«اعلام رای دیوان لاهه مبنی بر استقلال رسمی کوزوو از خاک صربستان، اقدامی درست بود. رای نهایی این دادگاه، نشان داد که مناسبات سیاسی در خصوص استقلال کوزوو عاملی تعیین کننده و تاثیرگذار است.»
به گزارش پایگاه تحلیلی - خبری ایران بالکان (ایربا) به نقل از ایسنا، پایگاه اینترنتی "دی تسایت" آلمان در تحلیلی تحت عنوان "حق آزادی" به رای نهایی دیوان لاهه برای به رسمیت شناختن استقلال کوزوو اشاره کرده و آورده است: «جنگهای بالکان (جنگ سالهای 1912 و 1913 که در آستانهی جنگ جهانی اول در شبه جزیرهی بالکان روی داد و از آن تحت عنوان جنگ یوگسلاوی و کوزوو نیز یاد میشود) در حالی ابعاد جدیدی را در عرصه بین المللی و حقوق ملل گشود که هنوز همه جزئیات این جنگ و پیامدهای آن به درستی شناخته و درک نشده است.
به گونهای که یاد و خاطرهی کم رنگ نسل کشی صربرنیتسا و بیرون کردن اجباری آلبانیاییها از کوزوو و واکنش ضعیف جامعهی بین المللی، آرامش را از آن سلب کرده است.
مساله بر سر یافتن پاسخی برای چرایی کم رنگی حقوق بین الملل است، مساله بر سر این است که آیا یک کشور مستقل و خودمختار اجازه دارد در داخل مرزهای خود بدون هیچ مجازات و پیگرد قضایی به اقدامات خلاف بشری مبادرت ورزد و آیا استقلال و حاکمیت یک کشور حتی در شرایطی که بدترین تضییع حقوق بشر صورت میگیرد میتواند از دخالت جامعه بین الملل ممانعت کند؟
سازمان ملل بند اساسی "مسئولیت حقوق بشر برای حمایت" را در فهرست تعهدات خود گنجاند تا از طریق این قانون، دخالت نظامی ناتو بر پایهای قانونی و برای حفظ حقوق بشر در کشورها اعمال شود به گونهای که جامعه بین المللی بعد از اعمال این قانون قادر است در مواردی که کشوری به طرز وحشیانه از حقوق بشر تخطی میکند یعنی در مواردی چون آواره کردن اقلیتها، نسل کشی و جنایت، وارد عمل شود.
میتوان گفت که تصمیم دیوان بین المللی لاهه برای اعلام استقلال کوزوو نیز در شرایط فعلی ادامهی روند منطقی برای دخالتهای حقوقی است.
اکثریت مردم کوزوو که خواهان جدایی از صربستان و کشور مستقل هستند، اکنون میتوانند به آینده خود امیدوار باشند. اعلام رای دادگاه لاهه درحالی صورت گرفت که استقلال این کشور مورد خواست حدود یک سوم کشورها از جمله آلمان، فرانسه، انگلیس است. این کشورها همان طور که سازمان ملل در قطعنامهی خود خواستار شد، گرچه بسیار تلاش کردند که از طریق مذاکرات مستمر کوزوو را به عنوان یک بخش مستقل در خاک صربستان ضمیمه کنند، اما همهی تلاشها در این زمینه با شکست مواجه شد و تنها گزینهای که باقی ماند، گزینهی استقلال بود.
رای دیوان لاهه نشان داد که خواست یک ملت برای آزادی هیچ مرزی ندارد، چرا که غیرممکن است در بلند مدت یک کشور را از طریق اعمال خشونت ساکت نگه داشت. البته بر عکس این قضیه نیز این گونه قابل توصیف است که خواست آزادی تنها در صورتی محقق میشود که مناسبات قدرت، این اجازه را دهند.
شوروی سابق نتوانست کشورهای خود را حفظ کند و دولت مرکزی در چین با بدبینی و شک به قومیتهای این کشور که به دنبال استقلال بیشتر هستند، مینگرد. به عبارتی باید گفت که جنبشهای جدایی طلبانه از قوانین خاص تبعیت میکنند و خواست برای جدایی تنها در فضایی خاص محقق میشود.
یک دادگاه نمیتواند چارچوبی را برای راهی قانونی جهت جدایی و استقلال مشخص کند، بلکه تک تک عناصر خواستار جدایی، چنین هدفی را تعیین میکنند. از دیگر سو، تصمیم برای جدایی نیز با پیامدهای سیاسی بسیار عظیمی همراه خواهد بود و تبعات آن تا سالها بعد از استقلال، گریبانگیر این کشورها خواهد شد.» |