پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : چرا اسلواكي موتسارت ندارد؟
جمعه، 2 اسفند 1398 - 06:10 کد خبر:32585
آرش گنوني


آن قدر كه فارسي‌زبانان، ادبيات معاصر چك را با آثار نويسندگان بزرگي مثل ميلان كوندرا و ايوان كليما مي‌شناسند، از ادبيات اسلواكي چندان اطلاعي ندارند؛ چه آن زمان كه اين دو، يك كشور بودند و چه اكنون كه مرزي ميان‌شان برقرار شده است.

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) صرف‌نظر از پيشينه زبان و ادبيات اسلواك، از قرون وسطي تا پايان قرن نوزدهم، اين ادبيات در دوران چكسلواكي سابق، از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۹۳، دوره‌هاي مختلفي را پشت سر گذراند.

پس از شكل‌گيري كشور چكسلواكي، اساساً نثر به ويژه نثر رئاليسيتي متأثر از رئاليسم سوسياليستي شوروي سابق، رواج پيدا كرده بود. اما با ورود دادائيسم و سوررئاليسم به چكسلواكي، زبان نويسندگان و شاعران اين كشور متحول شد و شعر تا حدود زيادي بر نثر پيشي گرفت.

پس از جنگ جهاني دوم، مضمون وطن‌پرستي و ميهن پديدار گشت و اولين نوشته‌هاي نويسندگان اسلواك كه در آن استالين را زير سوال بردند، در سال ۱۹۵۴ منتشر شد.

پس از بهار پراگ، در سال‌هاي ۱۹۷۰، به دليل خفقاني كه ايجاد شده بود، ادبيات اسلواك بيشتر از هر زماني از سياست دور شد.

دو حادثه فروپاشي ديوار برلين و استقلال اسلواكي بود كه به زبان و ادبيات اسلواك تشخص بيشتري بخشيد و موجب شد نويسندگان اسلواكي خود را بازيابند.

اما گمنامي نسبي ادبيات اسلواكي مختص فضاي ادبي ايران نيست؛ به عنوان نمونه، پاول ويليكوفسكي كه چند روز پيش در ۷۸ سالگي درگذشت و از مهم‌ترين نويسندگان معاصر زبان و ادبيات اسلواكي به شمار مي‌رفت، چندان خارج از مرزهاي اروپا آوازه نداشت.

با اين حال، آثار او در كشورش و همچنين ديگر كشورهاي اروپايي مثل فرانسه، مورد توجه واقع شده و به ويژه استادي او در بكارگيري آيروني (ادبيات كنايه‌آميز) را ستايش كرده‌اند.

پاول ويليكوفسكي، در ۲۷ ژوئن ۱۹۴۱ در يكي از روستاهاي چكسلواكي سابق (Palúdzka) واقع در اسلواكي كنوني به دنيا آمد. مادرش استاد زبان انگليسي بود و پدرش مورخ ادبيات. او پس از پايان دوره دبيرستان، در ابتدا به مدرسه سينما در پراگ رفت، اما تحصيل در اين مدرسه را ناتمام گذاشت و براي تحصيل در رشته مطالعات زبان، وارد دانشگاه براتيسلاوا، يكي از شهرهاي چكسلواكي سابق و پايتخت كنوني اسلواكي شد.

وقتي تحصيلات دانشگاهي‌اش در دهه ۱۹۶۰ به پايان رسيد، كار در چند روزنامه و انتشاراتي را آغاز كرد. در واقع ويليكوفسكي را مي‌توان از نسل روشنفكران اسلواك دانست كه در دهه ۱۹۶۰ در چكسلواكي تحت نفوذ شوروي سابق، پا به عرصه ادبيات گذاشتند و شعر و نثر زبان اسلواكي را به طور بنيادين تغيير دادند.

او در همان اوايل دهه ۱۹۶۰، كار نوشتن ادبي را با نوشتن چند داستان كوتاه آغاز كرد، اما با توجه به اين كه مي‌دانست براي انتشار آثارش، گريزي از سانسور حكومت نيست، از انتشار اين داستان‌ها خودداري كرد.

همزمان با روزنامه‌نگاري، به ترجمه و انتشار آثاري از نويسندگان و شاعران بزرگ جهان مثل جوزف كنراد، ويرجينيا ولف، ويليام فالكنر و مالكوم لوري، به زبان اسلواكي پرداخت.

در سال ۱۹۶۵، ويليكوفسكي از يك دوره كوتاه نسبتا آزادتري كه در چكسلواكي به وجود آمده بود، بهره برد و اولين كتاب خودش را منتشر كرد. اما وقتي ديد كه آثارش، هرچند از سياست به دور بودند، از سانسور در امان نيستند، بار ديگر تصميم گرفت كه از انتشار آثار خودش صرف‌نظر كند و به ترجمه بازگردد.

او درباره كار ترجمه گفته بود: «ترجمه يك فعاليت جذاب و باارزشي در دوران شوروي سابق بود. در آن زمان، ادبيات اسلواك، خيلي ملال‌آور و از نظر سياسي هدايت‌شده بود. بنابراين، خوانندگان بيشتر اشتياق خواندن ترجمه‌ها را داشتند و مترجمان مهم‌تر از نويسندگان بودند.»

پس از فروپاشي ديوار برلين بود كه پاول ويليكوفسكي تصميم گرفت آثاري را كه طي سال‌ها نوشته بود ولي منتشر نكرده بود، منتشر كند. به طوري كه در سال ۱۹۸۹، سال پراتفاق فروپاشي ديوار برلين، همزمان سه رمان منتشر كرد.

فروپاشي بلوك شرق موجب شد كه روشنفكران كشورهاي غربي اروپا براي شناخت آنچه بر كشورهاي شرقي گذشته، درباره آثار نويسندگان بلوك شرق كنجكاوتر شوند. خيلي زود، آثار ويليكوفسكي نيز در فرانسه ترجمه و منتشر شد و براي او اعتبار و شهرتي بين‌المللي آورد.

«يك اسب در راه‌پله‌»

«يك اسب در راه‌پله‌» نوشته ويليكوفسكي كه جزو همان رمان‌هايي بود كه در سال ۱۹۸۹ منتشر شد، يك تك‌گويي دروني است. قهرمان رمان سفري طولاني را با يك خودرو آغاز مي‌كند تا از هراسي كه به واسطه مرگ مادرش و چشم‌انداز مرگ خودش به آن دچار شده، فرار كند.

طرح رمان درست پيش از فروپاشي كمونيسم شكل گرفته است و شيوه‌اي او در نوشتن، آميختن حوادث و روايت‌هاي مختلف از موقعيت‌هاي پوچ است.

ويليكوفسكي در اين رمان و ديگر آثارش، به «كشور كوچك» خود، نقش نويسنده و حتي زندگي شخصي‌اش نگاهي انتقادي دارد. برخي معتقدند كه او قصد به سخره گرفتن نداشت و فقط از بيهوده فخر فروختن اجتناب مي‌كرد.

با اين حال، مقام‌ها و مردم اسلواكي قدر اين نويسنده خودشان را به خوبي مي‌دانند. زوزانا چاپوتووا، رييس‌جمهور اسلواكي پس از مرگ ويليكوفسكي گفت: «كسي كه قصد دارد بفهمد كه پيش از همه اهل چكسلواكي بودن و سپس اسلواك بودن و همزمان اهل اروپاي مركزي بودن، به چه معناست، فقط بايد آثار ويليكوفسكي را بخواند.»

اين نويسنده اسلواك، پس از فروپاشي كمونيسم هم همچنان درباره چكسلواكي دوران كمونيسم مي‌نوشت. مثلا در رمان «بيوگرافي شر» كه سال ۲۰۰۹ منتشر شد، او به تقلب‌ها و كنترل‌هاي گسترده در دوران كمونيسم پرداخته است.

او با اين حال نسبت به دوران پس از كمونيسم، تصوري واقع‌گرايانه داشت: «آنهايي كه در "اردوگاه سوسياليسم" زندگي مي‌كردند، از زندگي در "جهان غرب" تصوري ايده‌آليستي داشتند، زيرا اطلاعاتي به آنان نمي‌رسيد. اما هميشه واقعيت با ايده‌آل‌ها متفاوت است».

ويليكوفسكي تنها نويسنده‌اي بود كه توانست دو بار معتبرترين جايزه كشور خود (Anasoft Litera) را از آن خود كند.

«يك سگ روي جاده»

رمان «يك سگ روي جاده»، در واقع ادامه همان سفري است كه در «يك اسب در راه‌پله‌» شروع شده بود؛ اما در دوره‌اي ديگر و به شيوه‌اي ديگر.

«يك سگ روي جاده» كه ۱۰ سال پس از فروپاشي ديوار برلين نوشته شد و در سال ۲۰۱۰ در اسلواكي منتشر شد، يكي از بهترين رمان‌هاي اين نويسنده به شمار مي‌رود. اين رمان نيز زبان‌هاي مختلف ترجمه شده و منتقدان ادبي طنز كنايه‌آميز موجود در آن را بسيار ستوده‌اند.

راوي «يك سگ روي جاده»، يك ناشر بازنشسته و نماد «اسلواكي رسمي» است كه پس از فروپاشي كمونيسم در بلوك شرق اروپا، ماموريت دارد كه علاوه بر شناسايي تاثير فرهنگ اسلواكي در كشورهاي اتريش و آلمان، ادبيات اسلواكي را نيز در كشورهاي غرب اروپا عرضه كند.

ويليكوفسكي در گفت‌وگوي تأكيد كرده كه پس از فروپاشي ديوار برلين، به عنوان يك نويسنده اسلواك نيازي نداشت كه به كشورهاي دور برود، كافي بود به كشورهاي همسايه اسلواكي سفر كند، تا براي نوشتن الهام بگيرد.

در اين سفر اروپايي، به شرايط به دنيا آمدن در يك كشور كوچك سابقاً كمونيست مي‌پردازد و اين پرسش را از خود مي‌پرسد كه «چگونه مي‌توان اسلواك بود؟» آن هم در جايي كه «موتسارت ندارد». اين كه نوشتن در يك زبان اقليت چه ويژگي‌هايي دارد.

در جاهايي از رمان كه راوي و نويسنده يكي مي‌شوند، آمده است: «براي آنان [اروپايي‌ها] من اسلواك هستم، در زامبيا يا سنگاپور من اروپايي هستم، و در كره ماه يك انسان، به همين سادگي.» در واقع، راوي «يك سگ روي جاده»، سفري در چندين مسير و بدون مقصد است؛ پر از حواشي و تأملات درباره هويت.

پاول ويليكوفسكي، هرگز از انتقاد از نويسندگاني چون توماس برنهارت، نويسنده اتريشي (۱۹۳۱ تا ۱۹۸۹) درباره نقش نويسنده دست نشست. او معقتد بود تصوير نويسنده به عنوان يك «حقيقت آشكار» واقعيت ندارد و اساساً اين موضوع هيچ ارتباطي با اهميت ادبيات ندارد.

راوي «يك سگ روي جاده» در جايي از رمان مي‌گويد: «من فقط مي‌خواستم خوانندگان فراموش نكنند كه انديشيدن، چيز خوبي بود».