پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : نگاهي به آراي آتاسوي مفتي اوغلو
جمعه، 30 آبان 1399 - 20:25 کد خبر:34232
گروه گزارش و تحليل


آتاسوي مفتي اوغلو از نويسندگان و متفكران شناخته شده اسلامي در تركيه است. او كه اكنون در سن ۷۵ سالگي به سر مي‌برد مشهور به عدم وابستگي به هيچ كدام از جناح‌هاي سياسي و جماعت‌هاي اسلامي است.

نكته قابل توجه در مورد مفتي اوغلو اين است كه خود او از تشكيل هرگونه انجمن و جماعتي خودداري كرده و رسالت خود را تنها بيان حقايق و سخنراني و نوشتن در راستاي ابلاغ پيام اسلام به نسل جوان مي‌داند.

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل از دين آنلاين، در دوران آخرالزمان كه يكي از ويژگي‌هاي آن را تلاش افراد و جماعت‌ها براي دعوت ديگران به خود است وجود متفكر و نويسنده‌اي كه هيچ شانيتي براي خود جز بيان حقايق و ابلاغ رسالت تاريخي‌اش نمي‌داند مساله اي است كه نبايد از كنار آن به راحتي گذشت.

آتاسوي مفتي اوغلو در خانواده‌اي كه پدرش به صورت مخفيانه براي نوجوانان روستا معلمي قرآن مي‌كرد تا نسل آينده از قرآن به دور نيافتد در دوران اوج خفقان لائيسيته در تركيه به دنيا آمد. او بعدها بارها شاهد دستگيري و زنداني شدن پدرش شد و همين مسائل او را بر آن داشت تا نسبت به غيرت ديني خود حساس‌تر شود

او فعاليت قلمي‌اش را از ۱۸ سالگي با حضور در نشريات اسلامگراي مطرح آن دوره تركيه مانند سبيل الرشاد، بويوك دوغو (شرق بزرگ)، ديريليش (احيا) و ملت آغاز كرد و در عنفوان جواني تحت تأثير شاعران و نويسندگان مطرح اسلامگراي آن دوره مانند محمد عاكف ارسوي، نجيب فاضل و سزايي كاراكوچ قرار گرفت.

مفتي اوغلو بر خلاف برخي از نويسندگان اسلامگراي تركيه در تمام دوران فعاليت فكري خود از نزديك شدن به تفكرات ملي گرايانه خودداري كرد. چرا كه اين نوع تفكر را نافي انديشه و مفهوم «امت اسلامي» مي‌دانست.

از همين دوره است كه او يكي از رسالت‌هاي خود را مقابله با هر تفكر، مكتب و ايده‌اي كه ابناي امت اسلامي را دچار تحديد و يا تفريق كند كرده است و در نگاه او هيچ فرقي ميان يك جوان ترك با يك جوان عرب يا مالايي وجود ندارد.

در حالي كه آتاسوي مفتي اوغلو در آستانه چهل سالگي خود و دوران باروري انديشه‌هاي خود بود با حادثه‌اي تاريخي مواجه مي‌شود كه تمام فعاليت‌ها و انديشه‌هاي او را تحت تأثير خود قرار مي‌دهد: در ۳۸ سالگي او در ايران انقلاب اسلامي رخ مي‌دهد.

تلاش‌هاي انقلابي ملت ايران، رهبري كاريزماتيك انقلاب ايران كه شخصيتي اسلامي به معناي تام كلمه بود و نتيجه انقلاب ايران كه سيستم مردمسالاري ديني را در پي داشت مسائلي بود كه تمام انديشه‌ها و فعاليت‌هاي مفتي اوغلو را تحت تأثير خود قرار داد.

او چند ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي به ايران سفر مي‌كند و تلاش مي‌كند تا فضاي انقلابي ملت ايران را از نزديك لمس كند. او بعدها اذعان كرد كه در آن دوره تاريخي وقوع هرگونه انقلابي كه وجهه و مبناي اسلامي داشته باشد از نظر او و بسياري از دوستان و هم قطارانش رؤيايي بيش نبود و آن‌ها از اينكه چنين رؤيايي در بيرون محقق شده است نمي‌توانستند خود را هيجان زده احساس نكنند.

به نظر مفتي اوغلو انقلاب اسلامي ايران يكي از اصلي‌ترين حركت‌هاي اسلامي تاريخ ۵۰۰ ساله اخير جهان است كه با هدف نمايان شدن چهره رهايي بخش دين براي بشريت رخ داد.

يكي از ثمرات انقلاب اسلامي ايران وارد كردن ضربه‌اي تاريخي به جريان روشنفكري جهان بود كه تلاش داشت تا دين را از صحنه جوامع بشري پاك كند.

او در يادداشتي كه پس از پذيرش قطعنامه ۵۹۸ نوشته است جنگ هشت ساله صدام عليه ايران را جنگ كفر بين الملل عليه انقلاب اسلامي كه داراي توان جهاني شدن بود معرفي كرد و در همان يادداشت خود خبر از آغاز جنگ‌هاي ديپلماتيك عليه ايران در سالهاي آينده براي منفعل كردن و به گوشه كشاندن ايران خبرداد.

او انقلاب اسلامي را رخ نمايي هويت اسلامي در برابر استثمار آمريكا از ملل مسلمان منطقه مي‌داند كه توانست ضرباتي تاريخي را به جريان كفر و نفاق در جهان وارد كرده و تاريخ حركت امپرياليزم در جهان را دچار سكته كند.

انقلاب اسلامي گامي بزرگ در راستاي تحقق اهداف جهاني اسلام بود و همين مساله باعث شد تا جبهه‌اي جهاني از كفر در برابر اين انقلاب ايجاد شود.

جنگ ايران و عراق به هيچ وجه يك برادركشي و جنگ بين دو كشور مسلمان نبود بلكه جنگ جبهه كفر جهاني عليه جبهه انقلاب اسلامي با هدف فلج كردن اين انقلاب بود.

مفتي اوغلو بر همين مبنا شهداي ايراني كه در جنگ با رژيم بعثي عراق كشته شده‌اند را نه افرادي ايراني كه براي وطن خود كشته شده‌اند بلكه جواناني مسلمان كه در راستاي جنگ با تحكم امپرياليزم بر ملل اسلامي سينه سپر كرده و تمام هستي خود را فداي اسلام و امت اسلامي كرده‌اند معرفي مي‌كند.

او با بيان اين كه پس از دوره حضور رسول اكرم (ص) در مكه و فشارها و تحريم‌هاي كفار عليه آن بزرگوار هيچ گاه تاريخ اسلام ميزان فشار و تحريمي كه عليه انقلاب اسلامي مي‌شود را به خود نديده است، جوانان ايراني كه در جنگ ايران و عراق كشته مي‌شوند را جواناني كه براي دفاع از حيثيت اسلام كشته مي‌شوند معرفي مي‌كند. اين جوانان در دوره مدرن بار ديگر روح اسلام را با فرهنگ شهادت احيا كرده‌اند و تماميت وجود جهان مدرن را به پرسش كشيده‌اند.

مفتي اوغلو با ايجاد عبارت «مانيفست بهشت زهرا» تنها راه حيات اسلام در جهان معاصر را «مانيفست بهشت زهرا» مي‌داند. در ادامه به معرفي او از بهشت زهرا كه پس از توصيف‌هاي او از جوانان مسلمان ايران بيان كرده است مي‌آوريم: «قلب حيات در ايران بهشت زهرا است.

در عين حال بهشت زهرا قلب تاريخ نيز هست. بهشت زهرا قبرستاني است كه هم دنيا و هم آخرت را مي‌توان با آن انشا كرد. بهشت زهرا مزارستاني از لشكر شهدا، نسل شهدا و وطن شهدا است. بهشت زهرا معنادارترين مزارستان جهان است.

در اين مزارستان مردگان نيز در حياتند و حتي بدن‌هاي آنان نيز در حال ابلاغ رسالت اسلامي است. خداوند زنده بودن شهيدان را بيان كرده است و براي فهم اين كه چگونه شهدا مي‌توانند قلب تپنده حيات باشند بايد به بهشت زهرا رفت.

در بهشت زهرا است كه مي‌توان به ژرفاي معناي تقديم جان براي اسلام دست يافت. در بهشت زهرا است كه مي‌توان فهميد كه حياتي كه در اين جا در جريان است تا چه ميزان حياتي عميق، الاهي و دروني است.

در بهشت زهرا حياتي در جريان، انقلابي در جريان، هيجاني در جريان، صميميتي در جريان، حزني در جيان، تالمي در جريان، تنشي در جريان و تقوايي در جريان را مي‌توان ديد. بهشت زهرا مكان مقدسي است كه تبديل به منصه ظهور تمام احساسات و انديشه‌هاي الهي و نبض آينده است.

كساني كه مي‌خواهند با جهان مسلمانان ايراني آشنا شوند بدون زيارت بهشت زهرا حق اظهار نظر در مورد آنان را ندارند. اگرچه افسوس كه بسته مغزان هميشگي حتي به بهشت زهرا نيز با همان نگاه‌هاي استخفاف آلودشان نگاه خواهند كرد. در اين موضوع مطمئنم.

اينان به هنگام زيارت بهشت زهرا بي آن كه متوجه هستي‌هاي الهي موجود در آن مكان شوند به تابلوها و عكس‌هايي كه بر روي مزارها گذاشته شده است گير خواهند داد.

در حالي كه يك مسلمان در آن مكان تلاش مي‌كند تا روح گسترده شهادت را در آن مكان لمس كند، يك مسلمان ديگر نيز در حد انتقاد از يك عكس يا قاب بر روي مزار خود را در قفس نگه مي‌دارد.

بهشت زهرا پنجره‌اي است كه بر دو جهان گشوده شده است. بهشت زهرا يك روح، يك انديشه و يك عشق است كه مي‌تواند به هر دو جهان با يك نگاه و در يك نگاه بنگرد.

بهشت زهرا هشداري است براي محاسبه دنيوي و اخروي‌اي كه بايد حيات و روح انسان بر اساس آن تنظيم شود. بهشت زهرا تنها مزارستان جهان است كه حيات، احساس و حزن همگي با هم در آن در حال تموج است.

بهشت زهرا كنه زندگي است و در هر لحظه در آن جا زندگي در فوران است. بهشت زهرا كشور شهدا است. بهشت زهرا يادبودي براي ابدي ماندن فرهنگ شهادت است.

آنان كه توان فهم زبان بهشت زهرا را نداشته باشند از فهم زبان جنگ و زبان صلح نيز ناتوان خواهند بود. نبايد انتظار داشت كساني كه براي نبرد هستي اسلام حاضر به فدا كردن تمام وجودشان نيستند بتوانند مفاهيمي كه در بهشت زهرا در حال نشو و نما است را درك كنند. آنان كه توان فهم زبان بهشت زهرا را نداشته باشند از فهم زبان اسلام، زبان ايمان و زبان وحي عاجز خواهند بود.

آنان كه در بهشت زهرا خفته‌اند براي اقامه اسلام، ايمان و وحي تمام هستي خود را به زير خاك بخشيدند. زبان بهشت زهرا را نمي‌توان با ذاتيات ايدئولوژي مدرن ترجمه كرد. مسلمانان آزاد، آنان كه در پي اتحاد هستي خود با آزادي هستند بايد كه زبان بهشت زهرا را ياد بگيرند. مسلماني وارسته، موحدي وارسته تنها با زبان اسلام است كه مي‌تواند خود را به ثمر برساند.»

مفتي اوغلو در تمام نوشته‌ها و سخنراني‌هاي خود از تحكم «زبان» جهان غرب بر انديشه‌هاي مسلمانان انتقاد كرده است و اصلي‌ترين علت عقيم بودن فعاليت‌هاي فكري متفكرين جهان اسلام را عدم فهم آنها از زبان اسلامي مي‌داند.

يكي از مهمترين كليد واژگان در انديشه آتاسوي مفتي اوغلو كلمه «زبان» است. او زبان را چيزي بيش از كلمات و جملاتي كه بر زبان مي‌آيد قلمداد مي‌كند و واژه زبان را مترادف منطق مي‌داند.

در انديشه مفتي اوغلو به دليل اين كه مسلمانان در زبان مدرنيته در حال حيات هستند، امكان فهم حقيقت موجود خود كه در جهاني غير از جهان مدرن در حال حيات هستند و نيز بازتاب دادن آن به يكديگر و ديگران را از دست داده‌اند.

اين مساله باعث شده است تا جوامع مسلمانان نه يك جامعه اسلامي بلكه مجتمعي از افراد مسلمان به شمار بيايد. دليل اين امر اين است كه مسلمانان خود را از پارادايم اسلامي كه بسيار فراتر از مفاهيم مدرن است تنزل داده و در پارادايم مدرن در حال تكلم هستند.

اين فرآيند باعث شده است تا مسلمانان از حالت آرمان گرايانه اسلامي كه مبتني بر فهم متعالي از حقايق هستي و مبتني بر مبادي اسلامي كه اساس آن توحيد در عقايد و عدالت در جامعه بشري است عدول كرده و خود را در چارچوب منفعت گرايانه در وضعيتي تقليل يافته قرار دهند.

از همين روست كه مفتي اوغلو وارد در گفتمان مقاومت مي‌شود. از ديدگاه او مقاومت بيش از آن جنبه‌اي فيزيكي داشته باشد عملياتي فكري براي دفاع از شرافت انساني است: آنچه كه تاريخ، حيات و انسان را داراي مفهم و ارزش مي‌كند مقاومت است.

ما بايد متوجه باشيم كه ديگر ذلت و افليج بودني كه ناشي از انديشه نژادگرايانه امپرياليستي | صهيونيستي در جوامع اسلامي است به حد نهايت خود رسيده است.

قلاده به گردن بودن در برابر غرب به هيچ وجه معناي هست بودن ندارد و اگر مي‌خواهم سهمي از هست بودن داشته باشيم بايد مقاومت كنيم. با مقاومت است كه مي‌توانيم ارزش‌ها و مفاهيم الهي و انساني را در جهان منتشر كنيم.

با قلاده به گردن شدن در برابر غرب هيچ چيز از خود نخواهيم داشت كه بتوانيم آن را عرضه كنيم. بردگي در برابر غير به معناي وداع گفتن با تمام فرهيختگي‌ها، شرافت‌هاي انساني و اخلاقي گري است.

در انديشه مفتي اوغلو ايمان مترادف با «اعلون» بودن است و مؤمنين بايست كه همواره در سطحي برتر از از جهان كفر واقع شوند: مؤمن بودن به معناي والا بودن است. اگر خود را مؤمن ميدانيد اما نشاني از والايي در خود نمي‌بينيد پس نقصاني در ايمان خود داريد و بايد در آن بازبيني كنيد. در نبردي انديشگاني كه فرد مؤمن در آن حاضر مي‌شود اگر او خود را دست برتر و طرف غالب اين نبرد نداند پس مفهوم ايمان او دچار نقصان است.

مفتي اوغلو در مورد نقصان‌هاي فهم ايماني مسلمانان تاريخ زدگي و هم رديف دانستن ارزش‌هاي متراكم و متورم تاريخي كه هيچ ربطي به ديات اسلام ندارد با سنن حقيقي اسلامي را يكي از علل كژفهمي مسلمانان در مساله ايمان و يكي از علل تصلب فكري جامعه اسلامي مي‌داند.

در نظر مفتي اوغلو تمام بحران‌هاي سياسي و امنيتي جوامع اسلامي و جغرافيايي مسلمانان ناشي از بحران‌هاي فكري بروز يافته و يا نهفته مانده مسلمانان است كه زمينه را براي بروز ساير بحران‌ها مهيا مي‌كند.

از منظر او تاكيد بيش از حد بر نقش سازمان‌هاي جاسوسي غربي و دولت‌هاي امپرياليستي به عنوان مسببين بحران‌هاي مورد در جوامع اسلامي ناشي از فرار متفكرين مسلمان از خود انتقادي است.

متفكرين مسلمان از آنجا كه نمي‌توانند در زبان حقيقي جوامع مسلمان به استنطاق مدارك بنشينند از اين رو خود را وارد در زمين بازي غربي مي‌كنند و از همين رو عاجز از بازانديشي در مبادي خود مي‌شوند. اين عجز نيز ريشه در تصلب در سنني دارد كه اكنون بسياري از آنها هم ارج دين و معارف ديني و يا گاه به اسم معارف ديني شناخته مي‌شوند.

البته اينها هيچ كدام به معناي تاريخ ستيزي مفتي اوغلو نيست و او در بسياري از سخنراني‌هاي خود مطالعه و ژرف انديشي در تاريخ ۵۰۰ ساله گذشته امت اسلامي را براي هر كدام از انديشمندان و خصوصاً جوانان مسلمان واجب مي‌داند. مفتي اوغلو با اعتقاد به اين كه عدم مطالعه و تعمق در تاريخ چند سده اخير از سوي مسلمانان آنها را از شناخت دشمنان فكري خود كه به صورت وجود شناختي با اسلاميت در تعارض قرار دارند باز داشته است.

از منظر او كاپيتاليزم، نئوليبراليزم و فهم سكولار از هستي اساساً با مفهوم اسلام و اعتقاد توحيدي در تعارض قرار دارند و امكان مسلمان بودن و كاپيتاليست بودن يا مسلمان سكولار بودن وجود ندارد.

اگر چنين تركيب‌هايي در جهان امروز امكان توليد يافته است از آن رو است كه اسلام از جايگاه يك دين به معناي حيات بخشي خود تنزل داده شده و به عنوان يك سرگرمي و امري شخصي كه آن هم باز در لايه‌هاي وجود فكري فردي تاثيري نمي‌گذارد تعريف شده است.

اين نوع از تعريف براي افرادي كه اسلام را به عنوان هويت فكري و خود تعريف كرده‌اند نتيجه‌اي جز عدم تعين هستي شناختي به بار نمي‌آورد. آن‌ها در حالي كه مي‌دانند وضيت موجود مخالف هويت اسلامي آنها است اما هيچ راهي براي برون رفت از اين وضعيت نمي‌توانند توليد كنند و اين نيز نتيجه‌اي جز سرخوردگي تاريخي در برندارد.

در نتيجه اين سرخوردگي تاريخي است كه جوانان مسلمان بيش از آنكه گام به سوي انديشه بگذارند سطح فكري خود را در سويه تقليد نگه مي‌دارند و تلاش مي‌كنند تا با عضويت در جماعت‌ها و گروه‌هاي مختلف بي آنكه در مورد سطح انديشگاني و نوع بينش اسلامي سردمداران آن جماعت‌ها و فرقه‌ها تفكري كنند خود را به يك مقلد در تمام سطوح فكري و عمل اجتماعي مي‌كاهند. اين تقليل كه با تمايل به منيت، اوتوريته و تحكم در ميان سردمداران جماعت همراه است نتيجه‌اي جز پايمال شدن خودباوري و آزادگي و حريت در ميان نسل‌هاي آينده ندارد.

ديگر عارضه اين فرآيند يك دست و يك نسق شدن فضاي فكري در ميان مسلمانان و كاهش ديگرپذيري درون اسلامي در جامعه مسلمانان است.

از منظر مفتي اوغلو مسلمان بودن هم معناي جهاني بودن است. اسلام دين رهايي بخش نهايي الهي است كه مكلف به رسالت سعادت براي تمام تاريخ بشريت است. از اين رو مسلمان بودن به معناي امكان مفاهمه و مرابطه با تمام جهان است و حكمي كه توان جهاني بودن را نداشته باشد نمي‌تواند حكم و انديشه‌اي اسلامي محسوب شود. مسلمان بودن به معناي تفكر بر اساس گشاده‌ترين افق‌ها و حركت با گسترده‌ترين اهداف است.