پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : اهداف غرب از تجزيه يوگسلاوي
سه شنبه، 6 اسفند 1398 - 07:58 کد خبر:32625
گروه گزارش و تحليل


با فروپاشي بلوك شرق، بسياري از كشورهاي اين حوزه جذب بلوك غرب شدند، به ويژه آن كه طبقه نخبگان اين كشورها نيز برتري فكري و تمدني بلوك غرب را باور كرده بودند. در يك مصاحبه، مايكل پرنتي – اقتصاددان آمريكائي و نويسنده كتاب كشتن يك ملت - صحبت هاي خود با بعضي از دوستان روسي اش را نقل مي كند كه فكر مي كردند حتي ضعيف ترين اقشار جامعه آمريكا وضع شان از آنها بهتر است و وقتي پرنتي از وجود بي خانمان ها در آمريكا مي گويد آنها آن را دروغ و غيرقابل باور مي پنداشتند.

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل از اقتصاد سياسي بين الملل، در اين ميان، داستان يوگسلاوي كمي متفاوت از بقيه كشورها پيش رفت. خودگرداني يا خود مديريتي شركتها يكي از علل افزايش بدهي هاي خارجي بود اما همين ويژگي اقتصاد يوگسلاوي باعث شد نيروي كار اين كشور در برابر امواج تغيير به سبك بازار آزاد كه وعده نسيه زندگي بهتر در طي چند سال آينده را مي داد و درصدد سلب مالكيت آنان از شركت هاي تحت اختيارشان بود، مقاومت سرسختانه اي از خود نشان دهد. اين امر، به باور بسياري از ناظران، انتقال آسان يوگسلاوي به دنياي بازار آزاد را غيرممكن و استفاده از نيروهاي واگراي مبتني بر ملي گرايي را گريزناپذير نمود.  از سوي ديگر، در حاليكه دولت فدرال و اغلب جمهوري هاي خود مختار درصدد پياده سازي اصلاحات مورد نظر بانك جهاني و صندوق بين المللي پول بودند، جمهوري صربستان به دنبال اعتصاب گسترده كارگران، از پذيرش اين سياست ها سرباز زد. از نگاه برخي ناظران، اين مقاومت سرسختانه يكي از دلايل غرب براي تلاش در جهت تجزيه هر چه بيشتر يوگسلاوي و جداسازي مونته گرو و كوزوو از آن بود.

بعلاوه، يوگسلاوي موردي ويژه براي آلمان و ناتو به شمار مي رفت. آلمان، در آستانه تشكيل اتحاديه اروپا، نيازمند بازارهاي جديد و نيروي كار بود. يوگسلاوي خود يك كشور توليد كننده بود كه اگر مي توانست از بحران هاي اقتصادي اواخر دهه ۱۹۸۰ عبور كند بازار داخلي خود را در اختيار مي گرفت. بنابراين فرو غلتيدن آن در بحراني عميق و از بين رفتن يا تصاحب زيرساخت هاي صنعتي آن براي آلمان اهميت داشت. از سوي ديگر، آلمان كه در انديشه تسخير اقتصادي اروپا بود  نيازمند نيروي كار ارزان قيمت يوگسلاوي بود.

از سوي ديگر تسخير يوگسلاوي از نظر ژئوپوليتيكي اهميت به سزايي براي آمريكا داشت. گرچه روسيه پس از فروپاشي شوروي ضعيف و آسيب پذير بود اما با پايان بحران، اين كشور در صدد گسترش مجدد نفوذ خود در شرق مي بود و يوگسلاوي مي توانست پايگاهي مناسب در اين راستا باشد. بنابراين آمريكا نه تنها درصدد از بين بردن اين پايگاه بلكه بر آن بود تا پيامي روشن به همه كشورهاي متمرد بفرستد كه در جهان تك قطبي جديد، كدخدا همه كاره است و حتي بدون تصويب شوراي امنيت سازمان ملل نيز بطور يك جانبه نظم مورد نظر خود را مستقر خواهد ساخت. اين پيام نه فقط قصد رام كردن كشورهاي ياغي را داشت بلكه به آنها هشدار مي داد كه تا دير نشده به اردوگاه ناتو بپيوندند و در برابر آنها سر فرود آورند چرا كه ديگر هيچ پشتيبان قدرتمندي ندارند.

در اين ميان، با فروپاشي بلوك شرق صنايع نظامي آمريكا با بحران دشمن مواجه بودند و در حاليكه زمزمه رفع ضرورت ادامه ناتو به گوش مي رسيد، وقوع بحراني تازه كه مستلزم دخالت نظامي باشد براي آنان ضرورتي حياتي بود. در چنين شرايطي ارائه تصويري شيطاني از يوگسلاوي كاركردي دوگانه داشت. از يك سوي به اروپا يادآوري مي كرد كه براي حل و فصل منازعات دروني خود نيازمند حضور آمريكا و تداوم ناتوست. از طرف ديگر با دستاويز دخالت بشردوستانه و دفاع پيش دستانه از نيروهاي اهريمني كه درصدد از بين بردن ارزش هاي غربي از جمله آزادي و دموكراسي هستند و به موقعيت پيشرفته آمريكا حسادت ورزيده و در پي تخريب آنند، افكار عمومي داخلي را وادار به پذيرش ادامه سياست هاي جنگي مي نمود.

اما از نگاه منتقدان سرمايه داري نئوليبرال، تجزيه يوگسلاوي بخشي از پروژه گسترش ايدئولوژي بازار آزاد و تسخير جهان توسط سرمايه غربي بود. آنها از جمله به سند محرمانه موسوم به «دستور كار تصميمات مرتبط با امنيت ملي – شماره ۱۳۳» [1] اشاره مي كنند كه در سال ۱۹۸۴ توسط دولت ريگان و با موضوع «سياست آمريكا در برابر يوگسلاوي» صادر شده و فقط بخشي از آن سالها پس از صدور از درجه محرمانه خارج و منتشر شده است. اين سند صراحتا از «تلاش در راستاي انقلاب و سرنگوني دولت ها و احزاب كمونيست» سخن مي گويد. جا دارد نگاهي به نظرات برخي از اين منتقدان انداخته شود.

از نگاه مايكل پرنتي ، طبقه اي كه نيم درصد جمعيت جهان را تشكيل و بيش از ۵۰ درصد ثروت را در دست دارد در انديشه برپايي جهاني است كه در آن به جز همين طبقه بقيه انسان ها بردگاني بيش نخواهند بود. در دنياي مد نظر آنها وجود كشورهاي سوسياليستي با حقوق اجتماعي گسترده غير قابل پذيرش است. با جهاني شدن سرمايه، اين طبقه ديگر خود را به مرزهاي جغرافيايي محدود نمي داند و درست به همان دليل كه بهداشت رايگان را در آمريكا نمي پذيرد وجود آن در بالكان و يا در ديگر نقاط جهان را نيز برخلاف منافع خويش مي داند. بنابراين هر كشوري كه بر تداوم اين سياست ها اصرار ورزد ياغي و متمرد است و مستحق برخورد سخت و چكشي[2].

مايكل چاسادوسكي اقتصاددان كانادايي و مدير وبسايت گلوبال ريسرچ نيز گسترش انديشه بازار آزاد را از عمده ترين دلايل ويراني يوگسلاوي مي داند. وي ظهور همزمان شبه نظاميان جدائي طلب را - كه از سوي آلمان و آمريكا حمايت مي شدند – عامل تشديد بحران قلمداد مي كند. او نقش اليگارش يوگسلاوي همراستا با غرب را در برافروختن جنگ مهم ارزيابي و با استناد به مطلبي از ديميتري بواروف بر آن است كه برافروختن شعله هاي جنگ گزينه اي مناسب براي اليگارش در جهت  پنهان كردن علل واقعي بحران اقتصادي – سياست هاي رياضتي - بود. چاسادوسكي همچنين با اشاره به منابع معدني و زمين هاي حاصلخيز كشاورزي يوگسلاوي، طمع دولت هاي ناتو و به ويژه آلمان را از ديگر علل اين شبيخون ناجوانمردانه مي داند.[3]

تاكيس فوتوپولوس اقتصاددان يوناني نيز ضمن تاكيد بر اينكه حمله به يوگسلاوي در راستاي توسعه اقتصاد بازار آزاد به اين كشور بود بر اين باور است كه كشورهاي ناتو با توجه به مقاومت سرسختانه نيروي كار يوگسلاوي در برابر اقتصاد بازار آزاد، متوجه شده بودند كه اتصال اين كشور به اقتصاد دنياي غرب به آساني ميسر نخواهد شد. وي بر آن است كه نظام خودمديريتي و خودمختاري سياسي دو ركن مهم زندگي مسالمت آميز مليت هاي مختلف در كنار هم بودند و با درهم شكسته شدن نظام خودمديريتي عملا فضا براي گروههاي ملي گرا فراهم شد.[4]

هر چند كه موضع منتقدان نئوليبرال خوشايند هواداران نظام بازار آزاد نبوده و آن را ناشي از تئوري توطئه تلقي مي كنند، اما استروب تالبوت، معاون وزير امورخارجه آمريكا در دولت كلينتون و رهبر گروه مذاكره كنندگان آمريكا در كوزوو، در اظهار نظري صريح كه مويد نظر منتقدان بازار آزاد است مي گويد: «دليل اصلي جنگ ناتو در كوزوو مقاومت يوگسلاوي در برابر اصلاحات اقتصادي و سياسي بود و نه حملات آنها به آلبانيايي هاي مقيم كوزوو».

با حمله ناتو به يوگسلاوي جهان وارد دوران تازه اي شد. دوراني كه قرار بود دموكراسي و آزادي در كوله پشتي ارتش مهاجم و با داغ و درفش و گلوله تقديم ملت هاي پيراموني شود. ويراني يوگسلاوي سرآغازي بود بر دوران تازه اي كه در آن قرار بود ۷ كشور ديگر، به تعبير وسلي كلارك فرمانده نيروهاي ناتو در كوزوو، از پيش روي برداشته شوند: عراق، سودان، ليبي، سومالي، سوريه، لبنان و ايران. اما گرفتاري در باتلاق عراق و بحران ۲۰۰۸ دو عامل مهم و موثر در كشيده شدن ترمز آمريكا در اين تاخت و تاز يك جانبه بودند. اين دو عامل آمريكا را براي يك دهه چنان زمينگير كردند كه چين و روسيه با استفاده از اين فرصت طلايي، پايان جهان تك قطبي را رقم زدند. رويارويي روسيه و ايران با ناتو در سوريه پيشروي بلوك غرب به سوي شرق را متوقف ساخت. تحريم و تهديد ايران و تلاش براي فروپاشي آن ادامه همان طرح بلند مدت ناتو براي به بردگي كشاندن جهان است. سقوط ايران بهايي سنگين براي روسيه و چين خواهد داشت و هم از اين روست كه اين دو ناگزير از حمايت از ايران اند.

 

[1] National Security Decision Directive (NSDD 133)

[2] Michael Parenti, To Kill A Nation

[3] Michael Chossudovsky, Economic War Crimes: Dismantling Former Yugoslavia, Recolonizing Bosnia-Herzegovina

[4] Takis Fotopoulos, New World Order and NATO’s war against Yugoslavia