صفحه اول     سیاسی     اقتصادی     اجتماعی     ورزشی     فرهنگی     تصویری     تماس با ما     تبلیغات     پیوندها     RSS   پنجشنبه، 20 بهمن 1390 - 22:18   
  تازه ترین اخبار:نواک جووکویچ برنده جایزه لوریوس شد     سفیر ایران: می توانیم به منافع آمریکا حمله کنیم     مخالفت دولت ائتلافی یونان با ریاضت های جدید     ترکیه در پی تشکیل ائتلاف جهانی ضد بشار اسد     احمد داود اوغلو در کنفرانس مونیخ چه گفت؟      سعید نورسی کیست؟     Macaristan'dan Hırvatistan'a gaz yardımı      شاراپووا: فرصت‌های خوبی دارم و به المپیک فکر می‌کنم     افزایش ریسک خروج یونان از یورو به 50 درصد     موج شدید سرما در اروپا /36 نفر در رومانی یخ زدند!     مورینیو در ترکیه به ترکی صحبت می کند!     داووداغلو: برگزاری کنفرانس جهانی درباره سوریه     عکس/ تصویری جالب از مقام اقتصادی یونان     گورباچف: اکنون زمان تغییر سیستم روسیه است     رییس تشکیلات امنیتی رومانی: نخست وزیر جدید!     آنکارا: ورود هواپیمای نظامی فرانسوی ممنوع!     چرا دنیزلی به برج میلاد رفت؟     بسیروویچ: پیشنهاد ایران را پذیرفتم     ۳۰ ماه زندان در انتظار هکر مجارستانی     مجارستان: کمبود 20 میلیارد یورو اعتبار بین المللی       
 آخرین مطالب
  نواک جووکویچ برنده جایزه لوریوس شد
  سفیر ایران: می توانیم به منافع آمریکا حمله کنیم
  مخالفت دولت ائتلافی یونان با ریاضت های جدید
  ترکیه در پی تشکیل ائتلاف جهانی ضد بشار اسد
  احمد داود اوغلو در کنفرانس مونیخ چه گفت؟
  سعید نورسی کیست؟
  Macaristan'dan Hırvatistan'a gaz yardımı
  شاراپووا: فرصت‌های خوبی دارم و به المپیک فکر می‌کنم
  افزایش ریسک خروج یونان از یورو به 50 درصد
  موج شدید سرما در اروپا /36 نفر در رومانی یخ زدند!
  مورینیو در ترکیه به ترکی صحبت می کند!
  داووداغلو: برگزاری کنفرانس جهانی درباره سوریه
  عکس/ تصویری جالب از مقام اقتصادی یونان
  گورباچف: اکنون زمان تغییر سیستم روسیه است
  رییس تشکیلات امنیتی رومانی: نخست وزیر جدید!
- اندازه متن: + -  کد خبر: 1319چهارشنبه، 29 اردیبهشت 1389 - 04:11
بالکانیسم و اورینتالیسم
ماریا تودورووا
  

در اروپا دیدگاهی منفی و توأم با ترس نسبت به بالکان وجود دارد. انتلکتویل‌ها با اتفاق‌نظر در‌قبال بالکان، موضعی منسجم و یکدست ارائه داده و آن را به منزله هیولایی که باید در برابرش، کاملاً احتیاط کرد معرفی می‌کنند.

به گزارش پایگاه تحلیلی - خبری ایران بالکان (ایربا)  در آغاز سدة بیست، در اروپا واژه نادرستی به نام بالکانیزه کردن مطرح شد. هرچند از تاریخ این ابتکار مدت مدیدی نمی‌گذرد، ولی باید باور داشت که همواره تا به امروز، این واژة مورد استفاده قرار گرفته است. دو مفهوم در بهره‌گیری از این واژه، استنباط می‌شود. اول، تجزیه و کوچک کردن کشورهای بالکان و دوم، انعکاس واماندگی و فرهنگ ارتجاعی مردم بربری  که در این خطّه زیست می‌کنند.

انتلکتویل‌های آمریکایی نیز، مدت‌ها بعد در موقعیت‌های دیگر، از واژه بالکانیزه کردن، با همان منظور استفاده کردند.

اروپایی‌ها بر عدم انطباق بالکانی‌ها با فرم‌ها و ساختارهای اجتماعی یک محیط متمدن تاکید کرده و می‌کنند. آنها سعی می‌کنند با تعمیم رویدادی در نقطه‌ای از بالکان به همة مناطق آن، تصویری کلی را به معرض نمایش بگذارند.

اروپا که خود را جهان متمدن می‌نامد، برای اولین بار، طی جنگهای بالکان‌‌، در سال‌های 1912 و 1913 کانون‌های سیاسی و خبری خود را معطوف این منطقه کرد.

طی این جنگ‌ها، جنبش‌های صلح، علاقه و ذوق بسیاری را به کشت و کشتارهای موجود نشان دادند و توجه جهانیان را به سوی آن متمرکز ساختند. بنیاد کارینگ که در سال 1910 در اروپا برای برقراری صلح بین‌المللی تأسیس شد، کمیسیون اروپایی متشکل از روشنفکران فرانسوی، بریتانیایی، اطریشی، مجاری، روسی، آمریکایی و آلمانی را موظف ساخت تا پیرامون ریشه این جنگ‌ها به پژوهش و بررسی بپردازد. کمیسیون مذکور، ریشه‌های تاریخی و عواقب سیاسی، اقتصادی و اخلاقی این جنگ‌ها را مورد کاوش قرار داد. بارون ‌دستورنل ـ دکنستان در مقدمه گزارش پیرامون مواضع و ایدئولوژی این جنبش در بالکان می‌نویسد:"جنگ بهتر از بردگی و میانجیگری بهتر از جنگ و صلح بهتر از میانجگری است." او اضافه می‌کند که در میان جنگ اول و دومِ بالکان، تفاوت‌هایی دیده می‌شود. جنگ اول بالکان، جنگ ضعیفان علیه نیرومندان و بردگان علیه بردگی است و در نتیجه جهان متمدن باید از آن حمایت بعمل آورد. این جنگ قربانیان بسیار و صدمات و عواقب وحشتناکی از خود بجا گذاشت. اعضای این کمیسیون این پرسش را مطرح ساختند که وظیفه و تعهّد جهان متمدن،در قبال بالکان چیست؟
پاسخ این گو

نه بود که باید تدابیری برای عدم دخالت اجانب در جهت منافع، اتخاذ شود. جهان متمدن، باید از پیشنهادات و طرح‌های صلح، استقبال بعمل آورد و قضاوت‌ها و داوری‌ها، پیرامون اختلافات، نه در کشاکش‌های جنگ، بلکه در دادگاه‌ها صورت بگیرد.

دکنستان، بربی‌گناهی اقوام و دخالت‌های نابجای اجانب، تاکید می‌کند و سؤقصد‌ها، آتش‌زدن‌ها و کشتار‌های دسته جمعی را به گردن همین نیروهای خارجی می‌اندازد.

بنیاد ”کارینگ“ در سال 1993 در آغاز جنگ‌های بوسنی، همان گزارش  را منتشر کرد و فقط نام تیتر را به ”دیگر جنگ‌های بالکان“ تغییر داد.

”جرج کناد“ سفیر آمریکا در سال 1950 میلادی در اتحاد جماهیر شوروی، مقدمه‌ای به نام بحران‌های بالکان در سال‌های 1913 و 1993 میلادی نوشت. ”مورتون آبراموویتس“ رئیس بنیاد کارینگ در سال 1993، پیش‌مقدمه‌ای را در مقدمه جرج کناد، نگاشت و نوشت: وی بطور تصادفی، گزارش 1913 را پیدا کرده و تصوّر می‌کند که این گزارش می‌تواند درجهت روشن کردن بحران ده‌سال اخیر، کمک شایان توجهی کند.

”مورتون‌ آبراموویتس“ معتقد است جرج کناد، خلاقیت لازم را در توصیف و تبیین، رویداد‌های سال 1913 و1993 را دارد و به همین برهان، وی می‌تواند، مقدمه‌ای را در این زمینه به رشته تحریر در آورد.

جرج کناد، همواره  به طرفداری از ادامه سیاست‌های ضد شوروی که در بسیج دولت آمریکا برای تقابل با این کشور نقش داشته، مشهور بوده است.

جرج کناد، در مقدمه با حمایت از جنبش‌های صلح در آمریکا و بریتانیا و اروپای شمالی، رویدادهای تاریخی در آغاز سدة بیست را از دیدگاه خود که بیشتر بر رویدادهای جنگ سرد مبتنی است، استوار می‌کند. وی گزارشی را که پیرامون ریشه‌ها و ابعاد جنگ‌های بالکان در سال‌های 1912 و 1913، تدوین شده است پیش‌زمینه‌ای برای شناخت و بررسی بحران فعلی بالکان می‌داند.

کناد با تفسیر بحران، به ریشه‌های تاریخی آن می‌پردازد و ارتباطات مشابهی را میان جنگ‌های بالکان و بحران‌های بعد از سال 1993 مورد توجه قرار می‌دهد.

او چگونگی دولت‌ها و عملکرد آنها را در آغاز سدة بیست، تشریح می‌کند و می‌گوید حکومت‌های سلطنتی و پادشاهی میانه‌روتر از دیگران هستند. همزمان خانم ”مری ایدیت‌دارام“ که مدتی را در جنگ‌های بالکان، در این خطّه بسر برده بود، می‌نویسد، این رویدادهای ننگین، هرگز در اروپای غربی، روی نخواهد داد. جنگ در قبیح‌ترین شکل خود بدست بشریت، ریشه اخلاق و انسانیت را می‌زند. اینک وظیفه جهان متمدن است که از این تراژدی خونین جلوگیری بعمل آورد.

کناد ستمگری و تبهکاری و جنایت را در بررسی رویدادهای جنگ اول و دوم بالکان، شاخص‌های اصلی می‌داند و آن را با جنایات سال 1993 مقایسه می‌کند و هماره در زوایای توصیفی خود، بدون ذکر جنایات جنگ جهانی اول و دوم، این دو مرحله درگیری را شبیه‌سازی می‌کند. جنگ‌های بالکان با جنگ سال 1993 به علت ویژگی‌های ستمگرانه و خشن، تشبیه و اینگونه مرتبط می‌شوند. او می‌نویسد:
”هشتاد سال بعداز جنگ‌های بالکان، دوباره، همان قتل‌عام‌ها در بوسنی مشاهده می‌شود. آیا این، نشانگر آن نیست، که بعد از موج تحوّلات دموکراتیک در اروپا، این خطّه همچنان در بدویّت و دشنه‌های خونین غلط می‌زند. با همین استدلال، اروپا باید این نقطه را در دستورکار معضلات اروپا قرار دهد.“

کناد در مقدمه خود، با تأیید بر حضور خبرنگاران در اوایل سال‌های 1990 و اظهارات آنان پیرامون جنگ وحشتناک، بر گفتار خویش، مهر تأیید می‌زند.

کناد بر نوشته‌های ”روجر کوئن“ خبرنگار آمریکایی, تأکید می‌کند که ”درغرب, زدوخورد و تنش به خاطر موضوعات مربوط به 500 سال پیش, امری عجیب به نظر می‌رسد ولی, امروز بالکان در آتشی که ریشه‌هایش به آن دوران برمی‌گردد, در حال سوختن است.“

جالب است, که آتش برافروختة بالکان را به 500 سال پیش تعمیم می‌دهیم, در حالی که قتل عام‌ها و جنایات سدة بیست اروپای غربی را با 2000 سال پیش مرتبط نمی‌سازیم.

کناد, پیرامون جنگ خلیج فارس سخنی به میان نمی‌آورد, در حالی که غرب در خلیج‌فارس طی 17 روز با پیشرفته‌ترین تکنولوژی آمریکایی, و با بهره‌گیری از روش‌های به اصطلاح انسانی, به میزان نیمی از کشته‌شدگان جنگ‌های اول و دوم بالکان, قربانی می‌گیرد.

سربازان آمریکایی, در ذکر تعداد کشته‌شدگان در بوسنی بین ارقام 25000 و 250000 نفر تفاوتی نمی‌گذارند ولی در برابر کشته‌شدن 3000000 نفر در ویتنام, از خود خویشتن‌داری نشان می‌دهند.

یکی از اهداف من در تألیف این نوشته, انعکاسِ تلاش دولتمردان غربی برای عدم تحوّل‌پذیری در مواضع و عقایدی است که آنها ابراز می‌کنند. بالکان در تاریخ به عنوانِ خطّه‌ای وحشی و نااهل معرفی شده و اینک بر همان موضع, ابرام ورزیده می‌شود.

بالکان که واژه‌ای جغرافیایی است, امروز در مباحثات تاریخی, سیاسی و جامعه‌شناختی, به مثابة یادآوریِ خطّه‌ای منفور و مذموم به کار می‌رود. یک واژه, چگونه مفهوم حقیقی خود را از دست می‌دهد و تحلیلگران بدور از نظریات بی‌طرفانه, با غرض‌ورزی‌های مؤثر از تصوّرات باطل, این واژه را در مرکز بحران‌های خشن و ناصواب به قضاوت‌های استرئوتیپ می‌کشند. اگر چه مورخّین, تلاش می‌کنند, از فرآیند تأثیراتِ فراگیرِ ممتدِ تاریخی و تبلیغاتیِ به جا مانده, مصون بمانند, ولی در همان آغاز تحلیل و مباحثه, به تلة آن می‌افتند و انگیزة خالص آنها, آلوده به نظرات ساخته شده‌ای می‌شود که متأسفانه فراگیر شده است.

به نظر می‌رسد, نوع نگاه به بالکان از دریچة تمامیّت خواهی جغرافیایی و فرهنگی, فاقد اعتبار است و نگرش به بالکان که به منزلة سمبلی منفی و تاریخی معرفی شده بایستی مورد بحث و بررسی قرار گیرد. امروز در علم, شاخه‌ای روییده است که به دیگران و به هر چیز که مربوط به دیگری است, می‌پردازد.

”ایماگولوژی“ چگونگی نگرش به دیگران را در ادبیات مورد بحث قرار می‌دهد. ”ادوارد سعید“ در کتاب ”اورینتالیسم“ به همین مبحث می‌پردازد و اینکه یک فرهنگ, چگونه فرهنگ دیگری را می‌بیند  به بحث می‌کشاند. در هستة اصلی این کتاب, کوشش شده است تا دیدگاه غرب و ابعاد آن نسبت به شرق, روشن شود. غربی‌ها با تمسّک به قدرت, تصاویر را می‌سازند و ارائه می‌دهند.

سعید پیش از مرگ، اعلام کرد ”وقتی سخن از اورینتالیسم می‌شود پیکان انتقاد, متوجه نوع نگرش غرب است و نه متدولوژی آن. انتقاد من به دیدگاههای اسنیالیسمِ (جوهره‌شناسی) غرب پیرامون شرق‌شناسی است. چگونه می‌توان جوهرة دیگر فرهنگ‌ها را شناخت, در حالی که فاقد بهره‌گیری از انواع دیدگاهها هستیم. غرب فقط از زاویة خود می‌نگرد و پیش زمینه‌های ضروری برای شناخت دیگر فرهنگ‌ها را ندارد.“

تئوریسین‌ها و جامعه‌شناسان غربی, ایدة ”ادوارد سعید“ و دیدگاه او را بدون هیچگونه انتقادی پذیرفتند. آنها معتقدند, می‌توان همان ارتباط غرب و شرق و چگونگی نگرش غرب بر شرقی را که سعید بر آن تأکید می‌کند, در نگرش بر بالکان , به عنوان یک مدل و گزینه انتخاب کرد. بنابر این بالکانیسم می‌تواند نوعی اُورینتالیسم باشد.

البته من معتقدم بالکانیسم به دلایلی نمی‌تواند نوعی از اورینتالیسم باشد. ”ادوارد سعید“ تحت تأثیر ”میشل فوکو“ بود و از ایدة وی که میان علم و قدرت در چرخش است, بهره‌می‌برد. همین طور ”آنتونیو گرامشی“ و تئوری حاکمیت فرهنگی نیز به اندازة کافی بر وی تأثیر گذاشته بود. کتاب سعید بعد از انتشار با واکنش‌های بسیاری مواجه شد. برخی از وی حمایت کردند و برخی او را مورد انتقاد قرار دادند.

ادوارد سعید نیز دچار بیماری اسنیالیسم نسبت به غرب شده و واژة غرب را به همة زمانها و ادوار متمادی آن, تعمیم می داد. به هر حال اثر وی, خدمات بسیاری به علم نمود و مرزهای دانش را مشخص و همینطور نگرش فرهنگ‌ها بر دیگر فرهنگ‌ها را منعکس کرد.

کتاب اورینتالیسم , خط بطلانی بر دانستنیها, به منزلة حقیقت موجود, کشید و دیدگاهها را فقط به عنوان تئوری‌هایی برای تمرین و محک, معرفی نمود.

ادوارد در این کتاب, شرق را از پرداختن به اُکسیدنتالیسم بر حذر می‌دارد. شرق نیز نباید همچون غرب که دیدگاهی منحصر نسبت به شرق دارد, از دیدگاه انحصاری نسبت به غرب برخوردار شود.
دانشمندان غربی نسبت به بالکان , به منزلة بخشی از شرق نظر می‌کنند و من گمان می‌کنم, اسطوره‌ای که غرب برای بالکان به تصویر می‌کشد, همچون اسطوره‌ای است که برای شرق می‌سازد. هر چند اورینتالیسم و بالکانیسم, شباهت‌هایی دارند ولی این دو یکی نیستند.

همان گونه که سعید می‌گوید, غرب با اتکاء بر حوزة وسیع قدرت, تصویری از شرق را می‌سازد و ارائه می‌دهد. بی‌شک این جمله هم بدور از توهّم نیست اگر بگوییم, همین غربِ متکی بر قدرت, تصویری از بالکان را ساخته, و ارائه می‌دهد.

تفاوت میان این دو تصویر و تفکر در دیدگاه غرب در وضعیت استعاری شرق و وضعیت خشن بالکان است. به نظر می‌رسد, سعید بر چگونه باید بودن دیدگاهها, حساسیت ندارد, بلکه در مواجه با دیدگاهها, آن گونه که هستند, واکنش نشان می‌دهد.

او معتقد است واژة شرق و غرب در دنیای حقیقی وجود ندارد. او می‌گوید این تقسیم‌بندیِ خیالی, به دوران یونان قدیم باز می‌گردد. اگر چه شرق و غرب چندان به کار گرفته نمی‌شد ولی شمال و جنوب , واژه‌هایی بودند که مکرراً برای بربرها که در شمال و انسان‌های متمدن که در جنوب می‌زیستند, به کار می‌رفت.

در دوران امپراطوری روم, واژة شرق و غرب مورد استفاده قرار می‌گرفت. در شرق, مصر و آناتولی قرار داشت . در قرون وسطی, کاتولیک‌ها در غرب و ارتدوکس‌ها در شرق می‌زیستند. بعدها مسلمانان در شرق و مسیحی‌ها در غرب قرار داشتند.

در سدة هجده, اروپا به شرق و جنوب تقسیم شد. البته مرزهای مشخص آن به طور دقیق تعیین نشده بود. شرق عقب ماند و غرب پیشرفت کرد. واژة شرق در طول تاریخ, معانی متفاوتی یافت و همواره , با مظاهر پیشرفت و عقب‌ماندگی در تحوّل بود.

خطای سعید در این بود که شرق را همواره در طی تاریخ , به منزلة مکانی مشخص مورد ارزیابی قرار می‌دهد و این روش از متدولوژی تاریخی بدور است.

بالکان را باید در بستر تاریخ مورد موشکافی قرار داد و تأثیرات انواع فرهنگ‌ها را بر آن مطالعه نمود. دو تمدن بیزانس و عثمانی بر چگونگی اوضاع بالکان تأثیر فراوان داشته‌اند. در دورة حاکمیت ترکان عثمانی, این منطقه, به شکلی منسجم درآمد و نامی مشخص یافت. در نظر من, واژة بالکان به صورتی یک‌دست , سازماندهی شده و به صورت یک ارگان واحد درمی‌آید. آن‌ها در سدة هجده و نوزده بیشترین آثار از بقایای خود را به جا گذاشتند که آن را بیشتر می‌توان در بخش‌های فرهنگی ملاحظه کرد. هنگام سقوط ترک‌ها در اواخر قرن نوزده و آغاز قرن بیست, با آغاز موج اروپاگرایی, موضوع هویت بالکان, بر اثر مرور زمان زیر سئوال رفت, تا اینکه به صورت یک مشکل عظیم در برابر جامعة جهانی درآمد. رشد علم, تجارت, صنعت و ظهور دولت‌های ملّی چیزی بود که سرتاسر منطقه را فرا گرفت. بالکانی‌ها, اروپایی شده و از تسلط ترکان عثمانی, رهایی می‌یابند. مردم غرب  و رمانتیک‌ها به شرق به منزلة خطّه‌ای زیبا و شگفت‌انگیز می‌نگریستند و اگر در جستجوی جایی برای مهاجرت بودند, شرق در اولویت بود. بالکان مدتها منطقه‌ای خشن و دهشتناک بود و دافعه‌ای بسیار در میان غربی‌ها می‌افکند. ثروتمندان غربی, همچون شرقی‌ها لباس می‌پوشیدند و دخانیات را به شکل شرقی‌ها استعمال می‌کردند.

سفرنامه‌نویسان در اواخر سدة نوزده و اوایل سدة بیست در خاطرات خود از بالکان , این منطقه را روستایی‌نشین و عقب‌مانده یاد می‌کردند. منطقه‌ای مربوط به دوران قدیم, که هیچ سخنی از مهمان‌نوازی و صمیمیت مردم آن نمی‌رفت.

”آترتور داگلاس اسمیت“ در سال 1907 برای آشنایی با طبیعت به مقدونیه می‌آید و از بالکان به عنوان ”سرزمین سایه‌های راز“ یاد می‌کند.

سرزمینی خشن و مردانه که با ظرافت و محبت رابطه‌ای ندارد.

”هربت وی‌ویان“ نیز همزمان به مقدونیه سفر می‌کند و می‌نویسد, بالکان سرزمینی که هنوز در قرون وسطی سیر می‌کند.

ادوارد سعید معتقد است , غرب در همان دوران, به شرق به منزلة  سرزمینی مهیّج و رؤیایی و اید‌ه‌آل می‌نگریست که مردان آن ملبّس به لباس‌هایی هستند که شبیه لباس زنان است.

من معتقدم در همان دوران, غرب به بالکان, به منزلة سرزمینی قبیح و مذموم که دافعه‌اش, انسان را متعجب می‌سازد , می‌نگرد.

بالکان, پلی میان شرق, غرب, آسیا و اروپا و نه تنها حد فاصل دو منطقة جغرافیایی, بلکه حد فاصل دو تمدن بزرگ است. منطقه‌ای که همواره نیمه متمدن, نیمه رشد یافته و نیمه استعماره شده تلّقی شده است. در ‌آن دوره, وقتی دیپلمات غربی به بالکان می‌آمد, بعد از مدتی درصدد بازگشت برمی‌آمد ولی دیپلمات روسی, همواره شیفتة این منطقه می‌شد و مایل به ماندن بیشتر بود.

دیدگاه اُبژکتیو و حقیقی نسبت به بالکان , چگونه به نظر می‌آید و چه تصویری از بالکان می‌تواند ما را به حقیقت نزدیکتر سازد؟

بالکان بخشی از اروپا است و می‌توان آن را منطقه‌ای نیمه استعمار شده معرفی کرد. این منطقه برای غربی‌ها, هنگانی که به آن سفر می‌کردند, همواره یادآور انواع اقوام, مذاهب و فرهنگ‌ها, و تصاویر عجیب بوده است.

”ویلیام میلر“ می‌نویسد: ”شبه جزیرة بالکان, سرزمین اضداد و مملو از تفاوت‌ها است.“

غرب, شرق را همواره دارای هویتی منسجم و یک‌دست می‌پنداشته است ولی بالکان, سرزمینی با هویت‌های نامنظم و از هم گسیخته که فاقد تمامیت و یکپارچگی است, می‌باشد. بالکان در نظر آنان هرگز قابل تعریف نبوده و همواره میان تفاوت‌های جغرافیایی, تاریخی, دینی و سیاسی قرار داشته است. مذاهب کاتولیک و ارتدکس در این بخش از جهان از هم جدا و یا به هم متصل شده‌اند.

”بوئیس“ در اثر خود به نام ”رنگ و دموکراسی ـ استعمار شدگان و صلح“ می‌نویسد, بالکان دارای جمعیتی بالغ بر شصت میلیون است که تحت پوشش حکومت‌های آزاد زندگی می‌کنند. مجارستان , رومانی, بلغارستان, یوگسلاوی, آلبانی و یونان. او ادامه می‌دهد: بالکانی‌ها بی‌فرهنگ و غیر بهداشتی هستند و اروپا قصد دارد بر آن منطقه تسلّط یابد.“

به نظر من این موضوع صحیح نیست, زیرا بالکان بخشی از اروپا است, هرچند در گمانه‌زنی‌ها, بالکان در سده‌های اخیر به حومة اروپا تبدیل شده است و به دلایل اقتصادی, جغرافیایی, سیاسی و فرهنگی خود را ضمیمة اروپا می‌شمارد.

آیا اروپا به ما به عنوان منطقه‌ای غیراروپایی می‌نگرد؟

حکومت‌های بالکان به علت دوری و عقب‌ماندگی نسبت به کشورهای اروپای غربی با کمی تزریق استقلال و بزرگ‌منشی, به علت تحقیر دیدگاه اروپایی , همواره خود را به عنوان حکومت‌های نیمه استعمار شده تلقی می‌کنند.

اگر بخواهم تعریفی جامع از دیدگاه غرب نسبت به بالکان و شرق ارائه بدهم باید بگویم که اورینتالیسم یعنی نوعی نگرش غرب به شرق به منزلة اپوزیسیون بدلی؛ و بالکانیسم یعنی نوعی نگرش غرب به بالکان به منزلة دو معنای بدلی. غرب نسبت به بالکان دیدگاهی دو معنایی دارد. بالکان نمی‌تواند بخشی از اروپا از نظر جغرافیایی نباشد. به همین دلیل اروپایی بودن بالکان محرز است. دیدگاه دیگر دلالت بر منطقه‌ای عقب‌مانده, متفرق و زباله‌دانی که باید از آن دوری جست, می‌کند. به همین دلیل هستة این دیدگاه دو معنایی (بخشی از اروپا بودن ولی منزوی و تحقیر شده) چهره‌ای ”آنومالی“ به بالکان می‌دهد. زیرا گاهی اروپایی و گاهی منطقه‌ای که باید از آن دوری جست, تصور می‌شود.

در دیدگاه غرب مذهب ارتدکس به عنوان مذهب اکثریت مردم بالکان, هر چند به عنوان مذهبی ناچیز شناخته شده است ولی به منزلة مرز حائل میان اسلام و غرب, حائز اهمیت است. غرب به مذهب ارتدکس آن گونه نمی‌نگرد که به شرقِ دارندة اسلام.

بالکان مملو از نژادهای گوناگون است. نژادهای متفاوت که سده‌ها در کنار یکدیگر زیسته‌اند. تفاوت بالکان با شرق در این است که مجموعه این نژادها با آن چه در آفریقا و آسیا است, متفاوت می‌باشد. زیرا بالکان فاقد سیاه‌پوست و زردپوست است. به گمان من اُورینتالیسم به تفاوت میان انواع تیپ‌ها و بالکانیسم به تفاوت‌ها در یک تیپ می‌پردازد.

برگردان: سعید نظری
ویراسته: حامد صادقی

 

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
 پربیینده ترین مطالب
  عکس/ مقام کره ای و همسرش در تنگه بوسفور
  اردوغان: طرحی جدید علیه سوریه!
  عکس/ تصویری جالب از مقام اقتصادی یونان
  دانشجویان خارج و شغل شریف پول پخش کنی!
  انتظارآنکارا برای لغو لایحه مجازات نسل‌کشی ارامنه
  مورینیو در ترکیه به ترکی صحبت می کند!
  حمایت آمریکا از اروپایی شدن ترکیه
  آغاز ساخت دیوار حائل میان یونان و ترکیه
  آنکارا: ورود هواپیمای نظامی فرانسوی ممنوع!
  نظر حداد عادل درباره معارف شیعی در اروپا
  ترکیه: گازتان را ارزان نکنید شکایت می‌کنیم
  از این فریادکش فریاد
  دنیزلی: دروغ است همین جا می‌مانم
  چرا دنیزلی به برج میلاد رفت؟
  سعید نورسی کیست؟
 
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است؛ استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@iranbalkan.net
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا