صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS  
شنبه، 30 تیر 1397 - 22:51   
  تازه ترین اخبار:  
 
 آخرین مطالب
  هیچ دلیلی برای بازگشت نیست....
  دستمزد امیری در ترابزون اسپور 1.4 میلیون یورو
  عکس/ مانور نظامی در دریای سیاه
  اظهارات ترامپ درباره مونته‌نگرو خبرساز شد
  مذاکره اوکراین و غرب برای تحریم روسیه
  موفقیت دوندگان ایرانی در مسابقات بلاروس
  درماندگی بانک مرکزی ترکیه در مقابله با تورم
  رزا لوکزامبورگ؛ سوسیالیسم و آزادی
  روسیه سازمان جدید نفتی تاسیس می‌کند
  مقام آمریکایی: ایران متحد یا دوست ترکیه نیست
  حمایت پارلمان مقدونیه از روند عضویت در ناتو
  زلاتکو دالیچ از تصمیمش منصرف شد
  سفیر یونان در روسیه احضار شد
  بازداشت همسر وزیر جنگ داعش در استانبول
  سالگرد کودتا در ترکیه
- اندازه متن: + -  کد خبر: 28219صفحه نخست » یادداشتدوشنبه، 28 اسفند 1396 - 11:55
مژده بدین عید اومده
مهسا ملک مرزبان
  

عید ما اول فروردین نبود! عید ما خیلی زودتر، از روزی شروع می‌شد که مادر با اولین شاخه‌های سنبل بنفش و شب بوی سفید می‌آمد خانه و ذوق‌زده می‌گفت: بچه‌ها مژده بدین عید اومد!

و از همان لحظه خنده معصومانه‌ای روی لب‌ها و توی چشم‌هایش جا خوش می‌کرد و صدایش به قدری رنگ هیجان می‌گرفت که مطمئن می‌شدیم دیگر عید شده. مادر عاشق عید بود و ما نمی‌فهمیدیم چرا اینقدر نو شدن و سبز شدن و شکوفه کردن درخت‌ها را دوست دارد، فقط از حال خوبش حال ما هم خوب می‌شد. دیگر هر روز با تحفه‌ای که نزدیک شدن عید را وعده می‌داد به خانه می‌آمد و نوازش، استشمام بوی بهار و حظ بردن را یادمان می‌داد و این انتظار شیرین تا لحظه تحویل سال همیشه توی دلش قند آب می‌کرد.

نوستالژی شب عید برای من از خاطرات کودکی مادر شروع شد که فهمیدم مادربزرگ مرحومم طوبی خانم برای هر ١٠ بچه‌اش و دو کارگری که در خانه‌شان کار می‌کردند، هر سال کفش و لباس نو می‌خرید و چه لذتی می‌برد از خوشحالی آنها که شب عید تا صبح کفش‌های‌شان را بغل می‌کردند و می‌خوابیدند.

دلش خوش بود که بچه‌ها لباس نو دارند که پوشیدن لباس نو در شب عید شگون دارد و من نمی‌فهمیدم شگون یعنی چه و این رسم خانوادگی چرا اینقدر مهم است که مادرم حتی در زمانه جنگ و بمباران که توقعی برای نو پوشیدن نبود، آن رسم را حفظ کرد و هر سال خودش برای‌مان لباس عید دوخت. آن سارافون‌ها و بلوزها و دامن‌ها و روبان‌های مخمل برای بافت موهای‌مان، وسط موشک باران‌ها و بمب‌ها، ما را از هر وحشت ویرانی و مرگی دور می‌کرد، همان لباس‌هایی که تک‌تک کوک‌هایش گرمای زندگی بود و مهر مادری.

هر سال دور میزی که هفت‌سینش را با سلیقه و دقت تمام می‌چید می‌نشستیم و حتما پنج‌نفری عکس یادگاری می‌گرفتیم. شاید همان سال‌ها، با دیدن آن عکس‌ها کم‌کم معنی شگون را فهمیدم. اینکه شگون با دل خوش رابطه دارد، شگون لبخند سرشار از رضایت و قدرشناسی پدر سر سفره هفت‌‌سین به مادر بود که دوربین زِنیت هر سال آن را ثبت می‌کرد. شگون، راز نهفته در دل آن شب‌ها و روزها بود؛ همان چیزی که در دل سیاهی‌ها، زندگی را با هیجان و شیفتگی و امید می‌آمیخت. مادر عاشق عید است.

اعتماد

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 پربیینده ترین مطالب
  بازداشت همسر وزیر جنگ داعش در استانبول
  سالگرد کودتا در ترکیه
  درماندگی بانک مرکزی ترکیه در مقابله با تورم
  زلاتکو دالیچ از تصمیمش منصرف شد
  حمایت پارلمان مقدونیه از روند عضویت در ناتو
  مقام آمریکایی: ایران متحد یا دوست ترکیه نیست
  رزا لوکزامبورگ؛ سوسیالیسم و آزادی
  عکس/ مانور نظامی در دریای سیاه
  سفیر یونان در روسیه احضار شد
  روسیه سازمان جدید نفتی تاسیس می‌کند
  اظهارات ترامپ درباره مونته‌نگرو خبرساز شد
  دستمزد امیری در ترابزون اسپور 1.4 میلیون یورو
  موفقیت دوندگان ایرانی در مسابقات بلاروس
  مذاکره اوکراین و غرب برای تحریم روسیه
  هیچ دلیلی برای بازگشت نیست....
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: خبرافزار