پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان: اينك، امروز، محشر عاشورا
شنبه، 16 شهریور 1398 - 19:41     کد خبر: 24223

اينك كربلا جايي كه هابيلانِ تمامي قرن ها در پيكر حسين بلند و بلند تر مي ايستند تا در پنهان ترين زواياي خاك نيز قامت انسان را بتوانند ديد. و آنهمه يكبار ديگر در پيكر حسين مي شكنند و در قطره قطره خون حسين مي چكند تا عصمت سرخ انسان را برافرازند...

آنان كه گرسنگي را با ذره ذره پوستشان نچشيده اند، آنان كه تشنگي را با تمام جانشان له له نزده اند، آنان كه تازيانه را در شط سرخ خون خويش شناور نديده اند، آنان كه مرگ را در قلب خويش نتپيده اند، آنان كه در لحظه لحظه رنج آدم شريك نبوده اند، آنان كه خويش را در بلندترين قله رنج  آدمي، به انسان نبخشيده اند، آنان كه در خويشند و براي خويش مي زيند، سر خود گيرند و جان تاريك خود برهانند. كه فردا روز بي خويشي است و روز انفجار خود، بر معبر فروبسته زمان.  فردا نمايشگر رنجي است كه بر انسان رفته است و مي رود و اين نه رنجي است كه هر جاني تاب آورد. فردا روز شهادت است و قيامت. شهيدان بمانند كه شكستن را مي توانند.

اينك، امروز، محشرعاشورا. اولين و آخرين دادگاهي كه به رسوا كردن و محكوم كردن ايستاده است. اينك كربلا جايي كه هابيلانِ تمامي قرن ها در پيكر حسين بلند و بلند تر مي ايستند تا در پنهان ترين زواياي خاك نيز قامت انسان را بتوانند ديد. و آنهمه يكبار ديگر در پيكر حسين مي شكنند و در قطره قطره خون حسين مي چكند تا عصمت سرخ انسان را برافرازند و قابيلان را در پناهگاه بال كلاغان رسوا كنند.حسين تمامي خانواده اش را به شهادت خوانده است و تمامي يارانش را.

در پيكر جوانش، جواني در هم شكسته مان را مي گويد. و در گلوي بريده ي كودكش، كودكان گلو بريده مان را بر دست مي گيرد. در كربلا، هر كه با حسين آمده است شهيد است، با تمامي معناي اين كلمه. همه حافظان قرآن و خوبتر مردانِ همه ميدان ها. هر كه پيش مي آيد، همه به نامش مي خوانند كه مي شناسندش و از شكستنش هراس دارند، كه ميدانند هر ضربه اي كه فرود آرند، نه بر پيكر دشمن، كه بر جان خويش كوفته اند.

در فرياد مردي فرياد مي كشند كه اينك معلم ما، و معلم كودكان ما! و در فرياد مردي ديگرفرياد بر مي آورند كه با كشتن او زنانمان را بر خويش حرام مي كنيم، كه او حلال كننده ماست.

حسين، سند از پي سند بيرون مي كشد و در دادگاهي كه بايد حاكمان را به محاكمه كشيد و قتل پنهان قرن ها را پرده دريد، جز گوشت و خون آدم چه سندي مي توان داشت؟ حسين، هزاران نفر را مي راند و دست ياري شان را باز پس مي زند كه سخن از جنگيدن نيست. فريادي رسوا گر است و خوني، خون هابيلان قرن ها. حسين همه را مي راند كه مردي مرد مي خواهد. مردي كه بتواند به جاي هزاران هزار مرد رنج ببرد و فرياد كينشان را شعله ور كند و به جاي آن همه بميرد.

حسين فرزند و برادر و خواهر  و همه و همه را به كوره مي فرستد و تا پخته شدن درنگ مي كند. آنگاه پيش مي رود، دست مي يازد و پيكر مردي از خويش را بر مي گيرد. سرخ پيروز بر گونه هايش مي دود، چشمانش برق مي زند. چرا كه در دفاع از رنجبران قرن ها، سند گوشت و خون يارانش را همچنان بر مي دارد كه مي خواست؛ گوشت و پوست و استخوان تكه تكه شده با پوششي از سرخ داغ رسواگر؛ اين است آنچه كه مي جست و براي دفاع از مظلومان قرن ها لازم داشت.


پیامک - فیس بوک - تویتر
نسخه اصلی - برگشت به خبرها