پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان: جنگ ناشناخته حزب‌الله در بوسني
جمعه، 13 فروردین 1395 - 10:33     کد خبر: 22732

گروه گزارش و تحليل

روزنامه الاخبار لبنان، پنجم فوريه سال جاري با انتشار گزارشي به قلم علي يحيي، به بررسي نقش جمهوري اسلامي ايران و حلقه هاي منطقه‌اي آن بخصوص حزب‌الله لبنان در جنگ بوسني پرداخت.

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) گزارش "الاخبار” تحت عنوان ” اطلاعاتي درباره جنگ ناشناخته حزب‌الله در بوسني” منتشر شده است اما بر خلاف اين عنوان، بيش از آنكه به عملكرد نيروهاي حزب‌الله بپردازد، بر عملكرد ايران و سپاه پاسداران تمركز دارد.

با اين حال به نظر مي‌رسد عنوان گزارش متناسب با بحران فعلي لبنان و تحت تأثير فشارهايي كه از سوي كشورهاي عربي خليج‌فارس، حزب‌الله را نشانه رفته، انتخاب شده است. همچنان كه سيد حسن نصرالله دبير كل حزب‌الله لبنان طي هفته‌هاي اخير و در پاسخ به تبليغات سنگيني كه مي‌كوشد مقاومت در لبنان را به دشمني با منافع مسلمانان اهل سنت در لبنان، سوريه و ديگر كشورهاي منطقه متهم كند، چند بار يادآور شده كه نيروهاي تحت امرش سال‌ها پيش از اين كه وارد نبرد در سوريه شوند، براي دفاع از مسلمانان اهل سنت بوسني به آن كشور رفته و جنگيده‌اند.

نصرالله البته پيش از اين و در سال ۲۰۱۳ ميلادي – چنانكه در مقدمه گزارش نيز بدان اشاره رفته است – براي اولين بار مشاركت نيروهاي حزب‌الله در جنگ بوسني را تأييد كرده بود.

اگر چه در سال‌هاي گذشته، هم در رسانه‌هاي غربي و هم رسانه‌هاي فارسي­زبان به حضور ايران در جنگ بوسني پرداخته شده اما گزارش روزنامه الاخبار نخستين گزارش يك رسانه عربي است كه با جزييات قابل توجه به بررسي نقش ايران در اين جنگ پرداخته و به همين دليل بازتاب وسيعي نيز يافته است. اين گزارش البته با اتكا به منابع غالباً غربي، به بيان برخي نكات مناقشه برانگيز نيز پرداخته كه درجاي خود قابل بررسي و تدقيق است.

آنچه در پي مي‌آيد برگردان كامل گزارش "الاخبار” است:

براي اولين بار/ اطلاعاتي درباره جنگ ناشناخته حزب‌الله در بوسني

 "اي برادران! ما با بهترين مردانمان به بوسني و هرزگوين رفتيم. آنجا پادگان نظامي در اختيار داشتيم … احتمالاً براي اولين بار است كه در اين باره و با اين صراحت سخن مي‌گوييم، جنگيديم و شهدايي را تقديم كرديم. براي دفاع از چه كسي؟ از مسلمانان اهل سنت در بوسني” (بخشي از سخنراني سيد حسن نصرالله، دبير كل حزب‌الله لبنان در بيست و پنجم مي ۲۰۱۳ ميلادي)

اعلام صادره از سوي حزب‌الله واضح بود، اگرچه معناي آن بعدتر مشخص شد: "جايي كه بايد باشيم خواهيم بود” يعني پيش از آنكه بالاي منبر بروم در ميدان عمل حضور دارم، اقدام عملي او از كلامش پيشي مي‌گيرد. قبل از سوريه، عراق و يمن، در سارايوو و فلسطين حضور داشته است. حد و مرزي براي حضورش متصور نيست.

ژنرال كانادايي، لوييس مكنزي، اولين فرمانده نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل در بوسني، از جمله كساني بود كه از فعاليت‌هاي حزب‌الله و در پس آن سپاه پاسداران ايران ابراز ناخرسندي كرده بود و در جلسه سازمان ملل متحد درباره توسعه حضور اين سازمان در جنوب لبنان در فاصله‌اي نه‌چندان دور از جنگ ژوئيه، نسبت به تكرار برخي از اين سياست‌ها و روش‌هاي احتمالي ابراز نگراني كرده بود… داستان از چه قرار است؟

 قطعات اوليه … آرايش نظامي در سارايوو

مانيفست نيروهاي مسلح ايران در تاريخ ۵/۱۱/۱۹۹۲، همان‌طور كه قابل انتظار بود، صادر شد: اعلام آمادگي كامل براي كمك به بوسني و پيوستن به بوسنيايي‌ها در جنگ با صرب‌ها. اين تصميم در پي شكست تلاش‌هاي بين‌المللي براي مهار بحران و توقف كشتار اتخاذ شد. دو هفته پيش از آن، تهران يادداشت اوليه‌اي را توسط دكتر صباح زنگنه، نماينده ايران در سازمان كنفرانس اسلامي تقديم كرد كه در آن خواستار لغو تحريم تسليحاتي شده بود. كمتر از يك هفته بعد از آن نيز تحركات ديپلماتيك ايران براي شكستن حصار بوسني توسط وزير خارجه وقت اين كشور در حالي آغاز شد كه ناتو ايران را از ورود به اين جنگ منع مي‌كرد.

هم‌پيمانان ايالات‌متحده مانند عربستان سعودي و تركيه، به‌منظور مسدود كردن راه ورود ايران تلاش كردند به جرگه حاميان بوسني بپيوندند اما گارد منفي علي عزت بگوويچ رييس جمهوري بوسني در مقابل ميراث داران اتاتورك از يك‌سو و مدل حاكميتي عربستان سعودي از سوي ديگر باعث "گرايش بيش از پيش حكومت بوسني به ايران” شد.(Intelligence and the War in Bosnia – cees wiebes)  .

بگوويچ در حالي كه او و حزب تحت رهبري‌اش – حزب اقدام دموكراتيك – از اولين كساني بودند كه تحت تأثير انقلاب اسلامي ايران به عنوان دومين انشعاب ايدئولوژيك پس از اخوان المسلمين قرار داشتند، در سال ۱۹۹۲ سفري به تهران ترتيب داد. او پيش از اين نيز در سال ۱۹۸۲ فرستادگاني را براي شركت در سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ايران به اين كشور گسيل داشته بود كه باعث دومين دستگيري و به زندان افتادنش در زمان رياست جمهوري ژوزف تيتو شد ( كسي كه مرگش سرآغاز فروپاشي يوگوسلاوي شد) (مترجم: يوسيپ بروز تيتو رئيس‌جمهور كروات يوگسلاوي و رهبر اتحاديه كمونيستي اين كشور بود كه با وجود كمونيست بودن از شوروي مستقل ماند و بعدها كشور خود را به عضويت جنبش عدم تعهد درآورد. در زمان حكومت وي، علي عزت بگوويچ به خاطر نگارش كتاب "بيانيه اسلامي” و نيز به دليل برخي تحركات از جمله به اتهام ارتباط با حكومت اسلامي ايران به چهارده سال زندان محكوم شد. با اين حال پنج سال بعد در پي گشايش سياسي در يوگوسلاوي از زندان آزاد شد)

دوگانه سپاه پاسداران و حزب‌الله لبنان، از تجربه انباشته شده خود براي پيكربندي ساختار نظامي بوسني استفاده كردند تا قادر به دفاع از خود و بازپس‌گيري سرزمين‌هايش شود. همچنين محموله‌هايي به كروات‌ها در دوره "عدم درگيري” با بوسنيايي‌ها داده شد.

اطلاعاتي درباره جنگ ناشناخته حزب‌الله در بوسني

مسلمانان بوسنيايي (كه اكثريت غالب آنان از {فرقه كلامي} ماتريديه و پيرو مذهب حنفي هستند) ضعيف‌ترين حلقه در مثلث قومي اين كشور بودند. با وجود تعداد نيروهايشان كه ۶۰ هزار عضو غير ذخيره را در بر مي‌گرفت، فاقد تجهيزات بوده و آمادگي ورود به جنگ را نداشتند.

در اين زمان رهبران ايران نظير آيت‌الله جنتي دبير شوراي نگهبان {و نماينده وقت آيت‌الله خامنه‌اي در بوسني} به ايفاي نقش براي سرعت بخشيدن به حمايت از بوسنيايي‌ها پرداختند. بدين منظور مجموعه‌هايي از سپاه پاسداران و حزب‌الله لبنان به اين كشور فرستاده شدند كه در رأس آنان فرماندهاني نظير محمد رضا نقدي فرمانده كنوني بسيج و سعيد قاسمي از فرماندهان بارز سپاه (كه اخيراً تصوير او در يكي از جبهه‌هاي جنگ در سوريه منتشر شده است) قرار داشتند تا زير ذره‌بين رسانه‌ها و سرويس‌هاي اطلاعاتي قرار گيرند.

در يك گزارش بين‌المللي درباره پنجاه مربي و مستشار نظامي از اعضاي حزب‌الله لبنان و جنبش توحيد اسلامي سخن به ميان آمده كه در نهم سپتامبر ۱۹۹۲ پس از ترك بندر طرابلس در شمال لبنان به صف مبارزان بوسنيايي پيوستند. همچنان كه "واشنگتن تايمز” نيز در دوم جون ۱۹۹۴ به نقل از منابع خود در "سيا” از ورود چهارصد نفر از نيروهاي سپاه پاسداران در ماه مي همان سال به بوسني پرده برداشت. اين نيروها به حدود ۳۵۰ تا ۴۰۰ نيرويي پيوستند كه از قبل در بوسني حضور داشتند. تعداد نيروهاي سپاه پاسداران كه به بوسني و هرزگوين منتقل شدند، بين سه تا چهارهزار نيروي داوطلب تخمين زده مي‌شود. و اين تعداد علاوه بر حدود چهارصد نفري است كه از بقاع لبنان به‌منظور برپايي اردوگاه‌هاي آموزشي به بوسني و هرزگوين آمدند. اين افراد غالباً در زنيتسا در مركز بوسني اقامت داشتند.

پروفسور كايز فيبس (۱) درباره فعاليت‌هاي اين گروه مي‌گويد "نقش جهادگران خارجي در جنگ بوسني كوچك اما مهم بود” و نيروهاي سپاه پاسداران "شامل جنگجوياني قدرتمند بودند كه مانند نيروهاي واكنش سريع، حمله‌هاي برق‌آسايي را ترتيب مي‌دادند” و پيكارجويان حزب‌الله كه ” وظيفه‌شان مبارزات منسجم بود، لذا به سادگي مي‌توان گفت مهارت و تجربه آنان، ارزش بيشتري از مدل‌هاي ديگر درگيري با پيچيدگي كمتر داشت.” همان‌طور كه Lauren Van Metre  and Burchu Akan در گزارش خود براي انستيتوي صلح اين موضوع را توصيف كرده‌اند.

همان‌طور كه اندرو گيون در "اصول جنگ جهاني سوم” يادآور شده است، زيرساخت‌هايي كه "سپاه” ايجاد كرد براي حمايت‌هاي لجستيك و انتقال نيرو و "ورود داوطلبان با تابعيت‌هاي گوناگون مانند داوطلبان افغان، چچني، يمني و الجزايري” و سازمان‌دهي‌شان براي نبرد مورد استفاده قرار مي‌گرفت. چنان‌كه يك مسئول نظامي عالي‌رتبه غربي در تاريخ ۳/۳/۱۹۹۶ به نيويورك‌تايمز گفته است، زيرساخت‌هاي ايجاد شده در مسير عكس نيز به‌منظور تسهيل انتقال رزمندگان بوسنيايي به ايران و آموزش آنان در اين كشور استفاده شد، موضوعي كه از آن به عنوان "بزرگ‌ترين تهديد عليه غرب” ياد مي‌شد.

راه‌هاي انتقال تسليحات

ورود سيل‌آساي اسلحه، بارزترين نقش را در معادلات ميدان نبرد داشت. اين سلاح گاهي از طريق كرواسي وارد و گاهي با استفاده از روش‌هاي ابتكاري در بدنه هواپيماهاي مسافربري جاسازي مي‌شد. روند انتقال سلاح حتي پس از اعمال منطقه پرواز ممنوع بر فراز فرودگاه زاگرب { مترجم: زاگرب پايتخت و بزرگ‌ترين شهر كرواسي است} نيز ادامه يافت هر چند به‌صورت طبيعي، مسير آن آسان نبود و از جمله به كشف كاميون‌هاي حامل سلاح مي‌انجاميد كه يك مسئول سازمان ملل در گفت‌وگو با "آبزرور” در تاريخ ۱۸/۱۰/۱۹۹۲ به آن اشاره كرده است. سومين راه قاچاق {سلاح} كه از پيچيدگي بيشتري برخوردار بود، گذر از ايتاليا و آلباني بود كه گرفتار منافع برخي گروه‌هاي محلي مي‌شد. پاره‌اي اسناد نيز گوياي تلاش ايران براي وارد كردن سلاح از مسير دريايي است.

كريستوفر كوكس در مقاله‌اي تحت عنوان "گسترش نفوذ ايران در بوسني” (۲۶/۴/۱۹۹۶) از كاروان‌هايي سخن مي‌گويد كه هشت بار در هر ماه هزاران تن سلاح و مهمات به بوسني آوردند. سلاح‌هايي كه يا منشأ ايراني داشتند و يا با حمايت ايران خريداري و به مقصد بوسني حمل مي‌شدند و يك‌سوم كل تسليحاتي كه وارد آن كشور شد را در بر مي‌گرفتند. به عنوان مثال carl savich روزنامه‌نگار صرب مي‌گويد، تنها در فاصله مي ۱۹۹۴ تا ژانويه ۱۹۹۶ سلاح و مهماتي كه ايران براي بوسني ارسال كرده، افزون بر پنج هزار تن بوده است.

دگرگوني معادله

درحالي‌كه ائتلاف بين‌المللي به دليل ناهماهنگي برنامه دولت‌ها (خصوصاً دولت‌هاي اروپايي) تأثير ميداني ضعيفي داشت و تصميم‌گيري براي دخالت نظامي با بن‌بست مواجه بود (همچنان كه حملات هوايي نيز تنها پس از كشتار سربرنيتسا آغاز شد)، گستردگي حمايت‌هاي ايران، وقايع ميداني را متحول مي‌كرد تا آنجا كه نيروهاي بوسنيايي از مرحله عقب‌نشيني از سرزمين‌هاي خود (هفتاد درصد خاك بوسني تحت تصرف صرب‌ها قرار داشت) به مرحله پيشروي و آزادسازي برخي سرزمين‌هاي از دست رفته رسيدند و برآوردها نشان مي‌داد ظرف چند روز قادر به آزادسازي بانيالوكا مركز ايالت جمهوري صرب خواهند بود.

بگوويچ نيز از اين احساس قدرت در آن دوره در جنگ رواني بهره مي‌برد. او ابتدا مراتب قدرداني خود و مسلمانان بوسني را از "آيت‌الله خامنه‌اي، هاشمي رفسنجاني رييس جمهوري وقت، ملت و حكومت ايران به عنوان كساني كه بيشترين حمايت از كشور و مردمش در برابر كشتار صرب‌ها داشتند” را اعلام كرد؛ سپس در سخناني بي‌سابقه گفت كه "اگر حالت كنوني براي ملت بوسني تداوم يابد علي‌رغم ميل واقعي‌مان ناچار به استفاده از گازهاي شيميايي براي دفاع از خود و متوقف كردن جنايات صرب‌ها خواهيم بود.”

برخورد و رويارويي دشمنان

گزارش‌هايي كه از دلايل جدي درباره عمق تأثير ايران در بوسني به واشنگتن مي‌رسيد، به‌طور فزاينده افزايش يافت. در گزارش يكي از كميته‌هاي مجلس نمايندگان آمده است ” نقش خطرناكي كه عناصر ايراني بازي مي‌كنند، جاي پاي محكمي در اروپا يافته كه به منزله خطري استراتژيك براي منافع آمريكا است. اين خطر به پشتوانه گسترش روابط نزديك ايران با سران و نسل كنوني رهبران بوسني به وجود آمده است. دستگاه‌هاي ايراني نظير سرويس اطلاعاتي اين كشور نيز كه مديريت مناطق خشكي را در دست دارند از طريق توسعه شبكه‌هاي مختلف ساختار كاملي يافته‌اند.” رابرت باير، يكي از نيروهاي "سيا” در سارايوو مي‌گويد، حكومت بوسني در خلال جنگ، بر سر دوراهي ” انتخاب سي آي اي يا انتخاب ايراني‌ها قرار داشت در حالي كه مي‌رفت تا آن‌ها ايراني‌ها را انتخاب كنند. در پرتو اطلاعات تازه‌اي كه به آمريكايي‌ها مي‌رسيد، سي آي اي در سال ۱۹۹۵ مدير جديدي را به سارايوو اعزام كرد. اما او در آنجا با توطئه دوستانش براي سو قصد مواجه شد. بوسنيايي‌ها در راستاي اهداف نيروهاي ايران نقشه ترور او را كشيده بودند.”

اين البته تنها برخورد طرفين نبود و نفوذ ايران در بوسني حس رقابت آمريكايي‌ها و وحشت اروپايي‌ها را برانگيخت:

    در هجدهم اكتبر ۱۹۹۲، يك مسئول سازمان ملل متحد با نگارش مقاله‌اي در نشريه بريتانيايي آبزرور اعلام كرد كه يكي از محموله‌هاي ارسالي سلاح كشف و ضبط شده است.
    در يازدهم نوامبر ۱۹۹۲، يك هواپيماي ايراني در فرودگاه زاگرب مورد بازرسي از پيش اعلام نشده قرار گرفت و طي اين بازرسي مقدار زيادي اسلحه كه به مقصد بوسني حمل شده بود كشف شد.
    در پانزدهم فوريه ۱۹۹۶، كماندوهاي فرانسوي به كلبه‌اي دورافتاده در بوسني يورش بردند كه طي آن مشخص شد آنجا مركزي براي آموزش تيراندازي بوده و حاوي مقدار زيادي اسلحه دوربين‌دار، راكت انداز و همچنين مواد منفجره‌اي است كه در اسباب‌بازي كودكان جاسازي شده است.
    در فوريه ۱۹۹۲ سه ايراني به دست نيروهاي فرانسوي كه توسط ناتو فرستاده شده بودند، بازداشت شدند.

اين حوادث مدام بين سال‌هاي ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ تكرار شد كه مي‌توان از ميان آن‌ها به توقيف يك كشتي ايراني پر از سلاح توسط تركيه اشاره كرد كه به مقصد سارايوو در حركت بود.

قرارداد صلح ديتون و تبعات آن

بسياري از ابتكار عمل‌هايي كه به عنوان راه‌حل پايان جنگ ارائه مي‌شد، مانند طرح صلح لرد ونس اوئن به شكست انجاميد و تنها طرح صلح ديتون بود كه به موفقيت رسيد. طرح صلح ديتون با وجود پيشروي‌هاي ميداني بوسنيايي‌ها و در اثر فشار آمريكا پذيرفته شد. اولويت آمريكا – همان‌طور كه بعدها مشخص شد – خشكاندن سرچشمه‌هاي نفوذ ايران بود كه توسط وفادارانش توانسته بود در تعدادي از نهادها و سازمان‌هاي بوسني ريشه بدواند. از جمله اين وفاداران، مي‌توان به حسن چنگيچ، معاون وزير دفاع، باقر علي اسپاهيچ رييس سابق سازمان اطلاعات بوسني و دو نفر از دستياران ارشد او كه در همكاري با نيروهاي امنيتي ايران اقدام به برپايي پايگاه‌هاي نظامي كردند اشاره كرد. (همان پايگاه‌هايي كه كوماندوهاي فرانسوي به آن‌ها يورش بردند.)

جيمز رايسن (روزنامه‌نگار) مي‌گويد، "شخص بگوويچ نيز از ايران پول دريافت مي‌كرد كه تنها در يك‌قلم معادل پانصد هزار دلار بود.”

عمق هم‌پيماني دو طرف آنجا آشكار شد كه سفير ايران در بوسني تنها ديپلمات خارجي بود كه در جريان رقابت‌هاي انتخابات رياست جمهوري سال ۱۹۹۶ عزت بگوويچ را در كمپين انتخاباتي‌اش همراهي مي‌كرد.

آمريكايي‌ها در سطوح مختلفي كوشيدند از تأثير ايران كاسته و سيطره خود را افزايش دهند. آن‌ها در راستاي برطرف كردن نيازهاي بوسنيايي‌ها از قبيل تسليحات و ايجاد مراكز آموزشي اقدام كردند. در نهايت نيز به موفقيت‌هاي نسبي دست يافتند از جمله موفق به بركناري حسن چنگيچ معاون وزير دفاع و باقر علي اسپاهيچ رييس سابق سازمان اطلاعات بوسني شده و تا جاي ممكن نقش و سهم ايران در بازسازي بوسني را محدود كردند.

هدف ايران براي استقلال كامل بوسني و جلوگيري از تبديل شدن آن به پايگاهي براي ناتو به موفقيت كامل نرسيد. اما با وجود تضعيف برخي جنبه‌هاي روابط دو طرف، حمايت‌هاي گوناگون ايران از بوسني استمرار يافت. حمايت‌هايي كه مي‌تواند جنبه اقتصادي يا نظامي داشته باشد. افزون بر اين مي‌توان به حمايت ايران از خانواده شهدا و مجروحان بوسني اشاره كرد كه هنوز هم مراسم بزرگداشت آنان در تهران برگزار مي‌شود.

ايراني‌ها مراتب نارضايتي خود از روند تحولات را اعلام مي‌كردند چنانكه هاشمي رفسنجاني رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام گفته است: "جمهوري اسلامي ايران اميدوار بود بعد از جنگ، در بوسني حضوري فعال و سازنده براي كمك به مردم اين كشور داشته باشد ولي دخالت دشمنان سطح روابط و همكاري‌هاي دو كشور را تنزل داد”.

بگوويچ اما در يك كنفرانس مطبوعاتي در مركز پايتخت ويران شده‌اش موضعي اتخاذ كرد كه بار ديگر ايران را در جايگاه برتر نشاند. او با دست خود به نماينده جمهوري اسلامي كه در كنارش ايستاده بود، اشاره كرد ، به علي اكبر ولايتي كه روزي وزير امور خارجه ايران بود و سي‌ام نوامبر ۱۹۹۵ خود را به سارايوو رسانده بود. او به ولايتي اشاره كرد تا بگويد ” اگر اين مرد {منظور جمهوري اسلامي است} نبود امروز كشور من روي نقشه وجود نداشت”. سخنان بگوويچ بيانگر نظر افكار عمومي نيز بود همچنان كه يك نظرسنجي كه در پايان جنگ انجام شد مشخص كرد كه ۸۶ درصد از بوسنيايي‌ها، نگرش مثبتي به جمهوري اسلامي ايران دارند.

در طول جنگ بوسني و هرزگوين كه تا خاتمه آن در سال ۱۹۹۵، بين ۹۷ تا ۱۱۰ هزار قرباني برجاي گذاشت، صدها تن از نيروهاي ايراني و كادرهاي حزب‌الله لبنان به شهادت رسيده و يا در راه جلوگيري از تبديل بوسني به فلسطيني ديگر اسير شدند. سردار شهيد رسول حيدري يكي از آنان است كه بناي يادبود او در كنار هم‌رزم بوسنيايي‌اش محمد آوديچ بنا شده تا عمق پيوستگي آرماني كه هر دو برايش جنگيده و كشته شدند را نشان دهد.

    كتاب پروفسور كايز فيبس كه استاد دانشگاه آمستردام است، مرجعي درباره "دستگاه‌هاي اطلاعاتي و امنيتي و جنگ بوسني” محسوب مي‌شود.


پیامک - فیس بوک - تویتر
نسخه اصلی - برگشت به خبرها