پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : ماكسيم گوركي
چهارشنبه، 16 مهر 1399 - 20:20 کد خبر:34006
زهرا خانلري


ماكسيم گوركي، Gorkiy, Maksim يا Maxim نام مستعار، (نام واقعي آلكسي پشكوف Alexey, Peshkov) رمان‌نويس و نمايشنامه‌نويس روسي (1868-1936) در خانواده‌اي از كارگران، در شهر نيژني نووگوراد Nizhniy Novgorod زاده شد كه امروزه نام «گوركي» دارد. در كودكي پدر و مادر را از دست داد و مدتي تحت سرپرستي پدر و مادربزرگ قرار گرفت و از آنها خاطره‌هايي فراموش‌نشدني حفظ كرد كه در بسياري از آثارش منعكس گشته است. گوركي دوران كودكي و نوجواني را به سختي و مشقت گذرانده و يك بار بر اثر دشواري زندگي دست به خودكشي زد. او كلمه گوركي  Gorkiyرا كه به زبان روسي «آدم تلخ» معني مي‌دهد، از اين‌رو براي خود برگزيد كه يادآور كينه‌اش به جامعه روسي قبل از انقلاب باشد. گوركي در نه سالگي خانه را ترك كرد، زندگي آميخته با آوارگي پيش گرفت و براي امرار معاش به شغلهاي كوچك و گوناگون تن در داد: در تجارتخانه، دكان نانوايي و كارگاه نقاشي به كار پرداخت؛ چندي نيز در بندر ولگا، در ميان كارگران كشتي به ظرفشويي اشتغال يافت. گوركي اگرچه تحصيلات منظم مدرسه‌اي انجام نداد و به تحصيلات عالي دست نيافت، بنابر گفته خود او زندگي بزرگترين مدرسه‌اش بوده است، از دوران كارگري تجربه بسيار اندوخته و درباره بشر و روح كارگري معرفت فراوان به دست آورده كه الهام‌بخش بسياري از آثارش گشته است. از طرف ديگر قصه‌هاي مادربزرگ و قصه‌هاي عاميانه روسي سرچشمه‌اي غني براي اولين آثار منظومش فراهم آورد و به وسيله مطالعه بسيار وسيع نيز فكر و روح خود را پرورش داد و همين كه به استعداد خود در نويسندگي پي برد، به نوشتن پرداخت.

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل از كتاب نيوز، اولين اثر بزرگ او به نام "ماكار چودرا" Makar chudra (1892) در روزنامه محلي تفليس منتشر شد كه بنا به گفته نويسنده داستاني نيمه واقعي و نيمه تخيلي و اثري رمانتيك و مانند اشعارش سرود آزادي بود؛ گوركي در روزنامه‌هاي محلي مدتها به نشر داستان و مقاله پرداخت. در 1895 مورد توجه و حمايت نويسنده و روزنامه‌نگار "كارالنكو" Korolenko قرار گرفت كه داستان مشهور او "چلكاش" Chelkash را در سن پترزبورگ منتشر كرد. پس از آن يك رشته داستان كوتاه از جانب گوركي انتشار يافت كه او را به شهرت و محبوبيت رساند. در 1898 داستان "وارنكا السووا" Varenka Olesova را انتشار داد كه در ميان آثار او مقامي خاص دارد و در آن وصف محيط ولگردان و بينوايان ديده نمي‌شود، بلكه شيفتگي استاد متفكر و نگراني را به دختري زيبا و تندرست و سرشار از شور زندگي به نام وارنكا نشان مي‌دهد. استاد كه گمان مي‌برده است از تقواي استواري برخوردار است، برده عشق افلاطوني خود به وارنكا مي‌گردد. گوركي اين دختر را تجسمي واقعي از طبع ساده بشر مي‌داند و از زبان او لذت بردن از زندگي ساده و دلپذير طبيعي را به مردم نگران و حتي به خود مي‌آموزد. دختر كه شوق بسيار به خواندن و آموختن دارد، در ميان مردم احمق و جاهل شهر كوچكش به مصاحبت استادي باسواد و روشنفكر دل خوش كرده است تا روزي كه از نگاههاي بي‌تابانه و رفتار شهوي او به خشم مي‌آيد و پس از سرزنش او ناپديد مي‌گردد. اين اثر از سادگي و قدرت فراوان و شيوه نگارشي ستايش‌انگيز برخوردار است. مجموعه قصه "ولگردان" Bosyaki شامل قصه‌هايي است كه در سالهاي 1892-1897 انتشار يافته بود و همه آنها توصيف مردم بينوا و ولگردي است كه از ملالي بي‌درمان رنج مي‌برند. اين مردم بي‌خانمان كساني بي‌اراده و ياغي‌اند كه تنها داروي درد خويش را در جستجوي محيطي تازه مي‌دانند كه بتوانند در آن شخصيت خويش را ثباتي بخشند. ولگردان موفقيت فراوان و پايدار به دست آورد و شهرت و محبوبيت گوركي را به سراسر كشور روسيه كشاند.

گوركي در اين دوره چندين نمايشنامه نوشت كه مهمتر از همه "در اعماق" Na dne در چهار پرده در 1902 برصحنه آمد. حوادث اين نمايشنامه در محيط مورد علاقه گوركي يعني محيط مردم محروم و بي‌خانمان مي‌گذرد، در زيرزمينهاي تاريك و متعفن كه پناهگاه شبانه آنان و محل ميخوارگي‌شان است و گوركي قصد دارد كه در ضمن ترسيم آن همه مذلت و فرومايگي و نفرت‌انگيزي، عشق عميق انساني را نيز نشان دهد و به تاريكي نوري بتاباند. اين اثر كه با اقبال بسيار روبرو گشت، بعدها جزو برنامه‌هاي تئاتر مهم اروپا قرار گرفت. در نمايشنامه "دشمنان" Vragi (1906) گوركي به روشنفكران و فاضلاني تاخته است كه مردم آنان را از خود نمي‌دانند و پيوسته در نظرشان بيگانه مانده‌اند. گوركي پس از آن از داستان كوتاه دست كشيد و ميان سالهاي 1899 و 1910 به خلق آثار بزرگتر و وسيعتر پرداخت كه معروفتر از همه رمان "فوما گورديف" Foma Gordeyev است در 1899. گوركي در اين داستان زندگي بازرگانان ثروتمند ولگا را وصف مي‌كند و در ميان آن مردم حريص، چهره فوما را برجسته مي‌سازد كه با وجود ثروت بسيار و ارثيه فراوان، از تجارت و محيط تاجران ثروتمند بيزار است. فوما كه در مجلس ضيافتي با يادآوري معايب و خطاهاي اين طبقه، خشمشان را برمي‌انگيزد، به ديوانگي متهم مي‌گردد و به تيمارستان افكنده مي‌شود و پس از رهايي از آن خود را مورد استهزاي خاص و عام مي‌بيند و بي‌اعتنا به همه چيز و خرد شده از ملال، به زندگي بي‌بندوبار و به ولگردي ادامه مي‌دهد و پيوسته از خود مي‌پرسد: «چه بايد كرد؟». گوركي در اين دوره به سن پترزبورگ مي‌رود، در اين شهر اقامت مي‌كند و به فعاليت مي‌پردازد و سازمان انتشاراتي دانش Znaniye را تأسيس مي‌كند تا در آن به نشر آثار معروفترين نويسندگان رئاليست بپردازد. در پترزبورگ گوركي به حزب سوسيال دموكرات و ماركسيسم مي‌پيوندد و بسيار زود به مسائل اجتماعي و نهضت انقلابي كشيده مي‌شود و بسياري از آثار ادبي خود را به مسأله انقلاب اختصاص مي‌دهد. فعاليت سياسي گوركي در اين دوره موجب گشت كه پيوسته تحت فشار دستگاه حكومت و سانسور قرار گيرد، چنانكه مجله ژيزني Zhizn (زندگي) كه كانون مهمي براي نشر مقالات ماركسيستي بود، به سبب نشر منظومه او با عنوان "پيك طوفان"Pesnya o burevestnike كه نشانه‌اي از انقلاب آينده در برداشت، توقيف گشت. خود او نيز دستگير و به سبب بيماري آزاد شد و اجازه يافت كه به كريمه براي استراحت برود.

گوركي در 1902 به سبب شهرتش در خارج از كشور به عضويت افتخاري آكادمي علوم روسيه برگزيده شد، اما حكومت تزاري به علل سياسي اين انتخاب را رد و از نو گوركي را توقيف كرد كه طرفداري عامه مردم از او و شهرت و محبوبيتش موجب آزادي او گشت. پس عزم سفر كرد، ابتدا به ايالات متحده رفت كه با استقبال پرشور روبرو گشت، اما به سبب آنكه زني كه همراه داشت، همسر قانونيش نبود، عقايد مردم، ضد او برانگيخته شد، به ناچار به اروپا بازگشت و يك سلسله داستان درباره نيويورك انتشار داد كه مجموعه آنها هنوز سرچشمه‌اي ضدامريكايي براي نويسندگان روسي به شمار مي‌آيد. در اروپا گوركي در كاپري اقامت گزيد و مركزي براي مهاجران انقلابي به وجود آورد و تا آخرين روزهاي ماقبل جنگ 1914 از فعاليت سياسي دست برنداشت. از مهمترين آثار انقلابي گوركي داستان "مادر" Mat’ ابتدا به صورت پاورقي انتشار يافت و به سبب خصوصيت انقلابي بودنش، موفقيت بسيار به دست آورد. مادر يگانه رمان گوركي است درباره نهضت انقلابي روسيه و سرگذشت مادري كه همه عمر در بينوايي و تهيدستي به سر برده و به تسليم و سكوتي حيواني تن در داده است و پس از مرگ شوهر، بر اثر فعاليتهاي پنهاني پسر در خانه و مبارزه‌هايي كه بر ضد جهل و فقر و فشار اجتماعي و در راه ايمان به انقلاب انجام مي‌داد، پيرزن به تدريج نسبت به همه چيز ذهن روشني مي‌يابد و ميل به آزادي و احقاق حق در وجودش ريشه مي‌گيرد و هر روز بيشتر به اميدهاي پسر دل مي‌بندد. پس با توقيف و تبعيد پسر از طرف مقامات حكومتي، جاي او را در فعاليت پنهاني مي گيرد تا روزي كه او نيز گرفتار و كشته مي‌شود. اين اثر نخستين رمان در ادبيات روسيه است كه در آن چنين تحليلي فشرده از اوضاع زندگي اجتماعي و محيطي كه دير يا زود محكوم به زوال است، به عمل آمده و از نظر تغزل زيبا و تحليل رواني دقيق نيز، از مؤثرترين آثار گوركي به شمار آمده و پس از انتشار شهرت جهاني يافته و به بيشتر زبانها ترجمه شده است.

"اعتراف" Ispoved (1908) بحران مذهبي را در افكار گوركي، تحت تأثير انديشه‌هاي تولستوي آشكار مي‌كند. در 1913 بخش اول از اثر سه بخشي گوركي كه زندگينامه او به شمار مي‌آمد، انتشار يافت. اين بخش "دوران كودكي" Detstvo نام دارد و گوركي در آن نخستين سالهاي زندگيش را وصف مي‌كند كه چگونه از تيره‌روزي و فقر سرشار بوده و چگونه در كنار پدربزرگ سنگدل و مستبدي مي‌گذرانده كه مي‌خواسته است نواده كوچك خود را به شيوه‌اي قديم تربيت كند و در كنار مادربزرگ مهربان و مؤمني كه آنقدر ضعيف بوده كه نمي‌توانسته در برابر شوهر قد برافرازد؛ همچنين كانون خانوادگي‌اي كه زير سلطه پدربزرگ در وحشت و اضطراب دائمي بسر مي‌برده و تنها در غيبت او بوده كه جشن و سرور برپا مي‌كرده است. گوركي نشان مي‌دهد كه قهرمان داستان كه خود اوست، چگونه بزرگ مي‌شود و چشمش به زندگي و محيط خارج باز مي‌گردد و بدبختانه در آنجا نيز جز تيره‌روزي و محيط غم‌انگيز كه بر دوش افراد سنگيني مي‌كند، چيزي نمي‌بيند. دوران كودكي شاهكار گوركي و يادآوري دردناكي است از زندگي طبقه فقير و تيره‌روز اواخر قرن نوزدهم كه چهره‌هاي برجسته آن، خاصه مادربزرگ آرام و مؤمن چهره‌هايي فراموش‌نشدني گشته‌اند. بخش دوم "در جستجوي نان" V Lyudyakh در 1916 و بخش سوم "دانشكده‌هاي من" Moi Universitety در 1923 منتشر شد كه شرح حال گوركي در جواني و هنگامي است كه به شهر قازان مي‌رود تا به تحصيل دانشگاهي بپردازد و براي امرار معاش در بندر ولگا به كار مي‌پردازد و در احساس كينه‌ورزي و خصومت كارگران به دنيا،‌ شركت مي‌كند. آنگاه معاشرتش را با دانشجويان و حضورش را در محافل انقلابي و رؤياهايش را در پديد آوردن نظام جديد و عدالت جاوداني، همچنين مطالعات فراوانش را كه به او آموزشي وسيع داده و فعاليتهاي انقلابي و همه حوادث ديگر زندگيش را بيان مي‌كند. بزرگترين نكته قابل توجه در اين كتاب تصويرهايي است از جامعه و خاطراتي از فقر و تيره‌روزي، همچنين نمايشگاه بزرگي كه گوركي از چهره‌ها و شخصيتهاي فراموش‌نشدني پيش چشم مي‌گذارد. خاطراتي كه گوركي درباره نويسندگان روسي نوشته است، نيز بسيار زنده و گوياست خاصه "خاطرات تولستوي" .Vospominaniya o Tolstom گوركي در 1913 اجازه يافت كه به روسيه بازگردد. در بازگشت با خشونتهاي افسارگسيخته‌اي روبرو شد كه موجب شگفتيش گشت. پس با همه قوا به فعاليت پرداخت و به قصد نجات فرهنگ كشور از هرج و مرج نشريه‌اي به نام "ادبيات جهاني" Mirovaya literature و همچنين كانوني به نام "خانه هنر" تأسيس كرد كه محل اجتماع نويسندگان و مركز كارشان گشت. اين فعاليتها موجب شد كه گوركي به عنوان پلي شناخته شود ميان فرهنگ رايج دوره گذشته روسيه و فرهنگ جديد شوروي. گوركي كه به سبب فشار كار و فعاليت بيش از حد، رنجور گشته بود، بار ديگر در 1921 براي استراحت به خارج از كشور سفر كرد و تا 1928 در ايتاليا باقي ماند. در اين دوره علاوه بر اتمام زندگينامه سه‌بخشي خود به دوره رمان‌نويسي و نمايشنامه‌نويسي بازگشت.

در 1925 "آرتامانوف ها" Delo Artamanovykh را نوشت كه جز هدف هنري هدفي اجتماعي داشت. گوركي در ضمن جريان حوادث، پوسيدگي و فساد نسلي و پيدايش نسلي ديگر را نشان مي‌دهد و سه دوره تاريخي را در وجود سه نسل يعني پدربزرگ، پسر و نواده خلاصه مي‌كند كه شامل دوره اصلاحات اجتماعي عصر تزار الكساندر دوم و الغاي قانون بردگي است، ديگر دوره صنعتي شدن كشور و ايجاد كارخانه و سرمايه‌داري و سرانجام آغاز قرن بيستم و عصر نضج گرفتن انديشه‌هاي انقلابي. اين رمان از نظر قدرت خلاقه شگفت‌انگيز و تحليل رواني دقيق، از بهترين آثار گوركي به شمار مي‌آيد. پس از آن يك سلسله رمان عظيم و ناتمام به نام "زندگي كليم سامگين" Zhizn’ Klima Samgina در چهار بخش (1926-1927) انتشار يافت كه گوركي در آن تصوير مختلطي از زندگي فرهنگي و معنوي روسيه ميان سالهاي 1870 و 1924 و عقايد منحط و فساد تدريجي طبقه روشنفكر پيش چشم مي‌گذارد. گوركي پس از بازگشت به روسيه دو نمايشنامه انتشار داد در انحطاط طبقه كاسب و سرمايه‌دار، سپس به توسعه اصول عقيده ادبي خويش به نام «رئاليسم سوسياليست» كه در 1932 شكل گرفته بود، همت گماشت و در 1934 به رياست اتحاديه نويسندگان شوروي برگزيده شد. منتقدان روسي چنين نظر داده‌اند كه گوركي جز رمان مادر هيچ اثر انقلابي نيافريده، حتي در دوره انقلاب نيز ترجيح داده است كه بيشتر انحطاط طبقه كسبه و اهل حرفه را توصيف كند تا ظهور حكومت كارگري را، بنابراين گوركي متهم شد كه بلااراده به طبقه كاسب سرمايه‌دار قبل از انقلاب بيشتر توجه نشان داده و بالنتيجه هرگز يك كمونيست واقعي نبوده است. گوركي در 1936 هنگامي كه تحت مداواي پزشكي بود، درگذشت.

گوركي مانند چخوف به ادبيات عظيم رئاليست نيمه دوم قرن نوزدهم تعلق دارد و تنها كسي از نسل خويش است كه در عين حال قهرمان ادبيات جديد شوروي پس از انقلاب نيز هست كه از اصول رئاليسم سوسياليست دفاع كرده است. گوركي كه خود نويسنده‌اي بي‌سر و سامان بود، به خوبي از عهده توصيف دقيق زندگي مردم بي‌خانمان برآمده است. دنياي او دنياي بينوايان و بيچارگان است. دنياي رنج و مبارزه. گوركي در ادبيات تنها يك هدف را پيش چشم داشت و آن عمل و تحرك بود. او در كشور روسيه و خارج از آن شهرت و محبوبيت عظيمي به دست آورد، و در سراسر جهان نويسندگان بسياري از آثار رئاليست سوسياليست او مايه گرفته‌اند؛ از جمله پيروان او مي‌توان از "جك‌ لندن"، "برتولد برشت" و "كافكا" نام برد.