پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان: گريگوري راسپوتين؛ قديس يا شيطان
چهارشنبه، 10 دی 1399 - 18:05     کد خبر: 34465

گريگوري راسپوتين راهبي بي‌سواد و دائم‌الخمر، از اهالي جنوب سيبري بود كه هم‌ولايتي‌هايش او را به دليل عقايد كفرآميز و ادعاهاي گزافش مبني بر داشتن نيروي فوق بشري طرد كرده بودند. اما بسياري معتقدند آنچه كه در باره او نوشته و منتشر كرده‌اند ساخته و پرداخته مورخان بلشويك است، مورخاني كه كاملامغرضانه و هدفمند عمل مي‌كردند. كمونيست‌هاي شوروي دوست داشتند راسپوتين را به عنوان نماد و مظهر فساد و تباهي نظام سلطنتي معرفي كنند و آن‌ها در راستاي رسيدن به اين هدف از سندسازي و جعل تاريخ پرهيز نداشتند. تقريبا تمامي اسنادي كه نشاني از كوچك‌ترين نگاه مثبت به راسپوتين داشت در بايگاني‌هاي اسناد شوروي ممنوع الانتشار اعلام شده بود. از راسپوتين كه هنوز براي عموم محبوبيت دارد، افسانه‌هاي مختلفي از زندگي و مرگ او حكايت شده است. در بين عده‌اي به‌عنوان يك «قديس شفابخش» و در بين گروهي ديگر «موجودي شيطان صفت» شناخته مي‌شود.

جادوگري و پيش‏گويى
به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل از سازندگي، راسپوتين، دهقان‌زاده روسي بود كه در 12 مه سال 1872م به دنيا آمد. از همان ابتداي سنين جواني به حرفه جادوگري و پيش‏گويى روي آورد و توانست با استفاده لباس كشيشي، به دربار تزار نيكلاي دوم، پادشاه روسيه راه يابد. او ادعا كرد كه در 12 سالگي مهارت‌هاي عرفاني پيدا كرده است. او به مدرسه رفت اما موفق به تحصيل در دانشگاه نشد و پس از نوجواني به خاطر اعمال خود در نوشيدن الكل، خشونت، سرقت و تجاوز جنسي «راسپوتين» نام گرفت.
در حدود 18 سالگي ازدواج كرد و سه فرزند داشت. او ممكن است نوعي اعتقاد به مذهب را تجربه كرده و به صومعه‌اي سفر كرده باشد، يا (به احتمال زياد) توسط مقامات به عنوان مجازات فرستاده شده است، گرچه در واقع راهب نشده است. در اينجا او با فرقه‌اي از افراط گرايان مذهبي روبه‌رو شد و اين اعتقاد را ايجاد كرد كه وقتي بر احساسات زميني خود غلبه كرديد، به خدا نزديك تر هستيد و بهترين راه براي رسيدن به اين هدف، فرسودگي جنسي است. او تبديل به جواني مذهبي شد و براي شستن گناهان و دادن كفاره، به صومعه‌هاي دور دست عزيمت كرد. گفته مي‌‍شد كه گريگوري هديه‌اي از نبوت پيدا كرده است. به تدريج شايعات «معجزه» او به سن پترزبورگ، پايتخت امپراطوري روسيه رسيد. از سال 1904، راسپوتين توانست وارد منازل اشرافيان پايتخت شود.

شفاي تنها پسر نيكلاي دوم
هنگامي كه آلكسي تنها پسر نيكلاي دوم، آخرين تزار روسيه، از بيماري هموفيلي در آستانه مرگ بود و پزشكان نمي‌توانستند او را درمان كنند، راسپوتين كه پيش از آن با رفتارش يكي از كشيش‌هاي درباري را فريفته بود، با وساطت او نزد آلكسي آمد و خونريزي كشنده او را درمان كرد و به اين ترتيب، دوران نفوذ «راسپوتين» در دربار آغاز شد. او شروع به پيشگويي‌هايي كرد كه بر حسب اتفاق، تعدادي از آنها درست از آب درآمد. همين موضوع براي وابسته‌شدن ملكه خرافاتي روسيه به «راسپوتين» كافي بود. او به تدريج توانست با نفوذ در ملكه و تزار، عملاً در امور داخلي كشور دخالت كند.

اين واقعيتي است كه حتي منابع تاريخي روسيه نيز، دليلي براي كتمان آن نمي‌بينند. راسپوتين يك دائم‌الخمر و هوسران افراطي بود اما ادعا مي‌كرد كه قديسين او را لمس كرده‌اند و با همين نيرو مي‌تواند بيماري آلكسي را خوب كند. باور بسياري از مردم اين بود كه راسپوتين، قدرت هيپنوتيزم بالايي دارد و از اين راه هم هموفيلي را درمان كرده و دل دربار را به‌دست آورده‌ است.

محمود طلوعي در كتاب «صد سال، صدچهره»، مي‌نويسد:«نقش او[راسپوتين] در معالجه آلكسيس، وليعهد بيمار روسيه و تنها پسر تزار نيكلاي دوم و ملكه آلكساندرا، يكي از معماهاي حل نشده تاريخي است. زيرا پزشكان حاذق و برجسته روسيه از معالجه وليعهد كه دچار بيماري هموفيلي بود، عاجز مانده بودند، اما راسپوتين، ظاهراً با نيروي هيپنوتيزم، بيماري وليعهد را كنترل كرد و با اين نيرو توانست تزار، ملكه و اطرافيان آنها را تحت تأثير قرار دهد.»

به زودي الكساندرا ملكۀ حق‌شناس و خرافه‌پرست دستوراتي صادر كرد و او را براي رفت ‌و آمد به دربار آزاد گذاشت. نيكلاي‌ دوم نيز از روي كم‌خردي، به وسيلۀ الكساندرا به پيشنهادهاي راسپوتين دربارۀ امور مملكت اعتماد كرد. علت اين توانايي «راسپوتين»، هر چه كه بود، زمينه نفوذ بيشتر او را فراهم كرد. از آنجا كه او از قشر بسيار تهي دست جامعه بود، تقريبا هيچ يك از آداب و رسوم دربار را رعايت نمي‌كرد. در غذا خوردن، لباس پوشيدن، راه‌رفتن و صحبت كردن طوري بود كه شاه به اصرار ملكه حضور او در دربارش را تحمل مي‌كرد. راسپوتين يك كولي دائم الخمر بود. ملكه پس از چندي خانه‌اي مجلل و زيبا را در اختيار راسپوتين قرار داد، خانه‌اي كه بعدا به نوعي شفاعت‌خانه براي زنان روسيه تبديل شد.

دخالت در وظايف سلطنت
راسپوتين خيلي زود مشغلۀ سلطنتي خود را به يك تشكيلات تمام‌وقت تبديل كرد و يك «مركز رستگاري» در سن‌پترزبورگ باز كرد و در آنجا عرض‌حال‌هاي سياسي‌ پرسودي را دريافت مي‌كرد. طي سال‏هاي حضور در دربار، بر ملكه روسيه نفوذ فراواني يافت و مقامات حكومتي را برضد خود برانگيخت. اما تزار به سبب علاقه‏اي كه همسرش به راسپوتين داشت اقداماتي جدي در اين رابطه انجام نداد تا اين‏كه راسپوتين توسط نخست‏وزير وقت كه از دخالت‏هاي گسترده‌اش به ستوه آمده بود از كشور اخراج شد. ولي راسپوتين از محل تبعيد نيز رابطه خود را با ملكه روس حفظ كرد و با ارسال نامه‏هاي متعدد، نخست وزير را به توطئه عليه خاندان سلطنتي متهم كرد.

ملكه نيز نفرت و سوء ظن خود را به تزار منتقل كرد و روابط تزار و نخست وزيرش به تدريج به سردي گراييد تا اين‏كه نخست‏وزير در حادثه‏اي به قتل رسيد. از اين زمان، راسپوتين به روسيه بازگشت و شهرت اعمال و رفتار جادوگرانه و آميخته با فساد و شهوت‏راني راسپوتين، به گوش اكثر مردم روسيه رسيد و جنجالي را نيز در داخل مجلس دوما برانگيخت. اما نفوذ او در دربار و حمايت شخص ملكه روسيه از او مانع از هر تصميم جدي عليه او مي‌شد به طوري كه هر كس راسپوتين را به خشم مي‏آورد مغضوب ملكه تزار مي‏شد و جانش مورد تهديد قرار مي‏گرفت.

راسپوتين به تدريج در عزل و نصب‏ها، ماموريت دادن به افراد دولتي و تصميمات كوچك و بزرگ تزار نيز اعمال نفوذ و دخالت مي‏كرد. از آن طرف، تزار نيكلاي دوم در مورد چگونگي برخورد روسيه با بحران جنگ اول جهاني و نيز شروع تهاجمات و پايان آن، با راسپوتين مشورت مي‏كرد. در اين زمان به توصيه راسپوتين و اصرار ملكه كه تحت تاثير راسپوتين قرار داشت، تزارنيكلاي دوم شخصا فرماندهي كل قواي روسيه را به عهده گرفت و با خروج او از پايتخت براي عزيمت به منطقه جنگي، اختيار امور كشور به دست ملكه و در واقع به دست راسپوتين افتاد.

رفتارهاي عجيب و غير اخلاقي او، كليساي ارتدوكس روسيه را واداشت كه راسپوتين را مردي بي‌دين و شيطان‌زده معرفي كند. بسياري از پيشگويي راسپوتين درباره جنگ، درست از آب در نيامد؛ او دقيقاً دستورهايي مي‌داد كه سربازان روسيه را به هلاكت مي‌انداخت. ژنرال‌ها از دست راسپوتين عاصي شده‌ بودند. روس‌ها معتقد بودند راسپوتين با سرويس‌هاي اطلاعاتي آلمان‌ها در ارتباط است. در جنگ جهاني اول (1918 - 1914)، روسيه در كنار انگليس و فرانسه با آلمان و اتريش مي‌جنگيد. برخي از مورخان و بيشتر مردم روسيه، «راسپوتين» را محرك اصلي تزار براي ورود به جنگ جهاني اول مي‌دانند، رويدادي كه پيامدش براي مردم، بدبختي و فلاكت بود. عموم مردم و اطرافيان تزار «راسپوتين» را اهريمني مي‌دانستند كه كمر به نابودي تزار و روسيه بسته است.  روسيه در روزهاي اول جنگ خوب پيش مي‌رفت، اما اختلاف بين فرماندهان جنگ اين روند را تخريب كرد. از آنجا كه خود شاه در دربار حضور نداشت و همسرش اداره امور جنگ را برعهده داشت، ملكه مستقيما از طريق پيش‌بيني‌هاي راسپوتين تاكتيك‌هاي جنگي را به فرماندهان جنگ ابلاغ و آنها را موظف به تبعيت از آنها مي‌كرد.

مرگ راسپوتين
در آخرين كلماتي است كه راسپوتين، خطاب به ملكه الكساندرا، همسر آخرين تزار روسيه، به رشته تحرير در آمده است چنين آمده است: «مي‌دانم كه مرگ من نزديك است. امروز آخرين لحظات زندگي‌ام را سپري مي‌كنم. اما آگاه باشيد اگر من توسط روستاييان و كولي‌ها و هم‌قطارانم به قتل رسيدم، هيچ خطري شما و مردم روسيه را تهديد نمي‌كند اما اگر من توسط يكي از افراد دربار يا بستگان شما به قتل رسيدم، بدانيد كه شما، خانواده‌تان و كل درباريان، بيش از دو سال زنده نخواهيد ماند و به دست مردم روسيه كشته خواهيد شد.»

راسپوتين به طرز شگفت‌آوري درست پيش‌بيني كرده‌ بود. فليكس يوسپوف از نزديكان ملكه، گريگوري را هدف گلوله قرار داد. فليكس و هم‌فكرانش كه راسپوتين را بلاي بزرگ روسيه مي‌دانستند، او را به بهانه ديدار همسر فليكس، شامگاه روز 30 دسامبر 1916 (9 دي 1295)، به خانه يوسپوف كشاندند؛ به زيرزمين بردند و او را كه هميشه در نوشيدن شراب افراط مي‌كرد، با پيمانه‌هاي پياپي و پُر از سم سيانور لبريز كردند.

آن‌ها مشغول مذاكره درباره چگونگي انتقال جسد به بيرون بودند كه ناگهان مُرده، نعره‌اي كشيد و برخاست و با سرعت به طرف درِ اتاق دويد؛ آن را گشود و از پله‌ها بالا رفت. فليكس و دوستانش وحشت‌زده در پي او دويدند، دوباره پنج گلوله ديگر به بدن راسپوتين شليك شد. ضاربان او را تا نزديك رودخانه تعقيب كردند و سپس، با شليك گلوله‌هاي متعدد، موفق شدند راسپوتين را در 44 سالگي بكشند و بعد جسد او را به داخل رودخانه بيندازد. برخي منابع تاريخي از دست داشتن انگليسي‌ها در قتل راسپوتين حكايت مي‌كنند و «اسوالد رينر»، ديپلمات انگليسي را در ترور راسپوتين دخيل مي‌دانند. تعدادي از مورخان مي‌گويند كه گلوله شليك شده به جمجمه راسپوتين كه احتمالا تير خلاص بوده‌، از اسلحه رينر شليك شده‌ است؛ اما دولت بريتانيا، زير بار اين اتهام نمي‌رود.»

محمود فاضلي


پیامک - فیس بوک - تویتر
نسخه اصلی - برگشت به خبرها