ایربا - گروه گزارش و تحلیل: مهمترین ویژگی جامعه یوگسلاوی سابق و صربستان فعلی عدم ثبات سیاسی است، هرچند فرهنگ در این بخش بالکان نقشی اساسی، دیرینه و تعیینکننده دارد.
به گزارش پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا) تنوع فرهنگها که ریشه در تعدد ادیان مردم این منطقه دارد همواره تحولات جامعه را تحت تأثیر قرار داده است. نوع نگاه اقوام و ملیتهای گوناگون به جامعه و نحوه حاکمیت، در مقاطع مختلف موجب تنشهای متعددی گشته و اگر رقابت قدرتهای بزرگ برای کسب پایگاههای بیشتر در بالکان به موضوع تنوع فرهنگها و ملیتها اضافه شود، چگونگی توجیه علل و عوامل پدیده جنگ در این منطقه سهولت خواهد یافت.
آخرین تحول ریشهای سیاسی که منجر به تغییر حاکمیت در صربستان گردید مربوط به حوادث پنجم اکتبر2000 میلادی است که بدنبال آن حکومت مستبد میلوشویچ کنار رفت و دولتی دمکرات روی کار آمد. صربها از این تحول به عنوان انقلابی یاد میکنند که بدون خونریزی صورت پذیرفت.
با کناره گیری حزب سوسیالیست از قدرت، احزاب اپوزیسیون زمام امور را بدست گرفتند. فعالیت کلیه تشکلهای سیاسی و مطبوعات، آزاد اعلام شد و دولتمردان جدید برای تصحیح روند ناصواب گذشته عزم خود را جزم کردند.
باتوجه به اهمیت رویداد پنجم اکتبر در تاریخ صربستان، بخش دوم گفتارمتن فیلم مستندی که پیرامون این رویداد، پس از استقرار نظام جدید این کشور تهیه شده است، تقدیم خوانندگان محترم ایربا می گردد.
سینیشا نیکولیچ: ما چهار نفر اعضای کمسیون انتخاباتی از سوی اپوزیسیون دمکراتیک صربستان بودیم که باید از انجام هر گونه تقلب در نتایج انتخابات در سالن پارلمان فدرال جلوگیری میکردیم. ما فکر میکردیم میتوانیم مانع هر نوع سوءاستفاده شویم. بعد از ساعت 10 شب آراء سربازان، زندانیان و نیروهای انتظامی به اینجا رسید و ما شروع به شمارش آراء کردیم. رئیس کمسیون پس از مدتی اعلام کرد به دلیل دیروقت بودن و خستگی اعضا کار شمارش را متوقف و دنباله کار را روز بعد پیخواهیم گرفت. ما شدیداً مخالفت کردیم زیرا می دانستیم اگر سالن را ترک کنیم هیچگونه تضمینی وجود نخواهد داشت که تقلبی صورت نگیرد. نمایندگان احزاب سوسیالیست و یول وقتی با مخالفت ما روبرو شدند مامورین امنیتی پارلمان فدرال را خبر کردند و ما را با زور از سالن بیرون کردند. آراء در این سالن باقی ماند و ما تا به امروز هیچگاه نتوانستیم بدانیم که سربازان و دیگران به چه کسی رای داده بودند.
ژنرال بوشکو بوخا: من به عنوان فرمانده نیروهای انتظامی مشاهده میکردم که اکثریت مطلق نیروها مثل قبل فکر نمیکنند و مشخص بود که آنها به آقای کوشتونیتسا رای خواهند داد.
سینیشا نیکولیچ: هنگامی که ما را از سالن شمارش آراء بیرون کردند من و سایر دوستان مدت چهار روز روی این نیمکت در راهروی پارلمان فدرال بسر بردیم. اصرار داشتیم بدانیم که کمسیون انتخاباتی چه میکند و سرنوشت آراء مردم چه خواهد شد.
رادومیر میلیچ کارگر در پارلمان فدرال: پس از بسته شدن حوزههای انتخاباتی نزدیک به 300 کیسه حاوی برگه رای به پارلمان رسید که من با کمک چند نفر دیگر آنها را به این محوطه انتقال دادیم و تا آنجا که من میدانم این کیسهها هیچگاه باز نشد و آراء آنها شمارش نگردید. این کیسهها را در جریان ناآرامیهای پنجم اکتبر به آتش کشیدند.
سینیشا نیکولیچ: هرگاه از این در وارد میشدیم تا از آنها درباره شمارش آراء بپرسیم در یکی از دفاتر مخفی میشدند و از رویارویی با ما فرار میکردند.
وویسلاو کوشتونیتسا: یکبار دیگر نشان دادند که تسلیم رای و اراده مردم نیستند و بار دیگر می خواهند آراء مردم را به نفع خود جعل کنند. آنها در ارتباط با برگزاری دور دوم انتخابات می خواهند با ما دادوستد کنند اما ما از اینجا به آنها پیام میدهیم که دور دومی در کار نیست.
وویسلاو کوشتونیتسا: وقتی بازی سیاسی در ارتباط با نتایج انتخابات شروع شد فشارهای زیادی از داخل و خارج بر ما وارد گردید که وارد دور دوم انتخابات شویم. من فکر میکنم اگر چنین اشتباهی را مرتکب میشدیم ما نیز رای و اراده مردم را محترم نشمرده بودیم. لذا گفتیم نه ! دور دومی در کار نیست. زیرا سوسیالیستهای میلوشویچ در دور اول انتخابات شکست خورده بودند و ما باید تا آخر به رای مردم احترام میگذاشتیم. بعداً هم ثابت شد که بر حق بودهایم و این راهی بود که ما را از بیست و چهارم سپتامبر به پنجم اکتبر رهنمون شد.
سینیشا نیکولیچ: باید بعد از بسته شدن حوزههای انتخاباتی نتیجه آراء مردم از طریق پست الکترونیکی به این اتاق میرسید. ما خواستیم وارد شویم و ببینیم وضعیت چطور است لیکن دو پلیس مسلح مانع ورود ما شدند و گفتند تنها رئیس کمسیون انتخاباتی می تواند وارد اتاق شود یا کسی که از او مجوز داشته باشد. البته ما هیچگاه نتوانستیم چنین مجوزی را از او دریافت کنیم. بنابراین هر اتفاقی که در این اتاق بوقوع پیوست برای اعضای کمسیون اپوزیسیون ناشناخته باقی ماند.
زوران جینجیچ: این سناریو که دور دوم برگزار شود و میلوشویچ در دور دوم با تقلب در آراء به پیروزی برسد برای ما خندهدار بود. زیرا ما خود را برای این سناریو آماده کرده بودیم. تنها شانسی که او داشت این بود که در روز انتخابات رسوایی به بار بیاورد. به این صورت که در آن روز انتخابات برگزار نشود و یا اینکه برگزار شود ولی برگههای رای بیشتری در صندوقها بریزند و به این ترتیب انتخابات را به دلیل وجود آراء بیشتر منحل کنند. ما خودمان را برای این سناریو نیز آماده کرده بودیم که اگر چنین اتفاقی بیافتد سه شهر بزرگ بلگراد، نوویساد و نیش را به صورت مثلث مقاومت درآوریم و با اعتراض و تظاهرات به مقابله برخیزیم تا به پنجم اکتبر برسیم.
انتخابات 24 سپتامبر سال 2000 میلادی دو نتیجه داشت. اپوزیسیون پیروزی دکتر وویسلاو کوشتونیتسا را جشن گرفت و کمسیون انتخاباتی بخشی از انتخابات را غیرقانونی اعلام کرد و بر دور دوم انتخابات پافشاری نمود. تصور میشود همین تصمیم بود که ناقوس پایان حکومت میلوشویچ را به صدا درآورد و تشنج سیاسی را در کشور افزایش داد.
شبی طولانیتر از نیم قرن
ولادان باتیچ: همه میدانستند چه کسی پیروز شده است، ام�'ا رژیم نمیخواست این را بپذیرد. کاسه صبر مردم لبریز شده بود و ملت دیگر نمی توانست این وضع را تحمل کند.
گوران اسویلانوویچ: نشستهای متعددی داشتیم که چه سیاستی باید اتخاذ کنیم. من پیشنهاد کردم در مخالفت با برگزاری دور دوم مقاومت آرامی ترتیب بدهیم که فوراً از سوی سایر افراد رد شد. آنها گفتند نزدیک به سه سال است تظاهرات آرام برگزار میکنیم و نتیجهای نداده است تا ما چنین کاری کنیم آنها دور دوم را هم برگزار می کنند.
نبویشا چوویچ: صبر و طاقت مردم این کشور دیگر به پایان رسیده بود.
زوران جینجیچ: نقش اصلی را مردم ایفا نمودند کسانی که آماده ازخودگذشتگی بودند تا رژیم را تغییر دهند.
برخی از مقاومتکنندگان برای ایجاد تغییر حاضر به دنبال کردن راهحلهای افراطی بودند.
ماکی(نقاش): من حاضر بودم میلوشویچ را به عنوان شیطان به هر نحو ممکن از صفحه تاریخ صربستان محو کنم. او برای من پلیدی مطلق بود و انسانها به هر قیمتی بایستی جلویش را میگرفتند. من تصمیم گرفتم و آمادگی داشتم که این ایده را عملی کنم ولی دیگران مانع شدند. من میگفتم اگر نیروی امنیتی که سمبل رژیم میلوشویچ است ما را سالها مورد ضرب و شتم قرار میدهد چرا ما چنین نکنیم.
حاکمیت خود را آماده برگزاری دور دوم انتخابات میکرد و اپوزیسیون گسترش اعتصاب عمومی، مسدود ساختن راههای اصلی و برگزاری مجدد میتینگها را در پیش گرفت. صربستان به استثنای بلگراد کاملاً فلج شده بود.
گوران اسویلانوویچ: تمام روز چیزی نخورده و کاملاً گرسنه بودم. فکر میکردم در بین راه در قهوهخانه یا کافهای چیزی خواهم خورد. رستورانهای بین راه اعتصاب کرده بودند. به چند قهوهخانه که رفتم هیچچیز نداشتند. تا اینکه به نزدیکی های اوژیتسا رسیدم و وارد قهوه خانهای شدم. بعد از سلام و علیک پرسیدم چه خبر است هیچکس کار نمیکند. مرد جوانی که آنجا بود گفت مگر نمیبینید چه میکنند؟ نگاهی به اطراف انداختم بجز من هیچکس نبود. بلند شدم و با شکم گرسنه قهوهخانه را ترک کردم. دانستم اعتصاب عمومی امری بسیار جدی است. حتی قهوهخانهها و کافهها اعتصاب کرده بودند که برای من بسیار جالب بود.
اعتصاب معدنچیان «کلوبارا» در سلسله اعتصابات عمومی صربستان بسیار قابل توجه بود. اپوزیسیون برای اولین بار بود که موفق به جلب حمایت معدنچیان میگردید.
نبویشا چوویچ: ما به قشر کارگر نیاز داشتیم یعنی قشری که در ده سال اخیر فاقد حمایتشان بودیم. معدنچیان نخبگان قشر کارگر بشمار میآیند. با توجه به اینکه معدنچیان «کلوبارا» در سال 1992 با نیروی انتظامی درگیر شده بودند، بررسی و تحقیق در این مسأله لازم بنظر میرسید. معدنچیان وفاداری زیادی نشان دادند و می توان از حرکت آنها به عنوان «مبارزه کلوبارا» برای استقرار دمکراسی در وطن یاد کرد.
ژیکیتسا جورجویچ(معدنچی): در فضایی قرار داریم که اعتصاب از آنجا شروع شد. ما در اینجا میزبان نمایندگان رژیم سابق مانند ژنرال پاوکوویچ و سران اپوزیسیون مانند چوویچ، بوریس تادیچ و دو بار هم آقای کوشتونیتسا بودهایم.
میودراگ رانکوویچ(رئیس اعتصابکنندگان معدن کلوبارا): روز 29 سپتامبر ساعت 50/18 اعتصاب معدنچیان شروع شد. ما کارگران به اینجا رسیدیم که توسط رژیم در نتیجه انتخابات تقلب شده است.
سرهنگ بوشکو بوخا: چهارم اکتبر از وزارت کشور دستور غیرمنتظرهای مبنی بر اعزام چند واحد نیروی انتظامی به لازارواتس صادر شد تا کنترل معدن کلوبارا را بدست بگیرند زیرا بیم آن میرفت گروهی وارد آنجا شوند و اقدام به خرابکاری کنند و در نتیجه برق بلگراد کاملاً قطع شود. جانشینم و یکی دیگر از فرماندهان نیروی انتظامی را به آنجا اعزام کردم. متوجه شدیم که اوضاع عادی نیست. زیرا آماده ساختن نیروی انتظامی با 10درصد تجهیزات بیشتر که از ما درخواست شد به معنای درگیری با مردم و شلیک به سوی آنان بود.
زوران آنووچیچ(معدنچی):من در فهرست شورای اعتصابکنندگانی که تحت پیگرد قانونی بودند قرار نداشتم. به نظر من این حیله رژیم برای ایجاد تفرقه بین ما بود. آنها میخواستند تعدادی که در لیست دستگیری قرار ندارند مورد سوءظن همکارانشان قرار بگیرند.
سرهنگ بوشکو بوخا: وقتی ساعت یازده قبل از ظهر آقای ایلیچ معاون من و آقای پانتیچ برگشتند مشخص بود که ناراضی هستند. رنگشان پریده بود و عصبانی بنظر میرسیدند. آقای ایلیچ کارت خدمتش را بیرون آورد و گفت جناب رئیس من دیگر نمیخواهم در اینجا کار کنم. من تعجب کردم زیرا من و او دو همکار و دوست بودیم که هیچگونه اختلافی نداشتیم. از او پرسیدم مشکل چیست؟ در پاسخ گفت مایل نیست به سوی معدنچیان شلیک کند. گفتم میدانی چه میگویی؟ گفت بله آنجا که بودم دیدم نیروی امنیتی زمینه را چنین فراهم میکند که معدنچیان سلاحهای سبک و سنگین دارند و به سوی ما شلیک خواهند کرد. وقتی از مسئولین نیروی انتظامی پرسیدم آیا ما هم باید به سوی آنها شلیک کنیم آنها گفتند آری. وی در ادامه به من گفت که مدام صحبت از این بود که گروه معدنچیان باید از بین بروند. ما با واحد خودمان بسوی لازارواتس حرکت کردیم. وقتی نزدیک معدن رسیدیم دیدم شمار زیادی پلیس با تجهزات کامل در آنجا تجمع کردهاند. بویژه نیروهای واحد ویژه ضدتروریستی موسوم به «سایو» را دیدم. سایو معمولاً برای سخترین ماموریتها انتخاب میشوند. متوجه شدم ماموریتی که به ما داده شده است یک ماموریت عادی و ساده نیست. سران و فرماندهان نیروهای تحت امر وزارت کشور نیز در آنجا به چشم میخوردند و عجله داشتند فوری وارد عمل شویم و قبل از اینکه شیفت کاری آنها تمام شود مجتمع معدن را تصرف کنیم.
سرهنگ گوران رادوساولیویچ گوری: البته ژنرال استوانوویچ در لازارواتس با معدنچیان و واحد پلیس در گفتگو بود.
سرهنگ بوشکو بوخا: من از فرمانده سایو پرسیدم نقش تو در اینجا چیست؟ او گفت من از تو پیروی میکنم اگر لازم باشد کمک خواهیم کرد. من و او حرکت کردیم و به در ورودی مجتمع معدن رسیدیم.
میودراگ رانکوویچ: روز یکشنبه ساعت 00/17 شمار زیادی پلیس با بیست اتوبوس به نزدیکی معدن آمدند. اصرار کردند که با آنها وارد گفتگو و مذاکره شویم ما قبول نکردیم. گفتند که بازرسانشان در بین معدنچیان هستند، ولی ما توجهی به این مسأله نکردیم و نترسیدیم. زیرا میدانستیم گامی را که برداشتهایم درست و به نفع فرزندانمان و صربستان است.
سرهنگ بوشکو بوخا: ما وقتی به در ورودی رسیدیم دربانان را دیدیم که مقداری ترسیده بودند. سعی کردم با آنها ارتباط برقرار کنم و مقداری شوخی کنم تا ترسشان ریخته شود. چون نمیدانستم چه فکر و نقشهای در سر دارند. گفتم شما کارتان را انجام بدهید ما هم راه خود را ادامه میدهیم. پرسیدم آیا کسی داخل مجتمع هست؟ گفتند بله شماری از معدنچیان هستند ولی مجتمع نسبتاً خالی است. به همکارانم گفتم کلیه ساختمانها را بازرسی کنند و به هر کس یا گروهی که رسیدند با خواهش و تمنا بخواهند ساختمان را ترک کنند.
میودراگ رانکوویچ: بوشکو بوخا با من تماس گرفت. من گفتم که کی هستم ولی او خود را معرفی نکرد و فقط گفت که فرمانده واحد پلیس است و میخواهد مجتمع را مجدداً به کار اندازیم. از ما خواست آن جا را ترک کنیم. من به بوخا گفتم بدانید که ما بر حق هستیم و بزرگترین پیروزی برای ما معدنچیان و شما نیروی انتظامی این است که کسی مجروح نشود و خون کسی بر زمین ریخته نشود. من با کارگران صحبت کردهبودم که اگر نیروی انتظامی وارد مجتمع شد درگیر نشوند و مجتمع را در اختیار آنها قرار دهند. من از بوخا خواهش کردم درصورتیکه برخی از کارگران مقاومت نشان دهند خشونت به خرج ندهند و فقط آنها را بازداشت کنند.
بوخا از من خواست مجتمع را ترک کنیم. من گفتم چنین امری عملی نیست. ما می توانیم در محوطهای بست بنشینیم و مانع کار شما در راهاندازی مجتمع برقرسانی نشویم. ما مطمئن بودیم که آنها از عهده این کار برنخواهندآمد. زیرا تنها ما با نحوه کار با ماشینها آشنا بودیم. یکبار دیگر از او خواهش کردم با کارگران درگیر نشوند و بدون هیچ مشکلی وارد مجتمع شوند. خط تلفن قطع شد. ما خط مستقیم نداشتیم بلکه از طریق سانترال ارتباط برقرار میکردیم و آنها کلیه مکالمات ما را استراق سمع میکردند. من بعداً از طریق دوستانم باخبر شدم که مجتمع را در دست گرفتهاند و خوشبختانه هیچگونه درگیری بوجود نیامده است.
سرهنگ بوشکو بوخا: پس از گفتگو با نمایندگان اعتصابیون آنها گفتند بدون توجه به تدابیر و اقداماتی که پلیس باید اتخاذ کند آنها مجتمع را ترک نمیکنند. از من پرسیدند که می خواهی با کارگران صحبت کنی؟ من قبول کردم. میکروفون را به من دادند و اینک من می بایستی نقش یک پلیس جدی را بازی میکردم. کار سختی بود چون از یکسو باید کاری را که شروع کردهبودیم به پایان میرساندم و از سوی دیگر می دانستم کاری که میکنم کار درستی نیست زیرا ممکن است واکنش منفی داشته باشد. نمیدانستم در بین این دو هزار کارگر ممکن است کسی دیگران را تحریک کند یا اینکه به پلیس سنگ پرانی کنند.
صحبتهایم را شروع کردم دو دوربین فیلمبرداری که یکیشان کانال سه فرانسه بود در حال تهیه گزارش بودند و چند شبکه رادیویی برنامه را بصورت زنده پخش میکردند. گفتم که من یک پلیس حرفهای هستم و با ماموریت خاصی به اینجا آمدهام و کارگران باید اینجا را ترک کنند. هیچ راه دیگری وجود ندارد. پانزده دقیقه فرصت دارید فکر کنید. درواقع این من بودم که پانزده دقیقه وقت لازم داشتم ببینم اوضاع و احوال چگونه است. زیرا به من اطلاع داده بودند که گروه زیادی از ساکنین منطقه به حمایت از معدنچیان راهی معدن شدهاند. از سوی دیگر سران نیروی انتظامی عجله داشتند که کار را تمام کنیم. منتها من میخواستم هر چه بیشتر این جریان طول بکشد و مردم زیادی در اطراف معدن جمع شوند تا بهانه منطقی برای عقب نشینی نیروی انتظامی و واحدم را از مجتمع داشته باشم.
ژیکیتسا جورجویچ(معدنچی): بوریس تادیچ اولین نماینده اپوزیسون بود که به معدن آمد. او شنبه شب در مجتمع حضور یافت.
بوریس تادیچ: احساس میکردم به دورانی که جوانی چپگرا بودم برگشتهام. چیزی که نمی توانستم باور کنم این بود که پلیس مانع ورود افراد به بخشی از معدن که در سمت اوبرنوواتس بود، نمیشد. نبویشا چوویچ را دیدم که به دعوت معدنچیان به آنجا آمده بود. او می خواست به این سوی معدن بیاید که من بودم و من میخواستم به سمت مقابل بروم. گروهی از مأموران پلیس این دو منطقه را از همدیگر جدا میکردند. آنها اجازه نمیدادند من و چوویچ جایمان را عوض کنیم. من درخواست کردم با فرمانده آنها صحبت کنم. فرمانده نیز نمی دانست چه باید بکند.
سرهنگ بوشکو بوخا: از طریق بیسیم شنیدم که شمار کثیری از مردم بسوی معدن میآیند تا بر نیروهای انتظامی که معدن را محاصره کرده و اجازه ورود و خروج به کسی نمیدادند، حمله کنند. البته این واحدها تحت فرماندهی من نبودند و بنظر من کارشان بیهوده بود. چون با ایجاد کمربند پلیسی و یا هل دادن مردم نمیشد جلوی ورود آنها را به مجتمع گرفت.
لحظه به لحظه بر شمار مردم افزوده میشد. مسئولین وزارت کشور در تماس با من از اوضاع پرسیدند من گفتم بر شمار مردم افزوده شده است و عملاً هیچ اقدامی نمیشود کرد. آنها گفتند مجدداً تماس خواهند گرفت. مدت زیادی گذشت و خبری از مسئولین نشد. احتمالاً با وزیر کشور نشستی داشتهاند ولی با من تماس نگرفتند.
گوران اسویلانوویچ: به ما اطلاع داده شد که نیروی انتظامی به معدن اعزام شده و قرار است امشب به معدنچیان حمله کنند. ما تصمیم گرفتیم هر شب دو تن از رهبران «دوس» درکنار معدنچیان باشند. من و میلان پروتیچ آنجا تا صبح با معدنچیان بودیم. با کوشتونیتسا تماس گرفتم او هم گفت نزد معدنچیان میآید.
ویسلاو کوشتونیتسا: مایه خرسندی است چنین قشر عظیمی را ببینی و در کنارشان باشی. فکر می کردم شمار ما در انتخابات زیاد بود و به همین علت پیروز شدیم و اینک باید بیش از پیش از پیروزی دفاع کنیم.
ژیکیتسا جورجویچ: سیستم فشار بر معدنچیان عجیب و جالب بود. زیرا اول سازمان برق شروع به اعمال فشار کرد، سپس وزارت انرژی چنین کاری را دنبال کرد و در پایان نیروی انتظامی و ارتش. ولی ما همه این فشارها را تحمل نمودیم و به این مسأله واقف بودیم که باید فشارها را تحمل کرد چون در غیر اینصورت همه از بین میرفتیم.
سرهنگ بوشکو بوخا: مطلب جالب اینکه آقای استوانوویچ با من تماس گرفت و گفت آیا امن است من به آنجا بیایم؟ گفتم هیچگونه مشکلی نیست بیائید. او و ژنرال ایلیچ آمدند با همدیگر بین معدنچیان قدم زدیم. برخی از اینها چون من را شناخته بودند سلام میدادند. وقتی من استوانوویچ و ایلیچ را بدرقه کردم استوانوویچ گفت:«آفرین بوخا! چکار کردی اینجا هم مردم و هم معدنچیان و هم پرسنل پلیس از تو راضی هستند. خوب شد اینها را از معدن بیرون نکردید و ال�'ا اوضاع خیلی وخیم میشد. چون اگر این کار را هم میکردیم سایر معدنچیان از جاهای دیگر گفته بودند که حاضر نیستند به کلوبارا بیایند و به جای همکاران خود کار کنند.»
زوران اتسوتانوویچ: ورود ژنرال پاوکوویچ رئیس ستاد مشترک ارتش تکمیل کننده رویدادها در معدن بود. ساعت دو نیمه شب بود که اطلاع دادند جیبهای ارتشی وارد محوطه مجتمع میشوند. باور نمیکردم رژیم تا این حد احمق باشد که بازیکنان درجه اولش را وارد معرکه کند. این اشتباه بزرگی بود. وقتی من و دیگران پاوکوویچ را شناختیم باورمان نمیشد. پاوکوویچ به این سالن آمد و صحبتمان را شروع کردیم. پاوکوویچ به تصور اینکه ما سادهلوح هستیم گفت که تصادفاً از اینجا عبور میکرد و شنیده است که اعتصابی در جریان است.
ما پرسیدیم تو به عنوان یک نظامی اینجا بین معدنچیان چکار داری؟گفت که من از یک خانواده معدنچی هستم. این مهم است که بدانیم رئیس ستاد مشترک ارتش ساعت دو نیمه شب نزد معدنچیان میآید و رژیمی که خود را چپگرا میدانست ارتش را در مقابل کارگران و معدنچیان قرار میدهد. این سابقه تاریخی ندارد من فکر میکنم این اشتباه بزرگی بود که رژیم انجام داد و به همین علت نیز سقوط کرد.
ژنرال نبویشاپاوکوویچ: البته با واکنش منفی معدنچیان روبرو شدم. با توجه به اینکه من از تجربه چگونگی برقراری ارتباط با مردم برخوردار بودم سعی کردم از آن بهرهبرداری کنم و با معدنچیان ارتباط برقرار کنم. میخواستم با آنها صحبت کنم و بگویم که می دانم این اعتصاب سیاسی است و می دانم هدف آنها چیست. لیکن می خواستم بپرسم آیا راه دیگری برای ابراز نارضایتی مانند مسدود کردن جاده اصلی وجود نداشت تا حداقل انرژی برق مورد نیاز تامین شود؟ آنها گفتند این صحت ندارد که توزیع برق کاملاً قطع خواهد شد زیرا ما حداقل برق مورد نیاز را تولید و توزیع میکنیم. آنگاه من گفتم اگر اینطور است و فکر میکنید ضرری به کشور نمیرسد شما کارتان را ادامه بدهید. اعتصابیون گفتند تو پیش میلوشویچ برو و به او بگو نتایج انتخابات را به رسمیت بشناسد. من گفتم در موقعیتی نیستم که پیش میلوشویچ بروم و چنین پیشنهادی به او کنم. اما اگر بتوانم پیام شما را به او انتقال خواهم داد.
ژنرال مومچیلو پریشیچ: ساعت یک نیمه شب بود که چوویچ و چدومیر یووانوویچ با من تماس گرفتند و گفتند که پاوکوویچ نزد معدنچیان بوده و آنها را تهدید نموده است که پلیس و ارتش را بسیج خواهد کرد. من در کراگویواتس بودم و برای جمع کثیری از مردم سخنرانی می کردم. من بسوی معدن کلوبارا حرکت کردم و هنگامی که به آنجا رسیدم پاوکوویچ آنجا را ترک کرده بود یا بعبارت بهتر معدنچیان او را از معدن بیرون انداخته بودند. معدنچیان پرسیدند همراهانتان کجا هستند. دلیل را پرسیدم گفتند پاوکوویچ با چند سرباز تا دندان مسلح اینجا بوده است.
ژنرال نبویشا پاوکوویچ: این واقعیت ندارد که با واحد ویژه و وسایل نقلیه جنگی نزد معدنچیان رفتیم، حتی آنها میتوانند این مسأله را تایید کنند. من مثل همیشه با محافظین خود که معمولاً دو یا سه جیب است در آنجا بودم و این تنها ارتشی بود که در آنجا حضور داشت. با توجه به اینکه پادگانهای ارتش وابستگی زیادی به انرژی برق داشت، ما بیم آن را داشتیم که قطع کامل برق تأثیرات منفی بر سیستم دفاعی ارتش و نیروی هوایی و یا مراکز درمانی مانند بیمارستان آکادمی نظامی در اطراف بلگراد داشته باشد.
ژنرال مومچیلو پریشیچ: اولین سوالی که معدنچیان از من کردند این بود که آیا اعتصاب ما سیستم دفاعی ارتش را تضعیف میکند؟ زیرا پاوکوویچ ما را ترسانده است که ارتش بدون انرژی برق قادر به انجام وظایف نظامی خود نخواهد بود. من پاسخ دادم ارتش تنها نهادی است که قادر به کار و انجام وظایف در هر شرایطی میباشد.
زوران اتسوتانوویچ: پاوکوویچ فوراً متوجه شد که با چه کسانی مواجه است. من نمیگویم که ما عاقلتر از او بودیم. نه، بلکه ما شهامت و شجاعت داشتیم. ما راهی را انتخاب کرده بودیم که عقبگرد نداشت. پاوکوویچ با چند دستیار به اینجا آمده بود که ما را قانع سازد وارد دور دوم انتخابات بشویم. ما میدانستیم قبول این پیشنهاد چه عواقبی خواهد داشت، زیرا برگههای انتخاباتی از قبل چاپ شده بود و بهنگام آتشسوزی پارلمان فدرال کیسههای انتخاباتی پیدا شد و این امر ثابت گردید. ما ورود به دور دوم را اصلاً قبول نداشتیم. او چندبار سعی کرد ما را قانع کند حتی یکی از همراهانش با فریاد گفت بچهها برویم دور دوم!
من گفتم تو نظامی هستی نه تشویق کننده تیم فوتبال. این برخوردها را می توانی در میتینگ سوسیالیستها انجام بدهی ام�'ا اینجا نه! تو نماینده ارتش صربستان هستی و باید عزت و حیثیت نظامی خود را حفظ کنی. بعد از اینکه آنها را بدرقه کردیم آن فرد نظامی به من گفت نباید جلوی دیگران چنین برخوردی با من میکردی. من گفتم آقای محترم زمانی که کشور در بحران بسر میبرد و یک حکومت در حال فروپاشی و حکومت دیگر در حال شکلگیری است شما باید اوضاع را جدی تلقی کنید. این برخورد پاوکوویچ که به اینجا بیاید اصلاً درست نبود. اما از سوی دیگر باید بگویم که فرد خردمندی است زیرا وضعیت ما را درک نمود و راه خود را در پیش گرفت.
ژنرال نبویشا پاوکوویچ: من را بدرقه کردند زیرا اکثر آنها کسانی بودند که خدمت سربازی را در دوره من انجام داده بودند و یا اینکه در زمان تجاوز ناتو در کوزوو سربازان من بودند. با مهربانی من را بدرقه کردند و سیب به من دادند.
ویسلاو کوشتونیتسا: معدن کلوبارا پدیدهای است که نقش سرنوشتسازی در قیام پنجم اکتبر و دفاع از پیروزی در انتخابات و اراده ملت ایفا کرده است. ما که یکی دو بار در کلوبارا بودیم دیدیم علیرغم کنترل رژیم بر رسانهها، مردم چگونه همدیگر را خبردار میکنند و مانند سیل راهی معدن میشوند. معدنچیان ضربه آخر و نهایی را بر رژیم وارد کردند. این امر نشان داد که نمیتوان اراده مردمی را نادیده گرفت.
شرایطی که در خیابانها احساس میشد خبر از روزی تاریخی میداد. ملت به خیابانها ریخته بودند و دیگر ترس و وحشت نداشتند. انزوا و گوشهگیری را کنار گذاشته بودند. مقاومت مردمی در میدان ترازیا(مرکز شهر) دیده میشد و دیگر محدود به سیاستمداران نبود.
ساوو میلوشویچ فوتبالیست: نمیتوانم احساسات خود را بیان کنم. چنین رویدادهایی ممکن است هر 100 سال یکبار رخ دهد. هیچوقت چنین کاری نکرده بودم و هرگز فکر نمیکردم که چنین کنم. اینکه دیگران درباره اقدام من و حضور در بین تظاهرکنندگان در آینده چگونه قضاوت خواهند کرد، مهم نیست. من همیشه به این حرکت افتخار خواهم کرد.
تصمیم نهایی گرفته شد که مردم روز پنجم اکتبر گردهم آیند دیگر راه عقب نشینی و از دست دادن وقت وجود نداشت.
پنجم اکتبر
قلعه تسخیرناشدنی
رژیم اسلوبودان میلوشویچ قلعهای تسخیرناشدنی بود که اپوزیسیون یازده سال تمام آن را آماج حملات خود قرار داده بود. اپوزیسیون 9 مارس 1991 میلادی دارای نیروی لازم برای ایجاد تغییر بود اما طرح و برنامه مشخص و روشنی نداشت. اپوزیسیون در زمستان 1996 میلادی پایداری و مقاومت کمنظیر خود را نشان داد! صدهزارها نفر از مردم 88 روز در خیابانها تظاهرات و راهپیمایی کردند اما آنها متاسفأنه فاقد اراده کافی برای واردکردن ضربه نهایی به رژیم میلوشویچ بودند. پنجم اکتبر سال 2000 میلادی باید به نوع دیگری اتفاق میافتاد. کاروان «دوس» آنچنان از سوی شهروندان بدرقه میشد که گویا عازم نبرد است. (… سراسر صربستان فردا عازم بلگراد است… کشیش: برادران و خواهران صرب پنجاه سال در انتظار این روز خجسته بودهایم… ما حمله را شروع نمیکنیم. ما دیروز در مقابل حملات نیروی انتظامی عقب نشینی کردیم. اما حالا دیگر عقبنشینی نخواهیم کرد. ما فردا همه عازم بلگراد هستیم…)
سرهنگ بوشکو بوخا: احساس اضطراب در بین مردم در ابتدا دیده میشد اما ارزیابی ما و نیروی انتظامی این بود که اوضاع نسبتاً آرام است.
سرهنگ گوران رادوساولیویچ گوری: دستور و اطلاعات خاصی در ارتباط با وقایع وجود نداشت. البته چهارم اکتبر به ما اطلاع دادند که قرار است میتینگ برگزار شود، اما واحد ویژه میتینگ شمار افرادی را که در میتینگ قرار بود حضور داشته باشند نمیدانست.
سرهنگ لگییا: واحد ویژه در کمپ خود در کولا فعالیتهای خویش را انجام میداد. آنروز ساعت 15 دستور رسید که واحد شب را در کمپ بماند و کسی محل استقرار را ترک نکند.
زوران جینجیچ: وقایع آن روزها را به خوبی به یاد دارم. هر دو روز دو سه ساعت خواب، برگزاری میتینگ، گفتگو و مناقشه و تغییر محل اقامت بدلیل مسایل امنیتی... این ویژگیهای طرفداران یک انقلاب است. من شب پنجم اکتبر را در دفتر حزب دمکراسی در محله وراچار بسر بردم. ساختمان حزب از لحاظ امنیتی و دفاع در برابر نیروهای انتظامی محل مناسبی بود. نزدیک به دویست تن از طرفداران حزب در وراچار آماده دفاع از این ساختمان بودند. ما احتمال میدادیم نیروهای رژیم به رهبران جنبش مردمی از جمله من حمله کنند تا آنها را دستگیر کنند یا از بین ببرند.
ویلیا ایلیچ: ما اتحادیه را برای ایجاد تغییر به نام «ساوای مقدس» تشکیل داده بودیم و از قبل خود را برای پنجم اکتبر آماده کرده بودیم. نزدیک به 360 نفر در این اتحادیه فعالیت داشتند. البته در سطح سران «دوس» در باره طرح پنجم اکتبر بحث شد و تصمیم گرفته شد مردم از شهرهای مختلف بسوی بلگراد حرکت کنند.
زوران ژیوکوویچ: سران «دوس» چند هفته پیش از پنجم اکتبر نشستهای مشورتی متعددی در جاهای مختلف داشتند. آنها این طرح را از همه زوایا و ابعاد بررسی میکردند.
گوران اسویلانوویچ: من فقط بخشی از برنامه را میدانستم ولی در جریان نبودم که دقیقاً چهارم و پنجم اکتبر چه باید بکنیم. درواقع همه افراد در جریان همه مسایل نبودند و از جزئیات خبری نداشتند. ما در اتحادیه مدنی صربستان دو روز پیش از برگزاری انتخابات اقدام به برگزاری مراسم جشن برای افرادی کردیم که در امر انتخابات فعالیت داشتند. رهبران دوس همان زمان نشستی در مقر حزب نبویشا چوویچ برگزار کردند که من هم در آن حضور یافتم و آنگاه به مقر اتحادیه مدنی برای شرکت در مراسم جشن رفتم. در واقع می خواهم بگویم افراد کمی از جزئیات برنامه پنجم اکتبر مطلع بودند و من تا آن حدی که مربوط به من میشد خبر داشتم.
نبویشا چوویچ: ستاد اصلی در ژلزنیک بود که اصلاً به فکر رژیم میلوشویچ خطور نمیکرد و زمانی هم که متوجه آن شد دیر بود. آنها سعی میکردند با پیگردهای قضایی و اعزام پلیس ما را بترسانند اما دیگر کار از کار گذشته بود.
دراگان وسلینوو: بخشی از اپوزیسیون روی این طرح نیز کار کرده بود که در صورت لزوم در مقابل دخالت نیروی انتظامی و ارتش متوسل به زور شود. ما آمادگی کامل داشتیم اگر پلیس و ارتش قانون اساسی را نقض کنند به زور متوسل شویم. هر چند ما دستمان خالی بود ولی حاضر بودیم جانفشانی کنیم.
ژنرال مومچیلو پرشیچ: رهبران اپوزیسیون در دوره پیش از برگزاری انتخابات تا پنجم اکتبر معتقد بودند بایستی بر برخی دستگاهها و نهادهای مهم دولتی فشار وارد کنند تا در زمان مناسب به توده مردم بپیوندند. من نظامی بودم و سعی میکردم بر نیروی نظامی تاثیر داشته باشم.
ماکی(نقاش): من میلوشویچ را دشمن خود و ملتم می دانستم. تا زمانی که او بر اریکه قدرت بود آزادی از من و امثال من سلب میشد. چند روز پیش از پنجم اکتبر زمانی که توده دانشجویی موسوم به «مقاومت» هنوز حرکت خود را از دانشکده فلسفه شروع نکرده بود، من موفق شدم با ژنرال پاوکوویچ ارتباط برقرار کنم و با او صحبت کنم. من از او خواستم که ارتش به عنوان یکی از ستونهای رژیم میلوشویچ با مردم درگیر نشود. او هم متوجه شده بود که اتفاقات بزرگی در شرف انجام است. البته ژنرال به قول خود وفا کرد و نیروهایش را از بلگراد خارج نمود تا با مردم درگیر نشوند.
ژنرال نبویشا پاوکوویچ: بله بعد از انتخابات صحبتی با ایشان داشتم. از ما خواسته بود که ارتش با مردم درگیر نشود و در امور سیاسی دخالت نکند. من گفتم ارتش هیچگونه دخالتی نخواهد کرد. آنوقت شروع به تهدید کرد که اگر ارتش دخالت کند ما شبه نظامیانی داریم که به ارتش حمله خواهند کرد. او گفت ما به سربازان حمله نمیکنیم زیرا آنها از مردم هستند ولی به پادگانها و انبار مهمات حمله خواهیم کرد. صحبتها خیلی صریح بود و من او را قانع ساختم که ارتش در چنین مسایلی دخالت نمیکند.
ماکی(نقاش): من آن شب در گفتگو با پاوکوویچ حرفهایش را پذیرفتم زیرا قانع کننده بود. فردای آن روز دیدیم که واحدهای ارتش بلگراد را ترک میکنند.
شهروندان اوژیتسا اولین کسانی بودند که بسوی بلگراد حرکت و با مانع برخورد کردند.
گوران اسویلانوویچ: وقتی به اولین گروه نیروی انتظامی رسیدیم گفتیم ما عازم بلگراد هستیم و می خواهیم از این تونل عبور کنیم فرمانده نیروی انتظامی مقداری بحث کرد. من گفتم مشکلی نیست لودر داریم و راه را باز میکنیم. لودر وارد عمل شد و در عرض ربع ساعت مسیر را برای حرکت باز کرد. وقتی از تونل عبور کردیم به گروه انتظامی دیگری رسیدیم که با فرمانده آنها نیز صحبت کردم. وقتی دید تعداد زیادی وسیله نقلیه وجود دارد گفت اشکالی ندارد می توانید به سوی بلگراد حرکت کنید من هم به مسئولین مافوق اطلاع می دهم که بنا به دستور عمل کردیم، یعنی جاده را مسدود کردیم ولی از آنجاکه نیروی مردمی قویتر از ما بود مجبور شدیم عقب نشینی کنیم.
شهروندان چاچاک از منطقه شومادیا عازم بلگراد شدند و موانع راه را با متقاعدکردن نیروهای انتظامی از میان برداشتند.
کوستا میلوشویچ(جراح): کسی در آن لحظه به گرایشهای حزبی فکر نمیکرد و همه برخوردار از احساسات مشترکی بودیم.
سرهنگ گوران رادوساولییویچ گوری(فرمانده واحد ویژه حفظ امنیت عمومی): دستور کلی این بود که به هر نحو ممکن از ورود مردم به بلگراد جلوگیری کنیم البته مشروط به اینکه جان نیروهای انتظامی و شهروندان غیرنظامی به خطر نیافتد.
نبویشا چوویچ: ساعت شش شروع به جستجوی دوستان و همکاران کردیم. با همه در تماس تلفنی بودیم که یقیناً از سوی پلیس استراق سمع میشد.
شهروندان کراگویواتس با حیله جالبی موفق به کنارزدن موانع پلیس از جاده شدند. در این مسیر اتومبیل فیچ و کامیون در یک صف قرار داشتند.
شهروندان نیش نیز پس از مقداری بحث و گفتگو متد کلاسیک یعنی پیادهروی را برای عبور از بین نیروهای انتظامی انتخاب کردند.
زوران ژیوکوویچ: پنج شش دقیقه وقت لازم بود تا نیروی انتظامی را قانع کنیم که اجازه دهند ما عبور کنیم. البته بحثها تند بود اما بدون درگیری و ضرب و شتم.
سرهنگ گوران رادوساولییویچ گوری فرمانده واحد ویژه حفظ امنیت عمومی: وقتی که اطلاع یافتیم مردم از شهرهای دیگر عازم بلگراد شدهاند دستورات مشخصی مبنی بر اینکه چه واحدهایی و با چه تعداد افراد در کدام بخشها مستقر شوند را دریافت نمودیم. من با فرماندهان نیروها در شهرهای دیگر نیز صحبت کردم و پرسیدم اگر لازم باشد با چه تعداد نیرو می توانید به بلگراد بیایید که آنها پاسخ درستی در این زمینه به من نتوانستند بدهند.
زوران ژیوکوویچ: اطلاع یافتیم که واحد ویژه ضد شورش در نیش دستور یافته است که عازم بلگراد شود. ولی افراد این واحد سلاحهای خود را بر زمین گذاشته بودند و گفته بودند نمی توانند به چنین دستوری عمل کنند.
ژنرال پاوکوویچ: ژنرال جورجوویچ بطور مرتب با من در تماس بود و میخواست که ارتش وارد عمل شود. من فکر میکنم نیروی وزارت کشور باید سه حلقه بازدارنده اطراف بلگراد میکشید و این حلقه سوم باید به هر قیمتی مانع ورود مردم به بلگراد میشد. لیکن پلیس چنین خط دفاعیای اطراف بلگراد تشکیل نداد و مردم وارد شهر شدند. حضور ارتش در خیابانهای بلگراد میتوانست تحریک کننده باشد و چنین تلقی شود که ارتش در کنار نیروی ضدمردمی پلیس است.سرهنگ گوران رادوساولییویچ گوری: ژنرال جورجویچ اطلاعات موثق داشت و نسبت به ما دوستانه برخورد میکرد. ما سعی میکردیم از حقیقت و واقعیتها باخبر شویم و با همدیگر تدبیری بیندیشیم که خونی ریخته نشود.
نبویشا چوویچ: یکی از سهلانگاریهایی که کاروانها انجام دادند این بود که با توجه به اینکه از نقاط مختلف وارد بلگراد شدند به این فکر نیفتادند که برخی معابر بلگراد را تصرف کنند. آنها همه بسوی پارلمان فدرال حرکت کردند.
در حالیکه کاروانهای مردمی بسوی بلگراد نزدیک می شدند، زمینه برگزاری میتینگ در این شهر فراهم می شد.
باتا آبراموویچ(یکی از برگزارکنندگان میتینگ): اپوزیسیون می خواست میتینگ در مقابل پارلمان فدرال برگزار شود. ما درخواست کتبی به کلانتری منطقه دادیم ولی آنها نپذیرفتند. به ما اجازه دادند در میدان جمهوری میتینگ برگزار کنیم. ما شب پنجم اکتبر امکانات لازم برای میتینگ را آماده کردیم. ساعت 12 ظهر پنجم اکتبر میتینگ آغاز شد. ملاجن دینکیچ سخنرانی کرد. منتظر بودیم جمعیت بیشتری جمع شوند تا بسوی پارلمان فدرال حرکت کنیم. علت ممنوعیت میتینگ در مقابل پارلمان فدرال این بود که مانع کار کمسیون انتخابات نشویم که بنظر من در آن موقعیت زیاد مهم نبود. ساعت یک ربع به یک وقتی دیدیم شمار زیادی از مردم جمع شدهاند بسوی پارلمان فدرال حرکت کردیم.
پنجم اکتبر آخرین انقلاب در اروپا
تاریخ غالباً قهرمانان خود را به بازی میگیرد. ووک دراشکوویچ در تظاهرات نهم مارس 1991 دستور حمله و یورش داد و تهاجم تظاهرکنندگان با شکست روبرو شد. پنجم اکتبر 2000 رهبران تظاهرکنندگان خواستار آرامش بودند. آیا توده مردم در چنین مواقع و مواردی از رهبران تبعیت میکنند یا از ندای درونی خویش؟ آیا پنجم اکتبر یک حرکت خودجوش بود یا سناریوی دراماتیک از پیش تعیین شده؟
قهرمانان پنجم اکتبر
اوضاع پس از حمله ناموفق به پارلمان در ساعت 05/12 آرام گردید. رهبران اپوزیسیون بر ای مردم سخنرانی کردند.
ماکی(نقاش): در مقابل نیروی انتظامی، گروه ویلیا ایلیچ صف گرفته بودند. من به آنها که جوانان تنومندی بودند گفتم که چه نیتی دارم. آنها گفتند به هیچ وجه نمیتوانی به پارلمان نزدیک بشوی. گفتم یعنی چه؟ شما چرا جلوگیری میکنید؟ ما باید این رژیم را ساقط کنیم. ما قادر به عبور از میان نیروی انتظامی بودیم این گروه ایلیچ بود که اجازه عبور به ما نمیداد.گفتند با برادر ایلیچ صحبت کردم. او گفت قرار است آقای کوشتونیتسا ساعت پنج بعداز ظهر برای مردم سخنرانی کند و این کار قرار است بصورت آرام انجام گیرد. من عصبانی شدم و به او و کوشتونیتسا فحاشی کردم که شما با آرامش و نرمخویی هیچ کاری نمیتوانید بکنید. کاری نکنید که مجبور بشویم هم شما و هم نیروی انتظامی را درهم بکوبیم.
تیما: ساعت دو بعداز ظهر بود که ما در اینجا گرد آمدیم و منتظر رویدادهای بعدی بودیم.
ساعت سه بعداز ظهر آخرین و بزرگترین کاروان مردمی از اتوبان بسوی پارلمان حرکت کرد.
تیما: باتیچ رهبر یکی از احزاب شروع به سخنرانی کرد. یکی از دوستان من گفت اینها حرف مفت میزنند بهتر است خودمان کاری کنیم.
ماکی نقاش: سمت چپ و راست نیروهای نظامی افرادی را با پرچم بسیج کردیم که بدون مشکل بتوانیم از صفوف نیروی انتظامی عبور کنیم.
تیما: من به نظامیان گفتم بهتر است کنار بروند. آنها روحیه خود را کاملاً از دست داده بودند. من و شش نفر از دوستانم پرچم به دست موفق شدیم خود را به در ورودی پارلمان برسانیم. مردم وقتی این وضع را دیدند بسوی در پارلمان هجوم آوردند. |