پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : كافكا در آينه يونگ
دوشنبه، 31 شهریور 1399 - 05:08 کد خبر:33912
داريل شارپ


«كافكا در آينه يونگ» با عنوان فرعي تنش و تحول در زندگي فرانتس كافكا، نام كتابي است از داريل شارپ كه به‌تازگي با ترجمه ارسطو ميراني در نشر كتاب‌پارسه منتشر شده است. كتاب از دو بخش تشكيل شده؛ بخش اول به زندگي كافكا مربوط است و در بخش دوم تحليلي روان‌شناختي از كافكا ارائه شده است. نويسنده كتاب در مقدمه‌اش كافكا را فرزند زمانه‌اش و به عبارت بهتر فرزند زمانه مدرن دانسته است. او با به‌كارگيري اصطلاح «نوجوان ابدي» نوشته: «روان‌رنجوري او، زندگي موقتي، به‌هيچ‌وجه مختص هنرمندان نيست. تفاوت در اين است كه بيشتر هنرمندان از آن بهره مي‌گيرند و ممكن است حتي با آن كسب معاش كنند، در حالي كه افراد عادي و هنرمنداني مانند كافكا كه كار خلاقانه‌شان معيشت آنها را تأمين نمي‌كند، تنها در مقابله با اين مسئله است كه مي‌توانند زندگي خود را بگذرانند».

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل از شرق، اصطلاح نوجوان ابدي ريشه در اساطير يونان دارد و آنجا بر خدا-كودكي دلالت دارد كه تا ابد كم‌سن مي‌ماند مثل ديونيسوس و اروس. استفاده داريل شارپ از اين اصطلاح بر مفهومي مبتني است كه ماري لوئيز فون فرانتس، روان‌كاو و همكار چندساله يونگ در كتابش با عنوان «مسئله نوجوان ابدي» آن را بسط داده است. نويسنده تأكيد كرده كه اين اصطلاحي تحقيرآميز نيست بلكه در بافت روان‌شناختي، براي تجسم الگوهاي رفتاري و نگرش‌هايي خاص به كار مي‌رود كه در هر كسي وجود دارند. در آنچه يونگ آن را فرايند فرديت مي‌نامد، تكليف شخص ارتباط با اين نگرش‌هاست نه همذات‌پنداري با آنها. همذات‌پنداري چيزي نيست كه شخص آگاهانه و عامدانه انجام دهد، صرفا وضعيتي است كه وجود دارد و به صورت تك‌ساحتي‌بودن ظاهر مي‌شود. شايد تك‌ساحتي‌بودن رايج‌ترين نشانه روان‌رنجوري باشد.

نويسنده در اين كتاب كوشيده عوامل روان‌شناختي دخيل در تنش‌هاي كافكا را روشن كند و به نقش جبران‌كننده برخي از رؤياهايش توجهي خاص داشته است. بخشي از كتاب با عنوان كشمكش، به اين نكته اشاره كرده كه ما امروز از طريق ماكس برود مي‌دانيم كه كافكا پيش ديگران هيچ اشاره‌اي به آشوب‌هاي دروني‌اش نمي‌كرده است. برود در توصيف كافكايي كه دوستان و نزديكانش مي‌شناخته‌اند و كافكايي كه به واسطه آثارش شناخته مي‌شود نوشته: «من بارها و بارها دريافته‌ام كه ستايندگان كافكا، آنهايي كه او را تنها از طريق كتاب‌هاش مي‌شناسند، تصوير كاملا خلاف واقع از او دارند. آنها فكر مي‌كنند احتمالا او در همراهانش هم احساس اندوه يا حتي يأس برمي‌انگيخت. كاملا برعكس. وقتي با او بودي احساس خوبي داشتي. او با غناي افكارش –كه معمولا آنها را با لحني بانشاط بيان مي‌كرد- بي‌هيچ اغراقي، يكي از جذاب‌ترين كساني بود كه من در عمرم ديدم. با وجود كم‌رويي‌اش، با وجود آرام‌بودنش... مي‌توانست پرشور و سرمست باشد. شوخي‌ها و خنده‌هاي ما پاياني نداشت. او خنده خوب و از ته دل را دوست داشت و مي‌دانست چطور دوستانش را نيز بخنداند». داريل شارپ با اشاره به اين گفته‌هاي برود، مي‌گويد كه اين حاكي از آن است كه كافكا با وجود فشار دروني، انساني خوددار بود. همان‌طور‌كه برود در جايي ديگر گفته است كه او رنج مي‌كشيد و خاموش بود.

در بخشي ديگر از كتاب، درباه مسئله بيگانگي مي‌خوانيم: «وضعيت ناگوار كافكا در زندگي واقعي، شبيه وضعيت كا، قهرمان آخرين رمان او، قصر، است. در رمان، اين معما كه چرا كا نمي‌تواند در روستا احساس آشنايي پيدا كند حل‌نشده مي‌ماند. ماكس برود مي‌گويد كا يك بيگانه است و به روستايي رسيده كه در آن به بيگانگان با ديده شك مي‌نگرند. اينجا هم نگرش كافكا به خود، بر جهان بيرون فرافكني مي‌شود: احساس حقارت و وسواس كمال‌گرايانه وي اين نگرش را در او پديد آورد كه هرگز به اندازه‌اي كه شايسته دوستي و احترام باشد خوب نيست. چون نمي‌توانست خودآرماني و انتظاراتش از خود را محقق سازد، با ديده ترديد به خود مي‌نگريست. خلاصه، ذهن او در تسخير ترس از اين بود كه زندگي‌اش مانند زندگي ايوان ايليچ تولستوي باشد، اما به دلايلي كاملا متضاد نابارور بود و وقتش را هدر مي‌داد. او در گفت‌وگو با گوستاو يانوش، اين‌گونه از زنداني‌بودن خويش مي‌گويد: همه‌چيز به‌گونه‌اي است كه گويي از مصالحي سخت و پايدار ساخته شده است. اما برعكس، اين زندگي‌اي است كه در آن در حال سقوط به سوي مغاكيم. اگر چشم‌هايت را هم ببندي، مي‌تواني خروش و غرش آن را بشنوي. علت نااميدي ايوان ايليچ -كه مانند كافكا كارمند بود- در بستر مرگ اين بود كه در همه عمر نسبت به زندگي دروني‌اش بي‌تفاوت بود. اما ترس كافكا از اين بود كه خيلي بر خود تمركز كرده بود». نويسنده كتاب، داريا شارپ، در سال 1936 در كانادا متولد شده است. او دانش‌آموخته فلسفه و ادبيات از دانشگاه ساسكس انگلستان و روان‌شناس تحليلي از مؤسسه كارل گوستاو يونگ در زوريخ است. او تاكنون آثار متعددي در زمينه روان‌شناسي تحليلي يونگ نوشته است.