صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS  
یکشنبه، 31 تیر 1397 - 16:22   
  تازه ترین اخبار:  
 
 آخرین مطالب
  اصلاحات و نوزایی در عثمانی
  چهار رساله خطی از میراث مسلمانان بوسنی منتشر شد
  تور کرواسی برای خبرسازترین عکاس دنیا
  فشار آمریکا به ترکیه برای اعمال تحریم علیه ایران
  یونان: روسیه حق دخالت در کشورها را ندارد
  محمدرضا شجریان در بیمارستان بستری شد
  هیچ دلیلی برای بازگشت نیست....
  دستمزد امیری در ترابزون اسپور 1.4 میلیون یورو
  عکس/ مانور نظامی در دریای سیاه
  اظهارات ترامپ درباره مونته‌نگرو خبرساز شد
  مذاکره اوکراین و غرب برای تحریم روسیه
  موفقیت دوندگان ایرانی در مسابقات بلاروس
  درماندگی بانک مرکزی ترکیه در مقابله با تورم
  رزا لوکزامبورگ؛ سوسیالیسم و آزادی
  روسیه سازمان جدید نفتی تاسیس می‌کند
- اندازه متن: + -  کد خبر: 27380صفحه نخست » جدیدترین اخبارسه شنبه، 21 آذر 1396 - 11:08
مالک آپارتمان ما/ طنزی از عزیز نسین
  

ساکن یک آپارتمان هفت طبقه هستم. پنج طبقه از این آپارتمان روی زمین و دو طبقه اش هم مانند معدن، زیر زمین است. زیر این دو طبقه نیز یک نیم طبقه هست. آدم یاد معمایی می افتد که می گفت: "کله ی بابام زیر زمین ..." من هم به همان شکل در همین نیم طبقه ی زیر زمین زندگی می کنم. سقف این نیم طبقه چنان کوتاه است که دو سال است هرچه فکر می کنم به نتیجه نمی رسم ارتفاع اتاق من کوتاه تر است یا قد مالک آپارتمان. با آن که مدام دولا راه می روم تا سرم به سقف نخورد و باهوش و حواس دیده شوم اما سقف، روزی دو سه بار مانند شمشیر دموکلس با سرم برخورد می کند و به من یادآوری می کند که "به خود آ، استانبولی جز این جا نیست."

من از این خانه بسیار راضی ام. چون در این جا چیزی به نام منظره وجود ندارد و همین باعث می شود اشتهای اهل خانه روز به روز بیشتر کور شود و ما بتوانیم با درآمدی که داریم در خانه آبرومندانه و به راحتی زندگی کنیم.

هوا هم در خانه ما رفت و آمد ندارد و به همین دلیل قرار گرفتن در کوران، و خطر سرما خوردن و آنفولانزا وجود ندارد. آفتابگیر نبودنش بهترین امتیازش است. خورشید آدرس ما را نمی یابد تا وارد شود. اما آدرس همین خانه را که خورشید نمی تواند پیدا کند ماموران اجرایی دولت طوری می یابند که گویی خودشان این خانه را با دست خود این جا گذاشته اند. چون نور آفتاب وارد خانه نمی شود پس پرده هایمان هم فرسوده نمی شوند؛ در نتیجه ما هم فرسوده نمی شویم.

خانه ما مزیت دیگری هم دارد. چون از سطح زمین و خاک خیلی پایین تر است چشم چران ها نمی توانند داخل خانه را از پنجره زیرنظر داشته باشند. برای این که ببینند ما در این طبقه چه می کنیم مانند زیردریایی ها به دوربین های تله پیریسکوپ نیاز دارند. راستش خدا را شکر ما دو سالی هم هست که حال انجام کاری را در این خانه نداشته ایم که قابل دیدن باشد. چشم چران ها اگر مشغول دید زدن هم شوند شرمنده شان خواهیم شد.

مزایای خانه ما با شمردن تمام نمی شود. خطر بی آب ماندن در خانه ما بی هیچ وجه وجود ندارد. اگر آب کل استانبول قطع شود و شهر از بی آبی جزغاله شود ما بی آب نمی مانیم. تابستان و زمستان آب از دیوارهای خانه ما سرازیر است. اگر شیری را به دست بگیری و ته آن را به هرجای دیوار که می خواهی فرو کنی بعد بازش کنی آب با شدت تمام جریان می یابد. اصلا نیازی به این زحمت ها هم نیست در آشپزخانه گودال هایی هست که کافی است ظرف و ظروف را داخل آن ها کنی و آب بیرون بکشی.

مستاجر قبل از ما آدم رند و زبلی بوده است. نتوانسته در برابر بی آبی و تشنگی مردم استانبول در گرمای تابستان طاقت بیاورد، شیرهایی را روی دیوار خانه نصب کرده بود و شیشه شیشه آب برداشت می کرد. همین آب ها را با اسم "آب منبع دیواری" وارد بازار کرده بود. آن موقع خانه ما تبدیل شده بود به "چشمه مقدس" و آب فروش ها در مقابل در صف می کشیده اند. "آب منبع دیواری" آن قدر تاثیر گذار هم بوده است که اگر کسی دو شیشه از آن را سرمی کشیده هرچه در شکم داشته کاملا تمیز و تخلیه می شده است. اگر بیشتر از ده شیشه می نوشیدند شن و ماسه و سنگ را نه فقط از کلیه، که از مثانه و روده ها هم دفع می کرد. به همین دلیل آب ها را با نسخه می فروختند. اگر کسی ده روز متمادی از آب دیوار مصرف می کرد همه ارگان های عصبی اش از دهان تا آخرین نقطه روده آهکی می شد. کسانی هم که بیشتر از این می نوشیدند مجسمه ای سنگی مانند سیمان خشک شده می شدند.

صاحبخانه که می بیند مستاجر پیش از ما از آب های دیوار کسب درآمد می کند از شهرداری و اداره بهداشت گزارشی می گیرد که در این جا انسان نمی تواند زندگی کند و به این ترتیب مستاجر را بیرون می کند. ما بعد از این بود که به این جا اثاث کشی کردیم. البته در قراردادمان بندی هست که به موجب آن نباید آب های دیوار را به فروش برسانیم. هرچند مالک آپارتمان بیشتر آب های دیوار را به آپارتمان کناری که محل اقامت خودش است منتقل کرده و آبی برای فروش در دیوارها نمانده اما کفاف خود ما را می دهد.

در طبقه ای که ما زندگی می کنیم موضوع مهم دیگری هم هست ... دیوارهای راهرو براثر رطوبت دانه های بلوری نیترات پتاسیم تولید می کنند. ما هر روز صبح تقریبا یک کیلو از این بلورها را جمع می کنیم. می دانید که نیترات پتاسیم ماده شیمیایی گران قیمتی است. هرآن چه را که جمع می کنیم به مسگران و رویگران می فروشیم. ترسمان از این است که مالک آپارتمان از این موضوع باخبر شود. اگر اطلاع پیدا کند که از فروش این دانه های بلوری پول به دست می آوریم ما را هم بیرون می کند.

بله مزایای خانه ما با شمردن به پایان نمی رسد. به خانه ما هیچ وقت مهمان نمی آید. اگر خانه ای وسیع، دلباز، خوش آب و هوا، و آفتابگیر داشتیم نمی توانسیم بر اثر آمد و رفت مهمان حتی سرمان را بخارانیم.

موضوع یک جنبه ظاهری نمایشی هم دارد.

وقتی می پرسند کجا می نشینید؟ فقط همین قیافه گرفتن کافی است که آدم با اعتماد به نفس بگوید: "فلان جا".

مالک آپارتمان ما روز اول هر ماه با آهنگ همیشگی و ماهانه ای بر سرمان هوار می شود. ما با آمدن او می فهمیم که اول ماه شده است. اگر از او بخواهیم برای پرداخت اجاره یکی دو روز به ما فرصت دهد چنان گریه و زاری می کند که آدم فکر می کند بهتر است علاوه بر مبلغ اجاره، پولی را هم با نزول وام بگیرد و به او کمک کند. بنده خدا هر ماه چند هزار لیره چک و سفته دارد که باید بپردازد. همه آن ها را هم همراه خودش می آورد. می گوید: "اگر باور نمی کنی نگاه کن."

خانه ما خصوصیت دیگری هم دارد. هرچه حشره شناخته شده و نشده مانند مورچه، مگس، جورپایان، هزارپایان، عقرب، بندپایان، کرم ها، حلزون ها، سرگین غلطان، سوسک، عنکبوت، کرم ابریشم و بید هست در خانه ما وجود دارد. این آپارتمان ابتدا که ساخته شد یک استاد جانورشناس آلمانی که در دانشگاه استانبول درس می داد در طبقه ما تحقیقاتی به عمل آورد. او در این جا سه حشره را کشف کرد که تا آن زمان دنیای جانورشناسی با آن ها بیگانه بوده است. او همچنین بواسطه همین طبقه ای که ما در آن زندگی می کنیم غنی ترین کلکسیون حشرات جهان را تهیه کرده است. مالک آپارتمان ما هنگام عقد قرارداد این ها را برای ما تعریف کرد و گفت:

-    آن استاد آلمانی گفت "حیف که شما ارزش هیچ چیز را نمی دانید. اگر ما در آلمان چنین جایی داشتیم بلافاصله تبدلیش می کردیم به موزه حیوانات." اصلا لزومی ندارد بچه هایت را به مدرسه بفرستی. همین جا همه حیوانات را می بینند و یاد می گیرند. به این دلیل است که اصلا نمی توانم مبلغ اجاره را کم کنم. تازه ارزان هم دارم می دهم.

مالک خانه من خودش درگذشته سرایدار یک آپارتمان بوده است. او بعدها موفق می شود صاحب آپارتمانی شود.

یک بار نتوانسته بودم اجاره یک ماه را بپردازم. صاحبخانه در دفتر مجله ای که کار می کنم بر سرم خراب شد. چون بیست سال پیش سرایدار آپارتمانی بوده است که رییس ما در آن جا زندگی می کرده، حالا رییس مان خیلی زود او را شناخت.

-    چه عجب علی آقا؟

-    آمده ام اجاره ام را بگیرم.

-    چه اجاره ای ...؟

-    همکارتان حسن آقا مستاجر من است ...

-    چطور؟ یعنی تو آپارتمان هم داری؟

مالک آپارتمان ما از این تعجب رییس، دلگیر شد و گفت:

-    انصافتان را قربان آقا؛ من بیست و دو سال است در استانبول هستم و تمام پیاده روهای این شهر را لیسیده ام. یعنی بعد از این مدت نباید یک آپارتمان داشته باشم؟

من از این که متولد استانبول هستم و در این شهر بزرگ شده ام، و به جای بیست و دو سال، چهل و دو سال است که این جا زندگی می کنم خجالت کشیدم و سرم را انداختم پایین. از آن روز به بعد هروقت از من می پرسند: "کجایی هستی؟" می گویم: "اهل سیواس هستم و شش ماهی می شود که به استانبول آمده ام."

مالک آپارتمان ما به جز همین بنایی که ما در آن ساکن هستیم، یک آپارتمان دیگر هم دارد، علاوه بر آن خانه ای در نشان تاشی، و چند زمین و مغازه هم درجاهای دیگر دارد.

ماه به ماه که برای گرفتن اجاره می آید و با یادآوری وام هایش چک و سفته هایش را نشانم می دهد به او می گویم:

-    علی آقا راستش را بگو ماشاء الله این همه مال و منال را از کجا به دست آوردی؟

او هم همیشه می گوید:

-    حسن آقا اگر بدست نمی آوردیم اشکال داشت؛ تا همین امروز بیست و دو سال است که پیاده روهای استانبول را لیس زده ایم.

دیروز بلای بزرگی به سر مالک آپارتمان ما آمد. بازرسان مرد بیچاره را هنگام انجام کارهای بازار سیاهی دستگیر کردند. دادستان هم او را روانه زندان کرده است. انسانیت که نمرده است؛ این آدم چه خوبی ها که در حق ما نکرده است. چهار پاکت سیگار ایکینجی گرفتم و به ملاقاتش رفتم. پشت سیم خاردارهای زندان گریه می کرد. برای دلداری صاحبخانه بیچاره ام گفتم:

-    ناراحت نباش علی آقا؛ بیست و دو سال است که در استانبول هستی؛ یعنی در این مدت یک بار هم نمی خواستی زندان بروی؟ فکرش را نکن، بیشتر که به زندان رفت و آمد کنی عادت می کنی برادر، فکرش را نکن ...

برگردان از ترکی استانبولی: داود وفایی

**
 

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 پربیینده ترین مطالب
  بازداشت همسر وزیر جنگ داعش در استانبول
  سالگرد کودتا در ترکیه
  درماندگی بانک مرکزی ترکیه در مقابله با تورم
  عکس/ مانور نظامی در دریای سیاه
  رزا لوکزامبورگ؛ سوسیالیسم و آزادی
  اظهارات ترامپ درباره مونته‌نگرو خبرساز شد
  فشار آمریکا به ترکیه برای اعمال تحریم علیه ایران
  زلاتکو دالیچ از تصمیمش منصرف شد
  مقام آمریکایی: ایران متحد یا دوست ترکیه نیست
  هیچ دلیلی برای بازگشت نیست....
  حمایت پارلمان مقدونیه از روند عضویت در ناتو
  محمدرضا شجریان در بیمارستان بستری شد
  موفقیت دوندگان ایرانی در مسابقات بلاروس
  روسیه سازمان جدید نفتی تاسیس می‌کند
  سفیر یونان در روسیه احضار شد
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: خبرافزار