توضیح ایربا: این مطلب در واقع بخش سوم مقاله بلندی است که آقای دکتر خلیلوویچ نگاشته اند و بخش های اول و دوم آن پیشتر تحت عنوان مسلمانان بالکان؛ گرایش به سن�'ت یا تجدد دراختیار مخاطبان گرامی قرار گرفته است.
اکثر قریب به اتفاق روشفکران مسلمان، تحت حمایتهای دستگاه اجرایی وقت، به دنبال آن بودند که هر چه بیشتر از جبههی اکثری مسلمانانِ به شدت و بیهیچ ملاحظهای مخالف فاصله گرفته و بر ضرورت پیگیری آن جهتگیری سیاسی پافشاری کنند که بر نقد ابعاد منفی محافظهکاران شرقگرا و مواضع غیر مسئولانهی سردمداران متقدم تُرک در مسایل حیاتی مسلمانان بوسنی متمرکز خواهد بود و در عین حال نشان از تمایل به نتایج و رهآوردهای مثبت دولت جدید و علم، فرهنگ و تمدن نوین غربی خواهد داشت.
آنان همچنین بیعلاقگی خود را نسبت به «محدودیتهای» روحانیت تا اندازهای برجسته میکردند که در اوایل قرن بیستم مجموعهی جریان روشنفکران مدرن به مخالفت جدی با قشر علما میپردازند که، از منظر آنها، «اکثراً متشکل از بینهایت فرد تنبل» بوده است. فاصلهی بین این دو جبههی ناسازگار تا پایان حکومت اتریشمجارستان و پس از آن بیشتر و بیشتر خواهد شد.
صفوتبیگ باشآقیچ و ادهم ملاعبدیچ، بیوقفه، تأکید میکنند که مسلمانان، به جای شمشیر، باید به سراغ علم و قلم بروند. فهیم بیرقدارویچ، در مقالهی خود با عنوان خدمات اسلام به اروپا کدام است؟ همچون طهطاوی و سید جمالالدین اسدآبادی، به این نتیجه میرسد که اومانیسم و رنسانس از ارمغانهای اسلام به سرزمینهای قارهی اروپاست و این نظر، بعداً، از سوی عموم متفکران معاصر مسلمان اسلاو جنوبی تلقی به قبول میشود. همچنین، ابراهیم جافچیچِ خستگیناپذیر مدام از آموزش به عنوان مهمترین روش خروج مسلمانانِ آن زمان از وضعیت نابسامان سخن میراند.
در واقع، میتوان گفت که، در آن دوره، فضای همآوایی عمومی در این باب بر روشنفکران حاکم بود که ضرورتاً باید با نگاهی متجددانه و نوگرایانه و با محوریت ارتباط اسلام با پیشرفتهای مدرن قلمفرسایی کرد.
در نسل نخست روشنفکران فعال مسلمان که میخواستند در شرایط سیاسی جدید، به همکیشان خود از این طریق کمک کنند تا آنها را با عصر مدرن هماهنگ سازند، کسانی وجود داشتند که بسیاری از برنامههای سیاسی، فرهنگی و ادبی را راهبری نمودند و همهشان، به نحوی، اشتغال در دولت وقت داشتند؛ افرادی چون مَحمدبیگ کاپتانویچ لیوبوشاک، یوسفبیگ فیلیپویچ، سپس اولین رییس العلمای جمعیت اسلامی دینی در بوسنی و هرزگوین مصطفی حلمی حاجیعمرویچ، و همچنین مصطفی حلمی مُحِب�'یچ، ابراهیمبیگ رپواتس، اسد کولویچ (معروف به این که در حین احراز منصب شهردار سارایوو، همزمان با واگزاری رسمی بوسنی به اتریشمجارستان، در اکتبر 1908، با پخش اعلامیههای مخصوص از مردم خواست که «به یمن واگزاری تاریخی» سه شبانهروز خانهها را مزین و چراغها را روشن نگاه دارند)، ابراهیمبیگ باشآقیچ، اسد اُذُنیچ، همچنین اولین رییس کمیسیون موقت ساماندهی امور اوقاف در بوسنی و هرزگوین مصطَیبیگ فاضلپاشیچ .
با راهاندازی نشریهی «بوشنیاک» به سال 1891، آنان توانستند جدیترین فعالیتهای سیاسی و انتشاراتی خود را به نمایش بگذارند. از شمارهی دوم این نشریه، مقالات صفوتبیگ باشآقیچ هم به چشم میخورد. در واقع، نسل متقدم چهرههای شاخص ادبیات که مقالاتشان را در نشریهی «بوشنیاک»، تا سال 1894، به طبع میرساندند، توسط خود صفوتبیگ باشآقیچ و همچنین ادهم ملاعبدیچ و رضابیگ کاپتانویچ، فرزند مَحمَدبیگ کاپتانویچ لیوبوشاک رهبری میشدند. از دیگر فعالان این نشریه، در زمان افراد مذکور و یا بعد از انصراف آنها از ادامهی همکاری با نشریه، نویسندگانی چون محمدبیگ کاپتانویچ لیوبوشاک، یوسفبیگ فیلیپویچ، حِلمی مُحب�'یچ، مَحمد علیبیگ کاپتانویچ، فهیم سپاهو که در سنوات آتی رییس العلمای یوگسلاوی بود، و همچنین مَحمد سِیدویچ و موسی کاظم چاتیچ هم بودند. علاوه بر این، صفوتبیگ باشآقیچ با همکاری ادهم ملاعبدیچ و عثمان نوری حاجیچ، نشریهی «بهار» را در اولین روز ماه می سال 1900 راهاندازی نمود. باشآقیچ، همچنین، از سال 1903، به ترتیب انجمنهای «غیرت»، «علقمه» و «کلوپ مسلمانان» را افتتاح و در سال 1907 نشریهی «اُوگلِدالو» (آیینه) را که تنها سه ماه دوام آورد منتشر کرد. از میان نیروی روحانیت هم، جمالالدین چاوشویچ، در دههی نخست سدهی بیستم، نشریات «طارق»، «معلم»، «مصباح» و «یَنی مصباح» را به زبان محلی اما با رسم الخط عربی دایر ساخت. همهی نشریات مذکور، اسلام اصلاحگرا و تجددطلب را تبلیغ نموده و به صورت ویژه بر مسایل مرتبط با آموزش و مدارس متمرکز میشدند.
پرواضح است که ما در این موضع نمیتوانیم از عوامل مخر�'ب رکود نسبی در نظام آموزش سنتی و کمکاری علمی نمایندگان افراطی روحانیت مسلمان در آن برهه غفلت کنیم. بلکه خود نظام آموزش دینیِ مروج و حافظ اهمیت بنیادین مبانی متافیزیکی سنت الهی، در دورههای گوناگون، تنفر شدید علمای دین را نسبت به روشهای کهنه و غیر منعطف در آموزش و تحقیق نشان داده است. حامیان برجستهی سنت آسمانی آموزش دینی، بی هیچ تردیدی، از همهی انواع روزآمدسازی و رویکردهای نوین افزایش غنای محتوایی و شکلی تعلیم دینی و نظام کلان آموزش حمایت میکنند.
لیکن، روشنفکران از میان مسلمین اسلاو جنوبی، در پایان قرن نوزده و آغاز سدهی بیستم، با شعار پیشرفت ضروری، مردم خود را، احتمالاً بدون توجه کامل اما با صراحت بیان، به سمت حوزهی معرفتی جدید علم مدرنیستی هدایت مینمودند و این امر، بدون شک، در حکم خطر بزرگی برای حفظ هویت آن مسلمانان و قاطبهی متدینان بود، خطری به مراتب عظیمتر از جمود قطعاً ناپذیرفتنیِ برخی رهبران دینی و تودههای مردم. اشتباه بنیادین و غیر قابل جبران همهی مسلمانان تجددطلب آن منطقه در این بوده است که آنها بر روزآمد سازی و پیشرفت در قالب حوزهی معرفتی توحیدی سنتهای دینی متمرکز نگشته و توسعه را، با نوعی زیرکی، معادل با مدرنیسم قلمداد نمودند.
بدین ترتیب، در داستان «میان دو جهان» که عثمان- عزیز (نام مشترک ادبی عثمان نوری حاجیچ و ایوان میلیچویچِ کروات) آن را نخست در سال 1895 و سپس در سال 1896 در مجموعهی «در آستانهی عصر نو» همراه با داستان «همه چیز به فراموشی سپرده میشود» و دو داستان دیگر به طبع رساندند، در ضمن انتقاد از نهادهای دینی- آموزشی مسلمانان، موضع شدید و تند تجددطلبانهی نویسندگان هم خودنمایی میکند. در بخش اصلی متن دیالوگها و مونولوگها از مشکلات کهنگی دروس دینی- تعلیمی مسلمانان چه در بوسنی و چه در ترکیه و تفسیر ابتدایی اسلام به عنوان منبع الهامبخشِ حالت حیرت، رکود و عقبماندگی سخن به میان آمده و به اهمیت رویکردهای معاصر به مسایل دینی و ضرورت الگوپذیری از غرب توجه داده میشود.
داستان، مآلاً، با تصویری از جمود و کندذهنی مسلمانان بوسنی و هرزگوین و علی الخصوص نیروی روحانیت که در نگاه نویسندگان به منزلهی ترمزی در مسیر پیشرفت معاصر عمل میکند، به انتها میرسد.
میراث ادبی مسلمانان اسلاو جنوبی در سال 1897 اثری دیگر از عثمان- عزیز، یعنی رمانِ «بدون هدفِ» آنها را در خود جای میدهد که شدیدترین انتقادات ابتدایی را علیه نیروی روحانیت و مدارس دینی متضمن و الهامبخشِ محتوای اشعار متأخر صفوتبیگ باشآقیچ و نثر ادهم ملاعبدیچ بوده است. مؤلفین در این اثر حملهی همهجانبهای را علیه نهادهای دینی- آموزشی مسلمانان، مدارس علمیه، اساتید آنها و سیستم آموزشی کهنه و مسئول تربیت روحانیونی با خصوصیات نامتناسبِ اخلاقی و علمی سازماندهی میکنند. جالب توجه است که حتی یاکشا چِدومیلِ مسیحی به مخالفت جدی با انتقادات این رمان علیه روحانیت مسلمان و مدارس علمیه و با نویسندهی رمان برخاسته است که صرفاً زخمهای مردم خود را تازه کرده و بدون هیچ ترحم و تمایلی برای حل معضلات و غمهای آنها، تمام نوشتهی خود را به بدبینی وحشتناک و بعضاً به حالت تمسخر و بیعلاقگی محض مطرح مینماید.
وی مینویسد هراس از آن دارد که این رمان بتواند اثری کشنده از خود به جای بگذارد، چون مردم در ضمن آن نسبت به روحانیت خود متنفر گشته و از آنها فاصله خواهند گرفت. در واقع، در این رمان، در همان آغازین توصیفات حجرهی طلبگی در مدرسهی علمیهی خانقاهِ سارایوو، فضای تاریک و دلگیر حالت رکود، فرسودگی و غبارآلودگیِ وضعیتِ معنوی ظلمانی طلبهی این مدرسه به تصویر کشیده میشود. در ادامه، در هر فصل، به یکی از خصوصیات بارز این طلبه پرداخته میشود، در فصل نخست به کندذهنی و پژمردگی وی، در فصل دوم به سادهلوحی، در فصل سوم به بیبندوباری و در فصل چهارم به نگاه خشمآلود وی به کسانی که کار میکنند و رفتار مستکبرانهاش نسبت به کم سن و سالها. مؤلفان حتی نشان میدهند که آسیبهای مذکور، مجموعهی محیط اجتماعی مسلمانان را در خارج از مدارس علمیه بیشتر و بیشتر متزلزل میسازد و در چهرهی یک مسلمان عادی و طبعاً پاکسرشت، حالت ابتدایی احترام و اعتماد کورکورانهی او را نسبت به روحانیت به عنوان مخالفان اصلی عصر جدید، به شکل ویژه، بازشناسی میکنند. پس از این، فصل ششم رمان به دنبال تحمیل احساسیِ تصویر خندهدارِ روزآمد نبودن ساختار آموزشی مدرسهی علمیهی خانقاه میباشد که با اتلاف بیهودهی وقت و تأملهای نظری بیاثر و بیمعنا در باب پاسخ به معماهای کلامی مبتنی بر احتمالات خیالی و متنافر با نیازهای حیات عینی گره خورده است.
این انتقادات اخیر، ما را به یاد گرایش تجددخواهانهی محمد عبده و شاگردان او میاندازد که حتی اصطلاح فنقله را، به عنوان مخففِ فإن قال... ابداع کردند تا روش باریکبینیهای فقهی و کلامی را به سخره بگیرند. و البته، حق این است که تدقیقهای ویژهی عقلانی و نشاط کامل و پربرکت علوم سنتی دینی، همهی استعدادهای مورد نیاز را در طلاب پرورش میدهند تا آنها در سختترین و پیچیدهترین چالشهای معرفتی بتوانند مناسبترین پاسخها را تنظیم نمایند. به خاطر همین است که سنت علوم دینی از قالبهای غیر قابل تحول آموزشی به همان اندازه بیزار است که همان قدر نسبت به حوزهی معرفتی سنتی خود پایبند و متعهد میماند.
در آن روزها، اقلیت بسیار کمی از مردم در کنار جریان تجددخواهانهی روشنفکران مسلمان قرار میگرفتند، در حالی که اکثریت قاطع در جهت تعمیق انزجار همهجانبه نسبت به چهارچوبهای معرفتی بیگانه حرکت میکرد. لذا، حتی بخش گفتگوهای واقعی متن رمان «بدون امید» (1895) از عثمان- عزیز نشان میدهد که اکثریت جمعیت آن هنگامِ مسلمانان، مخالف اتریشمجارستان و حکومت آن و تمدن و بدعتهایی بود که از سوی آن مطرح میشد و تنها تعداد ناچیزی از مسلمین، نهادهای آن و سبک جدید حیات را تلقی به قبول نمودند، هر چند همانها از سوی عموم مردم به عنوان خیانتکار به دین و قوم خود شناخته میشدند.
آن چه که برای تودهی مردمِ معتقد بسیار دافعه داشت، سبکساری اجتماعی غیر قابل درک جوانهای مسلمانی بود که، جایی، تحصیلات خود را در علوم غربی به پایان میرساندند. زیرا در نگاه دینی، علم با ایمان همراه گشته و جدایی آن دو موجب تباهی هر دو میشود. «نعم قرین الإیمان العلم.» و همچنین منقول است: «الإیمان و العلم أخوان توأمان و رفیقان لا یفترقان.» در حقیقت، مطلوبترین علم آن است که به هموار ساختن طریق رستگاری بپردازد، در حالی که علم مضر خواهد بود اگر راه به سوی مهبط گمراهی ببرد. «خیر العلم ما أصلحت به رشادک و شره ما أفسدت به معادک.» لیکن، روشنفکران غربی از میان مسلمانان اسلاو جنوبی، به جای آن که به لحاظ رفتار و منش، الگو قرار گیرند، آن چنان که قاضی تجددخواه دادگاههای شریعتی و حافظ قرآن «عینی بوشاتلیچ» نوشته بود، متفرعنانه در دید تودهها این تصویر را برجسته میساختند که علم غربی مخرب است و نه کریمپرور. بوشاتلیچ معتقد است که وظیفهی روشنفکرها این بود که مردم را نسبت به مدارس اتریشمجارستان علاقهمند کنند، اما آنها، پس از اتمام تحصیلات عالیه، و به عنوان متفکرانی با رشد همهجانبهی علمی، به ندرت به میان مردم میآمدند تا تودهها را روشنگرانه به انسانیت و پیشرفت دعوت نمایند.
بالاتر از این، بر اساس گفتهی بوشاتلیچ، این افراد به مشروبات روی آورده، صراحتاً از انجام اعمال شرعی سرپیچی میکردند و هیچ تضمین عینیای ارایه نمیکردند که کمترین تقیدی به دین خود دارند. حِفظی بیِلواتس هم در نشریهی «غیرت» رهبران سیاسی روشنفکر را بدین خاطر مورد انتقاد قرار میدهد که آنها در هتلها مینشینند و وقایع دنیا را در روزنامهها میخوانند، اما هیچ دغدغهای در مورد حوادث اطراف خودشان نداشته و زندگیشان به بطالت و شقاوت میگذرد.
وی در ادامه میگوید که نشستن در هتل و حکم راندن بر اساس نشریات آسان ولی این که به کسی کمک کنیم خیلی سخت است.
این وضعیت حتی عثمان و عزیز را هم بسیار نگران میساخت و آنها در داستان «بین دو جهان»، بیدرنگ از روشنفکری و تحصیلات اروپایی حمایت میکنند، اما همراه با آن علیه روشنفکرنماهای مدعی عقلگرایی غربی که به نام «عقل سلیم» به نیهیلیسم میرسند، موضع میگیرند. در این جا باید گفت علیرغم درخشش خاص شخصیت برجستهی عثمان نوری حاجیچ، که به تنهایی و یا با همکاری ایوان میلیچِویچ، در سختترین نقطهی عطف تمدنی مسلمانان اسلاو جنوبی در آستانهی عصر جدید تجربه ناشده، با همت و دغدغهای ستودنی قلم به نفع ترویج ارزشهای عام اسلامی و به خصوص به دست گرفت، لیکن او از اقتدار مورد نیاز فلسفی و برهانی برخوردار نبوده است که بتواند متوجه شود شکاکیت و نیهیلیسم سرنوشت محتوم مجموعهی جریان معرفت و علم مدرن است.
در غیر این صورت، حاجیچ باید، پیش از همه، علیه همفکر نزدیک سابق خود، صفوتبیگ باشآقیچ به پا خیزد که در پایان تجربهی شاعرانهی حیاتی و عقلانی خود، یعنی در اثر شعری- فلسفی «بر عرشهی روشنایی»، منتشر شده در سنین پایانی نویسنده در مجموعهی «افکار و حسها»، وارد منظومهای نوین از معرفت شده و تردید شکاکانه را به متن مفهوم زندگی و دانش انسان کشانده است. باشآقیچ در «درآمد»، اساس تعطیل در معرفت را سامان بخشیده، شناخت جهان عینی را غیر ممکن اعلان و مجموعهی حوادث را به عنوان محصول خیال هر شخص معرفی میکند. همو در شعر بیست و پنجم، این سؤال را میپروراند که آیا انسان واقعاً وجود دارد، یا آن که او صرفاً توهم خود و محقق در درون ذهن خود است، و آیا او به خود آغاز و تمام میشود، به همان شکلی که همهی ابعاد رفتار خود را هم خود نسبی میسازد؛ و سپس، شاعر مجدداً در حالت حیرت و از خود بیخودی، پاسخ میدهد که تنها معرفت و اعتقادش، نداشتن پاسخ، ندانستن توضیح و ناتوانی فکر است. در واقع، تمام این اثر شاعرانه هر مفهوم حیاتی و عقلی را در سایهی شکاکیت، تردید در وجود عینی آن و یا نفی تام�' آن مینگرد، و لذا باشآقیچ، در ضمن شعر هفتم، از بیهدف بودن بهجت و فرح خیالی در راه تحصیل معرفت و از پیشگویی عدم موفقیت طلب برای نیل به خدا هم سخن میراند.
چون هراس از اطالهی غیر متناسب این مقاله میرود، لذا بِالکل از تحلیل نقطهی عطف بنیادین معرفتی فوق در حیات علمی باشآقیچ، به عنوان یکی از برجستهترین و پرکارترین چهرههای ادبیات مسلمین معاصر اسلاو جنوبی، صرفنظر میکنیم با این پیگیری که در اولین فرصت آتی، به تفصیل همهی لوازم پیچیدهی تفسیر خاص او را، در اثر «بر عرشهی روشنایی»، از معنویت عرفانی و وحدت وجودِ در پرتو نسبیت در معرفت، اباحهگری لیبرالیستی و تفرعن اومانیستیِ جریانهای معاصر فلسفهی غربی تحلیل کنیم. البته، این کار به هیچ وجه بدین معنا نخواهد بود که تأثیر تلاشهای علمی طاقتفرسای باشآقیچ و همهی آنهایی کمرنگ انگاشته شود که، به انحای گوناگون، بر غنای مجموعهی میراث تأملات مسلمانان اسلاو جنوبی در باب دین افزوده و بدین خاطر آن مسلمانان را مدیون ساختند |