پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : ايده‌ي قرنطينه كردن چيني‌ها نژادپرستانه بود
پنجشنبه، 15 اسفند 1398 - 18:26 کد خبر:32701
اسلاوي ژيژك


درباره اپيدمي كرونا پيش از اين بسيار نوشته شده. من به عنوان مشاهده‌گري نامتخصص با دسترسي بسيار محدود به داده‌ها، چه مي‌توانم بيافزايم؟ اما شايد اين سوال را بايد بپرسيم: كجا داده‌ها به پايان مي‌رسند و كجا ايدئولوژي آغاز مي‌شود؟ نخستين معماي آشكار: مناطقي خاص، در حال تجربه اپيدمي‌هايي به مراتب سهمگين‌تر از ويروس كرونا هستند؛ روزانه هزاران نفر در اثر عفونت‌هايي ديگر مي‌ميرند، خوب، چرا چنين دلمشغولي و وسواس فكري درباره اين ويروس در كار است؟ نيازي به بازگشت و ارجاع به بيماري همه‌گير سال‌هاي ۱۹۲۰-۱۹۱۸، معروف به «آنفولانزاي اسپانيا» نيست بيماري‌اي كه دست‌كم ۵۰ ميليون نفر را قرباني كرد: تنها در همين فصل، آنفولانزا ۱۵ ميليون آمريكايي را آلوده كرده، حداقل ۱۴۰ هزار نفر در بيمارستان بستري و بيش از ۸ هزار و ۲۰۰ نفر جان باخته‌اند. در ماجراي كرونا، آشكارا پارانويايي نژادپرستانه در كار است ـ به خاطر بياوريد همه اين اوهامم مربوط به پيرزن‌هاي چيني در ووهان، كثيف، درحاليكه مارهاي زنده را پوست مي‌كنند و سوپ خفاش را مي‌بلعند. ... امروز، شهري بزرگ در چين، به احتمال يكي از ايمن‌ترين مناطق جهان است.

ووهان، آينده ماست؟

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل از ايلنا: اينجا پارادوكسي به مراتب عميق‌تر در كار است: جهان، هرچه متصل و ارتباط يافته‌تر باشد، فاجعه‌اي محلي، بيشتر مي‌تواند ترسي عالم‌گير و سرانجام فاجعه‌اي به بار بياورد. در بهار سال ۲۰۱۰، ابر ناشي از فوران آتشفشاني جزئي در ايسلند) در اصل، آشفتگي‌اي مختصر در مكانيسم پيچيده زندگي روي زمين (منجر به توقف ترافيك هوايي در بخش اعظم اروپا شد ـ اين ماجرا يادآور اين واقعيت است كه آدمي با وجود توان شگفتش براي تحول و تغيير طبيعت، تنها گونه‌اي جاندار در ميان ديگر انواع در سياره زمين است. اگر انفجاري چنين مختصر، توانسته تاثيراتي به اين اندازه فاجعه‌آميز در جامعه و اقتصاد داشته باشد، علتش، توسعه تكنولوژيكي ماست (مسافرت هوايي). يك قرن پيش اگر بود، شايد كسي از وجود چنين فوراني با خبر نمي‌شد. تكنولوژي از يكسو، وابستگي ما را به طبيعت كمتر مي‌كند و از سويي ديگر، وابسته‌تر به بوالهوسي‌ها و دمدمي مزاج بودنش. همين نكته درباره شيوع ويروس كرونا هم صادق است: اگر اين ماجرا پيش از اصالاحات دنگ شيائوپنگ اتفاق افتاده بود، به احتمال حتي چيزي نمي‌شنيديم. حال، چگونه مي‌توان عليه ويروسي مبارزه كرد كه خود را چونان صورتي نامرئي از حيات انگلي ـ كه مكانيسم دقيق آن به نحوي بنيادي ناشاخته مانده ـ تكثير مي‌كند. يك چيز مسلم است: انزوا، ديوارهاي جديد و قرنطينه‌هاي تازه كاري از پيش نمي‌برند. قسمي همبستگي كمال بي‌قيد و شرط و واكنشي هماهنگ در سطحي جهاني ضرورت دارد؛ صورتي نوين از چيزي كه قبلا كمونيسم ناميده مي‌شد.

اگر همت خود را در اين مسير نياوريم، شايد ووهان تصويري بدهد از شهري در آينده ما. بسياري از ديستوپي‌ها قبلا آينده‌اي مشابه را تصور كرده‌اند: بيشتر اوقات در خانه ماندن، كار كردن از طريق رايانه، برقراري ارتباط به كمك ويدئوكنفرانس، ورزش كردن روي يك دستگاه در گوشه‌اي از دفتر خود، خودارضايي با فيلم‌هاي پورن و تحويل گرفتن مواد غذايي در خانه... .

توانِ زمان مرده

با اين حال، در پس اين چشم‌انداز كابوسناك، منظري رهايي‌بخش و غيرمنتظره پنهان است. بايد اعتراف كنم كه در چند روز گذشته، در روياي بازديد از ووهان بوده‌ام. اين خيابان‌هاي نيمه رهاشده در يك كلان‌شهر ـ مراكز شهري معمولا شلوغ و سرزنده كه حال به شهر ارواح مي‌مانند، فروشگاه‌هايي با درهاي باز و بي‌مشتري، تك و توك رهگذر يا خودرويي، افرادي با ماسك‌هاي سفيد، آيا تصويري از جهاني نامصرف‌گرا كه اتفاقا با خودش در صلح و آرامش است، بدست نمي‌دهد؟ زيبايي سودازده خيابان‌هاي شانگهاي يا هنگ كنگ مرا به ياد برخي فيلم‌هاي قديمي پساآخرالزماني مثل «در ساحل» مي‌اندازد؛ اين فيلم شهري را نشان مي‌دهد كه بيشتر مردمش ناپديد شده‌اند ـ تخريب و نابودي خيره‌كننده‌اي در كار نيست؛ تنها، جهان، ديگر در دسترس نيست، ديگر در انتظار ما نيست، ديگر ما را نمي‌نگرد، ما را ديگر نمي‌جويد ... حتي ماسك‌هايي كه همين معدود رهگذر به صورت زده‌اند، برايشان خوش‌آمدگوييِ بي‌نام و نشان فراهم مي‌آورد و از فشار اجتماعي، رهايي‌شان مي‌دهد. بسياري از ما فراز پاياني مشهور از مانيفستِ موقعيت‌گراي دانشجويان در سال ۱۹۶۶ را به ياد داريم: «زندگي كنيد بدون هدر دادن لحظه‌اي، لذت ببريد بي‌هيچ قيد و بندي». اگر فرويد و لكان يك چيز به ما آموخته باشند، اين است كه اين قاعده ـ مثالي مطلق از دستور و حكمِ فراخود/ ابرمن، چه همانطور كه لكان  آن را به خوبي نشان داده است، فراخود ذاتا حكمي مثبت براي لذت بردن است، نه كنشي منفيِ منع كردن ـ دستورالعملي براي بال و فاجعه است: ميل شديد به پركردن هر لحظه از زمان مختص به ما، به ناگزير به يكنواختيِ خفقان مي‌رسد. زمان‌هاي مرده ـ زمان‌هاي كناره‌گيري و پس نشستن، هماني كه رازورزان كهن، رهايي/ وارستگي مي‌خواندند ـ براي احياي تجربه ما از زندگي مهم هستند. و شايد، بتوان اميدوار بود كه يكي از نتايج ناخواسته اين قرنظينه‌هاي ناشي از ويروس كرونا در شهرهاي چين اين باشد كه برخي افراد، دست‌كم، از زمان‌هاي مرده‌شان براي رها كردن خود از فعاليتي شديد و انديشيدن به (نا)معناي وضعيت‌شان بهره بگيرند.

سويه شرم

من از خطر افشاي افكارم، كاملا آگاهم. نكند من دارم ديدگاهي نظري را از موضعي بيروني، و از ساحل امن و پناهگاهي كه در آن هستم، بر اين قربانيان فرامي‌افكنم، و از اين طريق بي‌شرمانه به رنج آنها مشروعيت مي‌بخشم؟ هنگامي كه شهروندي ماسك زده در ووهان در جستجوي دارو و مواد غذايي از خانه‌اش خارج مي‌شود، بديهي است كه هيچ انديشه ضد ـ مصرف‌گرا در سر ندارد؛ جز وحشت، خشم و ترس چيزي در او نيست. دعوي‌ام صرفا اين است كه حتي حوادث دهشتناك مي‌توانند نتايج مثبت پيش‌بيني نشده‌اي به دنبال داشته باشند. كارلو گينزبورگ اظهار داشته كه، واقعيتِ شرم داشتن از كشور خود، دوست نداشتنش، مي‌تواند نشانه‌اي حقيقي از تعلق داشتن به آن باشد. ممكن است برخي از اسرائيلي‌ها اين شجاعت را بيابند از سياستي كه نتانياهو يا ترامپ از طرف آنها و به نام آنها دنبال مي‌كنند، احساس شرم كنند ـ البته نه شرم از يهودي بودن خود، بلكه شرم دارند از آنچه كه سياست اسراييلي در كرانه باختري از با ارزش‌ترين ميرات يهوديت پديد مي‌آورد. شايد برخي بريتانيايي‌ها بايد اين شجاعت را پيدا كنند كه از رويايي ايدئولوژيكي كه برگزيت را براي آنها به ارمغان آورد، شرم كنند. با اين حال، براي مردم ووهان زمان، زمانِ احساس شرم و ننگ نيست، بلكه زمان جمع آوردنِ شجاعت و دوام آوردن صبورانه در مبارزه‌شان است. در چين افراد شايسته تحقير، تنها آن كساني‌اند كه در عين حال كه از خود به شدت محافظت مي‌كنند، به شكل رسمي و اداري اين اپيدمي را كم‌اهميت و ناچيز نشان دادند، و همچون (رفتار) مقامات اتحاد جماهير شوروي در مورد چرنوبيل عمل مي‌كنند؛ آنها درحالي‌كه خانواده‌هاي خودشان را بلادرنگ تخليه مي‌كردند، مدعي بودند هيچ خطري در كار نيست. يا دولتمردان عاليرتبه‌اي كه در برابر مردم، گرمايش جهاني را انكار مي‌كنند اما در نيوزلند خانه مي‌خرند يا در كوه‌هاي راكي، جان‌پناه براي بقاء مي‌سازند.

اما كساني كه بايد واقعا شرمنده باشند، همه ما در سرتاسر جهان هستيم كه به قرنطينه كردن چيني‌ها مي‌انديشيم.