صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS  
چهارشنبه، 1 آذر 1396 - 18:25   
  تازه ترین اخبار:  
 
 آخرین مطالب
  شریعتی چالشگر آگاهی‌بخش
  یونان و مقدونیه؛ مذاکرات بی‌حاصل!
  فرصت‌ها و تهدیدهای روابط ایران و اروپا
  بزرگداشت استاد شهریار در استانبول
  افت فاحش شجاعی از نظر سایت یونانی
  تعویق دادگاه رضا ضراب/ سقوط لیر ترکیه
  راه‌اندازی بزرگترین کارخانه خودروسازی بلاروس
  ادای احترام اسلوونیایی ها به جان باختگان ایرانی
  رومانی در آستانه خرید سیستم موشکی پاتریوت
  سوروس مجارستان را به دروغگویی متهم کرد
  آغاز هفته فیلم اروپایی در تبریز
  اجرای پروژه مشترک ایران و لهستان در اصفهان
  مخاطرات اروپای بدون آلمان
  برانکو: همیشه پیروز شدن کار ساده‌ای نیست
  بیگانگی با ادبیات کهن
- اندازه متن: + -  کد خبر: 27008صفحه نخست » یادداشتسه شنبه، 2 آبان 1396 - 11:58
روسیه در صدمین سال انقلاب بلشویکی
گروه گزارش و تحلیل
  

صد سال از سومین انقلاب بزرگ تاریخ، در کنار انقلاب‌های فرانسه و استقلال آمریکا می‌گذرد؛ انقلابی که اوضاع جهان را دگرگون کرد. هرچند تجربه شوروی کمونیستی در ابتدای دهه ٩٠ قرن گذشته فروپاشید و به‌این‌وسیله امپراتوری سرخی که لنین و استالین تأسیس کرده بودند، از بین رفت، اما این اتفاق همچنان تحولی بزرگ در تاریخ معاصر روسیه به‌شمار می‌رود، به‌ویژه برای مردم این کشور با وجود قرائت‌های متفاوتی که از آن دارند و این امر در ادبیاتشان نیز منعکس است.

به گزارش پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا) به نقل از شرق، مشهور است که ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور کنونی روسیه، فروپاشی شوروی را بزرگ‌ترین فاجعه برای جهان توصیف کرد. او درعین‌حال توانست دوباره به «استالین» به‌عنوان شخصیتی ملی و برجسته اعتبار دهد. بااین‌حال او به‌کلی از فرهنگ مارکسیستی شوروی فاصله گرفت و ترجیح داد به گفتمان ملی و کلاسیک روسیه رجعت کند. یکی از انگیزه‌های او حفظ سنت‌های ارتدوکسی و رویکردی اوراسیایی بود و پوتین به‌این‌وسیله توانست بین عقلانیت اروپایی و معنویت شرقی پیوند برقرار کند. همچنین او کوشید تصور یک امپراتوری نظامی قوی را که در هویت روس‌ها تجسم یافته است دوباره احیا کند. از این دیدگاه برخی از تاریخ‌نگاران جدید روسیه می‌گویند، او در حال احیای قرائتی از همان انقلاب بلشویکی، اما خارج از تفکر اروپایی است؛ یعنی در مقابل آن تصور سنتی که انقلاب بلشویکی را به پیامدهای تجربه مارکسیستی و عملکرد خاص «لنین» مرتبط می‌کرد و می‌گفت لنین توانست همان پروژه کمونیسمی را که احزاب اروپایی به دنبالش بودند در کشورش تحقق بخشد. به عبارت دیگر یعنی او همان تجربه پطر کبیر را که می‌خواست با شیوه‌ای اروپایی روسیه را بازسازی کند تحقق بخشیده بود. اما انقلاب روسیه در موقع شروع چالشی برای نظریه مارکسیستی به حساب می‌آمد، زیرا در میان سرمایه‌داری صنعتی و تشدید جنگ طبقات اروپایی رخ نداده بود، بلکه در یک جامعه کشاورزی فئودالی که هیچ آمادگی‌ای برای انتقال به کمونیسم را نداشت، رخ داد. مارکس گفته بود بزرگ‌ترین مانع در برابر انقلاب کارگری اروپا دولت نظامی روسیه است که به مثابه دیواری بلند مانع ایجاد یک تحول اجتماعی مطلوب می‌شود. ازاین‌رو، او بعید می‌دانست برنامه کمونیسم به روسیه انتقال یابد و به‌همین‌دلیل چندان اهمیتی به فعالیت رهبران بلشویکی تبعید‌شده در اروپای‌غربی نمی‌داد.

لنین در کتاب خود، «چه باید کرد» که سال ١٩٠٢ منتشر شد، نظریه «دایره تنگ» را نقد می‌کرد و می‌گفت احزاب کمونیستی برنامه سیاسی خود را در چارچوب آن محدود کرده‌اند، زیرا دغدغه‌شان بیشتر متمرکز بر کارگران شده، حال آنکه آنها به‌تنهایی نمی‌توانند تغییری در روسیه پدید آورند. به اعتقاد او، انقلاب برای آنکه به پیروزی برسد، نیازمند ائتلاف گسترده‌ای از کارگران، کشاورزان و روشنفکرانی بود که او آنها را «انقلابیون ماهر» می‌نامید، در کنار قومیت‌های محروم و ستم‌کشیده‌ای که سال‌هاست زیر سیطره امپراتوری تزار زندگی می‌کردند. از این منظر، انقلاب ١٩١٧ در ابتدای کار یک انقلاب ایدئولوژیک یا کارگری صرف نبود. بعدها نیز به‌تدریج به شیوه جدیدی از یک حکومت سیاسی تبدیل شد که فاقد معیارهای دقیق مارکسیستی بود. این مطلب را شخص لنین نیز در«سرمایه‌داری دولتی» توضیح داد و آن را پلی ضروری بین دولت سرمایه‌داری و حالت کمونیستی پس از آن دانست. مطالعات تاریخی جدید در روسیه به این نتیجه رسیده که نبوغ لنین در این بود که توانست مقولات مارکسیستی را جذب سنت‌های روسی کند و به صورت یک رویکرد روحی مسیحی- ارتدوکسی محافظه‌کار در قالب‌های فلسفی جدید درآورد. او از تفکر یک دولت قوی به‌عنوان تضمین‌کننده وحدت جامعه دفاع می‌کرد؛ مسئله‌ای که جزء اصول تاریخ سیاسی روسیه به‌شمار می‌رود. مسئله ناسیونالیسم همواره یک مشکل نظری و ایدئولوژیک برای دولت شوروی بود. روسیه اما در کل ماهیت امپراتوری خود را حفظ و مناطقی مانند اوکراین، روسیه سفید و قفقاز را به خود ملحق کرد. به این دلیل دولت شوروی یک دولت ناسیونالیستی به معنای جدید نیز نبود، حتی اگر الگوی امپراتوری تزاری را کنار می‌گذاشت. درواقع استالین بین مفهوم «ملت روس» به‌عنوان رهبری‌کننده اتحاد ملت‌های شوروی با مفهوم «ملت شوروی» همزیستی به وجود آورد. او گرایش ناسیونالیسم انقلابی را مورد قبول و گرایش ناسیونالیستی «ارتجاعی» را مردود می‌دانست. با فروپاشی ایدئولوژی اتحاد جماهیر شوروی، این امپراتوری نیز فروریخت و تعدادی از جمهوری‌ها جدا شدند. در مقدمه آنها اوکراین بود که نقشی محوری در تاریخ معاصر روسیه داشت. پس از آن بود که یک‌بار دیگر مسئله هویت روسی به شکل بی‌سابقه‌ای مطرح شد. به‌این‌ترتیب جدال سختی را که دو دهه اخیر در رابطه با «فکر روسی» مطرح شده بود، به این صورت باید خلاصه کرد که انقلاب اکتبر ١٩١٧ برای نسل‌های جدید دو معنای متعارض را تداعی می‌کند: یکی نماد قدرت و جایگاه رهبری ازدست‌رفته در حوزه‌های استراتژیک بین‌المللی (و نوستالژی احیای آن) و دیگری نمادی از یک استبداد سیاسی و عقب‌ماندگی اقتصادی و تضعیف هویت روسی، به‌ویژه در ابعاد فرهنگی و دینی آن. زخم عمیق موجود در ذهنیت روسی از همین‌جا نشئت می‌گیرد.

منبع: الاتحاد

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 پربیینده ترین مطالب
  مخاطرات اروپای بدون آلمان
  ادای احترام اسلوونیایی ها به جان باختگان ایرانی
  بیگانگی با ادبیات کهن
  Henry Kissinger: Üçüncü dünya savaşı yolda
  اجرای پروژه مشترک ایران و لهستان در اصفهان
  آغاز هفته فیلم اروپایی در تبریز
  سوروس مجارستان را به دروغگویی متهم کرد
  منافع ملی بر منافع قومی مقدم است
  رومانی در آستانه خرید سیستم موشکی پاتریوت
  تعویق دادگاه رضا ضراب/ سقوط لیر ترکیه
  بزرگداشت استاد شهریار در استانبول
  برانکو: همیشه پیروز شدن کار ساده‌ای نیست
  راه‌اندازی بزرگترین کارخانه خودروسازی بلاروس
  افت فاحش شجاعی از نظر سایت یونانی
  فرصت‌ها و تهدیدهای روابط ایران و اروپا
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: خبرافزار