پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : قدرت بي‌قدرتان
شنبه، 17 اسفند 1398 - 13:56 کد خبر:32707
واتسلاو هاول


"قدرت بي‌قدرتان" نوشته‌ي واتسلاو هاول  جستاري با موضعِ ايدئولوژي و نسبت آن با آزادي است. هاول، سياستمدار و نمايشنامه‌نويسِ اهلِ چك اين مقاله را در سال ۱۹۷۸ در حالي‌ مي‌نويسد كه در منزلش توسط عده‌اي از ماموران پليس تحت نظرِ امنيتي بود.

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل از شهر كتاب، ماموران امنيتي مقابل هرادتسك، خانه‌ي روستاييِ هاول در شمالِ بوهم كه او و همسرش اولگا در آن زندگي‌ مي‌كردند پست ديده‌باني دائمي ساخته بودند و از آن‌جا حركات و رفت‌وآمدهاي هاول را كنترل مي‌كردند. در طولِ مدتِ حصر هاول جستار «قدرت بي‌قدرتان» و مقاله‌ي «پديده‌هاي بازداشت و مراقبت در خانه» را مي‌نويسد. جستارِ هاول تاثير عميقي بر اروپايِ شرقي مي‌گذارد به نحوي كه زبيگنيف بوياك از فعالان جنبش همبستگي مي‌نويسد كه نوشته‌ي هاول شوري تازه به جانِ كارگرانِ لهستان در خط توليد كارخانه‌ها انداخت. آنچه هاول در اين جستار بيان مي‌كند در زمينه‌ي نقشِ مردم در فرايندِ ديكتاتوري، بعدها در موفقيت‌هاي جنبش همبستگي و منشور ۷۷ موثر مي‌آيد. اما هاول چگونه افقي تازه بر مقاومت و پايداري اروپاي شرقي در اواخر دهه‌ي هفتاد مي‌‌گشايد؟ هاول با تبيين مفهومِ پساتوتاليتاريسم و نقشِ ايدئولوژي در عملكردهايِ قدرت در يك نظام پساتوتاليته، شرح مي‌دهد كه چگونه نظام‌هاي ديكتاتوريِ دگرگون‌شده يا مدرن، مشروعيت خود را از مردم كسب مي‌‌نمايد و در حالي‌كه وانمود مي‌كند هر لحظه با مردم است با دستاني پوشيده در دستكشِ ايدئولوژيكي مردم را لمس و زندگيِ آن‌ها را آكنده از جعل و دروغ مي‌سازد. در چنين نظامي، مردم صدا دارند، سخن مي‌گويند و به‌ظاهر در سرنوشت خويش نقش دارند، به شرطي كه با صدايي سخن بگويند كه نظام قادر به شنيدن آن باشد.

يعني آنچيزي را بگويند كه نظام مي‌خواهد بشنود. تمامي تفسيرهاي چنين نظامي از واقعيت‌‌هاي جامعه، تحت الشعاعِ منافعِ ساختارِ نظام (قدرت) است. هاول همچنين توضيح مي‌دهد كه در يك نظامِ پساتوتاليته كه مصداقِ آن را اروپايِ شرقي گرفته است، حياتِ سياسي معناي سنتي‌اش را از دست داده و به‌جايِ آن‌كه ايدئولوژي در خدمتِ قدرت باشد، آرام آرام اين قدرت است كه در خدمت ايدئولوژي قرار گرفته و حتي قدرت را بدل به يك ابزار مي‌نمايد. روشن است كه در چنين نظامي مردم فرصتي براي ابراز علنيِ عقايدشان ندارند و هرگونه تلاش براي زيستن در دايره‌ي حقيقت دگرانديشي يا اپوزسيون تلقي مي‌گردد و طغيان بر عليه يكسان‌سازيِ جامعه و اقتصاد محسوب مي‌گردد. از اين رو ايدئولوژي شيوه‌اي فريبنده و غلط انداز براي ارتباط با جهان است كه به انسان‌ها توهمِ هويت و اخلاق‌مداري مي‌دهد. اما در واقع راهي است براي نفي اخلاق و هويت و منبع چيزي فرا-شخصي و عيني كه به انسان‌ها امكان مي‌دهد وجدانِ خود را فريب داده و عقيده‌ي شخصيِ خويش را پنهان نگه دارند. به اين ترتيب هاول با تبيين الگوي عمل در نظام‌ پساتوتاليتر، به اين سوال پاسخ مي‌دهد كه چرا دولت چكسلواكي از همان آغاز با منشور ۷۷ و جنبش همبستگي مقابله نمود و آن را به‌طور مشخصي دگرانديشي يا اپوزسيون تلقي كرد. چرا كه هر گونه تلاش براي زيستن در دايره‌ي حقيقت و پرهيز از دروغ و جعل طغيان به حساب مي‌آيد. اما هاول با ترسيم مرزهاي حقيقت و زيستن در محدوده‌ي آن، به نوعي شيوه‌ي رسيدن به آزادي را پيش‌گويي مي‌كند. او مي‌نويسد هر شهروندي با صدايِ خود و نه صدايي كه نظام قادر به شنيدنِ آن باشد بايستي سخن بگويد. و اين سخن گفتن، از بيانِ خواسته‌هاي كوچك آغاز مي‌شود. خواسته‌هايي كه «حيات مستقلِ معنوي، اجتماعي و سياسي» فرد فردِ انسان‌ها را در جامعه رقم مي‌زند.

فرشته نوبخت