تلکس پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان: ابن عربي در جهان فارسي زبان
پنجشنبه، 2 آذر 1391 - 09:51     کد خبر: 10651

سيد حسين نصر

اينك كه به مناسبت سالگرد وفات عارف بزرگ مسلمان، شيخ اكبرمحيي الدين ابن عربي، پيرامون افكار و آثار وي بحث و گفتگو مي شود، نبايد فراموش كرد كه او درمراكزعرفان و تصوف، ازآتلانتيك تا آسياي ميانه و هند  با اقبال روبرو بوده و داراي چنان نفوذ گسترده اي است كه همچنان درباره افكارش بحث مي شود. امروزارتباط مناطقي چون اندونزي كه اسلام تا عمقشان نفوذ كرده است با طريقت هاي صوفيانه، كه پيوندي مستحكم با ديدگاه هاي شيخ مرسيه اي دارند، بسيار نزديك است.

   مناسب ترين جا براي گسترش آموزه هاي ابن عربي، جهان فارسي زبان بوده است. ديدگاه هاي او فقط درتغييرزبان تصوف نظري موثرنبود، بلكه به درون فلسفه( حكمت ) و كلام نيز نفوذ كرد. هفت قرن است كه شيوخ و حكما بر آثاراو شرح مي نگارند. شاهكاراو فصوص الحكم درمحافل سنتي ديني همانند جماعات صوفي، تدريس مي شود(1).

   بهترين شكل(2) براي مطالعه چگونگي بسط و گسترش انديشه هاي ابن عربي در جهان فارسي زبان و مخصوصاً ايران، اين است كه متاثرين از او را به چند گروه تقسيم كنيم. اولين گروه، عرفايي هستند كه درعين حال استاد زبان فارسي هم بوده اند. ديدگاه هاي ابن عربي به انحاء مختلف درآثار آنان بروز يافته است. شاعربزرگ فارسي زبان مولانا جلال الدين رومي نيز توسط صدرالدين قونوي با ابن عربي پيوند مي يابد. قونوي مريد ابن عربي و دوست نزديك مولانا بوده است. برخي گفته اند مثنوي نسخه فارسي فتوحات است. ترديدي نيست كه اين دو شيخ بزرگ معرفت اسلامي، نقاط مشترك داشته اند. اما اين را هم نبايد فراموش كرد كه مولانا رونوشت ساده اي از ابن عربي نيست. او كامل كننده اين مسير بود و اگر تصوف را چون سيبي فرض كنيم اويكي از دو نيمه آن سيب بوده است. 

   پس ازمولانا صوفيان مولف ديگري مانند عزيز نسفي و سعدالدين حمويه بوده اند. آن ها به رغم انتسابشان به نجم الدين كبرا نماينده مكتب تصوفي تركستان، درفهم انديشه هاي شيخ اكبرموثربوده اند. حتي علاءالدوله سمناني  كه برخي نظرات ابن عربي را نقد مي كند، از وي تاثير پذيرفته است(3). حافظ و سعدي نيز كه ازشاعران صوفي مسلك دوره مذكوربوده اند، از تصاوير كلاسيك بهره برده و اززبان ثنا يعني زبان عطار و مولانا استفاده كرده اند؛ يا با باقي ماندن درهمان چارچوب، بعد جديدي به زبان كلاسيك بخشيده اند. اين دوشاعر صوفي ازهمان زبان نمادين استفاده كردند اما ديگران به انديشه هاي ابن عربي و ترجمه و تفسير آن به شعر و نثر دلنشين فارسي روي آوردند. اشعه اللمعات عبدالرحمن جامي ، لمعات فخرالدين عراقي – كه مريد قونوي بوده است – نمونه هاي آشكارديگري براي اين موضوع هستند. دراين جا ازاشعار اوحدالدين كرماني و گلشن راز محمود شبستري هم بايد ياد كرد. كتاب اخير( گلشن راز ) طبق سياق ابن عربي، نظرات صوفيان را كه به صورت ميراث مشترك فارسي زبانان درآمده است، در ابياتي برخورداراز زيبايي هاي الهي درج كرده است. به همين ترتيب شيخ محمود لاهيجي شارح مشهور گلشن راز و بنيانگذار طريقت نوربخشيه نيزعميقاً از ابن عربي تاثير پذيرفته است. نعمت الله ولي، شيخ بزرگ ديگري از ديار فارسي زبانان است كه طريقت نعمت الهيه ازطريقت هاي فعال درايران امروز را پايه گذارد. او فصوص الحكم را به فارسي ترجمه كرد واشعار فصوص را به شعر، ترجمه وشرح نمود. نعمت الله در ابيات زير برتاثيرپذيري اش ازابن عربي صحه گذاشته است:

كلمات فصوص در دل ما
چون نگين درمقام خود نشست
از رسول خدا رسيد به او
باز از روح او به ما پيوست(4)

مناسبات عميق ابن عربي و شيخ محمود شبستري را كه در دوره هاي بعد تاريخ ايران، تاثيرگذارترين صوفي بوده است، با هيچ چيز ديگري نمي توان تا اين حد واضح بيان كرد. 

   شاعربزرگ عبدالرحمن جامي نيز كه به شيوخ و شاعران صوفي اي كه ذكرشان رفت انتساب داشت، درتبليغ و گسترش انديشه هاي ابن عربي همان مسيررا رفت(5). او با نگارش شرح هاي متعدد برآثارشيخ اكبرو تاليف كتاب هايي كه مبتني بر نظريه ابن عربي بود، و با نظم و نثر ويژه اي، برهمعصران خود و صوفيان فارسي زبان دوره هاي بعد، تاثيرات عميقي گذاشت. شاعران صوفي دوره هاي بعد مانند صفاي اصفهاني او را الگوي خود قرار دادند. اصفهاني شاعري است صوفي و بااهميت كه متعلق به دو نسل بعد است. او درارتباط با فصوص و آثار قونوي از نفوذي چشمگير برخورداربود و زيباترين شعرهاي فارسي سده اخيررا سرود. 

   گروه دومي كه ازابن عربي تاثير پذيرفته اند آن دسته ازمتالهان شيعي هستند كه آموزه هاي ابن عربي را با اعتقادات تشيع اثني عشري آميختند تا بستر مناسبي براي فرهيختگان دوره صفوي آماده كنند. ارتباط قابل توجه آموزه هاي ابن عربي و معارف شيعي ، و هماهنگي موجود بين آن ها، موضوع قابل توجهي براي تحقيق و پژوهش است(6). ابن عربي پس ازاين تبليغ ها كه براي گسترش تعاليمش صورت مي گرفت، بين متالهان و عرفاي شيعه پيرواني چون حيدر آملي(7) كه شرحي بر فصوص دارد، ابن تركه نويسنده تمهيد القواعد كه به منزله مقدمه اي بر فصوص است، و ابن ابي جمهور كه دراثرخود كتاب المجلي بسياري از آراء شيخ اكبررا منعكس نموده است، يافت. 

   ابن عربي به همين ترتيب برنويسندگان اسماعيلي كه به فارسي مي نوشتند و بعدها هندوستان را به عنوان موطن خود انتخاب كردند تاثير گذاشته است. تفسيرقراني كه غالباً درميان اسماعيليان مطالعه مي شود، تفسيرابن عربي است. در سده هاي هفتم و هشتم هجري، پيش ازآن كه فعاليت اسماعيليه زيرزميني شود، نويسندگان فارسي زبان اسماعيلي ، به شكل قابل توجهي آموزه هاي ابن عربي درجهان اسلام را بسط و گسترش مي داده اند. 

   با ظهورصفويه درايران، رستاخيزي درفلسفه اسلامي ايجاد گرديد. صدرالدين شيرازي( ملا صدرا ) دراين دوره باشكوه مي زيسته است. اين شيخ بزرگ كه نظريه هاي فلسفه مشاء، فلسفه اشراق و آموزه هاي ابن عربي را درهم آميخت، مكتب نظري روشنگرانه ي جديدي پايه گذاري كرد كه هنوزنيز موجوديت خود را درايران حفظ كرده است(8). ملاصدرا عميقاً تحت تاثير تعاليم ابن عربي بوده است. او درمهمترين كتابش اسفاركه درآن به كرات از فصوص و فتوحات اقتباس كرده، به ويژه در مباحث قواي روح و مسائل مربوط به حشر، ديدگاه هاي ابن عربي را منعكس مي كند. 

   در بسياري از مراكزعلمي به ويژه در مدرسه هاي رسمي ديني، ،آثار ملاصدرا و مريدان او، متفكراني مانند ملا علي نوري، حاج ملا هادي سبزواري، و ملا علي زنوزي تدريس مي شود؛ وگمان مي كنيم اغراق نخواهد بود اگربگوييم انديشه هاي ابن عربي را درسده هاي اخير، درايران به واسطه همين آثار فرامي گرفته اند. نقش ابن عربي درشكل گيري اين مكتب بسيارمهم فلسفي، عرفاني، جنبه ديگري از تاثيرگذاري او برجهان فارسي زبان، و شايد مهمترين جنبه آن باشد. 

   در نتيجه آشكارا بايد گفت شارحان آثارابن عربي، وارثان و تداوم دهندگان تعاليم او بوده اند. عموماً در كشورهاي شرق جهان اسلام، به ويژه درايران، اين مطلب پذيرفته شده اي است كه صدرالدين قونوي مريد و پسرخوانده ابن عربي درميان پيروان او، مهمترين شخص است. زيرا به واسطه او بود كه انديشه هاي ابن عربي در سرزمين هاي شرق گسترش يافت. قونوي كه خود شيخي صوفي بود در كنارتاليف كتاب هاي ارزشمندي چون نصوص، فكوك، و مفتاح الغيب به شرح آثار شيخ اكبرنيزپرداخت. حمزه فناري برمفتاح الغيب، شرحي به نام مصباح الانس نوشته است. در ديارفارس اين دو اثررا ارزشمندترين كتاب هاي نوشته شده درخصوص تعاريف صوفيانه مي دانند. 

   در ايران، شرح فصوص قونوي دركنار شروح عبدالرزاق كاشاني و داود قيصري، معتبرترين شرح محسوب مي شود. فصوص شروح متعددي دارد كه بخشي ازآن ها به فارسي نوشته شده است. به عنوان نمونه مي توانيم به شروح علي همداني و علاء الدوله سمناني بر فصوص و همچنين شرح ديگري كه جامي بر فصوص نوشته است اشاره كنيم. اما اين نيز حقيقتي است كه همه شرح هاي مذكور مبتني بر سه شرحي است كه نامشان را بيان نموديم. بيشتر اوقات نيزهمان گونه كه در شرح جامي مشاهده مي شود، از شروح مذكور اقتباس شده است. درميان كساني كه براي گسترش انديشه هاي ابن عربي بيشترين تلاش را كرده اند قطعاً بايد از قيصري(9) نام برد كه شرحش بر فصوص با مقدمه اي آغاز مي شود كه حاوي توضيحات كاملي ازتصوف است؛ و پس ازاو كاشاني كه دركنار تاويل القران شرحي بر فصوص نوشت و داراي آثار متعدد مشهوري است. كمتر كسي با شروحي مانند آن چه بالي افندي و نابلسي بر فصوص نوشته اند و بسياري از كتاب هاي شعراني كه در تفسيرانديشه هاي ابن عربي است، آشنا مي باشد. اين قبيل كتاب ها هيچ گاه همچون شروحي كه ذكرشان رفت شهرت نيافتند. 

   سنت مطالعه فصوص و نوشتن شرح برديگرآثارابن عربي درايران، از زمان صفويه تا به امروز ادامه داشته است. با اين حال درباره جزييات اين مطلب اطلاعات كافي دراختيارنداريم. درايران سده هاي 11 و 12 هجري شيوخي مانند ملاحسن لبناني، ميرسيدحسن طالقاني، ملا محمد جعفرآباده اي، سيد رضي مازندراني، ميرزا محمد رضا قمشه اي و ميرزا هاشم رشتي زندگي مي كرده اند كه مريدانشان امروزدرقيد حيات مي باشند. بيشتر شيوخ نامبرده در مدارس يا درمنازل شخصي خود فصوص را تدريس مي كرده و بر آثار ابن عربي و قونوي شرح ها مي نگاشته اند. مهمتراين است كه بگوييم شيوخ يادشده حاملان سنت شفاهي تعاليم صوفيانه بوده اند. آن ها با عملي كردن روش هاي روحي حيات باطني اسلام، و با مشاهدات و مكاشفات جديد مبتني بر حقايق معنوي، موجب احياء نسلها مي شده اند. 

   گروه هايي كه دراين جا به اختصاردرموردشان مطالبي بيان شد، نماينده جنبه هاي مختلف گسترش انديشه هاي ابن عربي درجهان فارسي زبان و به ويژه ايران بوده اند. گروه ها ي يادشده با خلق آثاري كه به ميوه هايي با طعم و رايحه هاي گوناگون مي ماند، وبا معرفي مجموعه آثارعرفاني اين عارف بزرگ، درگسترش افكاراو در ايران و مناطق ديگرجغرافياي اسلام در پرتوافشاني و دفع تاريكي ها و ابهام ها موثر بوده اند. كلام آخراين كه ابن عربي و نظريه وحدت وجود به عناصراصلي حيات روحي و معنوي جهان فارسي زبان مبدل شده است.

برگردان: داود وفايي-ايران بالكان (ايربا)

 

زيرنويس ها:
1 – نك: نصر، سيدحسين، سه حكيم مسلمان، چاپ كمبريج، 1964، ص 118؛ وCorbin, Henry, l,imagination creatrice dans le soufisme d,ibn Arabi, Paris,1958, Chapter 1.
2- بسياري از صوفيان هند آثار خود را به فارسي نوشته اند، اين امر موجب تفكيك مذكور مي شود. آنان به ويژه درخصوص نظريه وحدت وجود ابن عربي و وحدت شهود سمناني – كه بعدها در كتاب هاي شيخ احمد سرهندي و صوفيان مولف ديگرموجب مناقشاتي شد – آثاري پديد آورده اند.
3 – براي آشنايي با اين شخصيت هاي مهم متصوف بايد به آثار هانري كربن، به ويژه كتاب Eranos Jahrbuch  مراجعه كرد. همين طور نگاه كنيد به مقدمه اي كه M.M.Mole بركتاب نسفي به نام Le Livre de l,home Parfit نوشته است؛ تهران، پاريس، 1962. و باز نگاه كنيد به M.M.Mole, " Les Kubrawiya entre sunnisma et chiisme aux VIIIe et Ixe siecles de l,hegira ", Revue des Etudes Islamiques, c.29, 1961, p 61-142. براي اطلاع از تاثير ابن عربي در مشرق زمين چكيده مختصري توسط  Mole  در Les mystiques musulmans, Paris, 1965, p 100 آمده است.
4 – پريشان زاده، ابوالحسن پروين، گزيده اشعار شاه نعمت الله ولي، انتشارات حقيقت، تهران، 1383، ص ده، م.ف.
5 – نك: محمد اسماعيل مبلغ، جامي و وحدت وجود ابن عربي، كابل، 1343/1964.
6 – هنري كربن ازبرخي جهات به اين موضوع پرداخته است. با اين حال براي روشن ساختن مواضع ابن عربي درقبال تشيع واسلام، قطعاً بايد با در نظر داشتن اشتياق او به تشيع و درعين حال سني بودنش ، مطالعاتي انجام شود.
7 – درخصوص آثار سيد حيدر آملي نگاه كنيد به: H.Corbin, O.yahya, "Sayyed Haidar Amuli, theologian sh,ite du soufism", Melanges d,orientalisme offers a Hanri Masse, Tahran, 1963,p 72-101.
8 – درباره ملاصدرا نگاه كنيد به: H.Corbin (ed), Le Livre des Penetrations metaphysiques of Sadr aled-din Shirazi, Tahran-Paris, 1964. S.H.Nasr, Islamic Studies, Beyrut, 1966, Part III.
9 – نگاه كنيد به: سيد جلال الدين آشتياني، شرح مقدمه قيصري بر فصوص الحكم، (مقدمه: هانري كربن، سيد حسين نصر، مشهد، 1966) اين كتاب حاوي شرح فارسي مبسوطي بر مقدمه قيصري است. كتاب آشتياني بحث هاي موجود در شرح قيصري و ديگر شرح ها را نيز دربرمي گيرد. آشتياني درخصوص فصوص دو شرح حجيم تاليف كرده و در مقدمه اين شرح، تمام شرح هاي مهم فصوص را مورد بررسي قرار داده و امتيازات آن ها را برشمرده است. 


برگشت به تلکس خبرها