شبه جزیره بالکان در جنوب اروپا همواره مرکز بحران و مهاجرت جنگ زدگان و درگیریهای قومی بوده است. شاید به همین دلیل بتوان تصویر منفی این خطه را در اذهان افکار جهانی، تا اندازه ای توجیه کرد.
به گزارش پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا) در سالهای اخیر کتابهای بسیاری پیرامون ریشههای این ناآرامیها به رشته تحریر درآمده است. مؤلفین کتب مرتبط با این حوزه، از میان دیپلماتها، روزنامه نگاران، سیاست مداران، نویسندگان و مورخین، کوشش کردهاند چهره روشن تری از ریشه های بحران زایی در بالکان را به مخاطبان خود ارائه دهند اما با این وجود بسیاری از این آثار نه تنها در این زمینه موفق نبوده بلکه موجب شده اند تا این بحران ها، شکلی پیچیده تر نیز به خود بگیرند.
در واقع به نظر می رسد در این چارچوب عمده عقاید و تفاسیر کلیشه ای، موجب پنهان ماندن حقایق شده اند؛ در سال 1999 در بریتانیا، کتابی به نام ”تاریخ بالکان از سال 1804 تا 1945 میلادی“ به قلم استفان پاولوویچ منتشر شد. او یکی از کارشناسان بالکان است که در شهر ”سائوتمپتون“ در دانشگاه تدریس میکرده است.
آنچه در پی می آید متن گفتگوی نشریه کنیژونیک با این متفکر و بالکان شناس است:
شما به عنوان یک کارشناس، کتاب تاریخ بالکان را در هنگام پایان تدریس و فعالیت های دانشگاهی تان نوشتید؛ آیا این کتاب، نتیجه تحقیقات و آموزش های دانشگاهی شما بوده آیا نمونه چنین کتابی توسط نویسندگان بالکانی تبار نوشته شده است؟
استفان پاولوویچ - من مدت سی سال در دانشگاه به تدریس تاریخ بالکان، مشغول بودم. اکثر کتاب هایی که در این مقوله به رشته تحریر درآمده، معمولا در آمریکا و کانادا نوشته شده و این کتاب ها به روش کهنه و تکراری تألیف شده اند؛ وقت آن رسیده که ما با نگرشی مدرن به موضوعات بالکان بپردازیم. معمولا مورخینی که در زمینه بالکان مینویسند، از شیوه ای کهنه، استفاده میکنند. البته در این خصوص نمی توان منکر شد که کتابهای ”ترایان استویانوویچ“ و ”ماریا تودوروا“ آثاری قابل تحسین هستند.
خوانندگان کتاب شما عمدتا چه قشری هستند؟
استفان پاولوویچ - من تلاش کردم، کتابی تألیف کنم که هر دیپلمات، مسافر، روزنامهنگار، دانشجو یا فرد کنجکاو و آشنا با مسایل بالکان، بتواند آن را مطالعه کند ولی متاسفانه نتوانستم! در طول نگارش این کتاب، همواره سعی می کردم تفکرات و ایده های کلیشه ای را از حاشیه اثرم بزدایم؛ البته در این رابطه چیزهای بسیاری از همکاران و دانشجویانم آموختم. به نظر من کار مورخ جمع آوری اطلاعات نیست بلکه هنر در شیوه خواندن و درک آن است.
شما چرا مطالب کتاب را محدود به سالهای 1804 تا 1945 کردید؟
استفان پاولوویچ - 1804آغاز جنبش ناسیونالیستی علیه امپراطوری در بالکان است. این روز به عنوان روز قیام صرب ها علیه ترکان نام گذاری شده و یونانیها پیش از این تاریخ، مبتکر ظهور واژه ناسیونالیسم در بالکان بودند. آنها ناسیونالیسم را از اروپا گرفتند و به بالکان آوردند. سال 1945 پایان دوره یک نظام در بالکان است. توجه داشته باشید که مبارزه نازیسم با کمونیسم، موجب فروپاشی حقوق بینالملل، سلطنت، مجلس، زندگی شهری و دولت ملی شد.
چه رویدادهای تاریخی موجب جدایی بالکان از اروپا شد؟ آیا واژه چهره تیره بالکان در اروپا صحیح است؟ به عبارتی دیگر و به نظر شما آیا بالکان به مثابه آپاندیس اروپاست؟!
استفان پاولوویچ - این موضوع از چند سال پیش آغاز شد؛ تاریخ بالکان تا جنگ جهانی اول، تاریخ بخشی از اروپا بوده و واژه چهره کدر بالکان، از سوی کسانی که علمی نمیاندیشند، شنیده میشود.
در یک کلام بالکان چیست؟ آیا بخشی از اروپا است؟
استفان پاولوویچ- به نظر من توافقی مشترک درباره بالکان وجود دارد؛ واژه بالکان همراه با تصویری منفی در اذهان عموم نقش بسته است. کلمه اروپای جنوب شرقی، برای نشان دادن بالکان به منزله بخشی از اروپا، استفاده میشود. واژه بالکان، منطقه ای جغرافیایی - تاریخی را به یاد میآورد که رومانی ها، اسلاوهای جنوبی، آلبانیها و یونانیها در آن زندگی میکنند.
”ماریا تودوروا“ اهل بلغارستان که در آمریکا زندگی میکند و تحقیقاتی را نیز پیرامون بالکان داشته، در اثر خود به نام ”بالکان تصور شده“ مینویسد: ”فرهنگ غرب، از بالکان در هراس است“. آیا بهتر نیست بگوییم بالکان از غرب در هراس است و بالکان غرب را نمیشناسد و غرب بالکان را؟
استفان پاولوویچ - ببینید، اروپا، بالکان را به منزله بخشی از اروپا فهم نمیکند و بالکان، اروپا را منطقه ای جداگانه تصور نمیکند. گویا امروز این عدم فهم متقابل به اوج خود رسیده است. یونانیها، ترکان را مقصر میدانند. در حالی که من کمونیسم را مقصر میدانم. کمونیسمی که از اروپا آمد. بالکان، اروپا را به خاطر میآورد. با وجود هراسی که اروپا از بالکان دارد ولی به آن به منزله بخشی از اروپا نگاه میکند؛ به هر حال سرنوشت بالکان، همواره از سوی قدرتهای بزرگ چون ترکان عثمانی، اطریش، مجارستان، هیتلر و کمونیسم رقم خورده است.
این یک واقعیت است. ترکها و اطریش ـ مجارستان بیشترین آثار را در این منطقه از خود به جا گذاشته اند؛ با این وجود، کمونیسم و نازیسم نیز تأثیراتی را بر این منطقه داشته اند؛ سران و نخبگان سیاسی در طول تاریخ در همکاری و دعوت از قدرت های بزرگ، نقش داشته اند.
”اینالجیک“ مورخ ترک، در سخنانی در بلگراد، ترک های عثمانی را مدل هایی برای تساهل و تسامح و زندگی مسالمت آمیز عنوان کرده، آیا مدل حکومت عثمانی در آن دوره بهتر است یا مدلی که اروپا بر بالکان و به ویژه بر کوزوو تحمیل میکند؟
استفان پاولوویچ - به هر حال من معتقدم ترک های عثمانی، ترکیب خوب و زیبایی را در یک وضعیت گسترده در اداره یک جامعه چند قومی به نمایش گذاشتند. در اواخر سده 19، سیستم ارزشی در بدنه حکومت عثمانی، متزلزل شد که ثمره آن ظهور جنبشها و قیامهایی پراکنده در بالکان بود. امروز هدف جامعه بین المللی از برقراری مقررات جامعه چند فرهنگی، جلوگیری از درگیری در درون یک جامعه است.
اما امروز اروپا و جامعه بینالملل نتوانسته اند شیوه ای مناسب برای پایان بخشی و مواجهه با بحرانهای اخیر در بالکان را ارائه دهند؟ آیا آینده ای روشن را در پیش روی این منطقه خواهیم داشت؟
استفان پاولوویچ - توجه داشته باشید که جنگ های اخیر را نباید جنگ های بالکان نام گذاری کنیم زیرا همه اقوام بالکان، با هم درگیر نیستند؛ این جنگها، محدود به جمهوری های یوگسلاوی سابق بوده و همه اقوام آن را هم شامل نمیشده است؛ اروپا فاقد یک استراتژی دراز مدت در قبال بالکان بوده و به همین دلیل قادر به مواجهه با مشکلات حاد نیست.
اروپا به اتحاد کشورهای درون خود مشغول است. اروپای جنوب شرقی، مراحل گذار را طی میکنند. اگر اقوام، خود ابتکار را به دست بگیرند و باب گفتگوها را باز کنند دست اروپا نیز در ارائه سیاستها و بسته های مثبت، باز خواهد بود.
منبع: کنیژونیک |