ایربا - گروه گزارش و تحلیل: مدتی قبل در شهر بلگراد سمیناری تحت عنوان مشترکات اسلام و مسیحیت ارتدوکس برگزار شد. اغلب مسیحیان بالکان، ارتدوکس هستند و با توجه به تعداد قابل توجه مسلمانان این شبه جزیره برگزاری نشست هایی چون سمینار مذکور از ضروریات است تا پیروان این دو مذهب الهی بیش از پیش با یکدیگر آشنا شوند.
پروفسور راده بوژویچ از شرق شناسان معروف یوگسلاوی سابق یکی از سخنرانان سمینار مشترکات اسلام و مسیحیت ارتدوکس بود.
پایگاه تحلیلی خبری ایران بالکان(ایربا) متن کامل سخنرانی این شرق شناس صرب را با هدف آشنایی مخاطبان محترم با مشترکات اعتقادی مسلمانان و مسیحیان ارتدوکس منتشر می کند:
تنها میدانم که مایل نیستم برای کسی آرزوی جهنم کنم.
ن.برجایف
اکنون چهار صد سال از سوزانیدن ج. برون در رم و زمان بیشتری از تفتیش عقاید مذهبی از جانب کلیسا، چندین قرن از جنگهای بزرگ مذهبی در اروپای غربی، شش صد سال از اولین پاکسازی نژادی بزرگ و سازمان یافته که در اسپانیا روی مسلمان ها و عربها صورت گرفت، دویست سال و اندی از دوران شکوفایی ادبیات فرانسه و انقلاب (بورژوازی) در این کشور و شعار مقدس عملی نشده برادری، وحدت و آزادی و دو هزار سال از ظهور مسیحیت و بیش از هزار و سیصد سال از پیدایش اسلام گذشته است.
بشریت به هزاره سوم گام نهاد و همچنان در جستجوی راهی برای دستیابی به صلح، زندگی آرام و عدالت میباشد، اما هنوز هم پاپ گرگیور اول، فرانیوها و دومینکنهای دوران گذشته را که به نام خدا دنیا را با جنایات و اذیت و آزار خود آلوده نمودند بخاطر دارد. همه اینها سقوط جدید انسان بود. زیبایی از مدتها پیش مرده و عشق بدست فراموشی سپرده شده بود.
مسلمانان سنی مذهب در الجزایر که در اکثریت هستند بدون هیچگونه ترحمی بین خود به قتل و خونریزی میپردازند. عراق مهد تمدن بشریت و بغداد که به نظر اشپنگلر یکی از چهار شهر مهم دنیا میباشد پس از مشکلات قبلی دچار دردسر جدیدی گردید. در ایرلند و باسک عملیات جدایی طلبانه و مذهبی منتج به خونریزی بین مسیحیان شد. ولتر و گوبینو سالها پیش گفتهاند "تاریخ چیزی جز جنایات وحشتناک انسانها نیست."
بخش قابل ملاحظهای از دانشمندان ما هنوز هم بر این نظر هستند که مذهب افیون انسانهاست و یک سیستم فرهنگی قدرتمند و بسیار مهم و یا سیستم ارزشهای نژادی که بطور کامل مربوط به عامه باشد، نیست. مایل نیستم در مورد هیچ مطلب دیگری به غیر از این موضوع مهم صحبتی به میان بیاورم.
اما مجبورم اعتراف کنم هنوز هم به مذهب ارتدوکس و کلیسای ما به همان آن شکلی که در دوران بیزانس و زمان سوسیالیزم بود نگاه میشود. به همین دلیل به نظرم میرسد که این امر، فرصت مناسبی است تا یک نظریه مشترک مسیحی و اسلامی را در دوران کنونی بخاطر بیاوریم. بدین شکل که شاید امید بخش باشد.
بهتر است کمی در مورد اصطلاح "انسان خدایی" در مذهب ارتدکس و "انسان کامل" در اسلام صحبت نمائیم.
ادیان الهی قبل از هر چیز بعنوان وسیلهای که قادرند اجتماعات بینظم را از نظر معنوی سر و سامان بدهند ظهور کردند. با توجه به اینکه هر سه مذهب الهی در یک محیط اجتماعی و فرهنگی سامی بوجود آمدند، طبیعی است که مشترکات فراوانی بین آنها و جود داشته باشد. عربها سامی هستند و در هر حال ریشه معنوی ـ اخلاقی هر سه مذهب مشابه یکدیگر است.
اما مذاهب آسیایی و نظرات فلسفی آنها که بعدها به اعتقادات مردمی تبدیل شد، قبل از هر چیز بر پایه و اساس امور عاقلانه و حکیمانهای استوار بود که فرهنگهای آسیایی آنها را بطور کامل بعنوان مسایل حکیمانه درک نکردند. امور روحانی در مسیحیت کاتالیزور کلیه اشکال زندگی اجتماعی است و یا حداقل می بایستی این چنین باشد، لیکن نه فقط با اعلام گاه به گاه بلکه در دکترین مذهب ارتدکس و اسلام میبایستی از ابتدا به امور حکیمانه توجه میشد.
بین مذهب ارتدوکس و اسلام میتوان به مشابهتهای زیادی برخورد نمود، آنهم نه تنها بخاطر اینکه هر دوی اینها مشترکاً به یک خدای واحد اعتقاد دارند و یا اینکه اسلام مدت زمان زیادی در غرب بعنوان نوعی ارتدوکس الحادی درک شده بود، بلکه قبل از هر چیز بدین خاطر که در آنها مسائل ذهنی و فکری شرقی وجود داشته و اینطور به نظر میرسد که همیشه توانسته اند خود را آسانتر با برخی خواستههای پرستش خدای واحد وفق دهند.
د.بوگدانوویچ یکی از بزرگترین روشنفکران صرب در قرن گذشته میگوید "مشخصه مذهب ارتدوکس و بویژه ارتدوکس صربها شهادت در راه خدا و از خود گذشتگی بوده است" و از این جهت گفته می شود بین مذهب ما و مسلمانان شیعه مشابهت بارزی وجود دارد. زیرا به اعتقاد من تشیع قبل از هر چیز مشکل وراثت حکومت در جامعه اسلامی را با معنویت پیریزی کرد و بیشتر به نهادینه نمودن از خود گذشتگی پرداخت (شهادت خلیفه علی و پسران وی، سپس زندگی دشوار و سخت امامان.)
علاوه بر همه اینها در کنار مشابهتهای پیش گفته بین مسیحیت و اسلام یک مشخصه مشترک مهم دیگر وجود دارد و آن اینکه در هر دو مذهب همواره جوامع مختلف نژادی حضور داشته اند و بدین ترتیب مسائل روحانی این دو مذهب پیچیدهتر و همزمان زیباتر می شده است.
ما صرب های مسیحی بهر صورت به این محیط و این دو فرهنگ یعنی ارتدوکس و اسلام تعلق خاطر داریم. ما برای شناخت دین حق تعهد بیشتری داریم و باید یکدیگر را بشناسیم و زندگی در کنار یکدیگر را بدون هر گونه تحمیل عقیده از جانب هر طرف قبول کنیم. همیشه بهتر و شایستهتر است در مورد مسائل سازنده صحبت به میان آورده شود تا حرفهای تفرقه انگیز، زیرا پیام هر دو مذهب به جهانیان اینست که انسان هر آنچه را که خوب و برای خود میخواهد بایستی در مورد دیگران نیز بخواهد.
در نگاه اول هر دو مذهب به مسئله نبوت توجه بارزی دارند. در واقع از این نهاد و یا رابطه با پیامبری، گذشته از اندک اختلافاتی که هست، در زمینه شأن و مقام انسان کامل یک نمونه برجسته و متعالی بوجود آمده است. برجایف با اندیشه عمیق در مورد انسان، صادقانه تلاش نمود تا انسانهای اساطیری را به گونه دیگری جلوه دهد. نبوت بطور کلی مبنایی شد تا اسطورههای انسان کامل و انسان خدایی از درون آن پدید آید؛ اما در هر دو مذهب راه رسیدن به آن یکسان نبود.
در اسلام، انسان بطور مستقیم در رابطه با نهاد نبوی و ایدهآلها و پیامهای آن است. در مذهب ارتدوکس گفته میشود نبایستی آدم را برای گناهی که در مورد خدا مرتکب شد محکوم نمود. آدم بعنوان اولین انسان آفریده شد، اما آنچه روشن است اینکه تمامی فرشتگان در مقابل او تعظیم کردند. اسلام او را اولین پیامبری می داند که خداوند کتاب را برای او فاش نمود.
درک ماهیت اولین گناه موجب بروز یکی از بزرگترین اختلاف نظرها بین کلیساهای شرق و غرب شد. دقیقاً در تفسیر این مطلب نشان داده شد که مذهب ارتدوکس تا چه اندازه در مقابل موضوع "نخستین گناه" نرمش بخرج میدهد. در نبوت اسلامی نیز انسان بعنوان یک واقعیت، یک موجود زنده، غیرقابل اطمینان، ناراضی و بدون ملاحظه پذیرفته می شود. بدین ترتیب می توان تصور کرد که ریشه اینگونه برخوردهای مسالمتآمیز اسلام در مقابل گناه و گناهکاران چیست.
این موضوع حائز اهمیت و قابل ذکر است که هرگز در هیچ یک از دو مذهب اسلام و مسیحیت ارتدوکس مسئله خرید گناه و همچنین تفتیش عقاید مذهبی وجود نداشته است.
ایده انسان کامل در مذهب ارتدوکس و اسلام بدین جهت که انسان بصورت و شکل خداوند آفریده شده است بوجود آمد. اسلام علاوه بر این میگوید که انسان خلیفه خداوند در روی زمین است. کلیسای شرق برخلاف غرب، انسان را موظف میکند بخشی از خداوند باشد (ج. مایندورف). بعبارت دیگر انسان به عنوان یک موجود مختار و صرفا حاکم بر خود، آفریده نشده است.
به نظر می رسد در این نظریه به ایده افلاطون در مورد جستجوی نیمه دیگر خویشتن انسان برخورد میکنیم. طبق اقرار ماکسیسم، خداوند با آفرینش انسان چهار خصوصیت خویش را به او منتقل نمود: موجودیت، ابدیت، خوبی و آگاهی(ج. مایندورف).
گریگوری ینسکی بر پایه تجربیات روحانی تئوری های شرق، فهم انسان و آزادی را به موارد پیش گفته اضافه نمود؛ در صورتیکه اندیشمندان غربی آن را به ایجاد روح نسبت داده اند. بهر جهت اشراقات خداوندی که علوم مذهبی در شرق مسیحی در مورد آن سخن می گویند، اشراق شیعه را به خاطر میآورد و یا به عبارت دقیقتر هر دو علوم مذهبی در نظرات خود در مورد پدیده نبوت به تفکر انسان تکیه میکنند.
طرز تفکر عالمان مذهبی بدین طریق و در هر حال میبایستی به ایده افلاطون در زمینه انسان کامل و یا به عبارت دیگر انسان نمونه گرایش مییافت. راه حل جالب نئو افلاطونیزم بود که در اصل به ایده افلاطون تکیه داشته و انسان را بعنوان ترکیبی از یک واحد و ماده میپنداشت، لیکن او را از نظر موقعیت در گیتی موجودی دوگانه معرفی می کرد(آ.آ.حسینوف)؛ و وی را فعالانه در خوبیها و بدیها دخالت می داد.
طبق نظر افلاطون انسان در مرحله چهارم یعنی آخرین مرحله رشد خود به برابری با خدا دست مییابد. این برابری با خدا از راه تصوف حاصل میشود، چیزی شبیه قالب های عرفانی در اسلام. از این جهت نیز در مذهب ارتدوکس و اسلام اتفاق نظرهایی وجود دارد.
مفسران مسلمان که نسبت به مفسران مسیحی دارای امکانات بیشتری هستند تلاش میکنند انسان را تنها حیوانی با قامت عمودی نبینند (مطهری)، بلکه او را بعنوان موجودی پیچیده و بسیار عمیق مورد بررسی قرار دهند. در اسلام، انسان به شکل خداوند آفریده شده است و همزمان خلیفه خداوند بر روی زمین میباشد.
فرشتگان تلاش میکنند خداوند را قانع کنند که این خلیفه تمایل به هرج و مرج و خونریزی بر روی زمین دارد، اما خداوند در تصمیم خود راسخ است. او به انسان اعتماد دارد، زیرا در او چیزی است که در خود خداوند وجود دارد و بدین خاطر است که او نسبت به دیگر آفرینندگان خود به انسان برتری بیشتری داد.
بدین ترتیب بایستی از سویی در مورد انسان مورد نظر قرآن صحبت نمود که می تواند غیر شاکر، عجول، طمعکار، و غیرقابل اطمینان در مقابل خداوند باشد (هنگامی که انسان دچار سختی می شود، به ما پناه می آورد، اما به مجرد اینکه ناراحتی او را بر طرف میکنیم به راه خود ادامه میدهد. "قرآن")
از سوی دیگر در مقابل چنین انسانی، انسان دیگری وجود دارد که در دامان علوم اسلامی پدید آمده است(انسان کامل). این انسان مشابه همان انسان الهی است که در مذهب ارتدوکس از آن بحث می شود. انسان کامل نزد اهل تشیع امام، و نزد اهل سنت رهبر مذهبی و نمونه ای از پیامبر است. ابن عربی صوفی بزرگ و مشهور، با در نظر داشتن امامان و پیامبران برگزیده در احادیث ادیان توحیدی، تصویری از انسان کامل را ارائه می کند.
عده ای را عقیده بر آن است که نخستین گناه آدم به بنیان های آتی مسیحیت ضربه وارد نمود. در مقابل بسیاری از دانشمندان علوم دینی و غیر دینی نیز فکر میکنند اگر این گناه وجود نداشت، مسیحیتی نیز در کار نبود. اما بهر جهت دقیقاً در این زمینه و طبق نظریه فروید در مورد لحظه اولیه زندگی انسان که نمی توان آن را تنها از دیدگاه مذهبی مد نظر قرار داد، می توان اذعان داشت که بین مذهب ارتدوکس و مسیحیت غربی تفاوت های زیادی وجود دارد.
گناه اولیه یا سقوط یا انحطاط و یا هر نام دیگری که بتوان به آن داد البته اگر شورش غیرقابل انتظار علیه آفریننده تلقی نگردد موجب تولد چیزی شد که رحمت الهی خوانده میشود. مذهب ارتدوکس با موضوع گناه نخستین آدم معقولتر برخورد کرده است. ارتدوکس ها در این موضوع از دیدگاه آگوستین و کالوین فاصله گرفتند. یکی از متکلمین مسیحی میگوید دعای ارتدوکسها بر سر مزار مردگان بهترین شاهد برای دانستن نوع نگاه مذهب ارتدوکس در برابر گناه انسان است؛ زیرا در این گونه مراسم گفته میشود: "خداوندا اگر چه من بر اساس تصویری از تو آفریده شده ام، لیکن زخم گناه نخستین را به همراه دارم. حال اگر انسان نمیتواند به جانب خداوند برود، این خداست که میتواند به طرف انسان بیآید".
کلیسای ارتدوکس از چنین بحث هایی نتیجه گرفت که می تواند به بقای خود ادامه داده و همچنان دارای پیروانی باشد. طبق نظر مقامات یونانی کلیسای ارتدوکس، مشخصه این مذهب ادراک، آزادی و عشق میباشد.
عشق در واقع زیباترین رابطه بین انسان و خدا است زیرا همانطور که ارینه مقدس میگوید: "در عشق نامحدود، ما بصورت خدا در میآییم، زیرا او می تواند ما را بشکل خود در آورد." او بر این تصور بود که پرستش انسان هدف نهایی آفرینش وی بوده است.
وبر این طرز تفکر را دیدگاه خوشبینانه لقب داده و میگوید: "در مکتب کلیسای ارتدوکس انسان مؤمن تبدیل به انسان خدا گونه شد و حکمای روسی قرون 19 و 20 این امر را با شدت تمام و از صمیم قلب تکرار کردند." اگر چه این مطلب، مهم و انسان دوستانه است و تنها مربوط به آموزه های مذهبی نمیباشد، اما وبر سئوال بسیار مهم دیگری را در زمینه توسعه تمامی جوامع ارتدوکس مطرح نمود. او گفت "چگونه است که این نوع درک خوش بینانه از انسان بصورت عاملی درجهت رشد اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی جوامع ارتدوکس در نیامد؟"
بهر جهت اندیشه ی قرار دادن انسان در مرتبه ی خدا را نمیتوان تنها به امور عادی زندگی نسبت داد. شاید قبل از هر چیز بایستی نگران دین بود که گذشت زمان تصویر برجسته انسان را در ذهن برخی از ملت های ارتدوکس زایل کرده و بدین ترتیب موجب فراموشی وظیفه اش در دنیا شده است. برخلاف اعتقاد عده ای، حتی در درک صوفیانه از برابری انسان و خدا نیز اجباری وجود نداشته است که گروهی بر حسب ضرورت و تا این اندازه روی آن پافشاری می کنند.
قرار گرفتن انسان در مرتبه خدا، اندیشه ادراک، آزادی، عشق عاطفی و احساس مذهبی را بوجود آورد که بخوبی در مذهب ارتدوکس و مذهب تشیع انعکاس یافته است. همچنین نوعی از ریاضت سازنده ایجاد شد. برجایف نیز متوجه این امر شده بود اما به هر دلیل با گرایش سولوویف به تصوف و فرورفتن در خود مخالفت نمود. فیدوروف اما نسبت به نظریه انفعالی و رد وظیفه نوآوری سولوویف با او به مقابله میپردازد. آن چه موجب دل مشغولی فیدوروف است، غلبه بر مرگ است. به همین دلیل واژه آزادی در مذهب ارتدوکس اکثراً به عنوان رهایی از مرگ تفسیر میشود.
البته بهتر است انسان را در دنیایی که غالبا روحیه خود و حتی تاریخش را از دست میدهد و به آسانی دچار تشویش و انحطاط میشود آگاه نمود که این واقعیت تلخ را بپذیرد و همزمان بداند که آن چه برایش باقی خواهد ماند رفتار خدا گونه اوست. سید قطب از جالبترین و توانمندترین علمای اسلامی قرن بیستم با زندگی عجیب و طی طریق ایدئولوژیک خود موقعیت و رابطه انسان و خدا را در شرایط مدرن و جدید به خوبی مورد بررسی قرار داد.
او پیشنهاد کرد تناقض در مورد خدا و بشر کنار گذاشته شود. او در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که قرآن، انسان را به عنوان یک موجود استثنایی با وظیفه ای متعالی میشناسد. سید قطب با غور در واقعیتهای مشخص قبلی در مورد انسان متعالی گام بیشتری به جلو برداشت. او انسان را مظهر عالم وجود می داند (این نظریه در مذهب ارتدوکس نیز وجود دارد). او انسان را خلیفه خدا بر روی زمین دانسته و همزمان لزوم تجزیه و تحلیل های باستان شناسانه در مورد انسان را مطرح میکند. البته اندیشمندانی چون قطب میبایستی این مسئله ی در ظاهرتناقض نما را نیز که انسان بنده خدا است حل نمایند. قطب تقسیم بندی روح و جسم انسان را مانعی مفید می داند و همزمان وسیلهای جهت رد الحاد، دین دنیایی و ملیت پرستی قلمداد می کند.
بدین شکل ظاهراً موفق می شویم به پرسشی روشنفکرانه برسیم: " آفریننده کامل با مریم مقدس و در عین حال زاینده ی "لوگوس" یعنی مسیح که حامل کتاب مقدس است و در مسیحیت شرق به عنوان انسان کامل شناخته می شود، بانویی که پر از عشق، صبر و تحمل و شوق نبوی است، چه رابطه ی مرموزی دارد؟ و چگونه است که به رغم همه اینها جهان بصورت غیرکامل باقی میماند؟ علمای مذهبی برای این سئوال پاسخ ساده ای دارند، لیکن پاسخ هوشمندانه دادن به این سوال به هیچ وجه ساده نیست.
به نظر میرسد در مورد مسائل پیشگفته بهترین راه حل برای هر دو مذهب گرایش به تصوف بوده باشد. این یک نوع تسلیم اصیل و شریف، اما در ظاهر مبهم در برابر عشق است. فراموشی جسم برای تعالی روح (آن چه در تصوف اسلامی ریاضت نامیده می شود) به صورت مشخصه اصلی در مذهب ارتدوکس در آمد. تصوف در مذهب ارتدوکس و اسلام را میتوان بطور مطلق به عنوان راه نجات برگزید.
در طول تاریخ، پیروان هر مذهب در مقابل مرگ و فنای انسان میبایستی توجیهی معقول ارائه می دادند. این بود که مسئله جدایی روح از جسم و آرزوی رفتن به بهشت مد نظر قرار گرفت. در این زمینه مسیحیت و اسلام تا اندازهای از هم فاصله گرفتند و هر یک راه ویژهای را برای خود انتخاب کردند. اما با توجه به مسئله گناه شرقی که فروید از آن تجزیه و تحلیلی روحی ـ فرهنگی بدست داد، برجایف به داستانی زیبا در مورد دنیای بعد از مرگ در مذهب ارتدوکس که می توان آن را خوشبینانه پنداشت، پرداخت. طبق برداشت برجایف دنیای پس از مرگ در واقع آزادی از مرگ است، نه سرنوشتی محتوم و ترسناک.
برجایف وجود روحیه تلافی جویی و انتقام در یهودیت و کلیسای غرب را رد می کند. او می گوید: "من هرگز مایل نیستم آرزو کنم کسی به جهنم برود." بدین ترتیب برجایف کلیسای ارتدوکس روسیه و مذهب ارتدوکس را مذهب تعالی بشریت، آزادی، عشق، مهربانی و بویژه انسانیت میخواند. او معتقد است در جستجوی نجات و رهایی کلی، باید به مذهب ارتدوکس رسید که بدنبال استقرارجهان ملکوتی و عدالت است.
اسلام نیز مرتب از بهشت موعود و پایانی شورانگیز برای بشرسخن می گوید. عالمان مسلمان معتقدند این پایان را که با خوشبختی و سعادت همراه است تنها میتوان در سایه عبادت و زندگی مومنانه در این دنیا و ترس از خدا به دست آورد.
در هیچ یک از این دو مذهب، تلافی جویی و انتقام به خودی خود دارای ارزش نیست و جریمهای گزاف برای گناه در نظر گرفته نمی شود. در اسلام و مسیحیت ارتدوکس بیشتر بر خودسازی و رفع اشتباهات انسان(توبه) تاکید می شود. در مذهب ارتدوکس ارتکاب به گناه نوعی بیماری(ج. مایندوروف) وعملی شیطانی تلقی میشود. اسلام به نحو بهتر و پیشرفتهتری این امر را از طریق جهاد یعنی مبارزه برای خودسازی ریشه کن می کند.
مذهب ارتدوکس نظریه خود را از طریق چیزی که آن را عشق میخوانند، از راه پیوستن به خداوند و یا به عبارت دیگر دستیابی به خدا گونگی مطرح می نماید. هر دو مذهب معتقد هستند که خداوند بخشنده و مهربان است.
در اسلام حتی اگر کسی مرتکب گناه بزرگی شده باشد، امتیاز مسلمان بودن خود را از دست نمیدهد و تنها زمانی که این فرد بدون اقرار به گناه و کفر از دنیا برود مجازات میشود. گناه نابخشودنی فقط کفر است و اسلام از این بابت مشابه مذهب ارتدوکس است. اما در احادیث اسلامی این موضوع به گونه دیگری تعبیر شده و میگویند اگر فردی دارای گناهان زیادی بوده و در مقابل، اعمال نیک چندانی که بتواند گناهان وی را پاک کند انجام نداده باشد، خداوند سعی خواهد کرد گناهان او را مورد عفو و بخشش قرار دهد.
اعتقادات مذهب ارتدوکس در مورد معصیت حکایت از آن دارد که گناه مقابله با عشق و رافت میباشد و دلیل بر این مدعا اینکه انسان بصورت تصویری از خداوند آفریده شده است. ماکسیسم روحانی سه مرحله برای عدم ارتکاب به گناه متصور گردیده است: اجتناب از گناه، تقویت تمایل به عدم انجام گناه و در پایان غلبه بر تفکرات نادرست.
گناه همیشه شخصی و فردی بوده است و گناه اولین انسان نیز بدین صورت شکل پذیرفته شده است. سخن گریگوری پالامه دایر بر اینکه "گناه به زندگی وارد شده است" همه چیزهای دیگر را برای ما روشن مینماید.
با توجه به اینکه بزرگترین گناه برای یک فرد مؤمن احتمالا خیانت به خدا میباشد و برای یک فرد غیر روحانی اعمال غیرانسان دوستانه، میتوان گفت که بزرگترین گناه خیانت به بشریت است. بهمین خاطر با اشاره به این جمله ماکس وبر که به حق از خصوصیات انسان انتقاد می کند(افراطی، غیرمتحرک، تنبل) و موضوع دستکشیدن از دنیا در مذهب ارتدوکس و رفتار غیر اجتماعی او را به میان میکشد به بحث خود پایان میدهم.
شرق اینک با وحشت از دنیای غیر مذهبی ای که در آنجا هیچ فرد مقدسی باقی نمانده باشد روبروست. اما با توجه به دیدگاه خوشبینانه مذهب ارتدوکس و طرز تلقیاش نسبت به خداگونگی انسان و اینکه مذهب ارتدوکس بر پایه دو اصل حق طلبی و تقسیم انسان به دو بخش جسم و روح، آدم/عیسی و حوا/مریم استوار گردیده، بهتر است به انسان اعتقاد داشت. آینده همیشه میتواند نسبت به گذشته در حال تغییر باشد. |