تلکس پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان: طريقت خلوتيّه
شنبه، 31 اردیبهشت 1390 - 21:57     کد خبر: 5771

عبدالباقي گولپينارلي

 خلوتيه ؛ طريقتي منسوب به ابو عبدالله سراج الدين عمر بن اكمل الدين لاهيجي. سراج الدين به خوارزم رفت و به پيروي از عمويش اخي كريم الدين محمد بن نورالخلوتي پرداخت ؛ و پس از وفات او در سال 717 ( 1317 ) جانشينش شد. در خوي و مصر زندگي كرد ؛ به حج رفت ، و به دعوت سلطان اويس ( دوره سلطنت : 776 – 757 / 1374 – 1356 ) به هرات سفر نمود .

به گزارش پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان (ايربا) در باره سراج الدين كه در سال 800 ( 1398 – 1397 ) وفات يافت ، گفته مي شود در شكاف درختي به خلوت مي نشسته است . همچنين براساس روايتي ، نقل مي شود كه چهل بار چله نشست. يعني يك دوره چهل روزه ي عبادت و رياضت را پشت سر هم چهل بار تكرار نمود . طبق روايت ديگري به او "خلوتي" گفته اند چون در عزلت به ذكر مي پرداخت . سلسله طريقت اواز عمويش اخي كريم الدين محمد و توسط  سعدالدين فرغاني به ابراهيم زاهد گيلاني مي رسد . به سراج الدين وعمويش و استاد عمويش زين الدين ، " خلوتي " مي گويند و ابراهيم زاهد گيلاني را " امام الخلوتيه " مي نامند .

بر اين اساس مي توان گفت عنوان " خلوتي " از زمان ابراهيم زاهد گيلاني مطرح شده است . به كريم الدين محمد ،عموي سراج الدين "اخي " مي گفته اند ، كه از همين جا مي توان دريافت اينان در عين حال شيوخ اهل فتوت هم بوده اند . اين كه گفته مي شود او از سلاله اخي اورن است ، ظاهراً روايتي ساختگي است . اخي كريم الد�'ين به " ايمره " به معني عاشق هم شهرت داشته است .( نگاه كنيد به : ايمره ، امره )

خلوتيه پس از درگذشت سيد يحيي شيرواني در باكو در سال 867 يا 869 ( 1464 – 1463 ) به چهار شاخه اصلي تقسيم شد . هر كدام از اين شاخه ها نيز به شعبه هاي متعددي تقسيم گرديده اند .

شاخه نخست توسط دده عمر روشني شكل گرفت ؛ و به اين شاخه از خلوتيه ، روشنيه مي گويند . دده عمر اهل آيدين ( نام شهري است و معناي آن در تركي ، روشنايي است .م ) بود و به همين سبب به روشني تخلص مي كرد . در بورسا تحصيل كرد. به باكو سفر نمود و به سلك پيروان سيد يحيي شيرواني درآمد و به دستور او درگنجه ، قره باغ و اطراف آن به تبليغ خلوتيه پرداخت . بعدها به دعوت اوزون حسن از آق قويونلوها ( دوره سلطنت : 882 – 871 / 1478 – 1453 ) و سلطان يعقوب ( 896 – 883 / 1490 – 1478 ) به تبريز رفت و در سال 892 در همان جا دارفاني را وداع گفت . ( 1487 – 1486 ) روشني يكي از شعراي توانمند متصوفه است .

خلوتي ها به اسماء سبعه يعني نام هاي هفتگانه معتقدند . ( لا اله الا الله ، الله ، هو ، حق ، حي ، قيوم ، قهار ) آن ها بر اين باورند كه با ذكر اين اسماء مي توانند مراتب هفتگانه نفس( نگاه كنيد به : نفس ) را طي كنند  (اماره ، لوامه ، ملهمه ، مطمئنه ، راضيه ، مرضيه ، صافيه يا ذكيه ) و با بازگو كردن حالات روحي مانند رويا و مكاشفه نزد شيخ ، مي توانند از اسمي به اسم ديگر ، و به اين طريق از نفسي به نفس ديگرعبور نمايند . آن ها به اين ترتيب مراتب هفتگانه نفس را پشت سر مي گذارند و سلوك را به پايان مي برند . سلوك اسمائي صوفيان تا زمان ابراهيم زاهد گيلاني با لا اله الا الله ، الله ، و هو بود ، اما زاهد گيلاني شمار اين اسماء را به هفت رساند . روشني پنج اسم ديگر به اين اسماء افزود و شاخه ديگري تاسيس كرد .

محمد دميرتاش ( وفات : 935 / 1529 – 1528 ) نماينده روشني ، براي ترويج طريقت روشنيه به مصر رفت و در قاهره درگذشت . عده اي به پيروي از او نام دميرتاشيه بر خود نهادند و عده اي ديگر به ابراهيم گلشني دياربكري پيوستند و گلشنيه نام گرفتند . ابراهيم گلشني در تبريزبعد از پيوستن به جرگه پيروان عمر روشني و رسيدن به مقام نمايندگي او ، در همان جا ساكن شد . در زمان سليمان قانوني اعتقادات او مغاير با شريعت تشخيص داده شد . او را براي بازجويي به استانبول آوردند اما با التفات پادشاه مواجه شد . مدتي بعد به قاهره رفت و در سال 940 ( 1533 ) در آن جا درگذشت . رسالات منظوم و منثوري مانند : سيمرغ نامه ، چوپان نامه ، نظيره بر تائيه ، رساله الطوار ، پند نامه ، شرحي بر مثنوي (حاوي چهل هزار بيت شعر است و نام " معنوي " بر آن نهاده است )، و ديواني كوچك دارد . گلشنيه شاخه اي است كه از تركيب خلوتيه و مولويه پديد آمده است . گلشني ها مي گويند مولانا در شعري ، آمدن روشني و گلشني را بشارت داده است. اما در باره بيت هاي غزل مذكور بايد گفت يكي از آن ها تحريف ، و ديگري سليقه اي تفسير شده است . اين در حالي است كه غزل مورد اشاره در ديوان كبير خطاب به شمس سروده شده است . ( عبدالباقي گولپينارلي ، مولوي�'ه پس از مولانا ، استانبول ، 1953 ، صص 328 – 322 )

شيخ الاسلام ابوالسعود ( 982/1574) فتاواي بسيار شديدي  در الحاد ابراهيم گلشني و مريدانش و در رد كتاب معنوي او دارد . ( استانبول ، كتابخانه ملت ، كتاب هاي علي اميري ، شرعيه ، 80 ، ص 267 )
از گلشنيه ، شاخه هاي سزائيه و حالتيه منشعب گرديد . شاخه سزائيه توسط حسن گوردسي سزائي كه ابتدا بكتاشي بود و بعدها گلشني شد ، تاسيس شده است . حسن سزائي در ادرنه ساكن بود و اواسط رمضان 1151 درگذشته است . او را در خانقاهش دفن كرده اند . ( 1739 ) ديوانش همراه با شرح غزلي از نيازي و ديوان مختصر مرشدش لالي فنائي در بولاق ( 1256 ) ، و مكتوباتش در استانبول منتشر شده است . ( ترجمه احوال ، 1289 ) همچنين به نام او مناقبي هم نوشته اند. ( دانشگاه استانبول ، بخش نسخه هاي تركي ، 424 ) مكتوبات منتشر شده او نسبت به نسخ خطي داراي نقصان است و برخي از آن ها را خلاصه كرده اند .

با اين كه گفته اند نام حالتي ، حسن بوده است ،اما محمد است . ديواني هم دارد . (دانشگاه استانبول ، بخش نسخه هاي تركي ، 783 ) توسط فردي به نام درويش احمد در انتهاي اين ديوان نوشته شده است كه حالتي ، فرزند صفوت علي پسر احمد خيالي پسر ابراهيم گلشني است . ( ب 63 ) صبري در كاتالوگ نسخه هاي خطي ديوان هاي تركي كتابخانه دانشگاه استانبول كه براي شهر كالكان دلن ( شهري مسلمان نشين در مقدونيه م. ) تهيه نموده ، سلسله نسب حالتي را به همان شكل قيد كرده است . او مي نويسد كه حالتي در سال 960 ( 1553 ) متولد شده و در سال 989( 1581 ) وفات يافته است . ( نگاه كنيد به : حالتي ) در كاتالوگ نسخه هاي خطي ديوان هاي تركي منتشر شده توسط وزارت آموزش و پرورش تركيه ، همين مطلب به نقل از "تذكره الش�'عراي عميد " علي اميري قيد گرديده است . ( جلد اول، سري II , XII , XVI ، استانبول ، 1947 ، ص 167 ) " در كاتالوگ نائل بيگ"، تاريخ 989 كه توسط عيوني براي زمان وفات حالتي نقل شده، قيد گرديده است . اما در " مجله " گفته مي شود كه نامش ابراهيم بوده است . ( حرف ح ، ص 724 )

پس از نقل تمام اين مطالب بايد بگوييم احمد خيالي فرزند ابراهيم گلشني در سال 978 ( 1570 ) وفات يافته است . ( مولفان عثماني ، جلد اول ، صص 66-65 ) حالتي درمورد زمان مرگ اين شخص ، دو تاريخ بيان مي كند . ( ديوان ، 55 ، آ ، 61 ، آ ) درهردو تاريخ ذكر شده هيچ نشانه ي حتي مختصري مبني بر اين كه خيالي پدربزرگ او بوده وجود ندارد . او در شش غزل، خيالي را مي ستايد ، اما در هيچ يك از غزل ها نمي گويد كه از سلاله اوست . ( 18 ب ، 31ب ، 35 آ،ب، 40آ ، 45ب ، 46آ ) در قصيده و قطعه اي ( 2ب ، 3ب ) كه در مدح صفوت علي پسر خيالي دارد نيز چنين ادعايي مطرح نيست . در شعرهايي كه درباره روشني ، گلشني ، احمد خيالي فرزند گلشني ، و صفوت علي پسر او دارد نيز به چنين چيزي برنمي خوريم . چون از وفات صفوت علي سخني نمي گويد مي توان دانست كه حالتي در زمان حيات او درگذشته است . درنتيجه ، سلسله نسب مذكور با كتابت انتهايي ديوان مطرح گرديده است . با عنايت به دلايل روشن مذكور ، بايد گفت سلسله اي كه درويش احمد در ديوان قيد نموده در واقع اشاره به نسب خوني ندارد بلكه سلسله مريد و مرادها و همراهان را بازگو مي كند . بنابراين حالتي ، ابتدا ازاحمد خيالي پسر ابراهيم گلشني و پس از آن ازصفوت علي پيروي مي كرده است . او در ديوان، ازعمويش كه حسن نام دارد ياد مي كند. ( 61ب) احتمالا با اشاره به همين بيت از ديوان او به اشتباه گفته اند كه نام شاعر حسن بوده است . از ديوان حالتي مي توان دريافت كه شاعري توانمند بوده است . ويژگي هاي راهي را كه توسط او مطرح گرديد نمي دانيم .

شاخه دوم جماليه است كه توسط جمال الدين آق سرايي آماسيايي معروف به حاجي خليفه تاسيس شد . جمال الدين به پيروي از محمد بهاءالدين ارزنجاني ، خليفه يحيي شيرواني پرداخت و مدتي در استانبول اقامت كرد و در محله كوجا مصطفي پاشا اقدام به ساخت مسجد ، مدرسه ، حمام و عمارت نمود . او در سال 899 ( 1494) در شام درگذشت . يوسف سنبل سنان  از اين شاخه منشعب شد و طريقتي به نام "سنبله " را بنا نهاد . او در قصبه بورلو از توابع مرزيفون رشد كرد و پس از جمال خلوتي هدايت جماعت كوجا مصطفي پاشا را برعهده گرفت . او با نگارش دو كتاب به زبان هاي تركي و عربي بر شرعي بودن سماع تاكيد كرد . مدفن او در كوجا مصطفي پاشاست .از او شعرهايي هم باقي مانده است . سنبل سنان در سال 936 وفات يافته است .

از همين شاخه ، طريقت هاي " عصاليه " توسط احمدالحري العص�'الي ( 1048/1638) ، و " بخشيه " توسط محمدالبخشي الحلبي كه در مكه وفات يافت ( 1098/1687 ) منشعب شده اند . به همين ترتيب طريقت " شعبانيه " توسط حاجي شعبان ولي نيز از همين شاخه ، انشعاب يافت . او در قصبه تاش كوپروي شهر كاستامونو زاده شد . در استانبول تحصيل كرد و به سلك پيروان خيرالدين توكاتي ، خليفه جمال خلوتي درآمد . با اخذ خلافت و نمايندگي او به كاستامونو رفت و در خانقاهي كه در منطقه حصارآلتي برايش ساختند به تبليغ طريقت پرداخت . وي در سال 976 ( 1568 ) درگذشت و در همان خانقاه به خاك سپرده شد . اين شاخه از طريقت توسط مصطفي البكري در حجاز گسترش يافت . مناقب حاجي شعبان توسط عمر فوادي نوشته و در سال 1293 در كاستامونو منشر شد .

از طريقت شعبانيه شاخه اي به نام " قره باشيه " توسط علاءالدين علي الاطوال منشعب شد . علي الاطوال عربگيري در استانبول تحصيل كرد . قامتي بلند داشت، از اين رو او را اطوال مي ناميدند ؛ و چون دستارش سياه بود به قره باش شهرت يافت . اگر توجه كنيم كه در لقب دوم او نوعي تشبيه منفي وجود دارد ، بايد بگوييم اين عنوان براي او از سوي دشمنانش مطرح شده است . علاء الدين را به دليل سخنانش كه مخالف شريعت بود به ليمني تبعيد كردند . او پس از پايان دوره تبعيد ، عازم حج شد و در سال 1098 ( 1687 ) در محلي به نام قيلان در قاهره دار فاني را وداع گفت . برخي را عقيده بر اين است كه در فتوحات الموصليه ابن عربي،ظهور علاءالدين بشارت داده شده است . ( عبدالباقي گولپينارلي ، مولويه پس از مولانا ، ص 106 ، و زيرنويس 199 در همان صفحه .)

از قره باشيه شاخه بكريه ، و از بكريه  طريقت هاي كماليه ، ثمانيه ، و حُفنيه منشعب شدند . از حُفنيه نيز دردريه ، ساويه و تيجانيه منشعب گرديدند كه اين آخري ، طريقت پيروان سيد احمد تيجاني متوفي 1085 ( 1674 ) در مراكش بود.از ثماني�'ه نيز شاخه فيضيه پديد آمد .

سيد محمد نصوحي استانبولي ، شاخه نصوحيه را از طريقت قره باشيه منشعب نمود . او در سال 1058 ( 1648 ) و يا 1063 ( 1653 – 1652 ) در استانبول به دنيا آمد . سيد محمد را كه صاحب ديوان و رساله هايي است ، مدتي به كاستامونو تبعيد كردند . وي در سال 1130 ( 1718 ) در استانبول وفات يافت . نصوحي را دربخش آرامگاه مسجد و مقابله خانه ي خانقاهش در محله دوغانجي لار اوسكودار به خاك سپردند . او به مولويه نيز دلبستگي داشت . ( مولوي�'ه پس از مولانا ، 214-212 )

از نصوحيه ، طريقت چركشيه كه پيروان مصطفي چركشي ( وفات : 1229 /1814 ) را در بر مي گرفت پديد آمد . پس از مدتي ، خليفه او حاجي خليل ،خليليه را بنيان نهاد. از چركشيه نيز ابراهيميه يا كوشادويه منشعب گرديد .

در بين شاخه هاي اخير ، طريقت ابراهيميه داراي اهميت بيشتري است . ابراهيم در سال 1178 ( 1764 ) در روستاي چينار شهر كوش آداسي زاده شد . او مدتي در مدرسه فتحيه در محله فاتح استانبول اقامت كرد ، آن گاه به مصر رفت . پس از بازگشت ، در خانقاه خليل اوستوراجي در محله سينكلي باكال آق سراي به ارشاد پرداخت . دوازده سال بعد اين خانقاه دچار حريق شد . سلطان محمود دوم قصد مرمت خانقاه را داشت اما ابراهيم گفت فيض و بركت ازخانقاه ها رخت بربسته است ، و مانع اين كار شد . ابراهيم در سال 1264 ( 1848 ) هنگام بازگشت از سفر حج ، در رابق درگذشت . او در دوران حيات ، طريقت خود را از تاج ، ذكر، البسه خاص و اسماء ،پيراست و راه ملامت درپيش گرفت . درباره ابراهيم كوش آدالي كه اشعار و نامه هايي از او بر جاي مانده است ، علي اندروني ( 1273 / 1856 ) مناقب نامه اي به نام " واردات الولي في مناقب كوش آدالي " نوشته است كه منتشر شده است .

يكي از خليفه هاي ابراهيم كوش آدالي ، توفيق بوسنوي است كه چون مدتي گرداننده امور حمام چينيلي بود ، لقب حم�'امي گرفته است . ( 1283/1866 ) احمد عميش نماينده بكر ،خادم مقبره فاتح كه خليفه ي ابراهيم بوده است ، بيش از او به ملامت گرايش داشته است . حاجي احمد عميش كه در سال 1338 ( 1920 ) درگذشت ، هيچ گاه براي پيروانش مراسمي برگزار نكرد . او را در محوطه گورستان مسجد فاتح دفن كرده اند . اين شاخه مخصوصاً با محبت به اهل بيت (ع) شناخته مي شود .

شاخه سوم ، طريقتي است كه توسط شمس الدين احمد ايجاد شد . او در شهرستان مرمره از توابع مانيسا به دنيا آمد و به همين دليل به " مَرمَروي " معروف است . شمس الدين در عين حال از شيوخ فتوتيان به شمار مي رفت و مقام رهبري عياران را برعهده داشت ؛ به همين سبب او را با نام " يقيت باشي " ( رهبر عياران ) هم مي شناسند . در سال 910 ( 1504 ) در مانيسا درگذشت . خلوتيان، اين شاخه از طريقت را " شاخه مياني " مي نامند .

رمضان الين مَخفي كه در سال 909 ( 1542 ) در شهر آفيون به دنيا آمد شاخه رمضانيه را از شاخه مياني منشعب كرد . مدفن او در صحن مسجدي در مسير كوجا مصطفي پاشا قرار دارد.( وفات : 1025 / 1616 ) پيروان محمد بخاري متوفي 1039/1629 از رمضانيه منشعب شده و طريقت " بخاريه " را تاسيس كردند . همچنين رئوف احمد متوفي 1170 / 1657-1656 طريقت رئوفيه و نورالدين جراحي شاخه جراحيه را ايجاد نمودند .

شاخه جراحيه توسط نورالدين جراحي فرزند عبدالله ميرآخور تاسيس شد . او در سال 1083 ( 1672 ) در استانبول زاده شد . خانقاهي در قره گمرك بنا كرد و در سال 1133 ( 1721 ) چشم بر جهان فروبست و در مقابلخانه خانقاهش به خاك سپرده شد . ادعا مي شود كتاب " طبقات شرنوبي " تاليف احمدبن عثمان شرنوبي كه بيشتر با عنوان " طبقات الاوليا " شناخته مي شود ظهور اورا بشارت داده است. ( براي شرنوبي نگاه كنيد به : "المعجم لمطبوعات العربيه والمعربه " نوشته سركيسي ، مصر ، 1346 /1928 ، جلد اول ، صص 1119-1118 )

سليمان فائق ( 1252/1837 ) كه مهمترين حوادث زمانه خود را ثبت نموده و مجموعه هاي باارزشي را تدوين كرده است در يكي از كتاب هايش مي گويد "طبقات شرنوبي مملو از ياوه گويي هاست اما چون مقام قطبيت را محصور در اعراب مي دانسته است احتمال دارد نام نورالدين بعدها به اين كتاب اضافه شده باشد ." او مي افزايد "نورالدين با شيخِ كوجا مصطفي پاشا ميانه اي نداشت و همراه با مريدانش براي مرگ او قهريه مي خواند ، اما در همين اثنا خود او وفات يافت." سليمان مي گويد كرامت هاي متعددي را به اين شخص نسبت داده اند . (دانشگاه استانبول ، نسخه هاي تركي ، 9577 ، 4ب ، 5آ .)

از رمضانيه شاخه هاي متعددي منشعب گرديد ؛ مانند : جهانگيريه كه پيروان برهان الدين حسن جهانگيري ( متوفي 1074 /1663 ) بودند ؛ حياتيه كه توسط محمد حياتي ايجاد شد ؛ ما در باره شرح حالش چيزي نمي دانيم واصولا امروز طرفداري هم ندارد ؛ سنانيه منسوب به ام سنان صاحب ديوان كه در خانقاهش در اولكلو باير درمحله ايوب استانبول مدفون است .( 954/1551 ) ؛ مصلحيه كه توسط مصلح الدين مصطفي متوفي 1009 ( 1784 – 1785 ) تاسيس شد ؛ و زَهَريه منسوب به احمد زَهَري متوفي 1157 ( 1744 ).

شاخه عشاقيه كه توسط حسن حسام الدين ( متوفي1001 / 1592 در استانبول)تاسيس شد از شاخه هايي است كه از احمديه منشعب شدند . عشاقي ها به بكتاشيه خيلي نزديك هستند . بسياري از دراويش و شيوخ عشاقي وارد بكتاشيه شده اند . از اين شاخه ، جاهديه منسوب به جاهد احمد ( 1070/1670-1669 )منشعب گرديد . به همين ترتيب طريقت صلاحيه در پيروي ازعبدالله صلاحي كه داراي اشعار و شروح صوفيانه اي است ، ايجاد شد .

مهمترين شاخه احمديه ، طريقت مصريه يا نيازيه است كه منسوب به نيازي مصري است . نيازي مصري كه طريقتش گويي طريقتي مستقل است به ليمني تبعيد شد و در بيستم رجب 1105 ( 1694 ) وفات يافت . ( نگاه كنيد به : نيازي مصري )

شاخه بيوميه منسوب به نورالدين علي بيومي كه شافعي مذهب بود و در سال 1182 ( 1768 ) در مصر از دنيا رفت ، از احمديه منشعب شده است . اينان ذكري دارند كه بيومي ناميده مي شود . لب ها را مي بندند و روبروي يكديگر، صدايي آميخته از ناله و زوزه درمي آورند . رفاعي ها هم در برخي مراسمِ رودرروي خود چنين ذكري داشته اند . از نورالد�'ين علي آثاري به زبان عربي باقي مانده است .

شاخه چهارم ، شمسيه يا سيواسيه است كه توسط شمس الدين احمد سيواسي تاسيس شد . اين شاخه ي طريقتي بعدها توسط عبدالاحد نوري جانشين شمس الدين نمايندگي شد .

شمس الدين احمد در سال 1122 ( 1701-1700 ) در زيله به دنيا آمد . به پيروي از محيي الدين آماسيايي خليفه ي خليفه ي يحيي شيرواني و عبدالمجيد شيرواني كه از همان شاخه بود ، پرداخت . او پس از پايان تحصيلات خود ، در استانبول به تدريس پرداخت و بالاخره رو به تصوف آورد . شمس الدين كه به خاطره سبزه بودن رنگ پوستش به قره شمس معروف بود دوران پاياني زندگي خود را در سيواس گزراند و در سال 1006 ( 1597 ) در همان جا وفات يافت . او بيش از سي جلد كتاب و يك ديوان از خود باقي گذاشته و به مذهب حنفي كاملا پايبند بود و به دليل تمايل بايرامي هاي ملامتي ( حمزويان ) به تشيع شديداً مخالف آن ها بود. ( نگاه كنيد به : مدخل شمسيه در دايره المعارف اسلام تاليف عبدالباقي گولپينارلي ، جزء 115 ، استانبول ، 1968 ، ص 423 – 422 ؛ در خصوص ويژگي هاي تاجي كه خلوتيان و پيروان طريقت هاي ديگر بر سر مي گذاشتند و لباس هايي كه بر تن مي كردند به مطلبي كه ذيل مدخل " تاج " در همان دايره المعارف نوشته شده است مراجعه كنيد . )

ارباب تصوف ، طريقت خلوتيه را به دليل شاخه هاي فراواني كه دارد ، " مرغ كُرچ طريقت " مي ناميدند . اين تعبير بعدها به " دستگاه توليد انبوه طريقت " تبديل شد .  

ترجمه: داود وفايي - ايران بالكان (ايربا)

برگشت به تلکس خبرها