صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS  
پنجشنبه، 26 مهر 1397 - 10:53   
  تازه ترین اخبار:  
 
 آخرین مطالب
  اهمیت جدایی کلیساهای ارتودوکس روسیه و اوکراین
  روابط کلیسای ارتودوکس روسیه با قسطنطنیه قطع شد
  وزیر صرب خواهان اخراج سفیر آمریکا شد
  جنگنده سوخو در اوکراین سقوط کرد
  افتتاح مرکز اسلامی درشهر اوگام کروآسی
  Yeni Şafak:Cemal Kaşıkçı işkenceyle katledildi
  محکومیت آتش سوزی کلیسایی در ویسوکو
  اردوغان معامله سه طرفه را بُرد
  سقوط سهام بانک‌ها در ترکیه و توافق محرمانه با واشنگتن
  آموزش زبان فارسی در دانشگاه آتاتورک ارزروم
  گردشگران صربستان در ورود به ایران ویزا می گیرند
  موضوع گفت‌وگوهایمان شر و گناه بود
  پیش بینی سی ان ان از قتل جمال خاشقجی
  اعزام فعالان دینی بالکان به راهپیمایی اربعین
  شب سخت فوتبال کرواسی در بازی با اردن
- اندازه متن: + -  کد خبر: 27371صفحه نخست » اخبار ویژهسه شنبه، 21 آذر 1396 - 09:25
١٠٠ سالگی انقلاب روسیه در گفت‌وگو با علی بیگدلی/
انقلاب اکتبر به نفع ما بود
استالین در مقایسه با لنین خباثت بیشتری نسبت به ایران نشان داد و تهدید قدیمی یعنی انگلستان به قدرت شماره ٢ بدل شده و امریکایی‌ها جای آنها را گرفته‌اند. مخصوصا از سال ١٩٤١ میلادی یعنی بعد از رفتن رضاشاه که امریکا، نظام بین‌الملل دو قطبی شد و در نتیجه رفتار استالین با ما خیلی خصومت آمیز بود.
  

درباره پیامدها و تاثیر انقلاب اکتبر روسیه بسیار گفته‌اند و نوشته‌اند. واقعیت امر نیز آن است که این رخداد مهیب در سال‌های آغازین سده بیستم نه فقط روسیه تزاری که سراسر جهان را متاثر ساخت و به نقطه عطفی در تاریخ جهان بدل شد.

به گزارش پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا) به نقل از اعتماد، ایران اما به عنوان جامعه‌ای که نخستین گام‌های خود را در حال و هوای تجدد بر می‌داشت، دست به گریبان پس‌لرزه‌های انقلاب مشروطیت بود و نیروهای استبداد در تلاش بودند تا به هر بهانه‌ای نهال نوپای تجدد ایرانی را ریشه‌کن کنند. در همین زمان بود که وقوع نخستین جنگ جهانی ماهیت استعماری نیروهای بیگانه را بیش از پیش آشکار کرد و ایران را به عرصه تاخت و تاز قدرت‌های بزرگ بدل ساخت. در چنین بزنگاهی وقوع انقلابی با شعار برابری و برادری و نفی استبداد و استعمار در همسایگی شمال ایران کورسوی امیدی در اذهان نیروهای ترقی‌خواه ایران روشن کرد و دست‌کم این نوید را به همراه داشت که دوران دست‌اندازی‌های روسیه تزاری به مرز و بوم ایران به سر آمده است. پیامدهای انقلاب کمونیستی در همسایه جنوبی روسیه اما بسیار فراتر از این بود. دیدگاه‌ها درباره مثبت و منفی بودن این اثرات متفاوت و گاه متعارض است. علی بیگدلی استاد تمام تاریخ جهان دانشگاه شهید بهشتی معتقد است در یک برآیند کلی وقوع این انقلاب در روسیه در ایران پیامدهای مثبتی داشت، هر چند زمینه کمونیسم‌هراسی در سردمداران رژیم پهلوی را به دنبال داشت و این موضوع به نوبه خود پیامدهای متفاوتی به همراه آورد:

نخست درباره پیشینه روابط خارجی ایران با قدرت‌های بزرگ مثل بریتانیا و روسیه و به خصوص ارتباطاتی که برخی از ایرانی‌ها در مرزهای شمالی و قفقاز با روس‌ها داشتند، نکاتی را توضیح دهید.

پیش از انقلاب روسیه به طور خاص از طریق قفقاز و باکو ارتباطاتی با حزب سوسیال دموکرات آذربایجان در شهرهایی چون تبریز و رشت پدید آمده بود و مشام ایرانی برای نخستین بار با تفکرات چپ از این طریق آشنا شده بود، مرکز اصلی هم در گرجستان بود و رهبری‌اش نیز شاید به طور پنهان در دست ژوزف استالین بود، زیرا استالین خودش گرجی بود و از این طریق شاهد نفوذ تفکر چپ از طریق قفقاز در ایران هستیم و گروه‌های چپ‌گرایی مثل حزب همت تشکیل شد. اما این گروه‌های چپ خیلی در ایران نتوانستند کاری انجام دهند، زیرا مخصوصا انگلیسی‌ها به‌شدت به دنبال این بودند که نیروهای مسلمان را در قفقاز تقویت کنند. این کار را نیز کردند و بعد از آنکه انگلستان دولت مساوات را به وجود آورد، این دولت مساوات در حقیقت یک ارتش ملی مسلمانی بود که در برابر حتی تجاوزات روسیه سرخ مستقر شد و هزینه‌های غذایی و دارویی و حتی تسلیحاتی آنها را پرداخت می‌کرد. اما بعدا که لنین به قدرت رسید، آنها را با رفت و برگشت‌هایی شکست داد و انگلیسی‌ها دیگر تقریبا در منطقه گیلان و آذربایجان با شکست مواجه شدند.

شما می‌گویید که شکل‌گیری گروه‌های چپ در شمال ایران تاثیر چندانی نداشت، اما در همان مجلس‌های دوم و سوم بعد از مشروطه شاهد شکل‌گیری حزب اجتماعیون عامیون هستیم که بسیاری آن را نشات گرفته از همین حرکت‌ها می‌دانند.

البته درست است و در ادامه امثال حیدرخان عمواوغلی (١٣٠٠-١٢٩٥خ) از رهبران حزب کمونیست ایران کارهایی کردند. اما من معتقدم بیشترین تاثیرپذیری ایران از اندیشه‌های چپ به بعد از انقلاب اکتبر بازمی‌گردد. در نظر بگیرید که پیش از انقلاب مشروطه وقتی حیدرخان به مشهد رفت و در آنجا خیلی فعالیت کرد، نتوانست بیش از ٤ نفر گرد آورد و اشتباه کرد. یعنی شمایل حیدرخان با آن کلاه‌شاپو و لباس‌ها با فضای مشهد سازگار نبود. اگر هم تاثیر داشت، بسیار محدود بود. اما تاثیرگذاری اندیشه و عمل چپ در ایران بعد از انقلاب روسیه رخ داد و گسترده و عینی شد.

بعد از مشروطه نیروهای استبدادگرا به رهبری محمد علی شاه، نظام مشروطه باز دچار بحران شد. در سال ١٩٠٧ یک سال بعد از مشروطه شاهد توافق بریتانیا و روسیه و تقسیم ایران به سه منطقه تحت نفوذ بریتانیا (در جنوب) و روسیه (در شمال) و بی‌طرف (در مرکز) هستیم. یعنی ایرانیان از سوی هر دو قدرت به وضوح احساس خیانت می‌کنند.

انگلیس با فرانسه در سال ١٩٠٤ قرارداد مودت امضا می‌کنند. با توجه به روابطی که فرانسوی‌ها با روس‌ها داشتند و سرمایه‌گذاری‌هایی که در روسیه کرده بودند، انگلیسی‌ها فرانسوی‌ها را مامور می‌کنند که روسیه را آماده کند تا اختلافات‌شان رابر سر مساله متصرفات منطقه‌ای از جمله ایران و افغانستان و تبت با انگلیس مذاکره کند که روس‌ها قبول نمی‌کنند. وقتی روس‌ها قبول نمی‌کنند، انگلیسی‌ها که نگران قدرت گرفتن آلمان هستند، با ژاپنی‌ها قرارداد١٩٠٢را امضا می‌کنند و ژاپن نیز روسیه رادر سال ١٩٠٥ شکست می‌دهد. بعد از شکست روسیه، روس‌ها ناگزیر می‌شوند که با انگلیس قرارداد امضا کنند، مشروط به اینکه اول مشکل مشروطه ایران حل شود. به دلیل تهدیدی که از جانب آلمان احساس می‌شد، انگلیسی‌ها نیز ناچار می‌شوند دست از حمایت مشروطه بردارند و ناچار می‌شوند که در قرارداد ١٩٠٧ ایران را تقسیم کنند.

بعد از اشغال ایران در جریان جنگ جهانی اول (١٩١٤ تا ١٩١٨ میلادی معادل ١٢٩٣ تا ١٢٩٧) و تعطیلی مجلس و ماجرای مهاجرت چه اتفاقی در ایران رخ می‌دهد؟

کمتر از یک هفته قبل از شروع جنگ جهانی اول احمدشاه قاجار تاجگذاری می‌کند و مسوولیت سلطنت را خودش به عهده می‌گیرد، در حالی که ایران از جهت نظامی و سیاسی توانایی برای مقابله با شرایط پیش آمده در جنگ جهانی را ندارد. از سوی دیگر وثوق‌الدوله اعلام بی‌طرفی می‌کند، اما این بی‌طرفی ضرورتا نه از سوی کشورهای محور ونه از جانب متفقین رعایت شد. همان‌طور که در اروپا هلند و بلژیک با وجود اعلام بی‌طرفی ازسوی روس‌ها اشغال شدند. از سوی دیگر مثل جنگ جهانی دوم انگلیس گندم‌های ایرانیان را خرید و قحطی پدید آمد. مشکل هم از آنجا بود که انگلیسی‌ها قیمت‌های خیلی بالایی پیشنهاد دادند و ایرانی‌ها نیز انبارهای‌شان را جارو کردند و کل گندم را به انگلیسی‌ها دادند و بعد خود مردم ایران با قحطی بسیار سختی مواجه شدند. در چنین شرایطی در میان ایرانیان احساس ناامیدی نسبت به کشورهای انگلستان و حتی روسیه که حامی دربار بود، پدید آمد. احمدشاه ضد انگلیس بود و روس‌ها از این موضوع خیلی خوشحال بودند. اما انگلیسی ناچار بودند که به نحوی احمدشاه را با گرفتاری‌هایی که ایران در جنگ با آنها دست به گریبان شده تحت فشار بگذارند.

در این شرایط سخت که حتی گفته می‌شود ایران ٢٥ درصد (در برخی منابع تا ٤٠ درصد هم ذکر شده) جمعیتش را به دلیل قحطی و وبا و آنفلوآنزای اسپانیایی از دست داد، اخباری از انقلاب روسیه از شمال ایران برای بسیاری از مردم ایران نویدبخش بود.

در سال ١٩١٧ میلادی دومای روسیه به تزار نیکلای دوم می‌گوید مصلحت این است که استعفای خود را اعلام کنی و نیکلای نیز می‌پذیرد و به کاخ مخروبه‌ای می‌رود. اداره امور را به برادرش میکاییل پیشنهاد می‌کنند و او نیز هدایت این اوضاع به‌هم ریخته را قبول نمی‌کند. در همین حین که نیکلای استعفا می‌دهد، نمایندگان مجلس سوم شادمان به دوما تبریک می‌گویند. در این فاصله یکی از شاهزادگان روس به نام گئورگی لووف دولت موقت را تشکیل می‌دهد و به نماینده روسیه در ایران می‌گوید که به دولت ایران اعلام کن که ما هیچ کدام از امتیازات‌مان را از دست نداده‌ایم و حضورمان همچنان در ایران ادامه دارد. یعنی باز فضای غم‌انگیزی ایران را فرامی گیرد. اما بعد از دولت موقت لووف، دولت موقت الکساندر کرنسکی رهبر حزب سوسیال دموکرات تشکیل می‌شود و او نیز هشتاد هزار نفر به نیروهای نظامی روسیه در ایران اضافه می‌کند که بار دیگر فضای بسیار ناامید‌کننده‌ای در ایران به وجود می‌آید. تا اینکه روز ٢٥ اکتبر ١٩١٧ ولادیمیر لنین علیه کرنسکی کودتا می‌کند و قدرت را به دست می‌گیرد و در اوایل سال ١٩١٨ اعلام می‌کند که ما از تمام امتیازات‌مان در خاک ایران صرف نظر می‌کنیم به شرط اینکه ایران پایگاهی برای روس‌های سفید و کشور ثالثی که می‌خواهد علیه روسیه اقدام کند، نباشد. منتها شرایط داخلی روسیه آن قدر به‌هم ریخته بود که نیروهای امریکایی و بریتانیایی و فرانسوی و ایتالیایی و ژاپنی از طریق بندر ولادی‌وستوک وارد روسیه شدند تا به روس‌های سفید کمک بکنند. بنابراین ارتش سرخ تحت نظر ژنرال تروتسکی با آنها جنگید و شکست‌شان داد. هر روز وضعیت لنین بهتر می‌شد. اما یکی از مشکلات لنین این بود که در روسیه نیز قحطی بود و بسیاری کشته شدند، علت نیز این بود که می‌خواستند که اقتصاد مارکسیستی را اجرا کنند و اعلام شد که دیگر آب و زمین متعلق به دولت است و به همین دلیل کشاورزان در سال ١٩١٨ روی زمین‌ها کار نکردند. این امر برای لنین سرشکستگی به وجود آورد و ناچار شد سیاست نپ (N.E.P) را به کار ببرد و به کشاورزان اعلام کرد که شما بکارید و نیمی از محصول را در بازار آزاد بفروشید و نیم دیگر را به دولت بدهید. بنابراین وضعیت روسیه بسیار مرارت‌بار بود، به طوری که رییس‌جمهوری امریکا هیات امریکایی به مسکو فرستاد و برای ایشان پول و دارو و غذا داد و ٦٠ میلیون دلار به دولت لنین کمک کرد. البته از روز اول امریکایی‌ها رابطه بدی با روس‌ها نداشتند. به هر حال این کمک باعث شد که لنین قدرت بگیرد، لنین همواره در نظر داشت که وضعیت کشورهایی مثل ایران و افغانستان را سامان دهد و معاهدات رژیم پیشین با آنها را ملغی اعلام کند. در نهایت هم روز ٧ اسفند ١٢٩٩ خورشیدی برابر با ١٩٢١ میلادی قراردادی میان مشاورالملک انصاری که از سوی مشیرالدوله، نخست‌وزیر وقت انتخاب شده بود با لنین بسته شد. این قرارداد چند روز بعد از کودتای رضاخان امضا شد و سفیر روسیه رونشتاین نیز به ایران آمد. به طور کلی در سال‌های آغازین انقلاب اکتبر نگاه لنین به ایران مساعد بود، اما در سال ١٩٢٢ لنین دچار انقباض عضلانی و سکته مغزی شد ودر سال ١٩٢٤ فوت کرد و بعد از او استالین به قدرت رسید.

یعنی نظر شما این است که در سال‌هایی که لنین زمامدار امور بود، رابطه ایران و روسیه خوب بود و روس‌ها به تعهداتی که اعلام کرده بودند، عمل می‌کردند؟

بله چنین است. این را هم در نظر بگیرید که در همین سال‌ها اگر ارتش سرخ به شمال ایران حمله می‌کرد، به دلیل تحریکاتی بود که انگلیسی‌ها می‌کردند، مثل همان قضیه دولت مساوات که در آغاز بحث به آن اشاره شد. این تحریکات لنین را ناچار می‌کرد که حتی در بندر انزلی نیرو پیاده کند. یعنی لنین با ایران مشکل نداشت، با انگلیس‌ها و روس‌های سفید مشکل داشت. حتی در شکایتی که ما به جامعه ملل کردیم، نماینده روسیه گفت ما حاضریم خاک ایران را ترک کنیم، به شرط اینکه انگلیسی‌ها نیز خاک ایران را ترک کنند. فراموش نکنیم که برای نخستین بار یک هیات بلندپایه از مسکو به لندن رفت تا قرار داد تجاری امضا کند. این قرارداد را که امضا کردند، دست اینها باز شد و اجازه دادند که دفتر اقتصادی و بازرگانی روسیه در خیابان پامنار تهران تاسیس شود و روابط ما با روسیه قدرت گرفت. اما در زمان استالین بود که ما تحت تاثیر تفکرات چپ با حمایت استالین قرار بگیریم.

بعد از اینکه استالین به قدرت رسید، چه وضعیتی رخ داد؟

استالین در مقایسه با لنین خباثت بیشتری نسبت به ایران نشان داد و تهدید قدیمی یعنی انگلستان به قدرت شماره ٢ بدل شده و امریکایی‌ها جای آنها را گرفته‌اند. مخصوصا از سال ١٩٤١ میلادی یعنی بعد از رفتن رضاشاه که امریکا ارتش و سپس اقتصاد ایران را در دست گرفت، نظام بین‌الملل دو قطبی شد و در نتیجه رفتار استالین با ما خیلی خصومت آمیز بود. به خصوص بر سر مساله امتیاز نفت شمال که برای نخستین بار ناصرالدین شاه امتیاز آن را در سال ١٢٧٦ به محمد ولی خان تنکابنی و او آن را به فردی روسی داد و وقتی انقلاب شد این فرد روسی به انگلستان فرار کرد و امتیازش را به انگلیسی‌ها فروخت، بنابراین انگلیسی‌ها شرکتی در لندن تاسیس می‌کنند و نفت شمال را استخراج می‌کنند و بعد از مشروطه نیز ایران اعلام می‌کند که چون این قرارداد به تصویب مجلس نرسیده اعتباری ندارد. بنابراین مساله نفت شمال موضوعی متنازع‌فیه میان سه قدرت روسیه، امریکا و بریتانیا می‌شود که البته در نهایت هم خوشبختانه به هیچ کدام نرسید.

آیا می‌توان یکی از پیامدهای انقلاب روسیه را قدرت گرفتن چپ در ایران خواند؟

قدرت گرفتن چپ بطور دقیق در ایران با تشکیل حزب توده در شهریور ١٣٢٠ رخ می‌دهد.

پیش از آن حزب کمونیست ایران را داشتیم.

بله، اما هنوز چپ‌ها چندان در میان نیروهای اجتماعی ایران نفوذ نکردند و مثل حزب توده نبودند.

ارزیابی کلی شما از تاثیر انقلاب اکتبر در چشم‌انداز بلندمدت بر ایران از جنبه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی چیست؟

جنگ جهانی اول نظام بین‌المللی را تغییر داد و انقلاب اکتبر نظام بی‌قطبی جهانی را به نظام دو قطبی تبدیل کرد و ما را از سلطه سنتی و آزاردهنده کهنه و مندرس دوره قاجار رها کرد، یعنی وضعیتی که شمال کشور دست روس‌ها و جنوب آن دست انگلیسی‌ها بود. یعنی اگرچه در نظام دو قطبی رقابتی میان کشورهای جهانی ایجاد شد، اما ما هم به حاکمیت ملی‌مان نزدیک‌تر شدیم. حتی بر آمدن رضاشاه محصول یک توافق سه جانبه‌ای میان بریتانیا و امریکا و روسیه لنینی بود. بنابراین بعد از انقلاب اکتبر ما از سلطه خشن و غیرمنطقی اواخر دوره قاجار رها شدیم و به صورت کشوری صاحب حق درآمدیم و جزو نخستین کشورهای آسیایی بودیم که به مجمع ملل رفتیم و بعدا عضو سازمان ملل متحد شدیم. یعنی روابط ایران با قدرت‌های بزرگ بر اساس حاکمیت ملی ما صورت می‌گرفت. البته روس‌ها هم گاهی با امریکایی‌ها و رفتارهای شاه موافق نبودند، ما را آزار می‌دادند. اما بیشترین اثر اتحاد جماهیر شوروی تشکیل حزب قدرتمند توده بود که از احزاب بسیار سازمان یافته و منسجم در تمام آسیا بود. قدرتمند شدن این حزب هم باعث شد که شاه دچار اشتباهات فاحشی شود، زیرا به‌شدت از این حزب می‌ترسید و به نیروهای رقیب حزب توده گرایش پیدا کرد و به آنها امتیازات وسیعی داد که پیامدش را بعدا دیدیم.

در پایان آیا می‌توان گفت که شما به طور کلی انقلاب اکتبر را به نفع ایران می‌دانید؟

بله، به نظر من محصول انقلاب اکتبر در یک دیدگاه وسیع به نفع ما بود.

محسن آزموده

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 پربیینده ترین مطالب
  اردوغان معامله سه طرفه را بُرد
  سقوط سهام بانک‌ها در ترکیه و توافق محرمانه با واشنگتن
  اهمیت جدایی کلیساهای ارتودوکس روسیه و اوکراین
  گردشگران صربستان در ورود به ایران ویزا می گیرند
  روابط کلیسای ارتودوکس روسیه با قسطنطنیه قطع شد
  محکومیت آتش سوزی کلیسایی در ویسوکو
  افتتاح مرکز اسلامی درشهر اوگام کروآسی
  وزیر صرب خواهان اخراج سفیر آمریکا شد
  آموزش زبان فارسی در دانشگاه آتاتورک ارزروم
  Yeni Şafak:Cemal Kaşıkçı işkenceyle katledildi
  جنگنده سوخو در اوکراین سقوط کرد
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: خبرافزار