صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS  
سه شنبه، 3 بهمن 1396 - 09:38   
  تازه ترین اخبار:  
 
 آخرین مطالب
  زیربنای دوستی بین تمدن‌ها
  استانبول مرکز تبادل حق تالیف می شود
  ظریف درگذشت محسن سلیمانی را تسلیت گفت
  سالگرد درگذشت محمد قاضی، زوربای ایرانی
  ترکیه و اتخاذ سیاست‌های فرهنگی جدید!
  مردم چک به تاریخ ایران علاقه زیادی دارند
  محسن سلیمانی نماینده فرهنگی ایران در صربستان درگذشت
  عکس/ بنایی تاریخی در لیوبلیانا - اسلوونی
  استقبال مرکل از طرح بلغارستان برای اتحادیه اروپا
  همکاری ایران ومجارستان درحوزه آموزش پزشکی
  سفر رئیس جمهوری صربستان به کوزوو
  دستگیری چهار قاچاقچی انسان در کرواسی
  حضور کشتی جاسوسی روسیه در فلوریدا
  توضیح ترکیه درباره حمله به منطقه کردنشین سوریه
  انصاری فرد دل هوادار یونانی را بدست آورد
- اندازه متن: + -  کد خبر: 23766صفحه نخست » خبر اولچهارشنبه، 6 مرداد 1395 - 12:14
گفتگو با رضا میرچی درباره ادبیات چک/
میلان کوندرا در چک خواننده چندانی ندارد
ادبیات چک در محدوده اروپای شرقی حسادت هایی را برانگیخته است. این حسادت را بیشتر از همه می توانید در لهستان ببینید. روزی که با رئیس کتابخانه هاول صحبت می کردم و کتاب های ترجمه شده او را در ایران معرفی کردم، گفت مثل این که این میزان معرفی را در اروپا نداریم. من گفتم بله در لهستان هم ندارید.
  

از رضا میرچی مترجم ایرانی مقیم پراگ، تا به حال چند ترجمه از آثار و نمایشنامه های واسلاو هاول رئیس جمهور فقید جمهوری چک توسط انتشارات جهان کتاب به چاپ رسیده است. میرچی در سال های اخیر ترجمه داستان ها و نمایشنامه های نویسندگان و نمایشنامه نویسان چکی را در دستور کار خود قرار داده و در قالب یک برنامه منظم، مشغول ترجمه آثار این مولفان است.

به گزارش پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا) به نقل از آزما، میرچی که سال هاست ساکن شهر پراگ است، از نزدیک با نویسندگان چکی دیدار و گفتگو داشته و روحیه مردمان چک را به خوبی می شناسد. بنابراین گفتگو با او، تنها در حوزه ادبیات خلاصه نمی شود بلکه دایره وسیع تری را در بر می گیرد که مسائل اجتماعی جهوری چک و مردمان شهر پراگ را هم در بر می گیرد.

میرچی در سال حدود دو مرتبه به ایران می آید. او در این سفرها تعدادی کتاب از ترجمه های مترجمان کشور خریده و با خود به چک می برد تا نویسندگان کشور مورد نظر را با فضا و میزان آشنایی مخاطبان ایرانی با ادبیات امروز جهان و چک آشنا کند. گفتگوی انجام شده با میرچی، در خلال یکی از سفرهای او به ایران و در منزل پدری و قدیمی او انجام شد. مشروح این گفتگو در ادامه می آید:

* تا به حال تعدادی از نمایشنامه های واسلاو هاول را ترجمه کرده اید و شما را به عنوان مترجم آثار هاول می شناسند. علاوه بر هاول، در حال حاضر مشغول کار روی آثار کلیما هستید. بهتر است صحبت را از ادبیات چک و نویسندگانش آغاز کنیم.

من شخصا به ادبیات چک حسودی ام می شود. چون نویسندگان چک هیچ وقت از محور کشورشان خارج نمی شوند. تقریبا محال است که یک نویسنده چکی را پیدا کنید که خارج از محدوده کشور خودش بنویسد. اما در ادبیاتمان کسانی را داریم که این گونه باشند؛ مانند جمال زاده یا هدایت.

مقصودم این است که این افراد مصالح روز و زندگی خود را می نوشتند. و حرف کلی شان این بود که فرانسه به من چه! یا آلمان به من چه!

* منظورتان محتوای داستان است یا قالب آن؟ چون نویسنده ای مثل هدایت  سوررئال نوشته است در حالی که در آن زمان، قالب سوررئال در ایران باب نبوده است.

هدایت ایرانی باقی مانده است. او مانند کافکا دیگر نویسنده چکی است که از خود و کشورش خارج نشده است. درست است که کافکا خیلی سخت درباره زندگی شخصی خود می نوشت اما مسائلی که می نوشته، همه به شهر، کشور و خیابان های چک مربوط می شود. آقای کلیما هم همین طور است. تمام داستان های او به بچگی اش، مشکلاتش با آلمانی ها به واسطه یهودی بودنش و مسائل این چنینی زندگی اش برمی گردد.

آخرین کتاب کلیما را با عنوان «اسکلت زیر فرش» را ترجمه کرده ام و آن را به ناشر تحویل داده ام. این کتاب، فقط راجع به مشکلات امروز چکی هاست؛ مشکلات مردمشان چیست، دولتمردان چه می کنند، جوانانشان چه می کنند و چگونه در حال غربی شدن هستند و ...

* ظاهرا با کلیما صحبتی داشته اید و به او گفته بودید که شما بعد از انقلاب چک دیگر چه چیزی برای نوشتن دارید؟

بله. زمانی بود که جایی با هم نشسته بودیم و به او گفتم حالا دیگر سیستم سوسیالیستی و کمونیستی رفت و حالا بعدش چه! خیلی ساده به من گفت موضوع برای نوشتن پیدا می شود. البته او خواست برای مدتی از محیط خودش خارج شود اما متوجه شد که فوری باید دوباره برگردد و درباره موضوعات داخلی کشورش بنویسد.

* دیگر نویسنده چکی که ایرانی ها زیاد او را می شناسند، میلان کوندراست. او هم مثل کلیما یهودی است؟

کوندرا یهودی نبوده اما باید بگوییم که یک سری مشکلات شخصی با افراد و جامعه اش داشت. این بود که خیلی سریع از کشور چک خارج شد. او در پاریس ساکن شد و شروع کرد به فرانسوی نوشتن که چکی ها تا حدی هم به این خاطر سرزنشش می کنند.

* زمان جنگ جهانی به فرانسه رفت؟

نه بعد از جنگ بود. او طی دهه های اخیر به فرانسه رفت و متاسفانه کتاب های او از فرانسه به زبان مادری اش ترجمه می شود. و این تا حدودی چکی های وطن پرست را اذیت می کند. البته ضرب المثلی هست که می گوید هیچ دودی بدون آتش نیست.

* این ضرب المثل، چکی است؟

بله. و منظورشان این است که اگر دودی دیدی، حتما آتشی پایینش روشن است. در مورد کوندرا خیلی شک و شبهه است. خیلی ها می گویند با مقامات آن زمان همکاری داشته و چند نویسنده چکی هم در این باره صحبت هایی داشته اند. نویسنده هایی هم او را تبرعه کرده اند و گفته اند باید نان را به نرخ زمان می خورده و نمی توانسته کار دیگری بکند. این نقل هم مشهور است که روزی کوندرا در شهر راه می رفته و عده ای به او رسیده اند و گفته اند بیا فلان کاغذ را امضا کن! کوندرا هم گفته من کلی کتاب زیر چاپ دارم. اگر این را امضا کنم، تکلیف آن ها چه می شود؟

* آن کاغذ درباره چه بوده است؟

همان نامه ای بوده که نویسندگان و هنرمندان به سرپرستی واسلاو هاول به حزب کمونیست نوشتند و به زبان چکی به «خارتا 77» معروف است. این نامه محتوای نگرش انتقادی نویسندگان و هنرمندان آن دوره بوده است ولی همان طور که اشاره کردم مشهور است که کوندرا از امضای آن خودداری کرد.

* موضوع آثارش چطور؟ در ایران کوندرا را بیشتر به خاطر کتاب «بار هستی» یا همان «سبکی تحمل ناپذیر» می شناسند.

می توانم بگویم کوندرا، در چک چندان خواننده ندارد. او در خارج از کشورش بیشتر شناخته شده است. این کتاب را بیشتر خارجی ها پذیرفته اند تا داخلی ها، عکس شرایطی که کلیما دارد. باید بگوییم که کلیما بین نویسندگان معاصر چک، یک کشف جدید است؛ کشف جدیدی که مردم دارند کتاب هایش را دوباره می خوانند.

* پس کوندرا بین آن نویسندگان چکی نیست که شما به ادبیات شان حسودی می کنید!

نه. نیست. البته هیچ نویسنده ای سعی نمی کند از ریشه خودش دور شود. من اگر به آمریکا بروم ایمان دارم که درباره کوچه و محله و وطن خودم موضوع می گیرم. او هم سعی ندارد از ریشه اش دور شود. چند وقت پیش یک خانم جوان ایرانی به چک آمد. از او پرسیدم برنامه ات برای کارهای تحصیلی ات چیست؟ گفت می خواهم در اولین اقدام یک اثر از تولستوی را روی صحنه ببرم. این حرف مانند این بود که یک خارجی به ایران بیاید و بگوید من می خواهم یک نمایشنامه اصیل ایرانی را در تهران روی صحنه ببرم. چنین چیزی نمی شود. تولستوی را که همه می شناسند و بارها و بارها اجرا شده است. حالا یک غربیه با او می خواهد کارش را روی صحنه ببرد! به آن خانم جوان گفتم بهتر است یک اثر ایرانی را روی صحنه ببرید! ولی او ناراحت شد.

* خب بعد از این گفتگو چه کار کرد؟

سرآخر، اثر تولستوی را اجرا کرد اما اجرایش موفق نبود. مثل این بود که یک فرانسوی به ایران بیاید و بخواهد یک فروشگاه فرش بافی _ نه فرش فروشی _ باز کند. طبیعی است که چنین چیزی شدنی نیست. یک ایرانی درجه هشت از نظر فرهنگی، فرش ایرانی را بهتر از یک خارجی درجه یک می فهمد چون شناختش از این موضوع در خونش است. در ادبیات هم همین طور است. پس هر نویسنده ای که بخواهد موفق کند باید از کشور خودش شروع کند.

* کمی درباره سبک نوشتاری نویسندگان معروف چک بگویید! کارشان رئال است یا رئالیسم جادویی؟

رئالیسم جادویی را بیشتر هاول می نویسد. جالب است که نقل مشهور این است که هاول کمدی می نویسد اما او با بیان و دستخط خود گفته که من کمدی نمی نویسم. اگر آخر کار کمدی می شود من تقصیر ندارم. این ویژگی در خود هاول وجود دارد. او همیشه گفته که من هیچ وقت طنز نمی نویسم اما همیشه به طنز ختم می شود.

هاول می خواهد همیشه یک پوچی را نشان بدهد.

* می شود گفت او پوچ گراست؟

بله. می شود گفت.

* کافکا هم همین طور است؟

کافکا در این زمینه کمی بیشتر جلو رفته است. اتفاقا در این زمینه موضوعی هست که خیلی دوست دارم درباره اش کار کنم. کلیما در این باره سر نخ را به من داده است. کلیما در این باره می گوید بیاییم یک بار کاری کنیم و چیزی بنویسیم که کافکا را تعطیل کنیم. منظورش این است که یک بار برای همیشه حرف اصلی را بزنیم تا دیگر مرتب به اشتباه نگویند کافکا این گونه بود یا آن گونه. کلیما قبلا چنین کاری را انجام داده و دیده ام که به فارسی هم ترجمه شده اما متاسفانه طوری ترجمه شده که انگار هیچ ربطی به کافکا ندارد.

کلیما خیلی تحت تاثیر کافکاست. اما به سبک او نمی نویسد.

* منظورتان محتواست؟

بله. موضوعاتی را که درباره شان می نویسد، هیچ وقت مستقیم مورد بررسی قرار نمی دهد بلکه از کنارشان می گذرد. کافکا هم همین کار را می کرد. کافکا با پدرش مشکل داشت اما نمی توانست به او بگوید و با او جر و بحث کند. به همین خاطر در خلوت خودش و با اتکا به نویسنده هایش، پدرش را کتک می زد. نوشته هایش ناشی از مشکلات شخصی اش بود. کافکا آدمی بود که هیچ وقت چیزی را تمام نمی کرد و نیمه کاره رهایشان می کرد. کلیما هم مثل کافکا عقیده دارد که هیچ داستانی، پایان ندارد. یعنی اگر داستانی را خواندید که تمام شده بود، بدانید که نویسنده اش آن را به زور تمام کرده است.

* جالب است که یک بار که با هم صحبت می کردیم این را مطرح کردیم که کافکا، شخصیت یک نویسنده را نداشته و کارمند بوده است.

بله. کافکا سعی می کرده برای خودش بنویسد. به خاطر همین هم بسیاری از نوشته هایش را از بین می برده یا همان طور که گفتیم، نیمه کاره می گذاشته است. یعنی از آن تیپ افراد نویسنده نبوده که بگوید خب این کتاب را تمام کنم تا به چاپ برسد.

* خب، از هاول و سبک نوشتاری اش گفتید. کلیما و نویسندگان متاخر چک به چه سبکی می نویسند؟

بگذارید مثالی بزنم. همین کتاب «اسکلت زیر فرش» کلیما، ابتدا به صورت پاورقی در روزنامه چاپ می شده است. در شهر راه می رفته، سوار قطار می شد یا خبری را در روزنامه می خوانده و درباره اش می نوشته است. نوع حرف زدن جوان ها در خیابان و نمونه هایی از این دست، همه مواد نوشتاری نوشته های او را تشکیل می دهند.

درباره عنوان کتاب مورد نظر هم یک توضیح بدهم. کلیما نام کتاب را «اسکلت زیر فرش» گذاشته اما ضرب المثلی بین مردم چک هست که اشاره به اسکلت در کمد دارد و منظور این است که موضوعی که شما مخفی اش کرده اید، بالاخره روزی افشا می شود. ما هم می گوییم که همه چیز را زیر فرش جارو می کنیم. کلیما هم به همین دلیل، کتابش را این گونه نامگذاری کرده است.

* این کتاب، رمان است؟

نه. بیشتر می توان گفت یادداشت های روزانه اوست. این اثر برای نویسندگان جوان ما بسیار خوب و الهام بخش است که هرجا می روند دفترچه یادداشت و مدادشان را ببرند. این همان کاری است که آقای هرابال می کرد، کلیما هم آن را انجام می دهد. یعنی هرجا که می رود حرف و سخن افراد را می شنود و در آن در یکی از آثارش استفاده می کند. یکی از مشکلات هرابال این بود که می گفت به هر کافه و رستورانی که می روم، مردم سریع ساکت می شوند چون می دانند از حرف هایشان استفاده می کنم.

* به طنز هاول اشاره کردید؟ به نظرتان آثار او گروتسک هستند؟

نه. آثار او گروتسک نیستند. هاول را باید یک چکی خالص بدانیم. چکی ها خیلی به طنز علاقه دارند. آن ها خیلی با خودشان شوخی می کنند. هاول هم همین است. مردی از دوستان هاول به نام اشکورسکی که در کانادا بوده برای او نامه می نویسد و دعوتش می کند که به کانادا برود. هاول در نامه ای به این مرد می گوید من به کانادا بیایم که چه کنم؟ آخر یک «بالیک ِ» چکی برای چه باید به آنجا بیاید؟ بالیک به معنی بسته است؛ همان چیزی که در فارسی منظورمان از آن «ببو» است. هاول می گوید در کانادا برای یک ببوی چکی چه خبر است؟

* پس نوشته های هاول، گروتسک نیست!

نه. نیست. صرفا طنزی است که از نوع زندگی اش برمی خیزد. اگر عکس های هاول را ببینید، مرتب در حال شوخی و مسخره بازی بوده است. نوشته هایش هم از سبک شوخی هایش ریشه می گیرد. هنگامی که رئیس جمهور بود، با نگهبان بادجه ای که جلوی ویلایش بوده، شوخی می کرده است.

هاول اخلاق خوبی داشت و هیچ وقت چیزی را در گرو چیز دیگری نمی دانست. من او را در سفارت ایران دیدم؛ وقتی که تنش های سیاسی بالا گرفته بود و اصلا اوضاع خوبی بین دو کشور جریان نداشت. ولی زلزله بم اتفاق افتاده بود و هاول برای همدردی به سفارت آمد، دفتر یادبود را امضا کرد و به پرچم ایران ادای احترام کرد.

* شخصیت دیگر نویسنده های چک چگونه است؟ آیا همه آن ها شبیه هم اند؟ آیا می توان کلیما را در یک کافه یا در خیابان دید و به او دسترسی داشت؟

بله. درباره کلیما بله. کوندرا هم تا حدودی همین طور است اما همان طور که گفتم هیچ دودی بدون آتش نیست. در چک خیلی راحت می توانید به همه نویسنده ها دسترسی داشته باشید. به قول خودمان، خیلی خاکی هستند.

* صحبت کافکا را کردیم. به غیر از کلیما، کافکا روی باقی نویسندگان چک هم تاثیر داشته است؟

بله. تاثیر زیادی هم داشته است. کلا کافکا روی زندگی اجتماعی چک تاثیر گذاشته است. وقتی چکی ها می خواهند به یک چیز خیلی عجیب و غریب اشاره کنند، می گویند «این هم برای ما کافکایی شده است.» یعنی کافکا علاوه بر ادبیات، بر زندگی اجتماعی مردم چک هم تاثیر داشته و دارد.

یکی از نکاتی که کلیما درباره اش نوشته، استفاده تبلیغاتی از کافکا است که کلیما خیلی از آن گلایه دارد. یعنی از کارهایی مانند فروش پیراهن یا لیوان مزین به نقش و نگار کافکا.

* کافکا از نظر سبک نوشتاری روی نویسندگان چک تاثیر داشته یا از نظر محتوا؟

از منظر محتوا و دیدشان نسبت به اجتماعشان بوده که تاثیر گذار بوده است. کافکا را کپی نکرده اند. ولی زاویه دید و نظرگاهش را تجزیه و تحلیل کرده و در آثارشان استفاده کرده اند.

* از کافکا، کوندرا، کلیما و هاول صحبت کردیم. ادبیات چک به غیر از این افراد، چهره های دیگری هم دارد؟

رفتن کمونیست ها و انقلاب مخملی یک وقفه ای به وجود آورد. منظورم همان سوالی است که از کلیما پرسیدم. وقتی کمونیست ها رفتند این سوال پیش آمد که حالا درباره چه بنویسیم. به همین دلیل آن وقفه پیش آمد و نسل قبلی نویسندگان چک متوقف شد. الان نسل جدیدی متولد شده که نویسنده ای به نام ویوِک دارد.

* ویوک در چک ساکن است؟

بله.

* این نسل جدید در چک شناخته شده است؟

بله. بیشتر مردم چک هستند که  نویسندگان این نسل را می شناسند و در خارج از مرزهایشان چندان شناخته شده نیستند.

* برای جمع بندی بحث درباره ارمغان ادبیات چک برای اروپا بپرسم. ادبیات چک، چه چیزی به ادبیات اروپا داده یا بهتر بگویم افزوده است؟

ادبیات چک در محدوده اروپای شرقی حسادت هایی را برانگیخته است. این حسادت را بیشتر از همه می توانید در لهستان ببینید. روزی که با رئیس کتابخانه هاول صحبت می کردم و کتاب های ترجمه شده او را در ایران معرفی کردم، گفت مثل این که این میزان معرفی را در اروپا نداریم. من گفتم بله در لهستان هم ندارید.

یک فعالیت تحقیقی را انجام داده ام که در پایان راهش هستم و درباره نویسندگانی از چک است که آثارشان در ایران ترجمه شده است. در ابتدای راه فکر می کردم به عدد 11 و 12 برسم ولی در حال حاضر به رقم 68 رسیده ام. تعداد کتاب ها که خیلی زیاد می شود.

* به عنوان سوال آخر، ادبیات معاصر چک برای جهان چه ارمغانی داشته است؟ کافکا را همه می شناسند. ولی آیا ادبیات امروز چک در کشوری مثل آمریکا مخاطب و تاثیر دارد؟

بله. زیاد هم دارد. شاهد مثالم هم این است که تقریبا تمام نویسندگانی که در تحقیقم به آن ها اشاره کرده ام و آثارشان به فارسی ترجمه شده، از یک زبان دوم مانند فرانسوی یا انگلیسی به فارسی ترجمه شده است. در حال حاضر تنها پرویز دوایی و من هستیم که مستقیم از زبان چکی به فارسی ترجمه می کنیم.

گفتگو از: صادق وفایی/ ایران بالکان - ایربا

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 پربیینده ترین مطالب
  دلار ٤٥٥٠ تومانی و ورود دوباره بانک مرکزی
  دعوت لهستان از ایران برای شرکت در جام واگنر
  تظاهرات ضد فساد در رومانی
  تانک های ترکیه وارد سوریه شدند
  عکس/ مایا گویکوویچ رییس مجلس صربستان
  استقبال مرکل از طرح بلغارستان برای اتحادیه اروپا
  محسن سلیمانی نماینده فرهنگی ایران در صربستان درگذشت
  افزایش تهدیدهای نژادپرستانه علیه مسلمانان یونان
  کمک‌های نظامی آمریکا به اوکراین
  موفقیت دو فیلم کوتاه ایرانی در صربستان
  جبهه گیری تیم ایرانی های یونان علیه داوران
  حمایت مرکل از مذاکرات اتحادیه اروپا و ترکیه
  افزایش تدابیر امنیتی در سفارتخانه‌های اوکراین
  سفر رئیس جمهوری صربستان به کوزوو
  تظاهرات ده ها هزار رومانیایی در اعتراض به فساد
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: خبرافزار