروع و تا دوشبنه آب، فردای عید پاک ، که در لهستان مردم به مراسم آب پاشی می پردازند پایان می پذیرد.بیاد آوریم که در فرهنگ ایرانی نیز چله یکی ازواحد های اندازه گیری زمان است. طول زمستان به دو چله بزرگ و کوچک تقسیم می شود. این واحد حتی به فرهنگ اسلامی ایران نیز راه یافته است.

شاید جالب توجه باشد که به این دوره چهل روزه امروزه در زبان انگلیسی lentگفته می شود. می دانیم که تبار این واژه به زبان آلمانی قدیم می رسد که به معنای بهار بوده است. در زبان لهستانی به چهار شنبه توبهzapusty گفته می شود. شاید بتوان این واژه را به دو بخش zaو pustyتقسیم کرد. می دانیم که بخش نخست یعنی zaحرف
اضافه است و معنای بعد و فرا را می رساند. بخش دیگر یعنیpustyبه معنای خالی و تهی است. اما از ترکیب این دو بخش می توان معنای عاری از گناه را بدست آورد. زیرا در روز پیش از چهارشنبه خاکستر ، که به نام سه شنبه اعتراف نامیده می شود، مؤمنان اعتراف کرده و عاری از گناه می شوند و فردای آن روز با گذاشتن خاکستر بر سر و پیشانی به نوعی اتحاد با مسیح دست می یابند.

در اساطیر اسلاوی با ایزدانی روبرو می شویم که در ایزد شناسی ایرانی همانند آنان یافت می شود. یکی از این ایزدان، الهه زمین یا مادر زمین است . این الهه را می توان با ایزد آناهیتا در فرهنگ ایرانی برابر دانست. این ایزد بانو قدیمی ترین ایزد در اسطوره شناسی اسلاوی است. در دوران مسیحی تاریخ فرهنگی اسلاوها، این ایزدبانو با باکره مقدس ، حضرت مریم عذرا، در هم آمیخت و بار فرهنگی خود را به او منتقل کرد. در مطالعه اساطیر ایرانی در دوران اسلامی نیز می توان این گونه انتقال کارکردها را بازیافت. می توان ایزدبانو آناهیتا، ایزد موکل آب ها، را برای نمونه یاد کرد که رنگ و بویی اسلامی بخود گرفته و در چهره های این دوران جدید ظهور کرده و تجلی یافته است.بحث درباره همسانی میان اساطیر ایرانی و اسلاوی، گفتاری دیگر است وامید وارم در فرصتی و مجالی دیگر به این مهم بپردازیم.

سخن اصلی امروز ما ، اما از باوری دیگر است. باوری که هم در سنت ایرانی و هم سنت اسلاوی وجود دارد. باور به موجودی شاید افسانه ای به نام ننه سرما. شگفتا در میان فرهنگ های گوناگون سرما همیشه با زن رابطه ای مسقیم دارد. در ژاپن یوکی اونا 5یا همان زن برفی و نیز یا ما اوبا6یا همان عجوزه کوهستان را داریم . در ایران ننه سرما و در میان اسلاوها ، نیز پیرزنی که در شاخه های مختلف اسلاوی نام های گوناگون دارد. در میان اسلاوهای غربی، بویژه لهستانیان، این موجود مؤنث ماژننا نامیده می شود.

آن گونه که گفتیم این هر دو موجود با سرما و زمستان رابطه دارند. شاید جالب توجه باشد که واژه زمستان نیز در دو گروه زبانی ایرانی و اسلاوی دارای شباهت است. برای نمونه کافی است زمستان را با واژه لهستانی زیما مقایسه کنیم.قابل توجه است که شکل لهستانی این واژه با صورت اسلاوی کهن آن نیز برابر است.ازسوی دیگرواژه زمستان در زبان پهلوی زمیستان یا دمیستان است، البته این بستگی به گرایش خوانش بر الگوی آوایی پهلوی شمالی یا جنوبی دارد. این واژه معنای سرد و سرما دارد. این نام از ترکیب زم+ستان پسوند زمان و مکان شکل گرفته.میان دو واژه زمستان وzimaمیتوان نزدیکی را مشاهده کرد.

بنا بر گفته آندژی کمپی نیسکی در دانشنامه اساطیر هند و اروپائیان ماژاننا دارای ریشه ای پیش ـ هندو اروپایی است. ریشه آن با marو یا morهم سان است که به معنای مرگ است. بیاد آوریم که در زبان اوستایی mar نیز به معنای مرگ است. ما هنوز این ریشه را در واژه امرداد که امروزه شکل نادرست آنرا یعنی مرداد بکار می بریم که معنایی کاملاٌ برعکس دارد. زیرا معنای امرداد برابر است با بی مرگ و جاودان در حالی که مرداد معنای فانی و مردنی را دارد. امرداد نام ششمین امشاسپند است. در تقویم ایرانی این نام بر روز هفتم هر ماه گفته می شود و نیز برابر با ماه پنجم سال است. نکته شگفت این است که امرداد امشاسپندی مونث است. از این رو می تواند با ماژاننا برابری کند. آن چه بیشتر ماژاننا را با ننه سرما شبیه می سازد وجود و حضور شخصیتی مذکر در کنار وی است. در باورهای ایرانی این شخصیت عمو نوروز است که گاه همسر ننه سرما است. در ا ساطیری اسلاوی یاریلو، ایزد باروریو فرزند خدای آتش، همسر ماژاننا است. در میان اقوام شمال اروپا نیز می توان همانند هایی برای این اسطوره یافت.بویژه در میان اقوام بالتیک. در اسطوره شناسی لاتوی مهم ترین چهره maraنام دارد که در حقیقت مادر زمین است. در میان اساطیر لیتوانیایی نیز با žemynaکه مادر زمین قلمداد می شود روبرو هستیم که با خدای آسمان بنام perkūnas ازدواج می کند.  در حقیقت این دو، در اساطیر هند و اروپایی ایزدان جفت زمین ـ آسمان را بوجود می آورند.

در طول دوام زمستان در فرهنگ ایرانی با سه ایزد روبرو هستیم. شاید لازم به تذکر نباشد که در فرهنگ ایرانی واژه ایزد، هم معنا با خداوند نیست. اگر چه امروزه فارسی زبانان این دو واژه را مترادف بکار می برند. اهورامزدا در شش صفت تجلی می یابد که به آنان امشاسپندان یا مقدسان جاوید گفته می شود ، در فرهنگ اسلامی این گروه برابر با صفات ثبوتیه حضرت باری هستند. این گروه نیز یاورانی دارند که به آنان ایزد گفته می شود. در مجموع تعداد این ایزدان و امشاسپندان برابر با سی می شود که تعداد روزهای یک ماه است و هر روز به نام یکی از این امشاسپندان و ایزدان نامگذاری شده است. در برابر این گروه اهریمن نیز در شش صفت تجلی می یابد و این صفات ، یاورانی دارند. اگر در فرهنگ اسلامی بخواهیم این گروه اخیر را نامگذاری کنیم می توان به آنان صفات سلبیه حضرت باری گفت.

بر سر سخن خود شویم. در طول زمستان ما با سه ایزد دی ، بهمن و اسفند روبرو هستیم. ایزادنی که نام سه ماه فصل زمستان نیز هستند. دی که در اوستایی به آن دتوش گفته می شود، از مصدر آفریدن و دادن است.بیهوده نیست که نخستین مفهوم و ایزد دوران زمستان به گونه ای با معنای زایش همخوانی دارد. این همخوان با معنای واژه سریانی یلدا است که معنای ولادت و زایش دارد. از سوی دیگر این دوره را می توان با گاهنبار ششم که در خود مفهوم آفرینش انسان را دارد هم زمان دانست. زیرا در تقویم رسمی دین زرتشتی، امروزه این گاهنبار در روز بیست و یکم دی ماه برگزار می شود. شاید جشن سده نیز جلوه ای از این مفهوم باشد، زیرا ریشه این نام در زبان اوستایی به معنای طلوع است و چهل روز پس از یلدا برگزار می شود. باز با مفهوم چهل در فرهنگ ایرانی روبرو هستیم. بهمن یا وهومن معنای اندیشه نیک دارد ، بخشی از یشت ها نیز به نام اوست. اسفند که صورت دیگری از واژه سپنتا است که معنای پاک دارد. صورت دیگر این نام سنپدارمذ است که ایزدی مؤنث است.

در داستان ننه سرما نیز ما به سه شخصیت روبرو هستیم. این گذشته از حضور عمو نوروز است. ننه سرما و دو پسر او. پسرانی که در روایتی آهمن و بهمن نام دارند. دوره حضور هر یک از این دو پسر ده روز است. دوره ای که از اول اسفند آغاز می شود و تا بیستم این ماه ادامه می یابد. از بیستم اسفند تا پایان سال دوره حضور ننه سرما ست.

از ننه سرما در آثار دانشمندان متقدم از قبیل بیرونی بنام برد العجوز یاد شده است. اما این دست گزارشات سرمای پیرزن را درسه روز آخر بهمن و چهار روز نخست اسفند دانسته اند. اگر در نخستین روز از فصل بهار از شهر های لهستان عبور کنید می توانید گروهایی از کودکان را ببینید که در جهات مختلف در حال حرکت به سوی نهر ، رودخانه دریاچه یا تالابی برای غرق کردن ماژاننا هستند. ماژاننا عروسکی است که از حصیر ، پوشال و پارچه های کهنه ساخته شده است. دامنی رنگارنگ به تن دارد و مویی بلند. اوکه
بر سر یک چوب دستی بلند نصب شده، در آب روان غرق می شود. کودکان در طی این مراسم با هم نام او را فریاد می زنند. مراسم سنتی مربوط به ماژاننا شامل مرگ و نابودی او ست. این عمل یا به شکل غرق کردن یا سوزاندن او انجام می شود. امروزه این مراسم در تاریخ 20و 21ماه مارس بر پا می شود. شگفتا که این تاریخ درست همزمان با
برگزاری نوروز در جهان ایرانی ست.

گاه پسران نیز در این مراسم سهمی دارند. آنان از پی دختران با شاخه هایی از کاج وارد می شوند. آنان ایزدی دیگر را بنام می خوانند. این همان جفت مذکر ماژاننا است. پیشتر از او با نام یاریلو یاد کردیم. اما در میان روایت هایی قدیمی این باور، گاه جایگاه مذکر به ایزدی دیگر بنام گایک12سپرده می شود. اما روز گایک نخستین سه شنبه پس از عید پاک است. اما گاه بی توجه به روایت تاریخی و سنتی آن، در روز اول ماه مه برگزار می شود.

نخستین فردی که در تاریخ لهستان از برپایی این مراسم یاد کرده است مورخ نامدار سده شانزدهم لهستان یعنی، یان دووگوش است. او از وجود این مراسم در دوران نخستین امیر شناخته شده پولون ها و سامان بخش لهستان یعنی میشکوی اول نیز گزارش کرده است. اما شخصیت مذکر دیگر، یعنی یاریلو از نظر داستانی که در خود حکایت می کند بیشتر با جفت ننه سرما ، یعنی عمو نوروز همسانی دارد.یاریلو در آغاز خدای صلح بود و سپس به خدای بهار تغییر یافت. در نظام اسطوره ای اسلاوی او فرزند پرون خدای آتش است. جالب است که ریشه اسلاوی این نام یعنییار 15به معنی تابستان یا بهار است.

این نکته این حقیقت را فرایادمان می آورد که در تقویم اقوام هند و اروپایی سال تنها از دو فصل تشکیل شده بوده: فصل گرما و فصل سرما. در برخی از داستان های اسلاوی یاریلو در جهان زیرین نگهبان گیاهان است. او در هر سال یک بار با خواب کردن ایزد موکل آن جهان ، با اسبی سفید به جهان ما می آید. در دست کیسه ای از بذر گندم دارد. آمدن او به جهان ما باعث رشد و بالیدن گیاهان می شود. از این منظر می شود او را یک ایزدگیاه به شمار آورد. در مراسم بزرگداشت او دختران زیبا با تاجی از گل به عتوان ملکه یاریلو حضور می یافتند. در پاییز پس از برداشت محصول تمثیل او را می سوزانند و خاکستر آن را بر کشتزار می پاشیدند تا کشت سال بعد پر بار باشد. از این زاویه می توان ماژاننا و یاریلو را همانند دانست. هر دو به نوعی از بین می روند. غرق یا سوزانده می شوند. مرگ آنان تضمین کننده بالندگی و رویش جهان است.

در روایتی از این اسطوره یاریلو همسرماژاننا است. اما هر سال بنابر دلایلی ناچار به بازگشت به عالم اموات است. او نمی تواند نزد همسر خود بماند. از این زاویه این دو یادآور ننه سرما و عمو نوروز هستند. جفتی که هرگز امکان دیدار و در کنار هم ماندن را ندارند.

مطالعات تطبیقی اساطیر ایرانی و اسلاوی هنوز در ایران حوزه ای ناشناخته است. با وجود تشابهات و همسانی های فراوان ، امید که در این راه مطالعاتی جدی را شاهد باشیم.

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 پربیینده ترین مطالب
  عکس/ مانور نظامی در دریای سیاه
  محمدرضا شجریان در بیمارستان بستری شد
  فشار آمریکا به ترکیه برای اعمال تحریم علیه ایران
  هیچ دلیلی برای بازگشت نیست....
  اظهارات ترامپ درباره مونته‌نگرو خبرساز شد
  موفقیت دوندگان ایرانی در مسابقات بلاروس
  تور کرواسی برای خبرسازترین عکاس دنیا
  اصلاحات و نوزایی در عثمانی
  دستمزد امیری در ترابزون اسپور 1.4 میلیون یورو
  یونان: روسیه حق دخالت در کشورها را ندارد
  مذاکره اوکراین و غرب برای تحریم روسیه
  چهار رساله خطی از میراث مسلمانان بوسنی منتشر شد
  قیمت تور صربستان در مردادماه۹۷ +جدول
  روسیه هراسی یا مداخله مستقیم در توافق یونان و مقدونیه
  مصدومیت احمدزاده در نخستین هفته لیگ لهستان
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: خبرافزار