پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : رمان محشر صغرا از تادئوش كونويتسكي
سه شنبه، 15 مهر 1399 - 17:05 کد خبر:33997
مهدي يزداني‌خرم


 يك رمانِ بزرگ. «محشر صغرا» شاه‌كار نويسنده‌ي لهستاني تادئوش كونويتسكي. رماني كه چاپ قبلي‌اش اول دهه‌ي هفتاد و با فروپاشي بلوك شرق در ايران منتشر شد و از سوي جريان‌هاي شوروي‌گرا بايكوت. اما حالا بعد حدود سي سال كه ترجمه‌ي فروغ پورياوري تجديدچاپ شده مي‌بينيم فضاي اين رمان در روايت ديكتاتوري، هراس و پايمال‌شدن عزتِ نفسِ انساني يگانه بوده. رمان قصه‌ي يك نويسنده‌ي پا‌ به‌ سن گذاشته و تنهاست. نويسنده‌اي كه زماني مشهور بوده و حتا عضو حزب و بعد اخراج و منزوي شده.

روزي دو دوست‌اش كه از اپوزيسون هستند به خانه‌ي او مي‌آيند. دقيقن در روز ديدار دبيركلِ حزب كمونيست شوروي و هم‌تاي لهستاني‌اش، شهر پر از پلاكارد و پوستر شده. (احتمالن زمان داستان به سال ۱۹۸۸ مربوط مي‌شود). قهرمان رمان سال‌هاست چيزي ننوشته. دوستان‌اش به او پيشنهاد مي‌كنند به جاي ادامه‌ي اين زنده‌گي بعدازظهر مقابل ساختمان ميزبان مهمانان روسي خودش را آتش بزند! و اين‌گونه دِين‌اش را به آزادي ادا كند. با اين پيشنهاد او با دبه‌ي آبي بنزين در دست مشغول ول‌گردي در شهر مي‌شود تا زمان‌اش برسد... فضاي شهر آخرالزماني شده. آدم‌ها در هم‌مي‌لولند. صف‌ها، مارش‌هاي حماسي، سينماهايي كه پوستر فيلم‌هاي روسي دارند اما آثار لهستاني نمايش مي‌دهند. وزير سانسورچي‌اي كه حالا نقاش شده و نمايش‌گاه گذاشته، پليس‌ها و... كونويتسكي مدام فضاي مه‌آلود و پر صداي شهر را روايت مي‌كند و قهرمان‌اش را كه با آدم‌هاي غريب و گاه آشنايي برخورد مي‌كند. شهري كه بي‌روح است و آدم‌هايي كه انگار براي خودشان حرف مي‌زنند. همه چيز جعلي‌ست حتا شير.

در جايي نويسنده به گروه معترضان مي‌گويد خودش بنزين مي‌خرد و آن‌ها جواب مي‌دهند كه بنزين‌ها بسيار رقيق‌اند و خودشان آشنا دارند كه رشوه مي‌گيرد و بنزين اعلا مي‌دهد! رمان فضايي سنگين دارد. نويسنده از فسادي مي‌گويد و ابتذالي كه حتا مخالفان و معترضان نيز به آن دچار شده‌اند. از سقوط ملتي مي‌گويد كه همه چيزش را باخته و مدام به اين سقوط مي‌خندد. «محشر صغرا» انگار از دل فضاهاي آثار اوليه‌ي كيشلوفسكي بيرون آمده از دل آثار زانوسي. همه مي‌ترسند و همه چيز در هاله‌اي از سرب و غبار فرورفته. كونويتسكي تصوير نويسنده‌اي را مي‌سازد كه گمان مي‌كند مي‌تواند با دبه‌ي پنج كيلويي بنزين كاري مسيح‌وار انجام دهد. او هنوز اميدوار است بتواند سانسور و اختناق را از پا درآورد. نويسنده‌ي برجسته‌ي لهستاني در سال‌هاي مذكور تمام اميدش را از دست داده بود. رمان نفس خواننده را حبس مي‌كند و او را مواجه مي‌كند با اين عيساي بنزين به دست... آيا رستگار مي‌شود؟