مقدمه
از جملهی مردم بومی ساکن در شبه جزیرهی بالکان در جنوب شرقی اروپا که پیام جاودان سنت اسلامی را پذیرفتند، مسلمانهایی هستند که متعلق به نژاد اسلاوهای جنوبیاند (در نوشتههای عربی از آنها به صقالبه یاد میشود که جمعِ صَِقلَب به معنای سفیدروی است). امروزه، تمرکز اکثر آنها در بخشهای گوناگون بوسنی و منطقهی هرزگوین است، چه اینکه آنها در ایالت سنجاق که در قسمت جنوب غربیِ صربستان و شمال مونتهنگرو قرار دارد، و همچنین در جاهایی در کرواسی هم حضور دارند.
شواهد و یافتههای قطعی در مورد وجود مسلمین در میان صقالبه، چند سده قبل از عصر فتوحات سپاه عثمانی وجود دارد و حتی محققان در مورد معمار الازهر و بخشهای دیگری از قاهره، شخصی به نام ابوالحسن جوهر بن عبدالله، والی المُعزّ بن منصور بن قائم بن المهدی، خلیفهی فاطمیان در سدهی چهار هجری/ دهم میلادی، عقیده دارند که صقلبی و شیعه بوده است. ما به این گروه از مسلمین اسلاو جنوبی و به جزییات مربوط به ورود اسلام به مناطق بالکان در آن دوره به این دلیل، در اینجا، نمیپردازیم که این گروه، در شرایط سخت تاریخی، نتوانستند از میراث گرانسنگ اسلام خود محافظت کرده و آن را به دست نوادگان خود برسانند. مسلمانهای آن مناطق، عموماً، در دورهی عثمانیها به اسلام گرویده اند.
طنین ندای آسمانی اسلام از زمان سلطان مراد اول، به تدریج، به گوش و جان مردمان آن مناطق میرسید. گسترش اسلام در زمان پسر او، سلطان محمدخان، معروف به فاتح، سریعتر گشت. وی با سپاه خود پادشاه بوسنی را شکست داد و بوسنی را در سال 867/1462 تصرف کرد. دو دههی بعد، در سال 887/1482 هرزگوین هم در زیر پرچم سلطنت عثمانی قرار گرفت. اکثریت ساکنان آن مناطق به اسلام گرویده، و به تبع عثمانیها از پیروان فقه حنفی و کلام ماتریدی شدند.
آموزشهای سنتی علوم اسلامی در بالکان
تاریخ در موارد متعدد گواه بر این است که تصمیمهای جزئی و سرنوشتساز در امپراتوری عثمانی بیشتر با لحاظ منافع فردی و کلان سلاطین عثمانی به اجرا درمیآمد تا با هدف پایبندی مطلق به سنت الهی و موازین شرعی.
لیکن، سردمداران عثمانی که نیاز مستمر به حمایت همهجانبهی تودههای مردم متدین داشتند، ماهرانه خود را در پشت نمادهای روشن فرهنگ غالب دینی پنهان میکردند. بدین دلیل، مردم، بدون هیچ محدودیتی، میتوانستند از فضای حضور قدرتمند فرهنگ اصیل دینی بهرهمند باشند. مثلاً در هنگام برپایی شهر سارایوو و ورود عثمانیها به آن در سال 1451، متوجه میشویم که همهی شاخههای فعالیتهای اجتماعی در آن شهر حضور بانشاط داشتند، اما نقش اساسی در هدایت حیات و توسعهی عقلانی و اجتماعی شهر به دین و مراکز آموزشی سنتی تعلق داشت. در حقیقت، حتی مراکز آموزشی هم، در سایهی همآوایی علم و تقوی در قالب فرهنگ دینی، در شمار ساختمانهای دینی قرار میگرفتند. بدین ترتیب، سارایوو در قرن هفدهم بین 105 تا 180 مکتبخانه برای آموزشهای مقدماتی، شش مدرسهی علمیه، ده دارالحدیث، هشت دارالقرّاء، دو مدرسهی علوم حدیث، شش کتابخانه، دو خانقاه، 47 تکیه، بین 104 تا 177 مسجد و صد نمازخانه داشت. بالاتر از این، با استقرار رضوان افندی در مقام مفتی سارایوو در سال 1581، سارایوو، از منظر اهمیت دستگاه اجرایی و قضایی، در ردیف شهرهای مکه، مدینه، قاهره، دمشق، حلب، بیت المقدس، ادرنه و بورسا قرار میگیرد.
همچنین، سفرنامهنویس اولیا چلبی در هنگام توصیف بلگراد نوشته است که در آن 217 مسجد، هشت مدرسهی علمیه، نه دارالحدیث، هفده تکیه و 270 مکتبخانه بوده است، در حالی که شهر موستار، مهمترین مرکز اقتصادی و فرهنگی هرزگوین از نیمهی دوم قرن شانزدهم، جولانگاه واقعی فرهنگ اسلامی و مهد علاقمندان پرشمار علوم اسلامی بوده است. چلبی مینویسد "در آنجا تعداد بسیار زیاد عالمان، شیوخ، ائمهی جماعات، نویسندگان و شاعران زندگی میکند."
به دنبال تلاشهای مبارک نمایندگان برجستهی حیات علمورزی در همهی بخشهای آن منطقه، مراکز فاخر و پراهمیت علمی حتی در شهرهای کوچک هم دایر شدند. به عنوان مثال، شهر کوجک پروساتس با سه مکتبخانهی ابتدایی، مدرسهی علمیهی شیخ حسن کافی و دارالحدیث وی، به مرکز مطرح فرهنگ و علم مبدل گشت. شیخ حسن کافی بزرگ، همچنین، شهرک علمی موسوم به «نوآباد» را برای طلاب ساخت که از عظیمترین خدمات وی به شمار میآید. وی در این شهرک جدید، در حومهی شهر پروساتس، مسجد، مدرسهی علمیه، تکیهی طریقت مولویه، مکتبخانه، مسافرخانه و حمام عمومی بنا کرد. مرکز علمی پروساتس در دورهی زمانی نسبتاً کوتاهی هفت قاضی، سه استاد و تعداد بسیاری از ائمهی جماعات، معلمین دین، شعرا، نثرنویسها و مورخان را تربیت نمود، که بعضاً تحصیلات تکمیلی خودشان را در استانبول گذراندند.
خود شیخ حسن، فرزند تورخان بن داود، معروف به شیخ کافی، به سال 1544 در شهر آق حِصار (نام قدیمی پروساتس) زاده شد. تحصیلات عالی در فقه، اصول فقه و صرف و نحو عربی داشت. آشنای به علوم و فنون مختلف بود و آثار خود را به عربی، ترکی و فارسی مینگاشت. در قسطنطنیه در محضر عالم برجسته کمالپاشازاده و مفسّر و اصولی شهیر، ملااحمد انصاری العجم و همچنین محدث و مفتی بزرگ سارایوو، ملابالیافندی بن یوسف، معروف به استاد وزیر اعظم، و در نهایت در مدینه، در محضر امام الحرمین شیخ میر غضنفر بن الحسین، استاد سلطان عثمانی و استاد سلطان جلالالدین اکبر هند، کسب فیض نمود.
شیخ کافی نوشتههایی در فقه حنفی، اصول فقه، کلام، منطق، معانی و بیان و نحو، اثری در ذکر اساتیدش در فقه و کتاب اصول الحکم فی نظام العالم را که مؤلف کشف الظنون هم از آن یاد میکند، از خود به جای گذاشت. حسن کافی در این اثر مختصر، شرایط مختلف جوامع بشری و دلایل تغییرات آن شرایط را بررسی کرده است و بنابر تصریح خود، مطالعاتش در این عرصه بیش از بیست و چند سال به طول انجامید. خود وی، نوشتهاش را به زبان ترکی هم بازگرداند، گو این که غیر از ترجمهی شیخ کافی، ترجمهی دیگری هم به ترکی از این اثر موجود است. همچنین، این کتاب به زبانهای فرانسوی و آلمانی هم ترجمه شده است، در حالی که دکتر باشآقیچ ترجمهی بوسنیایی آن را تنظیم کرده و محمد خانجیچ شرحی به زبان عربی بر آن نگاشت و در مصر منتشر نمود.
شیخ کافی در شهرهای مختلفی منصب قضاوت داشت و در پایان هم تا سال وفاتش، یعنی 1616، در زادگاه خود به قضاوت مشغول بود. به زهد و تقوا معروف و 26 سال از هر سه روز، دو روز روزه بود.
باری، شیخ حسن کافی، با موفقیتهای ارزشمندش در ساحت علماندوزی، در آن هنگام، و به خصوص در عرصهی کلام و اصول فقه، تنها افتخارآفرین سنت متعمق معنوی مردمان آن منطقه نیست، بلکه تعداد پرشمار دیگر جواهر درخشان میراث فاخر اسلامی و دینی بالکان، از میان نوشتههای پراهمیتشان، مستمراً در معتبرترین مراکز علمی تمام جهان اسلام و فراتر از آن، معرّف واقعی نمادهای عظمت و ثروت سترگ حیات ویژهی روشناندیشانهی مردمان آن منطقه اند.
مسلمان بالکانی در عمیقترین ساحتهای وجودی خود، به ناچار، احساس شعف وصفناپذیر خواهد نمود وقتی که در جمع علاقمندان بسیار پرشمار باختری و خاوری شیخ اکبر ابن عربی، همصحبتهای دانشمند خود را، به یک باره، با گفتن این نکته به شدت متعجب کند که، در میان بیش از صد شرح موجود بر گرانسنگترین اثر شیخ اکبر و تأثیرگذارترین کتاب در علم عرفان نظری، یعنی فصوص الحکم، مفصلترین شرح را یک بار به زبان ترکی و بار دیگر به زبان عربی، عبدالله بیرامی بوسنوی، معروف به شارح فصوص، نگاشت. عبدالله افندی، که در مواردی با نام عبدی ذکر میگردد، بدون هیچ تردیدی، محققترین مسلمان بالکانی تا به امروز است که از علمای شهیر و بزرگ سلطنت عثمانی به شمار میآید. به مصر و سوریه سفر میکرد و با علمای آن مناطق مراوده داشت. در نواحی گوناگون اسلامیِ آن زمان معروف و همچنین مورد عنایت سردمداران حیات سیاسی عثمانیها بود. پس از بازگشت از سفر حج، مدت طولانی در دمشق، در کنار مزار ابن عربی سکنی میگزیند، تا پس از آن زمان به قونیه بیاید و تا پایان عمر پربرکتش، تا سال 1664، در این شهر بماند. عبدالله بوسنوی در کنار مرقد برجستهترین شاگرد شیخ اکبر، صدرالدین قونوی به خاک سپرده شد و بر بالای مزارش قبهای ساختند.
وی در مقدمهی شرحش بر فصوص، دوازده فصل را پیرامون مهمترین مسایل عرفان نظری ابن عربی به رشتهی تحریر درآورد. شرح ترکی به سال 1873 در استانبول، در دو جلد قطور رحلی، به طبع رسید، در حالی که یک نسخهی خطی بسیار زیبا از این اثر در کتابخانهی قاهره موجود است. همچنین، یک نسخهی خطی شرح وی بر تائیهی ابن فارض، موسوم به قرة عین الشهود و مرآة عرائس معانی الغیب و الوجود، در کتابخانهی ظاهریهی دمشق نگاهداری میشود. عبدالله افندی صاحب تعداد زیادی از رسایل پراهمیت با موضوعات عرفان اسلامی و تفاسیر ناب باطنی قرآن کریم نیز میباشد که در آنها تلاش میکند احتوای قرآن مجید را بر عالیترین و عمیقترین معارف مرتبط با هستی، عالم و انسان تبیین نماید؛ رسالههایی چون: مطالع النور السَّنی المنبّی عن طهارة نَسَب النبی العربی، مواقف الفقراء، حقیقة العین، رسالة حضرة الغیب، تجلی النور المبین فی مرآة إیاک نعبد و إیاک نستعین، رسالة فی تفسیر ن و القلم، رسالة فی الاعیان الثابتة، رسالة فی شرح الحمد لله الذی اوجد الأشیاء عن عدم (در آغاز فتوحات شیخ اکبر)، رسالة فی تفضیل البشر علی الملک، الوصول الی الحضرة الالهیة لا یمکن الاّ بحصول العبودیة، شرح خلع النعلین فی الوصول الی حضرة الجمعین، شرح کلام المؤید الجندی فی اوائل شرح الفصوص، رسالة فی تمثل جبریل فی سورة یوسف، تفسیر سورة العادیات، رسالة فی النشأة الانسانیة (در شرح باب ششم فتوحات)، تفسیر سورة العصر، کتاب منتهی مقاصد الکلمات و مبتنی توجّه التعینات فی بیان اکمل النشآت، رفع الحجاب فی اتصال البسملة بفاتحة الکتاب، کتاب المستوی الاعلی فی الشرب الاحلی فی تفسیر قوله تعالی و کان عرشه علی الماء، الأوبة فی بیان الإنابة و التوبة، روح المتابعة فی بیان شروط المباینة، کشف السرّ المبهم فی اوّل سورة مریم، کتاب الغفر المطلق عند ذهاب عالَم الفرق، رسالة فی قول الجنید، تذییل فی منازعة ابلیس لسهل بن عبدالله التستری، تحقق الجزء بصورة الکل و ظهور الفرع علی صورة الاصل، کتاب النفوس الواردات فی شرح اول الفتوحات، ضیاء اللمع و البرق فی حضرة الجمع و الفرق، الکشف عن الامر فی تفسیر آخر سورة الحشر، الکنز المحتوم فی تبعیة العلم للمعلوم فی الرد علی عبد الکریم الجیلی المرحوم، سرّ الکلمتین فی متابعة حروف الشهادتین، شرح بیتی از مثنوی و بنابر قولی شرح کامل بر مثنوی حیرتانگیز آن است که شارح فصوص بالکانی با تجربهی حیات زمینی خود، تقید و تعهد محض درونیترین ساحتهای معارف اسلامی به دستورات شرع ظاهری دین را تأیید و در خانهی خود یکی از برجستهترین میراثبران بالکانی فقه اسلامی را تربیت نموده است. حسن، فرزند عبدالله افندی، در سال 1640 استاد فاخرترین مدرسهی علمیهی قسطنطنیه، یعنی مدرسهی صحن، و در سالهای 52-1651 در ازمیر و 58-1657 در بیت المقدس صاحب منصب قضاوت بوده است.
در زمینهی ادبیات فارسی هم بسیار سخت خواهد بود که به یاد بیاوریم همهی مسلمانان مطرح بالکانی را که نوشتههایشان به خصوص در کشورهای فارسیزبان تأثیرگذار بوده است. به عنوان مثال، هنوز هم دانشجویان دانشکدههای ادبیات در ایران اسلامی، به هنگام مطالعهی حافظ بزرگ، لزوماً با ترجمهی فارسی شرح ترکی دیوان حافظ از احمد سودی، اهل سودیچی در حومهی شهر چاینیچه در شرق بوسنی، یا روستای سودیچی در نزدیکی سارایوو، آشنا میشوند. سودی افندی زبان و ادبیات فارسی را در دیاربکر در محضر مدرس بنام و مفتی دیاربکر، مصلحالدین لاری خوانده بود. معروف است که سودی افندی استاد «سرای ابراهیم پاشا»، مدرسهی ویژهی کاندیداهای مناصب عالی حکومتی بود. وی در دانش زبان فارسی به اندازهای پیشرفت کرده بود که کمتر کسی از میان اساتید آن فن با او قابل مقایسه بود. سودی افندی در سال 1596 یا 1597 در قسطنطنیه از دنیا رفت.
شروح او بر دیوان حافظ و بوستان و گلستان سعدی در قسطنطنیه به زیور طبع آراسته شد. وی همچنین شرحی بر مثنوی مولانا نگاشت و شافیه و کافیهی ابن حاجب را، در علم صرف و نحو، به ترکی بازگرداند. شرح سودی بر کافیه شاخصترین شرح ترکی بر آثار ابن حاجب به شمار میآید که با الگو گرفتن از شرحهای الهندی و ملاّجامی تحریر گشته است.
زبان فارسی از واحدهای درسی اجباری در بسیاری از حوزههای علمیهی بالکان بوده است، در حالی که ادبیات فارسی در میان مسلمانان آن مناطق، به خوبی، توسط دراویش طریقت مولویه هم در قالب سنت فاخر تدریس مثنوی در تکایا و خارج از آنها، ترویج میشد. حتی مصطفی لدنّیِ بوسنوی، که علاقهی وافری به سفر داشت و به تمام سرزمینهای سلطنت عثمانی و آسیای میانه سر زد، در تهران در حضور شاه با شاعران ایرانی به مشاعره پرداخته و همه را متحیر نمود. دکتر باشآقیچ ذکر میکند که لدنّی صاحب شرحی بر مثنوی است. لدنی در یکی از جنگها در سال 1715 یا 1716 دار فانی را وداع گفت.
یکی دیگر از علمای بالکان که بیوقفه برای توسعهی زبان فارسی زحمت کشید، محمد علاّمک فرزند موسی (زاده به سارایوو و متوفی 1635) بود، هر چند آثار وی در عرصهی ادبیات عربی و علم منطق هم حایز اهمیت دوچندان اند، آثاری چون حواشی بر شرح کافیهی ملاجامی در نحو، حواشی بر شرح سید شریف جرجانی بر بخشهای معانی و بیان مفتاح العلومِ سکاکی، حواشی بر تفسیر بیضاوی و نوشتههای محمد علاّمک در باب منطق، همچون شرحی بر شمسیه و حواشی بر شرح شمسیهی قطب شیرازی.
در علم ریاضیات، پژوهشها و نوشتههای ارزشمندی توسط محقق برجسته درویش حُسام بوسنوی که از اعضای طریقت مولویه و ساکن شهر ازمیر بود، و احمد حاتم افندی آکوالیچ، فرزند عثمان شهدی اهل شهر بیهلو پولیه در مونتهنگرو (متوفی به سال 1754 یا 1755) عرضه شد. همچنین، در جانورشناسی، حیات الحیوانِ دمیری توسط محمد بوسنویِ نسبتاً ناشناس از عربی به ترکی بازگردانده شد، در حالی که نورالله افندی معروف به منیری در علم جغرافی کارهای راقیای را ارایه نمود. وی، بعد از اتمام تحصیلات، مدت مدیدی واعظ، مدرس و مفتی بلگراد بود. منیری در اثرش با نام سبعیات، مطابق با جفرافیدانان قدیم، زمین را به هفت قسمت تقسیم میکند و در مورد ویژگیهای هر قسمتِ به خصوص، توضیحاتی میدهد. او در سال 1617 از دنیا رفت.
میراث سترگ آموزشهای سنتی مسلمانان بالکان تا سالهای آغاز هجمهی معرفت مدرن، بدون وقفه، حافظان درخشان و محقق خود را تربیت میکرد. از باب مثال، عالم جلیل القدر، علی فهمی افندی جابیچ، اهل شهر موستار در هرزگوین، به خاطر تسلط گسترده و سبک نوشتاری بسیار نغزش در عرصهی زبان و ادبیات عربی، از جملهی معدود مسلمانان بالکانی به حساب میآید که بسانِ خود اعراب قادر بودند به زبان عربی بنویسند و بتوانند متن بسیار مغلق الکاملِ مبرّد را تدریس کنند. حقیقتاً، جای شگفتی دارد که علی فهمی افندی این کتاب را به تمامه تدریس میکرد و حواشیای بر آن نگاشته است. وی به سال 1853 در شهر موستار زاده شد و پدرش، حاج شاکر افندی، مفتی موستار بود. پس از اتمام تحصیلات، در سال 1884 به عنوان مفتی موستار انتخاب شد، اما در سال 1900، دولت اتریشمجارستان وی را، به دلیل رهبری «مبارزه برای کسب استقلال دینی- آموزشیِ مسلمانان بوسنی و هرزگوین»، از این مقام عزل کرد. علی فهمی افندی، به اجبار، از سال 1902 در قسطنطنیه میماند و در همین شهر در سال 1918 از دنیا میرود. چند سالی در دارالفنون معروفِ قسطنطنیه به تدریس زبان و ادبیات عربی مشغول بود، لیکن بعد از آن که در سال 1908، بروشوری را به عربی در مخالفت با الحاق بوسنی به اتریشمجارستان منتشر نمود، مجبور به ترک دارالفنون شد.
در میان آثار علی فهمی افندی جابیچ، شرح محققانهی او، به زبان عربی، بر لامیه حدوداً هشتاد بیتیِ حضرت ابوطالب، از اهمیت ویژهای برخوردار است که در سال 1909، در 78 صفحه، در قسطنطنیه به طبع رسید. اثر مفصلتر دیگر وی در مورد اشعار ، به همراه شرح، قرار بود که در سه جلد منتشر شود، اما متأسفانه تنها جلد اول این شرح در قسطنطنیه، در سالهای 8-1906، در 362 صفحه، به چاپ رسید که شامل بر شرح حدود 770 بیت از شصت صحابی پیامبر میباشد. این نوشته از سوی علمای زیادی، همچون محمد شاکر آلوسی حسینیِ نامدار، مورد تمجید واقع شد.
تعداد پرشمار نمایندگان عظیم میراث فاخر شاخههای گوناگون علوم عمیق دینی، بدون هیچ تردیدی، باید در فضای نظام متعالی آموزش سنتی و در داخل نهادهای پرجنب و جوش علمی و تربیتیِ مدارس مقدماتی و عالی اسلامی، همچون مدرسهی افتخارآفرین غازی خسروبیگ در سارایوو، بنا شده به سال 1537، رشد میکردند. عناوین متون درسی مدرسهی غازی خسروبیگ که بزرگان بالکان را به سفرهای عقلانی و معنوی والایی رهنمون میشدند، ما را به یاد مترقیترین موفقیتهای نوشتاری برجستهترین عالمان جایجای جهان اسلامی میاندازند. به عنوان مثال، مفتاح العلومِ سکاکی در معانی و بیان، مواقف ایجی در کلام، و آثار و شرحهای زمخشری، نسفی، بیضاوی و غیره در آن تدریس میشدند. با این بیان، پرواضح مینماید که چرا در زمان اصلاحات آموزشی دولت عثمانی و تأسیس مدارس دنیویِ متوسطه، موسوم به «رشدیهها»، خانوادههای مسلمان بالکان هیچ اعتمادی به رشدیهها نداشته و تماماً مقید به نظام آموزشی مکتبخانهها و مدارس علمیهی سنتی ماندند. بر اساس آمار رسمی سال 1876، یعنی تنها دو سال پیش از اشغال بوسنی و هرزگوین توسط اتریشمجارستان و در اوج نشانههای ضعف نظامی و اقتصادی امپراتوری عثمانی، در بوسنی 917 مکتبخانه وجود داشت که 40779 دانشآموز، یعنی 28445 پسر و 12334 دختر در آنها درس میخواندند و این مبین استمرار حیات و نشاط سنت فعال علماندوزی در قلوب و فعالیتهای اجتماعی مسلمانان بالکان، چه مردها و چه زنان آن مناطق، میباشد.
ادامه دارد... |