ایربا – گروه گزارش و تحلیل: آن دو با شنیدن داستان تلخ زندگی من گریستند. نمی توانستند باور کنند چنین وقایعی را از سر گذرانده و تاکنون زنده مانده باشم. خواستم با قهوه از آن ها پذیرایی کنم اما قبول نکردند.
به گزارش پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا) شهر گوراژده به هنگام جنگ بوسنی (1992 تا 1995) در برابر مهاجمان مقاومت چشمگیری از خود نشان داد و در اندک زمان به سمبلی برای مقاومت مسلمانان بوسنی و پناهگاهی برای آوارگان و مهاجران جنگ تبدیل شد.
80 هزار نفر از بوشنیاک هایی که از شرق بوسنی گریخته و جان خود را نجات داده بودند به کمپ ها و اردوگاه هایی که در گوراژده ساخته شد پناه آوردند.
با پایان جنگ، بسیاری از مهاجران به خانه های خود بازگشتند و بسیاری نیز با مهاجرت به شهرهای دیگر زندگی جدیدی شروع کردند اما در این میان عده ای از سالمندان و از کار افتادگان و بیماران در کمپ ها همچنان ماندند و به زندگی تقریبا نامطلوب خود در اردوگاه ها ادامه دادند؛ اینان که 16 سال است به زندگی در اردوگاه ها خو کرده اند به رغم همه نارسایی ها و کمبود امکانات، همچنان امیدوارند روزی به خانه و کاشانه خویش بازگردند.

در حال حاضر در گوراژده 4 کمپ مختص آوارگان، فعال است که 120 خانواده بوسنیایی را پوشش می دهد. هر کدام از این خانواده ها از حکایت های تلخ و غم انگیزی برخوردارند و می گویند به دلیل فقر و ترس و کمبود امکانات مجبور به اقامت در اردوگاه می باشند.
آنان در اتاق های کوچک و محقر کمپ به زندگی خود ادامه می دهند و معتقدند محزون ترین ایام زندگی شان را در ایام ماه رمضان سپری می کنند؛ آن ها می گویند در حسرت ماه رمضان های پیش از جنگ هستند و چون نمی توانند لذت و معنویت آن روزها را به فرزندانشان منتقل کنند بسیار غمگینند.
آنجلینا جولی و همسرش براد پیت به عنوان سفیران حسن نیت سازمان ملل پنجم آوریل سال جاری از اردوگاه های گوراژده بازدید کردند. جولی قرار است کارگردانی فیلمی را برعهده بگیرد که مربوط به داستان زندگی یک زن بوسنیایی است. او نقش همان زن را را نیز در این فیلم ایفا خواهد کرد.

جولی و همسرش در جریان سفر به گوراژده همراه مترجمشان با آن زن از نزدیک دیدار کرده و بیش از یک ساعت با او به گفتگو نشستند؛ نام این زن 49 ساله "رازا باببیچ" است و در بدو دیدار گفت که با میهمانانش آشنایی ندارد و آن ها را نمی شناسد.
به گزارش ایربا، باببیچ درباره گفتگویش با جولی گفت: "آن دو با شنیدن داستان تلخ زندگی من گریستند. نمی توانستند باور کنند چنین وقایعی را از سر گذرانده و تاکنون زنده مانده باشم. خواستم با قهوه از آن ها پذیرایی کنم اما قبول نکردند. هنگام رفتن مقداری پول به من دادند تا چیزهایی را که می خواهم برای خود خریداری کنم. به من گفتند برایم خانه ای خواهند ساخت و در آینده باز هم دیدار خواهیم داشت. هر دوی آن ها انسان های مهربان و خوش اخلاقی بودند."

رازا بابیچ متولد 1961 است و تقریبا 14 سال است که در اردوگاه زندگی می کند. او در سال 1992 با شروع جنگ، همراه همسر و دو فرزندش به گوراژده گریخت. او که در آن موقع هفت ماهه باردار بود بر اثر ترس و وحشت دچار زایمان زودرس شد و دو دختر دوقلو به دنیا آورد.
رازا بابیچ برای زنده ماندن فرزندانش، گوراژده را با آمبولانس به مقصد روستایی در مرز صربستان به نام اوژیتسه ترک کرد اما هنگام عبور از شهر ویشه گراد مورد اذیت و آزار چتنیک ها قرار گرفت.
رازا در این باره می گوید: "راننده آمبولانس صرب بود. او را هم اذیت کردند. در بیمارستان اوژیتسه کسی به دردم رسیدگی نمی کرد. مردی که یونیفورم آبی بر تن داشت به من گفت دنبالم بیا و مرا به اتاقی برد. در آن جا زنی را ندیدم که تازه زایمان کرده باشد. بعد به من گفت باید از بیمارستان بیرون بروی و گرنه ممکن است اتقاقات بدی برایت رخ دهد. دخترانم در بیمارستان ماندند و من بیرون رفتم. فقط توانستم شماره ای را که روی مچ بچه هایم قید شده بود را یادداشت کنم."
رازا بابیچ در ادامه می گوید: صربها مرا از بیمارستان به شهر ویشه گراد بردند و در کمپ های خود تا ده روز مورد تجاوز و اذیت و آزار قرار دادند. آن ها در حق من هرگونه زشتی و خباثت را مرتکب شدند.
بابیچ پس از فرار از کمپ صربها هشت ماه از همسر و فرزندانش بی خبر بوده و در اردوگاه های مختلف بوسنی با سرگردانی زندگی می کرده است. او بالاخره بعد از هشت ماه به گوراژده بازمی گردد و همسر و دو فرزندش را بازمی یابد. بابیچ چنین ادامه می دهد: "به کمک صلیب سرخ، 17 ماه بعد موفق شدم خبری از دوقلوهایم که آن ها را در بیمارستان رها کرده بودم به دست بیاورم. به کمک شماره هایی که به مچشان بسته شده بود توانستم محل آن ها را بیابم. آن ها را به دو خانواده در نوی پازار صربستان داده بودند. درباره والدین واقعی این بچه ها به آن ها چیزی گفته نشده بود. گویی والدینشان مرده بود. با آن خانواده ها ارتباط برقرار کردم و گفتم که مادر بچه ها هستم و از آن ها خواستم نسبت به آن ها دقت و رسیدگی بیشتری داشته باشند. آن ها خوشحال شدند و به من قول مساعد دادند. عکس بچه هایم را نیز برایم فرستادند."

بابیچ که بعد از جنگ به نوی پازار رفته و پس از 5 سال موفق به دیدن فرزندانش شد، می گوید: "از این که دخترانم نزد آن دو خانواده نگهداری می شند خوشحال بودم. آن چه ناراحتم می کند این است که شاهد بزرگ شدن بچه هایم نیستم. در صورتی که امکانات مالی ام اجازه دهد به دیدن دخترهایم امینه و آمنه می روم. آن ها هم سالی یک بار به دیدار من می آیند. من مدیون آن دو خانواده هستم زیرا بچه هایم را خوب تربیت کرده اند. آن ها بعد از جنگ به خود ما هم رسیدگی کرده اند. برایم پول فرستادند و برای پسرانم لباس تهیه کردند.از آن ها واقعا سپاسگزارم. ما همه چیزمان را از دست داده بودیم حتی یک بشقاب یا یک قاشق هم نداشتیم. می بینید که هنوز هم در اردوگاه زندگی می کنیم."
به گزارش ایربا، رازا بابیچ با یادآوری این نکته که همسرش مجروح جنگ و پسرانش بیکار هستند می گوید: " ما در اینجا تنها با کمک های انجمن مرحمت که تشکیلاتی مانند صلیب سرخ است سرپا مانده ایم."
خانواده دیگری که 18 سال است در اردوگاه زندگی می کند، خانواده حسن بوکوا (52 ساله) و همسرش هدایتا (48 ساله) است. آن ها در سال 1992 از ویشه گراد گریختند و به گوراژده پناه آوردند. این خانواده دختری به نام عاملا دارند که متاسفانه عقب مانده ذهنی است.
حسن بوکوا که در جنگ مشارکت جدی داشته دوبار از ناحیه پا به شدت زخمی می شود. او می گوید شرایط زندگی در اردوگاه برای او و خانواده اش اصلا مناسب نیست؛ او می گوید در طول روز کارهای مختصری انجام می دهد تا مخارج خانواده اش را تامین کند اما تامین هزینه ها با بیکاری گسترده در بوسنی کار دشواری است.
به گفته بوکوا با 274 مارکی که در ماه از دولت می گیریم به سختی می توانیم مصارف آب و برق و داروی مورد نیاز دخترمان را تامین کنیم؛ او می گوید تنها خواسته ام این است که کاری پیدا کنم تا بتوانم از عهده مخارج زندگی برآیم.
دنیسا رکوویچ از زنان دیگری است که به همراه پسرش عثمان در اردوگاه زندگی می کند. او نیز در اثنای جنگ از روستای رودو گریخته و به گوراژده پناه آورده است؛ او می گوید پسرش در جنگ مسئول انتقال آذوقه بوده و روزی پاهایش به شدت مجروح می شود. عثمان هنوز هم بیمار است. دنیسا می گوید ما در این جا با 149 مارکی که از دولت می گیریم به زندگی خود ادامه می دهیم.
در منطقه ای که اردوگاه گوراژده واقع است، خانواده های صرب هم ساکن هستند. صرب ها سعی دارند روابط شان را با مسلمانان به همان شکل که پیش از جنگ بود گسترش دهند. آن ها معتقدند جنگ برای هر دو طرف خسارت های جبران ناپذیری داشته است.

تصویر مربوط به اردوگاه آوارگان در سال 1992 است
زن 28 ساله صربی به نام بلاینکا کواچویچ می گوید زمان جنگ همراه خانواده خود به ویشه گراد رفته و در سال 2002 مجددا به خانه خود در گوراژده بازگشته است. او می گوید در مدتی که در گوراژده نبوده همسایگان بوشنیاکش از خانه و کاشانه اش حفاظت و نگهداری کرده اند؛ طوری که هیچ خسارتی به خانه آن ها وارد نشده است. او با تاکید اظهار می دارد که در اردوگاه کوچکترین مساله ای با دیگران نداشته است.
بلاینکا کواچویچ می گوید در حال حاضر همراه مادر، همسر و چهار فرزند خود در مجاورت کمپ آورگان اقامت دارد و اضافه می کند: "هنگام بازگشت به گوراژده هیچ هراسی نداشتم، چون کار بدی مرتکب نشده بودم. جنگ برای همه ما خسارت هایی داشت؛ وقتی ساکنان اردوگاه آوارگان را می بینم دلم به درد می آید. زیرا من هم همین وضع را تجربه کرده ام. زندگی در اردوگاه واقعا دشوار است."
رادا استویانوویچ زن 55 ساله صرب نیز در زمان جنگ به صربستان رفته و هفت سال پیش به گوراژده بازگشته است. او می گوید: "هیچ جا مانند زادگاه انسان نیست. امیدوارم ساکنان این اردوگاه نیز هر چه زودتر به زادگاهشان بازگردند."
کودکان و جوانان در میان ساکنان اردوگاه بیشترین خسارات را متحمل شده اند؛ جوانانی که همراه با خانواده هایشان در اتاق هایی با یک پنجره زندگی می کنند از بیکاری گلایه دارند.
به گزارش ایربا، تعدادی از جوانان می گویند طبق آمار رسمی میزان بیکاری 42 درصد است، این رقم در شهرستان های بوسنی به 80 درصد هم می رسد؛ آن ها می گویند به دلیل نداشتن شغل زمان در اردوگاه به سختی سپری می شود، "نمی دانیم چه باید بکنیم" دوران کودکی و نوجوانی ما در این اردوگاه ها طی شده است. ما امید داریم که از این پس روزگار دلنشینی داشته باشیم.
کودکانی که در کوچه های تنگ و باریک اردوگاه مشغول بازی و گذران عمر خود هستند هم از کمبود غذای مناسب رنج می برند؛ بیشتر آن ها از حوادث اطراف خود بی خبرند و حتی از اخبار دنیای بیرون اردوگاه هم بی اطلاع هستند.
آمنه سوفیچ، دختر 11 ساله ای که زادگاه خود را همراه خانواده اش ترک کرده اینک تامین کننده مخارج زندگی نزدیکانش است؛ او می گویند همزمان با ادامه تحصیل به امور برادران و خواهران کوچکش نیز رسیدگی می کند.
برگردان: نیلوفر میناوند - ایران بالکان (ایربا) |