پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : نگاهي به قرن ديوانه من
چهارشنبه، 5 شهریور 1399 - 04:23 کد خبر:33780
رؤيا صدر


تقريبا همه كساني كه براي انقلاب و كشور جنگيده‌اند درست بعد از دستگيري اعتراف مي‌كنند كه خائن‌اند! ... با انتشار مخفيانه كتاب و نشريه و برگزاري مخفيانه جلسات ادواري سعي مي‌كنند چراغ نوشتن و فرهنگ را زنده نگه ‌دارند... تحولاتي كه زيرپوسته ظاهرا بدون تغيير جامعه در حال تغيير است... منجر به تغييري تدريجي در حكومت شود و با دموكراسي پيش از جنگ پيوند يابد و آينده‌اي بيايد

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل از شرق، كتاب «قرن ديوانه من» [My crazy century] حكايت يك تلاش است؛ تلاشي براي ماندن و زيستن شرافتمندانه در يك سيستم توتاليتر كه در قالب زندگي‌نامه خودنوشتِ ايوان كليما، نويسنده‌ برجسته چك، روايت مي‌شود. نويسنده در اين اثر (كه در حقيقت تصويرگر اوضاع سياسي، اجتماعي و فرهنگي چك در 80 سال گذشته است) روايت را از دوران تلخ كودكي خود در دوران حكومت نازي‌ها آغاز مي‌كند؛ از روزهاي زندگي جهنمي يهوديان در گتوي ترزين مي‌گويد كه زير سايه ترس از مرگ، شاهد رهسپارشدن هرروزه بستگان و دوستانش به اردوگاه‌هاي مرگ نازي‌هاست. سپس با پايان جنگ جهاني دوم و شكست نازي‌ها به دوران حكومت كمونيستي بر چكسلواكي مي‌رسد و با آخرين روزهاي سلطه كمونيسم بر چكسلواكي كتاب را به پايان مي‌برد تا نشان دهد چطور شرايط دشوار زندگي در اردوگاه‌هاي آلمان جاي خودش را به زندگي در اردوگاهي بزرگ به‌نام چكسلواكي مي‌دهد تا آزادي را بار ديگر محدود كند و آن را به بازي بگيرد.

«قرن ديوانه من» حكايت‌گر جبهه‌آرايي تدريجي دو ديدگاه در حكومت كمونيستي است و نشان مي‌دهد كه چگونه به‌مرور ميان شهروندان، خطوط جداكننده فكري مثل كمونيست و غيركمونيست رنگ مي‌بازد و جامعه به عرصه رقابت ميان كساني تبديل مي‌شود كه مي‌كوشند قدرت‌شان را نگه ‌دارند در مقابل آناني كه مي‌خواهند آزادانه‌تر عمل كنند.

اين تقابل و رقابت وقتي از زبان كليما به‌عنوانِ نويسنده و متفكر بيان مي‌شود، عمق مي‌يابد و فراتر از وقايع‌نگاري يك دوره تاريخي حركت مي‌كند و به بررسي شكل‌بندي رفتارها و رويارويي‌هاي نيروهاي درگير در جوامع توتاليتر مي‌رسد و تصويري از روند حركت جريان روشنفكري در برابر قدرت را پيش‌روي مخاطب مي‌گسترد. كليما در اين اثر نشان مي‌دهد كه چگونه رژيم كمونيستي بلافاصله بعد از استقرار، تلاش‌هايش را براي تصفيه مخالفان ازجمله نويسندگان و روزنامه‌نگاران آغاز مي‌كند، به پرونده‌سازي رومي‌آورد، به اعتراف‌گيري اجباري زير شكنجه روحي و رواني مي‌پردازد، به مخالفان اتهام جاسوسي مي‌زند و دادگاه‌هاي نمايشي (كه حتي طرفداران حكومت هم از آن به‌عنوانِ «دادگاه‌هاي بي‌شرمانه» ياد مي‌كنند) برگزار مي‌كند و قبل از برگزاري دادگاه به اعلام حكم مي‌پردازد. كليما در جايي وقتي پدرش را به بهانه اهمال در انجام مسئوليت‌هاي شغلي دستگير كرده بودند به طنز مي‌گويد: «منظور از محاكمه ظاهرا اثبات جرم خرابكاري براي پدر است»؛ اما اين طنز تلخ در همين‌جا متوقف نمي‌شود. كليما نشان مي‌دهد كه در جامعه تحت نگاه امنيتي كه «يك وكيل كمتر كار از دستش برمي‌آيد تا يك نظافتچي در كميته محلي»، چگونه ادبيات سياسي، همسان، يكنواخت و كليشه‌اي مي‌شود و حتي وقتي از متهمان مي‌خواهند كه در مورد رفتارشان قضاوت كنند، درست همان اتهامات دادستان را عليه خودشان تكرار مي‌كنند و تقريبا همه كساني كه براي انقلاب و كشور جنگيده‌اند درست بعد از دستگيري اعتراف مي‌كنند كه خائن‌اند! اين فضا براي كليماي جوان كه از همان ابتدا نويسندگي را برگزيده و در تلاش است جدا از ادبيات رايج نگاه خود را در آثارش بياورد بي‌شك دشوار و خطرآفرين است.

كتاب در حقيقت بازتابي از شرح اين دشواري‌ها و خطركردن‌هاست. كليما در اين كتاب شرح مي‌دهد در پي مرگ استالين و گشايش تدريجي فضاي فكري، فرهنگي و بهار پراگ، كورسوي اميدي ايجاد مي‌شود و او و دوستانش در فضاي آزادتري كار مي‌كنند ولي درپي اشغال كشور به‌دست نيروهاي شوروي اين اميدها خاموش مي‌شود و به همين نسبت فشارها بر نويسنده‌هايي چون كليما نيز بيشتر مي‌شود؛ او در دوره‌اي مي‌نويسد: «تقريبا هر چيزي كه كسي مي‌توانست انتظارش را داشته باشد دشوار يا ممنوع به‌شمار مي‌آمد و تمامي اهداف متعالي تنزل يافته و شرافت خود را از دست ‌داده بودند و در كمال حيرت به‌نظر مي‌رسيد بي‌اخلاقي قابل‌قبول است». كليما در اين كتاب مي‌گويد كه در بهترين سال‌هاي عمر نويسندگي‌اش كتاب‌هايش اجازه چاپ پيدا نمي‌كنند و زيرزميني دست‌به‌دست مي‌شوند. او روايت مي‌كند كه چگونه از تمام حقوق شهروندي محرومش مي‌كنند، او را از فعاليت حرفه‌اي بازمي‌دارند، چنانكه درنهايت به پادويي در سردخانه يك بيمارستان رو مي‌آورد. او مي‌گويد چگونه بارها او را به‌خاطر نوشته‌هايش مورد بازجويي قرار مي‌دهند، زير نظر پليس مخفي قرار مي‌گيرد، درحالي‌كه نمايش‌نامه‌ها و كتاب‌هايش در خارج منتشر و با استقبال مواجه مي‌شوند. در اين ميان از سفرهاي كاري‌اش به آلمان، انگلستان و آمريكا و ملاقات با بزرگاني چون سارتر و ميلر مي‌گويد، سفرهايي كه به او امكان مي‌دهد «حس قدرتمند آزادي» را از نزديك لمس كند، امري كه در كشور خودش امكان تجربه‌اش نيست؛ چراكه رژيم‌هاي تماميت‌خواه اگر آزادي‌هاي اساسي را براي مردم فراهم بياورند پابرجا نمي‌مانند. بااين‌حال، ترجيح مي‌دهد در كشورش بماند و براي مردمش بنويسد.

او شرح مي‌دهد كه چگونه او و دوستانش با انتشار مخفيانه كتاب و نشريه و برگزاري مخفيانه جلسات ادواري سعي مي‌كنند چراغ نوشتن و فرهنگ را زنده نگه ‌دارند تا «اين همبستگي به ما در غلبه بر پوچي شرايطي كه داشتيم ياري كند». به كنگره نويسندگان، انجمن جهاني قلم و روند تشكيل و فعاليت اتحاديه نويسندگان در دو مقطع پيش و پس از بهار پراگ مي‌پردازد، از منشور 77 (بيانيه‌اي در دفاع از حقوق اساسي بشر) و انعكاس وسيع آن مي‌گويد كه هنرمندان دولتي را به نوشتن اعتراضيه‌هاي فرمايشي در برابر آن واداشت و موجي از دستگيري و فشار را درپي داشت. از نامه‌هاي اعتراضي سينماگران و نويسندگان عليه محدوديت‌هاي حقوق مدني اساسي و آزادي بيان مي‌گويد و از مهاجرت اجباري و يا اختياري بسياري از نويسندگان و هنرمندان به‌خاطر وضع موجود. او مي‌گويد كه چگونه سركوب زمينه‌ساز ايجاد اتحاد ميان بخش‌هاي گوناگون هنري شد. تعبيرش در اين ميان بسيار جالب و خواندني است: «كمتر محيطي هست كه در آن بيشتر از عرصه هنر چشم‌و‌هم‌چشمي بيابيد؛ اما رژيم دست‌نشانده با كينه‌توزي، بي‌محلي تحقيرآميز نسبت به ارزش‌ها و فرهنگ ملي و سرسپردگي نسبت به نيروي اشغالگر گاهي موفق به كاري مي‌شد كه هيچ جامعه مردم‌سالاري هرگز توانايي‌اش را ندارد: اين رژيم تمامي كساني را كه لطمه ديده يا به سكوت مجبور شده بودند متحد كرد، همه آنهايي را كه جدا از تعهدات هنري يا سياسي‌شان از تَن‌دادن به خواست‌هايش سرباز مي‌زدند. هيچ‌يك از دوستانم با هنرمندان زيرزميني كلاسيك رابطه نداشت ولي وقتي دولت داشت آماده دادگاهي‌كردن گروه موسيقي زيرزميني مردم پلاستيكي جهان به زندان مي‌شد اكثر ما عريضه‌اي عليه اين محاكمه امضا كرديم».

كليما كه بخش مهمي از دوران فعاليت حرفه‌اي‌اش را در مقام خبرنگار، دبير و سردبير به روزنامه‌نگاري مي‌پرداخته در اين كتاب به دشواري‌هاي كار روزنامه‌نگاري در آن دوران مي‌پردازد، از شيوه‌هاي سانسور و مميزي مي‌گويد، از اينكه چگونه دستگاه سانسور هر حرف و نوشته ناهم‌سويي را «زباله» مي‌خواند و اينكه روزنامه‌نويسان با موانع موجود چگونه برخورد مي‌كردند: «موضوعات جذاب‌تر هر چه پايانشان اصيل‌تر و ساختارشكنانه‌تر بود، كمتر مورد تأييد مميزان قرار مي‌گرفتند... ما به آماده‌كردن چندين مقاله براي يك موضوع عادت كرديم، بدين‌ترتيب احتمال آنكه يكي از موانع بگذرد بيشتر مي‌شد. متصديان سانسور معمولا اعتراضاتشان را مستقيم بيان نمي‌كردند. در عوض چيزهايي مي‌گفتند شبيه به اينكه جامعه ما هنوز براي نظرات بيان‌شده در فلان مقاله آماده نيست، يا مقاله شايد حقيقت داشته باشد اما نه تمامي حقيقت. در مواقع ديگر مي‌گفتند فعلا حزب به موضوعاتي ديگر اولويت مي‌دهد... و انتقاد از سياست‌هاي استالين مي‌تواند دشمنان را پررو كند».

اما كتاب تنها در بازگويي خاطرات فعاليت‌هاي صنفي خلاصه نمي‌شود. كليما به بازگويي تجربيات زندگي شخصي‌اش در قالب دوست، همسر، پدر، فرزند و... مي‌پردازد و آنها را با جذابيت روايت مي‌كند. او در فرازهاي مهمي از كتاب به معرفي روند شكل‌گيري آثارش نيز مي‌پردازد و در اين ميان نگاه و تلقي خود را از ادبيات بيان مي‌كند. كليما از كودكي در بطن رخدادهاي سياسي بزرگ‌شده، مدتي عضو حزب كمونيست بوده، به گوشه‌و‌كنار كشور سفر كرده، حرفه‌هاي گوناگوني را آزموده و با آدم‌هاي زيادي برخورد كرده است. او شرح مي‌دهد كه چگونه تجربه‌هاي زيسته‌اش را از صافي ذهنش مي‌گذراند و نگاه و دريافتش را از دنياي درون و پيرامونش در قالب يك اثر ادبي عمدتا استعاري بيان مي‌كند كه اين شرح چگونگي شكل‌گيري آثارش براي مخاطب علاقه‌مند به نوشتن خلاق ارزشمند و الهام‌بخش است. كليما بر اصالت اثر ادبي به‌تناسب زبان، تجربيات و نگاه نويسنده فارغ از كليشه‌هاي بيروني و صورت‌بندي‌هاي مد روز تأكيد دارد و رمان را يك كار هنري و نه يك تبليغ، ايدئولوژي يا شورش مي‌داند، يك ابداع كه در وهله نخست با انديشه نويسنده سروكار دارد و توانايي‌اش براي خلق دنيايي از آن خويش كه مي‌تواند اما لازم نيست دقيقا مشابه جهان واقعي باشد. در كتاب با آثار و چهره‌هاي مهم ادبيات چك از زاويه ديد كليما رودررو قرار مي‌گيريم؛ افرادي مثل كافكا، واتسلاو هاول، كارل چاپك و هرابال. كتاب همچنين بيانگر روند تدريجي اصلاحات در ساختار سياسي چكسلواكي و نقش نويسندگان و روشنفكران در اين راه است تا سرانجام در «تحولاتي كه زيرپوسته ظاهرا بدون تغيير جامعه در حال تغيير است... منجر به تغييري تدريجي در حكومت شود و با دموكراسي پيش از جنگ پيوند يابد و آينده‌اي بيايد». در چنين فضايي است كه نويسندگان و هنرمندان چك مي‌توانند فضايي آزاد را براي آفرينش اثر هنري تجربه كنند. كليما در فرازي از اثر مي‌گويد كه بخش اعظم زندگي‌اش را بدون آزادي زيسته است، بااين‌حال دريافت او از آزادي عميق‌تر از يك دريافت صوري و ظاهري است: «به‌تدريج دارم مي‌فهمم كه دو نوع آزادي وجود دارد: دروني و بيروني. حتي در شرايط آزادي كسي مي‌تواند غير‌آزادانه عمل كند و كسي مي‌تواند در يك وضعيت غيرآزاد رفتاري آزاد داشته باشد (با تمام خطراتي كه اين امر دربر دارد). معتقدم تقريبا در تمامي دوران زندگي‌ام به‌عنوان يك فرد بالغ كوشيده‌ام مانند يك آزاده عمل كنم، من در مورد جهان، نه به‌شيوه‌اي كه دستور داده ‌شده بود بلكه به‌نحوي‌كه آن را درك و تجربه مي‌كردم، مي‌نوشتم».

كتابِ «قرن ديوانه من» با ترجمه عليرضا بهشتي‌شيرازي در سال 1399 به بازار آمده است. ترجمه ديگري از اين اثر نيز با ترجمه فروغ پورياوري ازسوي نشر ثالث چاپ شده است.