مهمترین ویژگی جامعه یوگسلاوی سابق و صربستان فعلی عدم ثبات سیاسی است، هرچند فرهنگ در این بخش بالکان نقشی اساسی، دیرینه و تعیینکننده دارد.
به گزارش پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا) تنوع فرهنگها که ریشه در تعدد ادیان مردم این منطقه دارد همواره تحولات جامعه را تحت تأثیر قرار داده است. نوع نگاه اقوام و ملیتهای گوناگون به جامعه و نحوه حاکمیت، در مقاطع مختلف موجب تنشهای متعددی گشته و اگر رقابت قدرتهای بزرگ برای کسب پایگاههای بیشتر در بالکان به موضوع تنوع فرهنگها و ملیتها اضافه شود، چگونگی توجیه علل و عوامل پدیده جنگ در این منطقه سهولت خواهد یافت.
آخرین تحول ریشهای سیاسی که منجر به تغییر حاکمیت در صربستان گردید مربوط به حوادث پنجم اکتبر2000 میلادی است که بدنبال آن حکومت مستبد میلوشویچ کنار رفت و دولتی دمکرات روی کار آمد. صربها از این تحول به عنوان انقلابی یاد میکنند که بدون خونریزی صورت پذیرفت.
با کناره گیری حزب سوسیالیست از قدرت، احزاب اپوزیسیون زمام امور را بدست گرفتند. فعالیت کلیه تشکلهای سیاسی و مطبوعات، آزاد اعلام شد و دولتمردان جدید برای تصحیح روند ناصواب گذشته عزم خود را جزم کردند.
باتوجه به اهمیت رویداد پنجم اکتبر در تاریخ صربستان، بخش پایانی گفتارمتن فیلم مستندی که پیرامون این رویداد، پس از استقرار نظام جدید این کشور تهیه شده است، به نقل از سایت نور تقدیم خوانندگان محترم ایربا می گردد.
مردم ایستگاه پلیس در منطقه قدیمی شهر را محاصره کردند. نیروی پلیس از تسلیم سر باز میزد زیرا بیم آن را داشت که مقدار زیادی سلاح موجود در ایستگاه به دست تظاهرکنندگان افتد....شبکه استودیو ب اولین تلویزیون آزادشده بود که برنامه هایی پخش میکرد. نزدیک به هفتاد نفر از نیروهای انتظامی با ترک ساختمان این تلویزیون مورد استقبال تظاهرکنندگان قرار گرفتند.(شعار مردم خطاب به نیروی انتظامی: آفرین فرزندان ملت صرب! کار رژیم تمام شد!....)
جو لودری: مردم شادی میکردند و خیلیها مست بودند. یکی از آنها میخواست از لودر من بالا برود و نزدیک بود زیر چرخهای لودر برود. لودر را نگه داشتم پایین آمدم و او را با آمبولانس روانه بیمارستان کردیم و الان حالش خوب است. دیگران فریاد میزدند جلو برو! توقف نکن! من هم همین کار را کردم.
ستاد بحران پلیس در ساختمان مرکزی وزارت کشور واقع در خیابان 29 نوامبر قرار داشت.
سرهنگ بوشکو بوخا: ما ستاد را در ساختمان 29 نوامبر تشکیل داده بودیم. معمولاً وقتی رویدادهای مهمی اتفاق میافتد چنین ستادی تشکیل میشود. غالباً سرهنگ ژیوانوویچ با ستاد در ارتباط بود.
یوانوویچ از جوریچ که مسئول مافوق او بود دستور میگرفت. جوریچ هم بدون مشورت با وزارت کشور نمیتوانست تصمیم بگیرد و دستورات مهم صادر کند. برای نمونه ژنرال استوانوویچ فرمانده واحد ویژه وزارت کشور بدون مجوز وزیر کشور صربستان نمیتوانست دستوری صادر کند. با شناختی که من از وزیر کشور داشتم ممکن نبود او بدون اجازه اسلوبودان میلوشویچ دستور تیراندازی بسوی مردم را صادر کند.
ماکی اولین کسی بود که خود را به ساختمان پلیس واقع در خیابان 29 نوامبر رساند و وارد گفتگو با ژنرال برانکو جوریچ شد.
ماکی نقاش: من به ژنرال جوریچ گفتم با آرامش کامل ساختمان را در اختیار ما قرار بدهید. ما کاری به شما و نیروی انتظامی نداریم و ساختمان را هم به آتش نمیکشیم. ما میخواستیم ساختمان را که سمبل قدرت رژیم میلوشویچ بود تسخیر کنیم و خبر سقوط آخرین پایگاه میلوشویچ را به اطلاع مردم برسانیم. منتها او قبول نکرد و گفت مافوق من کسان دیگری هستند. من به او گفتم نیم ساعت فرصت داری بروی و با مافوق خود صحبت کنی و به ما جواب بدهی. ما میتوانیم ساختمان را تصرف کنیم و مردم آماده هستند قربانی بدهند و میتوانیم ساختمان را به آتش بکشیم همانگونه که ساختمان پارلمان فدرال و رادیو و تلویزیون صربستان را به آتش کشیدیم.
سرهنگ بوشکو بوخا: ولادا معاونم با من تماس گرفت که ما را برای حفاظت و دفاع از ساختمان 29 نوامبر اینجا آوردهاند. مسئولین مافوق اینجا از من میخواهند که به واحدمان دستور بدهم سنگر بگیرند و سلاحهای سنگین را آماده کنند. نمی دانم چکار کنم؟ گفتم من و تو یک نظر داریم مانند گذشته عمل میکنیم. با افراد واحد صحبت کن اگر میل دارند آنجا بمانند تو هم با آنها بمان وگرنه به پایگاه واحد در بانووبردو برگردید. پس از دوسه دقیقه تماس گرفت و گفت افراد وارد اتوبوس شدهاند و محل را به مقصد پایگاه ترک میکنند.
ژنرال برانکو جوریچ پس از اولتیماتوم ماکی ساختمان 29 نوامبر را بصورت سمبلیک تحویل مردم میدهد.
ماکی نقاش: من گفتم باید پیش مردم مقابل پارلمان فدرال بروم و به آنها بگویم که ساختمان 29 نوامبر به دست ما افتاده است. شما به من سندی بدهید که حرف من را ثابت کند. ژنرال کلاهش را که بر روی آن نامش نوشته شده بود به من داد که به مردم نشان بدهم.
گوران اسویلانوویچ: ماکی آمد و گفت ساختمان اصلی خود را تسلیم کرد. کلاهی را در دست داشت و گفت این هم سند.
ژنرال پریشیچ: مطمئن هستم در آن شب سرنوشتساز سران رژیم قصد شوم درهمشکستن صفوف مردم را داشتند. اما نمیدانستند چگونه و با کدام نیرو میتوانند این کار را بکنند.
بلگراد در مخاطره بود، دزدی و سرقت عمومیت مییافت.
میلان لوچیچ دبیر پارلمان فدرال: تظاهرکنندگان به هر چیزی که در پارلمان فدرال وجود داشت حمله بردند.
بوریس تادیچ: ما سعی کردیم جلوی افرادی که مغازهها و فروشگاهها را غارت میکردند بگیریم. من با تمام توان فریاد میزدم که این کار را نکنند زیرا نمیخواستیم کل جنبش زیر سوال برود. ما نمیدانستیم فردا رسانههای گروهی در دست چه کسی خواهد بود و بازتاب این اعمال زشت چگونه صورت خواهد گرفت.
سرهنگ بوشکو بوخا: مسئولین جنبش اپوزیسیون با من تماس گرفتند و درخواست اعزام نیروی انتظامی برای جلوگیری از سرقت مغازهها را نمودند، می دانیم که برخی از چنین موقعیتی سوءاستفاده میکنند تا تخلفاتی را انجام بدهند. من شماری از افراد انتظامی را فرستادم که با همکاری انتظامات اپوزیسیون نظم را برقرار کنند. البته ما به مردم توضیح دادیم که این پلیس آن پلیس ضد شورش و تظاهرات نیست. زیرا برخی به این تصور شروع به شکستن شیشههای جیپهای ما کرده بودند.
وویسلاو کوشتونیتسا(برنامه زنده تلویزیون دولتی): من از عموم شهروندان بلگراد دعوت میکنم آرامش خود را حفظ کنند و مانع کار متخلفان شوند و از نیروی انتظامی دعوت میکنم به وظیفه خود در برقراری نظم و آرامش عمل کند. ملت صرب بداند ما در موقعیت حساسی بسر میبریم و این بخش از تاریخ ملیمان بسیار باارزش است.
برانیسلاو ایوکوویچ نائب رئیس حزب سوسیالیست صربستان: شب وحشتناکی برای من و خانوادهام بود. چهار اتومبیل که میدانم آمرین و عاملین آن چه کسانی بودند در ورودی ساختمان محل سکونت من را شکستند و وارد ساختمان شدند. آنها در ورودی آپارتمان را هم شکستند. فرزندانم از وحشت فریاد میکشیدند. این شبی است که نمیتوانم آن را فراموش کنم.
شبی مبهم برای هر دو طرف سایه میافکند...پایههای رژیم میلوشویچ یکی پس از دیگری فرو میریخت...اما هنوز پایان حیات رژیم رقم نخورده بود...اپوزیسیون در انتظار ضد حمله رژیم بود....کاخ قدیمی (ساختمان شهرداری بلگراد) خود را آماده دفاع ساخته بود.
پنجم اکتبر
شبی طولانیتر از نیم قرن
وویسلاو کوشتونیتسا: بله شب طولانی و مبهمی بود. بیشتر ما تا بامداد فردا بیدار ماندیم.
زوران ژیوکوویچ: مهمترین کار جلوگیری از سرقت تسلیحات از کلانتری بخش قدیمی شهر بود. زیرا افراد پلیس موفق به فرار شده بودند و مقدار زیادی اسلحه برجای مانده بود و مردم شروع به برداشت اسلحهها کرده بودند. ما در این فکر بودیم که چه کنیم اما در مجموع بر این باور بودیم که باید از دستاوردهای انتخابات مبنی بر پیروزی اپوزیسیون دفاع کنیم.
بوبان باکیچ: ساعت پنج بود که دو کامیون مملو از سلاح جلوی ساختمان شهرداری توقف نمود. سلاحها را به یکی از اتاقها انتقال دادیم.
نبویشا چوویچ: ساختمان شهرداری مملو از سلاح بود، سلاحهایی که از کلانتری آورده بودند و سلاحهایی که از نیروی انتظامی خلع سلاح شده به غنیمت گرفته شد.
آلکساندرا درتسوم: با توجه به اینکه چهار سال در آکادمی پلیس تدریس میکردم دیدن چهرههای پلیس جوان که بامداد به ساختمان شهرداری آمدند بود و میخواستند به ما کمک کنند جالب بود. البته برای اینکه مردم اشتباهاً آنها را نیروی رژیم قلمداد نکنند یونیفورمهای خود را درآورده و با لباس شخصی آمده بودند. آنها گفتند مرکز کشور الان اینجاست و ما در خدمت ملت و شما هستیم.
زوران جینجیچ: ما انتظار داشتیم بامداد بین پنجم و ششم اکتبر حدود ساعت چهار یا پنج صبح عملیاتی از سوی رژیم صورت بگیرد. زیرا میدانستیم برخی از سران ارتش اینگونه فکر میکنند. البته میدانستیم که ارتش با درخواست ما و مردم صربستان همراهی خواهد کرد.
ویلیا ایلیچ: شب فرا رسید. باید مردم را نگاه میداشتیم و از دستاوردهای روز پنجم اکتبر دفاع میکردیم، این کار بسیار مشکل و دشواری بود.
ندا ارسنیچ: باید مردم را که حاضر بودند برای حفظ این ارزشها سراسر شب را در خیابان بیدار بمانند آماده و مهیا میساختیم.
زوران شامی(نائب رئیس حزب دمکراتیک صربستان): برای همه روشن بود صبح ششم اکتبر یا همه خواهیم مرد و یا اینکه آقای کوشتونیتسا رئیس جمهور میشوند.
سرهنگ لگییا: اصلاً بحث عملیات نظامی مطرح نبود. من نمیدانم چه آدم عاقلی و با چه نیرویی قادر به اجرای چنین طرحی بود. ما میدانستیم کاری نمیتوان کرد و سیاستمداران دنبال این بودند تا از طریق روش سیاسی اوضاع متشنج را آرام کنند.
رئیس جمهور پس از انقلاب یک روزه خطاب به مردم سخنرانی کرد.(کوشتونیتسا در مقابل تظاهرکنندگان:...ما در انتخابات پیروز شدهایم باید با همدیگر باقی بمانیم...من هم امشب با شما در اینجا(خیابان) خواهم بود...) با اینحال در این شب فهرست افرادی که باید از بین میرفتند مطرح میشود.
ژنرال پاوکوویچ: در شب یادشده فرستاده سازمان اطلاعات پاکتی را به من داد که شامل فهرست اسامی چهل نفر بود. این فهرست در مقابل چشم همه کسانی که با من بودند تحویل داده شد. همه اسامی را به خاطر ندارم، اما اسامی ژنرال پریشیچ، ولادا باتیچ و نبویشا چوویچ را خوب به خاطر دارم. فهرست دقیق و کاملی بهمراه آدرس، شماره تلفن رهبران اپوزیسیون بود. سازمان اطلاعات فکر میکرد ما با فهرستی که در اختیار داریم این افراد را دستگیر میکنیم. البته ما چنین کاری نکردیم و آن را رد نمودیم. این کوششی بود تا در لحظات آخر ارتش را وارد میدان کنند لیکن ما مخالف دخالت ارتش بودیم. اما چنین فهرستی در آن شب وجود داشته است.
سرهنگ لگییا: در ارتباط با فهرست یادشده ما موقعی که در جراید از طریق ژنرال پاوکوویچ فاش شد از آن مطلع شدیم.
نبویشا چوویچ: بله قضیه فهرست را میدانم. من هم در فهرست بودهام. منتها این مسایل من را نترساند. اما با توجه به عدم تجربه سیاسی راحت می توانستم در دام میلوشویچ بیافتم و مطیعش بشوم. لیکن مواظب بودم و میدانستم (به عنوان عضو بلندپایه سابق حزب میلوشویچ) اینک برای او به کابوس تبدیل شدهام.
ژنرال پریشیچ: ما بیشتر بر عاملان این جریان تاثیر داشتیم تا اینکه مانع انجام این عمل(ترور) بشویم.
زوران جینجیچ: حکم قتل پنجاه نفر صادر شده بود. اما افرادی که باید این را اجرا میکردند همه نسبت به میلوشویچ وفادار نبودند و از سوی دیگر این یک طرح عاقلانه نبود.
هیچکس نمیدانست چه کسی از استودیو و ساختمان تلویزیون دولتی در کوشوتنیاک حفاظت میکند.
سرهنگ بوخا: دوباره نبویشا چوویچ با من تماس گرفت و گفت آیا میتوانی گروهی از نیروهایت را برای حفاظت از ساختمان تلویزیون دولتی در کوشوتنیاک در اختیار ما قرار دهی زیرا خیلی مهم و ضروری است. من گفتم مشکلی نیست و واحد تحت فرماندهی من از این ساختمان نگهداری کردند.
نبویشا چوویچ: ما وارد جنگل شدیم تا به سوی ساختمان تلویزیون دولتی در کوشوتنیاک برویم. متوجه شدیم که ساختمان توسط گارد 72 ارتش حفاظت میشود. ترسیدیم که مبادا با ما درگیر شوند لذا از بوخا درخواست کمک کردیم. وقتی واحد ویژه وزارت کشور به دستور بوخا ما را همراهی کرد با ارتشیان دوستانه صحبت کردیم و سپس بدون هیچگونه مشکلی وارد ساختمان تلویزیون شدیم.
همان شب کوشتونیتسا رئیس جمهور وارد ساختمان رادیو و تلویزیون صربستان در کوشوتنیاک که تحت حفاظت شدید واحد ویژه سرهنگ بوخا بود، میشود...
ارتش روز پنجم اکتبر خود را بیطرف نشان میدهد، اما اینکه سران ارتش چه طرح و قصدی داشتند هم برای اسلوبودان میلوشویچ و هم برای سران اپوزیسیون مبهم بود.لیوبودراگ استویانوویچ: البته طرحی وجود اداشت تحت عنوان آرام ساختن اوضاع متشنج، زیرا ژنرال پاوکوویچ از تظاهرات هفتصدهزاری مردم در بلگراد تحت عنوان تظاهرات آشوبگرانه یاد کرده بود و این طرح را در دست ایشان دیدم. ارتش با بهرهگیری از چند گردان و واحدهای مختلف قرار بود پنجم و ششم اکتبر با تظاهرکنندگان مقابله کند.
ژنرال پریشیچ: هنگامی که پاوکوویچ از میلوشویچ دستور را دریافت نمود فوراً با سایر ژنرالهای ارتش طرح سرکوبی را ریخت و حتی دستورات لازم به واحدهای مورد نظر صادر گردید. آنها میخواستند از واحد ویژه هوانیروز کمک بگیرند. ارتش میخواست از طریق آسمان با هواپیما و هلیکوپتر با مردم مقابله کنند. اما وقتی ژنرال پاوکوویچ دید واحدها از دستورش سر باز میزنند و اوضاع لحظه به لحظه تغییر میکند یک شبه موضعش را عوض کرد و خدمت رئیس جمهور جدید درآمد.
لیوبودراگ استویانوویچ: با یک اتومبیل به پادگان نظامی در منطقه بانیتسا رفتیم و یکی از افسران اسناد محرمانهای را به ما تحویل داد که امضای ژنرال پاوکوویچ زیر آن بود. دستور به کلیه واحدهای ارتش بود.
ژنرال پاوکوویچ: اصلاً چنین طرحی که لیوبودراگ استویانوویچ از آن نام میبرد وجود نداشته است. بلکه ما طرحی را برای حفاظت از مراکز ارتش طی هفتم و هشتم و نهم اکتبر طراحی کرده بودیم که در صورتیکه کسی بخواهد این مراکز را مورد حمله قرار بدهد با او مقابله شود. این طرح الآن هم وجود دارد و اعتبار هم دارد. زیرا ارتش باید همیشه آماده دفاع از خود باشد. بنابراین صحبتهایی که میکنند حقیقت ندارد.
ماکی: من با پاوکوویچ از طریق تلفن ماهوارهای در تماس بودم، بویژه وقتی که شایعه کردند ارتش بسوی پارلمان فدرال حرکت کرده است.
ژنرال پاوکوویچ: او بعد از ظهر پنجم اکتبر وقتی شنیده بود که ارتش با تانک حرکت کرده است با من تماس گرفت و پرسید آیا این واقعیت دارد من گفتم صحت ندارد زیرا هیچگونه درگیری که موجب جنگ داخلی شود وجود ندارد و لزومی ندارد ارتش مداخله کند.
ماکی: من با پاوکوویچ در تماس بودم و میدانم که در آن شب هیچ کاری نکرده است.
درگیری بین مردم و رژیم تمام شده بود. اما بیم آن میرفت مخاصمه بین ارتش و نیروی انتظامی شروع شود.
سرهنگ لگییا: شایعه شده بود که گارد ویژه به فرماندهی من قصد حمله به ستاد مشترک را دارد. من با ژنرال پاوکوویچ تماس گرفتم و گفتم این صحت ندارد. او از من خواست به ستاد بروم و من هم این کار را کردم. در آنجا ژنرال جاکوویچ و مارکوویچ رئیس سازمان امنیت و اطلاعات کشور حضور داشتند. توضیح دادم که واحد تحت فرماندهی من از لحاظ پرسنلی خیلی کوچک است که بخواهد به یک نهاد نظامی حمله کند و این بزرگترین دروغی است که شنیدهام. او از من درخواست نمود هرگونه حرکت و پرواز هلکوپتر از پایگاه خودمان را با اطلاع ارتش انجام بدهیم. من هم قبول کردم. از او تشکر کردم و گفتم که ما دارای یک طرز فکر هستیم.
ژنرال پاوکوویچ: اطلاعاتی مبنی بر وجود ابهام در حرکات برخی واحدهای وزارت کشور بویژه گارد ویژه تحت فرماندهی لگییا به ما رسیده بود که قصد حمله به ساختمان ستاد مشترک ارتش را دارند. همکاران به من گفتند باید لگییا را دستگیر کرد. من گفتم لزومی ندارد و از مارکوویچ رئیس سازمان امنیت و لگییا فرمانده گارد ویژه خواستم به ستاد مشترک بیایند. آنها آمدند و این قضیه را منکر شدند. من گفتم نمی دانم این واقعیت دارد یا نه ولی بدانید اگر چنین چیزی صورت بگیرد ارتش مقابله شدید خواهد کرد. آنها سوگند یاد کردند که این شایعهای بیش نیست. من از آنها خواستم بدون اطلاع ارتش هیچ هلکوپتری اجازه پرواز نداشته باشد در غیر اینصورت ارتش آن را ساقط کند. آنها این مسئله را قبول کردند.
شب هولناک برای همه تمام شده بود و روز جدید باید طلوع میکرد.
زوران جینجیچ: باتوجه به این که هر انقلابی لحظاتی هیجانی و کوتاه مدت دارد و پس از چند روز مردم خسته میشوند و به خانههایشان بازمیگردند و با اطلاع از این مسئله که مردم ما گرایش چندانی به نظم ندارند بیم آن میرفت رژیم با استفاده از این مسئله اقدام به مقابله با انقلاب کند. در چنین صورتی هیچگاه ملت صربستان ما را نمیتوانست ببخشد زیرا آنها خود را برای پنجم اکتبر آماده فداکاری کرده بودند و برای این انقلاب از خود مایه گذاشته بودند. لذا باید مواظب میبودیم که رژیم با یک ضربه همه این زحمات را به حالت اولیه برنگرداند.
دراگان وسلینوو: اطلاعاتی مبنی بر این که نیروی انتظامی خود را آماده مقابله خونین با تظاهرکنندگان میکند را از نیروهای خودی در وزارت کشور دریافت کردیم. حتی برای اجرای چنین طرحی نزدیک به پانزده اتوبوس نیروی انتظامی از شهر نوویساد به بلگراد انتقال داده شده بود. همچنین از شهرهای دیگر درخواست اعزام پلیس به بلگراد کرده بودند که ما مانع ورود آنها شدیم. نباید فراموش کرد این اتفاقات روز ششم اکتبر در جریان بود و این در حالی بود که میلوشویچ هنوز دولت را تحویل نیروهای مردمی نداده بود.
جلسه بوشکو بوخا با وزیر کشور نشان داد که اضطراب سران اپوزیسیون موجه بوده است.
سرهنگ بوشکو بوخا: این جلسه برگزار شد. من از پنجره به بیرون نگاه میکردم و وزیر کشورحبتهایی را شروع کرد. من در فکر بودم که آیا وزیر واقعاً چنین مسایلی را مطرح میکند یا اینکه این صحبتهای دیکته شدهای است که او باید بگوید. او میگفت اصلاً اتفاقی نیفتاده است. زیرا کوشتونیتسا به ریاست جمهوری یوگسلاوی رسیده است و این یک پست و مقام فرمایشی است و او هیچگونه اختیار عملی ندارد. بلکه چنین اختیاراتی در دست رئیس جمهور صربستان است که از حزب میلوشویچ میباشد. همچنین حزب سوسیالیست به رهبری میلوشویچ دارای اکثریت در پارلمان فدرال و مجلس صربستان است. بنابراین، حکومت در دست میلوشویچ است.
نبویشا چوویچ: موقعیتی حساس بود. یازده اکتبر روز مهمی بود زیرا میلوشویچ با اطرافیانش جلسهای داشت و برخی از این افراد بدون توجه به گذشتهشان در آن روز عاقلانه برخورد نمودند چونکه با موقعیت و جایگاهی که داشتند و بعبارتی انگشت بر ماشه بودند، میتوانستند طور دیگری برخورد کنند. در آن روز همه چیز به خیر تمام شد. در دنیا سابقه نداشته است که انقلابی بدون ریختن حتی یک قطره خون به پیروزی برسد.
بوشکو بوخا: البته در جریان چنین جلسهای نبودم. اما یکی از افسرانم میگوید که لگییا را دیده بود که با موبایلش صحبت میکرد و آن را به دلیل عصبانیت بر زمین کوبید. من میدانستم که فقط واحد من و گارد لگییا قویترین نیروی انتظامی در وزارت کشور به حساب میآیند. او درخواست ملاقات فوری با من کرد. ما همدیگر را از قبل میشناختیم. موافقت کردم و آمد. همین که چهرهاش را دیدم متوجه شدم. من و او در یک خط بودیم. با هم وعده گذاشتیم اگر کسی من را مورد حمله قرار دهد او راه را ادامه دهد و اگر کسی به او حمله نمود من راه را (حمایت از انقلابیون) ادامه دهم. با هم مصافعه کردیم و خداحافظی نمودیم.
سرهنگ گوران رادوساولییویچ گورا: با همکارانم در تماس بودم. من با بوخا، لگییا و ژنرال جورجویچ در تماس بودم.
لگییا: با دوستان از «سایا» در واحد ویژه وزارت کشور در ارتباط بودم. آنها هم با ما همعقیده بودند.
بوخا: من با سرهنگ رادوساولییویچ نیز تماس گرفتم البته تا آن روز نمیدانستم که او کجا است. بعد متوجه شدم با افراد مهمی در ارتباط است. من، لگییا و رادوساولییویچ متحد شدیم و واحد «سایا» که فرماندهاش قبلاً معاون لگییا بوده است نیز به ما پیوست. رژیم دیگر نیرویی نداشت که بتواند کاری علیه ما بکند.
لگییا: پنجم اکتبر باید به عنوان روز ملی جشن گرفته شود. نه به دلیل اینکه رژیم میلوشویچ سقوط کرد بلکه به این علت که برای اولین بار در تاریخ صربستان یک حکومت بدون خونریزی تغییر یافت.
با اینحال همه منتظر موضع نهایی میلوشویچ بودند.
ژنرال پریشیچ: با توجه به شناختی که از میلوشویچ داشتم می دانم کنترل خود را ازدست داده بود، فریاد میزد و ترسیده بود.
ژنرال پاوکوویچ: من بعد از ظهر پنجم اکتبر با میلوشویچ تماس تلفنی داشتم. او به من گفت دستورات وی به عنوان رئیس جمهور را اجرا نکردهام. من توضیح دادم که این دستورات مبی بر بکارگیری ارتش علیه تظاهرکنندگان در چارچوب قانون اساسی نیست. دیگر ما با هم تماس نداشتیم تا اینکه از دفتر کوشتونیتسا رئیس جمهور جدید با من تماس گرفتند و خواستند به عنوان میانجی قرار ملاقاتی با میلوشویچ در ساختمان نخست وزیری فدرال ترتیب دهم. من با میلوشویچ تماس گرفتم و گفتم که کوشتونیتسا خواستار ملاقات با شما در نخستوزیری است. همانگونه که حدس میزدم قبول نکرد. دوباره از دفتر کوشتونیتسا تماس گرفتند که من پیشنهاد کردم ملاقات دو رئیس جمهور سابق و جدید در اقامتگاه میلوشویچ باشد. به هر حال کوشتونیتسا و میلوشویچ ایده من را پذیرفتند منتها بدون حضور خبرنگاران بلکه فقط آن دو و من در این جلسه باشیم. من دنبال آقای کوشتونیتسا رفتم اولین بار بود که او را میدیدم. با او آشنا شدم و این نشست برگزار شد.
وویسلاو کوشتونیتسا: یک ساعت پس از نشست با ایگور ایوانوو موفق به دیدار با ژنرال پاوکوویچ رئیس ستاد مشترک ارتش یوگسلاوی در این ساختمان شدم. بعداً پیشنهاد شد با میلوشویچ هم ملاقات داشته باشم که برای من در آن موقعیت حساس غیرمنتظرانه و جالب بود.
ژنرال پاوکوویچ: من کوشتونیتسا را نزد میلوشویچ بردم. در اتاقی نشستیم من، میلوشویچ و کوشتونیتسا. اما این دو به هم نگاه میکردند و بعد به من نگاه کردند. من گفتم ابتکار این نشست از سوی کوشتونیتسا بوده است و من بیرون میروم که شما صحبتهایتان را کنید. آنها نزدیک به یک ساعت با هم صحبت کردند.
وویسلاو کوشتونیتسا: میلوشویچ در این نشست یک ساعته سعی کرد من را قانع کند که حتی اگر در انتخابات باخته باشد میتواند مدتی بر کرسی ریاست جمهوری باشد. من به او گفتم که رسماً اعلام شده بیش از پنجاه درصد در انتخابات شرکت کرده اند و اکثراً به من رای دادهاند. او خونسردانه گفت اگر اینطور است من نتایج انتخابات را میپذیرم. البته من میدانستم که او از قبل خود را برای قبول نتایج انتخابات آماده کرده بود. ژنرال پاوکوویچ: صحبتهای آنها تمام شد. بعد دیدم راضی هستند و حتی میلوشویچ گفت متاسفم که زودتر همدیگر را ندیدیم، من خوشحال شدم که این نشست برگزار شد. میلوشویچ از من خواست پیشش بمانم اما من گفتم من وعده دادم کوشتونیتسا را بیاورم و برگردانم. لذا با کوشتونیتسا آنجا را ترک کردم.
کوشتونیتسا: میلوشویچ طی تماس تلفنی به من گفت که در یک برنامه تلویزیونی قرار است به شکست خود و پیروزی من در انتخابات اشاره کند. این برای ما بسیار مهم بود با توجه به اینکه همه میدانیم کشور در چه وضعیتی قرار داشت.
ژنرال پاوکوویچ: من کوشتونیتسا را به ساختمان نخستوزیری بردم و با هم قهوه نوشیدیم. فردای آن روز طی مصاحبهای با روزنامه پولیتیکا من به این جریان نیز اشاره کردم. کوشتونیتسا با من تماس گرفت و گفت مصاحبه خوبی است اما واقعیت این است که او تلاش کرده بود با من نشست داشته باشد و نه با میلوشویچ.
میلوشویچ پس از نشست با کوشتونیتسا رئیس جمهور جدید تصمیم میگیرد به شکست خود در انتخابات اعتراف کند.
میلوشویچ: شهروندان عزیز، امروز رسماً من را مطلع ساختند که وویسلاو کوشتونیتسا در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شده است. باید از کسانی که به من رای دادهاند تشکر کنم و از آنهایی هم که به من رای ندادهاند تشکر کنم که به این ترتیب من را از بار سنگین مسئولیت ده سالهای که بر دوش دارم رها ساختند....
آرام ساختن اوضاع سیاسی چند هفته به طول انجامید. تجمع با حضور وویسلاو کوشتونیتسا رئیس جمهور یوگسلاوی بدون ریسک نبود.
ژنرال پاوکوویچ: کوشتونیتسا رئیس جمهور از من خواست که سران ارتش در مراسم معارفه حضور داشته باشند. من پذیرفتم هرچند میدانستم که برای بعضی خوشایند نخواهد بود. ما بسوی ساوا سنتر حرکت کردیم. نیروی ویژه ارتش از محل ساوا سنتر حفاظت میکرد. وقتی به آنجا رسیدم دیدم افراد مسلح زیادی آنجا هستند ولی بدون هیچ مشکلی در این مراسم شرکت کردیم.
وویسلاو کوشتونیتسا: بدین ترتیب صربستان و مونتهنگرو انقلاب اکتبر را برپا کرد برخلاف انقلابهای دیگر. زیرا انقلاب ما آرام بود.
زوران جینجیچ: این انقلاب از بالا شروع و به کل جامعه نفوذ کرد. شاید این هم روش خوبی برای برچیدن و از بین بردن رسوباتی باشد که نه تنها دههها بلکه سدههای متمادی در جامعه صربی وجود داشته است. من میتوانم بگویم از جریانی که در انقلاب اکتبر به وقوع پیوست راضی هستم. زیرا پیشرفت بزرگی حاصل شده است و باید واقعبینانه به این انقلاب نگاه کرد.
تاریخ صربستان در قرن بیستم مملو از انقلابها و تحولات است. پنجم اکتبر سال 2000 میلادی انقلاب بدون خونریزی را به ارمغان آورد. این انقلاب نشان داد که ملت صرب تکامل یافته است...
پایان |