صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS  
دوشنبه، 30 مهر 1397 - 15:05   
  تازه ترین اخبار:  
 
 آخرین مطالب
  شکایت از جدایی
  گفتگوی اردوغان و ترامپ درباره پرونده خاشقجی
  مربی لهستانی پیشنهاد فوتبال ایران را نپذیرفت
  زمان مبارزه یزدانی در رقابت‌های مجارستان
  افزایش قیمت گاز مصرفی در اوکراین
  آغاز بازی هسته ای آمریکا و روسیه
  والیبال زنان صربستان قهرمان جهان شد
  جشنواره ادبی پراگ
  واردات نفت ترکیه از ایران افزایش یافت
  میزگرد مسائل بهبود سلامت زنان در بلاروس
  شرکت ایران در نمایشگاه کتاب بلگراد
  معبد زئوس
  استقبال نخست وزیر یونان از رای مجلس مقدونیه
  سازمان ملل از کوزوو خارج می شود؟
  فیلم کوتاهی از ایران به جشنواره تیرانا راه یافت
- اندازه متن: + -  کد خبر: 28219صفحه نخست » یادداشتدوشنبه، 28 اسفند 1396 - 11:55
مژده بدین عید اومده
مهسا ملک مرزبان
  

عید ما اول فروردین نبود! عید ما خیلی زودتر، از روزی شروع می‌شد که مادر با اولین شاخه‌های سنبل بنفش و شب بوی سفید می‌آمد خانه و ذوق‌زده می‌گفت: بچه‌ها مژده بدین عید اومد!

و از همان لحظه خنده معصومانه‌ای روی لب‌ها و توی چشم‌هایش جا خوش می‌کرد و صدایش به قدری رنگ هیجان می‌گرفت که مطمئن می‌شدیم دیگر عید شده. مادر عاشق عید بود و ما نمی‌فهمیدیم چرا اینقدر نو شدن و سبز شدن و شکوفه کردن درخت‌ها را دوست دارد، فقط از حال خوبش حال ما هم خوب می‌شد. دیگر هر روز با تحفه‌ای که نزدیک شدن عید را وعده می‌داد به خانه می‌آمد و نوازش، استشمام بوی بهار و حظ بردن را یادمان می‌داد و این انتظار شیرین تا لحظه تحویل سال همیشه توی دلش قند آب می‌کرد.

نوستالژی شب عید برای من از خاطرات کودکی مادر شروع شد که فهمیدم مادربزرگ مرحومم طوبی خانم برای هر ١٠ بچه‌اش و دو کارگری که در خانه‌شان کار می‌کردند، هر سال کفش و لباس نو می‌خرید و چه لذتی می‌برد از خوشحالی آنها که شب عید تا صبح کفش‌های‌شان را بغل می‌کردند و می‌خوابیدند.

دلش خوش بود که بچه‌ها لباس نو دارند که پوشیدن لباس نو در شب عید شگون دارد و من نمی‌فهمیدم شگون یعنی چه و این رسم خانوادگی چرا اینقدر مهم است که مادرم حتی در زمانه جنگ و بمباران که توقعی برای نو پوشیدن نبود، آن رسم را حفظ کرد و هر سال خودش برای‌مان لباس عید دوخت. آن سارافون‌ها و بلوزها و دامن‌ها و روبان‌های مخمل برای بافت موهای‌مان، وسط موشک باران‌ها و بمب‌ها، ما را از هر وحشت ویرانی و مرگی دور می‌کرد، همان لباس‌هایی که تک‌تک کوک‌هایش گرمای زندگی بود و مهر مادری.

هر سال دور میزی که هفت‌سینش را با سلیقه و دقت تمام می‌چید می‌نشستیم و حتما پنج‌نفری عکس یادگاری می‌گرفتیم. شاید همان سال‌ها، با دیدن آن عکس‌ها کم‌کم معنی شگون را فهمیدم. اینکه شگون با دل خوش رابطه دارد، شگون لبخند سرشار از رضایت و قدرشناسی پدر سر سفره هفت‌‌سین به مادر بود که دوربین زِنیت هر سال آن را ثبت می‌کرد. شگون، راز نهفته در دل آن شب‌ها و روزها بود؛ همان چیزی که در دل سیاهی‌ها، زندگی را با هیجان و شیفتگی و امید می‌آمیخت. مادر عاشق عید است.

اعتماد

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 پربیینده ترین مطالب
  معبد زئوس
  شرکت ایران در نمایشگاه کتاب بلگراد
  واردات نفت ترکیه از ایران افزایش یافت
  سازمان ملل از کوزوو خارج می شود؟
  Bakan Çavuşoğlu Kosova'da
  جشنواره ادبی پراگ
  فیلم کوتاهی از ایران به جشنواره تیرانا راه یافت
  میزگرد مسائل بهبود سلامت زنان در بلاروس
  گفتگوی اردوغان و ترامپ درباره پرونده خاشقجی
  ادبیات بلاروس در لهستان، اوکراین و لتونی
  والیبال زنان صربستان قهرمان جهان شد
  مربی لهستانی پیشنهاد فوتبال ایران را نپذیرفت
  شکایت از جدایی
  استقبال نخست وزیر یونان از رای مجلس مقدونیه
  آغاز بازی هسته ای آمریکا و روسیه
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: خبرافزار