صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS  
یکشنبه، 30 دی 1397 - 01:45   
  تازه ترین اخبار:  
 
 آخرین مطالب
  چرایی علاقه صرب ها به پوتین
  طرح ترور پوتین در بلگراد خنثی شد
  فرود اضطراری هواپیمای مسکو- دبی
  دیدار نتانیاهو و نخست وزیر رومانی
  اسلوونی همواره از برجام حمایت کرده است
  پوتین خواستار بالکانی باثبات شد
  عدم استقبال اروپا از نشست ضد ایرانی ورشو
  توزیع هزاران کپی از توافق با مقدونیه در یونان
  کوستوریتسا: باورهای دهه هفتاد را کم داریم
  سید حسن خمینی و شکست نشست ورشو
  سفر پوتین به بلگراد
  Dine Karşı Din
  عکس/ کلیسای آنتونیوس مقدس در بلغارستان
  خداوند به مثابه عاشق اول
  دیوار آلمان شرقی؛ آلمان غربی
- اندازه متن: + -  کد خبر: 28219صفحه نخست » یادداشتدوشنبه، 28 اسفند 1396 - 11:55
مژده بدین عید اومده
مهسا ملک مرزبان
  

عید ما اول فروردین نبود! عید ما خیلی زودتر، از روزی شروع می‌شد که مادر با اولین شاخه‌های سنبل بنفش و شب بوی سفید می‌آمد خانه و ذوق‌زده می‌گفت: بچه‌ها مژده بدین عید اومد!

و از همان لحظه خنده معصومانه‌ای روی لب‌ها و توی چشم‌هایش جا خوش می‌کرد و صدایش به قدری رنگ هیجان می‌گرفت که مطمئن می‌شدیم دیگر عید شده. مادر عاشق عید بود و ما نمی‌فهمیدیم چرا اینقدر نو شدن و سبز شدن و شکوفه کردن درخت‌ها را دوست دارد، فقط از حال خوبش حال ما هم خوب می‌شد. دیگر هر روز با تحفه‌ای که نزدیک شدن عید را وعده می‌داد به خانه می‌آمد و نوازش، استشمام بوی بهار و حظ بردن را یادمان می‌داد و این انتظار شیرین تا لحظه تحویل سال همیشه توی دلش قند آب می‌کرد.

نوستالژی شب عید برای من از خاطرات کودکی مادر شروع شد که فهمیدم مادربزرگ مرحومم طوبی خانم برای هر ١٠ بچه‌اش و دو کارگری که در خانه‌شان کار می‌کردند، هر سال کفش و لباس نو می‌خرید و چه لذتی می‌برد از خوشحالی آنها که شب عید تا صبح کفش‌های‌شان را بغل می‌کردند و می‌خوابیدند.

دلش خوش بود که بچه‌ها لباس نو دارند که پوشیدن لباس نو در شب عید شگون دارد و من نمی‌فهمیدم شگون یعنی چه و این رسم خانوادگی چرا اینقدر مهم است که مادرم حتی در زمانه جنگ و بمباران که توقعی برای نو پوشیدن نبود، آن رسم را حفظ کرد و هر سال خودش برای‌مان لباس عید دوخت. آن سارافون‌ها و بلوزها و دامن‌ها و روبان‌های مخمل برای بافت موهای‌مان، وسط موشک باران‌ها و بمب‌ها، ما را از هر وحشت ویرانی و مرگی دور می‌کرد، همان لباس‌هایی که تک‌تک کوک‌هایش گرمای زندگی بود و مهر مادری.

هر سال دور میزی که هفت‌سینش را با سلیقه و دقت تمام می‌چید می‌نشستیم و حتما پنج‌نفری عکس یادگاری می‌گرفتیم. شاید همان سال‌ها، با دیدن آن عکس‌ها کم‌کم معنی شگون را فهمیدم. اینکه شگون با دل خوش رابطه دارد، شگون لبخند سرشار از رضایت و قدرشناسی پدر سر سفره هفت‌‌سین به مادر بود که دوربین زِنیت هر سال آن را ثبت می‌کرد. شگون، راز نهفته در دل آن شب‌ها و روزها بود؛ همان چیزی که در دل سیاهی‌ها، زندگی را با هیجان و شیفتگی و امید می‌آمیخت. مادر عاشق عید است.

اعتماد

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 پربیینده ترین مطالب
  سفر پوتین به بلگراد
  سید حسن خمینی و شکست نشست ورشو
  طرح ترور پوتین در بلگراد خنثی شد
  چرایی علاقه صرب ها به پوتین
  دیوار آلمان شرقی؛ آلمان غربی
  عدم استقبال اروپا از نشست ضد ایرانی ورشو
  اسلوونی همواره از برجام حمایت کرده است
  خداوند به مثابه عاشق اول
  عکس/ کلیسای آنتونیوس مقدس در بلغارستان
  پوتین خواستار بالکانی باثبات شد
  دیدار نتانیاهو و نخست وزیر رومانی
  کوستوریتسا: باورهای دهه هفتاد را کم داریم
  توزیع هزاران کپی از توافق با مقدونیه در یونان
  Dine Karşı Din
  فرود اضطراری هواپیمای مسکو- دبی
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: خبرافزار