ژیژک که ازسوی غرب یک تهدید معرفی میشود، اوضاع در غرب را چنان بیثبات و گیجکننده میداند که میتواند درعرض دقیقهای بیلیونها دلار را برباد دهد. او حتی گاندی را هم صلحطلب نمیداند. باز تاکید دارد که اگر صدها جنبش اعتراضی بر ضدسرمایهداری جهانی هست اما پیشنهادی برای جایگزینی آن نیست.
به گزارش پایگاه تحلیلی - خبری ایران بالکان (ایربا) به نقل از تایمز هندوستان «اسلاووی ژیژک» (Slavoj Zizek) یک فیلسوف غیرعادی است با دیدگاه چپ انعطافناپذیر و نامتعارف. او فیلمهای کلاسیک هالیوودی را هم خیلی دوست دارد. این استاد دانشگاه 59 ساله تاکنون درباب موضوعات گوناگون از آلفرد هیچکاک و لنین گرفته تا حادثه 11 سپتامبر، بیش از 30 عنوان کتاب نوشته است. این متفکر اهل اسلوونی که خود را طرفدار لنین میخواند، معتقد است "کمونیسم سرانجام پیروز خواهد شد." ژیژک در اولین سفرش به کشورهندوستان با روزنامه تایمزهندوستان درباره سرمایهداری جهانی، گاندی، بالیوود، و دین بودا گفتگو کرد.
- شما خودتان را طرفدار لنین میخوانید، ولی رسانههای غربی شما را یک «ستاره راک» و «برادر مارکس» خواندهاند. واکنشتان به چنین برچسبهایی چیست؟
ــ واکنش من افسردگی توأم با بردباری است. سعی و تلاش این جور آدمها این است که بگویند ژیژک شاید آدم جالب و جنجالآفرینی باشد ولی نمیشود جدیاش گرفت. ازنظر آنها من یک مگس هستم که باعث اذیت و آزار دیگران است ولی نباید جدی گرفته شود. هرچند البته این اواخر دارند من را به عنوان یک تهدید معرفی میکنند. در دو سال اخیر لحن مخالفانم تغییر کرده است. اول جوکهایی مثل «برادر مارکس» را در مورد من تعریف میکردند و حالا هم که میگویند خطرناکترین متفکر غرب هستم. ولی من اهمیتی به این حرفها نمیدهم.
- حتی وقتی میگویند شما خشونت سیاسی را تحسین میکنید، بازهم اهمیت نمیدهید؟
ــ ازنظر من، کمونیسم قرن بیستم بزرگترین فاجعه اخلاقی- سیاسی تاریخ است، فاجعهای بزرگتر از فاشیسم. ولی در اولین روزهای «انقلاب اکتبر» علیرغم وجود به اصطلاح «وحشت سرخ»، آزادیهای خاص و انفجار ادبی (پیش از آن که به یک کابوس تبدیل شود)، وجود داشت. من انتقاد راستیها را که میگویند کمونیسم از همان اول اهریمنی بوده، قبول ندارم.
- ولی دیدگاه شما درمورد خشونت سیاسی چیست؟
ــ من از یک دیدگاه انتزاعی، کلا با خشونت مخالفم. ولی درواقع هیچکس با خشونت مخالف نیست.مثلا به بوداییها نگاه کنید؛ میگویند مرتکب قتل و کشتار نشوید، ولی بعد میآیند برای این حکم یک عالمه استثنا قائل میشوند. در سالهای دهه 1940 یک فیلسوف «ذن» مقالاتی مینوشت که در آنها نه تنها تجاوز ژاپن به چین را توجیه میکرد، بلکه درمورد این که روشنگری بودیستها چگونه به شما اجازه میدهد که بدون حس گناه دست به قتل بزنید، توصیههایی داشت.
- شما دین بودا را هم به راحتی رد میکنید اما این دین، دارای سریعترین رشد در جهان است.
ــ در غرب، دین بودا ایدئولوژی جدید و غالب است. اوضاع در غرب آن چنان بیثبات و گیجکننده است که شخص فقط با یک حدس و گمان میتواند بیلیونها دلار را در عرض یک دقیقه از دست بدهد. تنها چیزی که میتواند این وضعیت را توضیح بدهد؛ دین بوداست که میگوید همه چیز صورت ظاهر است. به همین دلیل هم «دالایی لاما» در هالیوود محبوبیت زیادی دارد.
- شما از گاندی هم انتقاد کردهاید و او را «خشن» نامیدهاید. به چه علت؟
ــ وقتی اوضاع را به همان شکلی که هست حفظ میکنید، مرتکب خشونت میشوید. از این منظر، گاندی از هیتلرهم خشنتر بود.
- خیلیها حتی از تصور اینکه گاندی از هیتلر خشنتر بوده، خندهشان میگیرد؛ آیا این حرف را جدی زدید؟
ــ بله. هرچند گاندی از کشتار حمایت نمیکرد، ولی حرکات و رفتارش باعث میشد امپریالیستهای بریتانیایی مدت طولانیتری در هندوستان باقی بمانند. این چیزی بود که هیتلر هرگز خواستار آن نبود. گاندی برای آن که جلو طرز عملکرد بریتانیاییها را در هندوستان بگیرد، هیچ کاری نمیکرد. این ازنظر من یک مسأله است.
- فکر کنم شما برای گاندی که در اینجا [هندوستان] شخصیت مهمی است، احترامی قائل نیستید.
ــ او برایم محترم است. ولی من به خاطر گرایش او به صلح و آرامش و گیاهخواری و از این جور کارها به گاندی احترام نمیگذارم؛ یعنی، این رفتارهای او برای من اصلا مهم نیست. ولی گاندی با روحیه عملگرایانهاش در پیشبرد دیدگاههای اخلاقی خود تا حدودی موفق بود. حفظ چنین توازنی کار سختی است. به نظر من «آمبدکار» (متفکر هندی) خیلی بهتر از گاندی بود. نقل قول مورد علاقه من از آمبدکار این جمله است:"هیچ کاستی بدون عضو مطرود وجود ندارد". من طرفدار دیدگاه افراطی آمبدکار درمورد مسأله کاست هستم.
- شما در کتاب جدیدتان به نام «اولش فاجعه، بعدش فارس» (farce) به تحلیل بحران مالی اخیر جهان، پرداختهاید. آیا این بحران مالی ازنظر شما فرصتی برای چپیها ست؟
ــ من حرف دوستان چپیام را که میگویند این بحران مالی فرصتی عالی برای چپیها ایجاد کرده، باور نمیکنم. ممکن است صدها جنبش اعتراضی بر ضدسرمایهداری جهانی وجود داشته باشد، ولی درعین حال هیچگونه پیشنهادی برای جایگزینی آن هم وجود ندارد. اکثریت چپیها امروزه سرمایهداری جهانی را با چهرهای انسانی میخواهند.
- شما یک فیلسوف چپ هستید که کلاسیکهای هالیوودی را خیلی دوست دارد. آیا در اینجا تناقضی دیده نمیشود؟
ــ هالیوود پدیده مبهمی است، و ارزش تجزیه و تحلیل دارد. محصولات هالیوودی بهترین علامت برای نشان دادن مسیر حرکت ایدئولوژی جمعی ما است. شما اگر مستقیما به واقعیت نگاه کنید گیج میشوید، ولی در هالیوود شما با نسخه تلخیص شده واقعیت طرف هستید. درعین حال، در حواشی هالیوود، فیلمسازان عالیای مثل «رابرت آلتمن» و «وودی آلن» را میبینید. اگر هالیوود را انکار کنید، سرانجام کار این است که با نسخه کپی بدترین آثار هالیوودی مواجه میشوید.
- ولی شما هم مثل اینکه بالیوود را انکار کردهاید...
ــ به همین دلیل هم به هندوستان آمدهام! بالیوود برای ما آشفته و درهم و برهم و خیلی پرزرق و برق است، ولی از این تجربه خوشم آمده. فیلمهای بالیوودی یک جور روایت متفاوت دارند. فیلمهای بالیوودی مثل نقاشیهای قرون وسطا هستند که بیننده مجبور نیست بین پیش زمینه و پس زمینه آنها تمایزی قایل شود. من حتی فیلمهای بالیوودی تقلبی مثل «میلیونر زاغهنشین» را هم دوست دارم. اولش برای دیدن این فیلم مقاومت میکردم، ولی وقتی تماشایش کردم چون بیرحمی زندگی را نشان میداد، از آن خوشم آمد. ساخت چنین فیلمی در غرب غیرقابل تصور است. فیلم، داستانی شاد دارد ولی با این همه واقعیت هم سرجایش باقی میماند. در غرب، یک داستان شاد و خوشایند را نمیتوان با واقعیتهای بیرحم جامعه قاطی کرد.
- بعید است فقط برای تماشای فیلمهای بالیوودی به اینجا آمده باشید.
ــ نه؛ من به اینجا آمدهام تا در این مورد تحقیق و بررسی کنم که در «بنگلور» صنعت تکنولوژی اطلاعات و زندگی سنتی علیرغم تناقضات ناشی از جهانیسازی، چگونه باهم همزیستی دارند. من به هندوستان بیشتر امید بستهام تا چین. ما در چین شاهد ظهور «سرمایهداری استبدادی» هستیم، و این خیلی ترسناک است.
تایمز هندوستان/ 10 ژانویه 2010 / شوبهان ساکسنا/ مترجم: فرشید عطایی |