پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : اسلاوي ژيژك و حمله به اخلاقيات ليبرال
شنبه، 5 مرداد 1398 - 16:42 کد خبر:31361
كامران برادران


كامران برادران مترجم «عليه اخاذي مضاعف» مي‌گويد كه ژيژك در اين كتاب ضمن بحث درباره مساله پناهجويان به خشن‌ترين شكل ممكن به اخلاقيات معمول ليبرال و ناله‌هاي به‌ظاهر انسان‌دوستانه حمله مي‌برد.

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل از خبرگزاري مهر، كامران برادران اكنون براي اهالي فلسفه و ادبيات نام آشنايي است. علاقه‌مندان به فلسفه او را با ترجمه آثاري از اسلاوي ژيژك گرفته تا پل ويريليو، ژان بودريار و آنتونيو گرامشي مي‌شناسند و اهالي ادبيات نيز پيشتر ترجمه‌هاي او از هكتور مونرو، لوئيجي پيراندللو و جايلز كوپر را ديده و خوانده‌اند. برادران علاوه بر ترجمه، در حوزه‌ي نظريه انتقادي نيز فعاليت دارد و پيشتر كتابش، «نوشتار زنانه؛ بداهه‌گويي در مه»، نيز در مجموعه نقد راديكال نشر روزنه روانه بازار شده است. از ديگر ترجمه‌هاي منتشر شده او نيز مي‌توان به اين عناوين اشاره كرد: «روح تروريسم» اثر ژان بودريار، «سوسياليسم، فاشيسم و انقلاب» اثر آنتونيو گرامشي، «هنر و ترس» اثر پل ويريليو؛ و...

اخيراً انتشارات مانياهنر كتاب «عليه اخاذي مضاعف؛ پناهجويان، ترور و ديگر دردسرهاي مربوط به همسايگان» را به قلم اسلاوي ژيژك و با ترجمه مشترك كامران برادران، محسن اصفهاني‌زاده و ميلاد روان‌بخش، با شمارگان هزار نسخه، ۱۹۲ صفحه و بهاي ۲۷ هزار تومان، روانه بازار نشر كرده است. انتشار اين كتاب بهانه‌اي براي مصاحبه با اين نويسنده و مترجم درباره فلسفه اسلاوي ژيژك شد كه همچنان هواداران خود را در ميان علاقه‌مندان به انديشه راديكال دارد.

«عليه اخاذي مضاعف» دومين كاري است كه از اسلاوي ژيژك با ترجمه شما وارد بازار كتاب شده است. دليل اين‌كه بار ديگر سراغ ترجمه اثري از اين فيلسوف اسلوونيايي رفتيد چه بود؟

«عليه اخاذي مضاعف» حاصل ترجمه مشترك من با دوستانم محسن اصفهاني‌زاده و ميلاد روان‌بخش است. با اين حال، بايد بگويم كه پيش از اين كتاب «خواست ناممكن» و «ابتدا چون تراژدي، سپس مضحكه» را نيز از اين فيلسوف ترجمه كرده بودم. البته «ابتدا چون تراژدي…» هنوز منتشر نشده است، اما تا انتهاي تابستان روانه بازار كتاب مي‌شود. چاپ سوم «خواست ناممكن» نيز به‌زودي از سوي انتشارات مانياهنر منتشر خواهد شد.

ژيژك در اين كتاب تبيين مي‌كند كه نخست، مساله پناهجويان بهترين فرصت براي چپ امروزي است تا در ارزش‌هاي خود تجديدنظر كند و ايده‌هاي تازه‌اي را پيش بكشد. دوم آن‌كه او اين مساله را صرفاً بحراني انساني نمي‌داند بلكه آن را بخشي از ساوزكار نظامي قلمداد مي‌كند كه مانند كرم به دور خود پيله‌اي تنيده؛ اما چرا ژيژك؟ دليلش اين است كه به گمان من اين نظريه‌پرداز هنوز حرف‌هاي بسيار براي گفتن دارد، به‌ويژه كارهايي كه اخيراً به رشته تاليف درآورده است، از «كمتر از هيچ» گرفته تا «زندگي در زمانه‌ي پاياني». معتقدم كه پارادايم ژيژك همچنان براي درك واقعيت‌هاي زيسته‌مان و دستيابي به رهيافتي نو (يا دستكم درك ناممكن بودن چنين چشم‌اندازي) ضروري و متضمن راه‌هاي نرفته بسيار است. اين فيلسوف اسلوونيايي به‌خوبي از اين ضرورت پرده برمي‌دارد كه امروزه بيش از هر زمان ديگر نيازمند سياستي كلي و ارزش‌هاي جهان‌شمولي هستيم كه ميان گونه‌هاي هويتي، مذهبي، ايدئولوژيك و نژادي اتحاد ايجاد كند. بنابراين برخلاف آنچه بسياري فكر مي‌كنند، به عقيده من روي ژيژك هنوز آنچنان كه بايد كار نشده است. من همچنان حرف اگون حمزه، فيلسوف و نظريه‌پرداز كوزوويي، را تكرار مي‌كنم كه مي‌گفت بايد بر تكرار ژيژك تاكيد كرد!

اما ژيژك سال‌هاست كه در فضاي فكري ايران جاي خود را پيدا كرده است. انتقادهايي هم البته به فلسفه او وارد شده...

موافق نيستم! ژيژكي كه اصولاً در ايران براي خيلي‌ها جا افتاده سراسر با آنچه در حقيقت وجود دارد متفاوت است. در ايران ژيژك فيلسوف نظريه مطالعات فرهنگي است؛ فيلسوف هيچكاك و لينچ و تزهاي پست‌مدرنيستي در حوزه سينما؛ فيلسوفي كه راحت مي‌توان تعدادي از فرمول‌هايش را برداشت و به دلخواه خود ازشان بهره برد. در صورتي كه اين درست در تضاد با تصوير حقيقي ژيژك است، يعني فيلسوفي كمونيست، راديكال و سراسر سياسي و پيشرو! البته نمي‌خواهم بگويم نظريات سينمايي جايي در فلسفه او ندارد، اما نهايتاً اين نظريات نيز در يك سنت عميقاً ماركسيستي جاخوش كرده است. معمولاً در مواجهه با ژيژك توجه اندكي به اين سنت مي‌شود.

درباره انتقادهايي هم كه گفتيد بايد بگويم كه راستش من تا به حالَ، لااقل در ايران، هيچ مواجهه انتقادي پر و پيماني درباره ژيژك نخوانده‌ام. اين‌كه يك دانشجوي ترم سوم يا چهارم بيايد بگويد ژيژك فلان است و بهمان را نمي‌شود انتقاد! ناميد. يك سري كتاب‌هايي هم كه اخيراً در ضديت با ژيژك و آنچه «فرنچ تئوري» خوانده مي‌شود منتشر شده اصولاً به نظرم چيزي جز يك شوخي مضحك نيستند. نمي‌خواهم بگويم فلسفه ژيژك محدوديت‌هاي خاص خودش را ندارد، اما غريب به اكثريت كساني كه در ذم ژيژك مدام مي‌نويسند اغلب نه دركي از پيشينه فكري او دارند و نه اشرافي به جهان انديشه‌اش. در مقدمه‌اي كه بر ترجمه «عليه اخاذي…» نوشته‌ام تا حدي به اين رويكردها اشاره كرده‌ام.

«عليه اخاذي…» كتابي است درباره بحران پناهجويان كه چند سالي است سراسر اروپا را فراگرفته است. اين كتاب چه نگاه تازه‌اي مي‌تواند به اين مساله داشته باشد؟

ژيژك در اين كتاب تبيين مي‌كند كه نخست، مساله پناهجويان بهترين فرصت براي چپ امروزي است تا در ارزش‌هاي خود تجديدنظر كند و ايده‌هاي تازه‌اي را پيش بكشد. دوم آن‌كه او اين مساله را صرفاً بحراني انساني نمي‌داند بلكه آن را بخشي از ساوزكار نظامي قلمداد مي‌كند كه مانند كرم به دور خود پيله‌اي تنيده و در عين حال همه‌چيز به درون اين دنيا مي‌كشد. براي ژيژك، بحران پناهجويان نشانگاني است از وضعيت سرمايه‌داري جهاني. بنابراين در اين كتاب با چيزي وراي پرچانگي‌هاي معمول درباره مساله پناهجويان مواجه هستيم. ژيژك در اينجا خوب نشان مي‌دهد كه سياست «درهاي باز» به‌خودي خود نمي‌تواند چيزي را حل كند و حتي چه‌بسا راه را براي لشكركشي راست افراطي نيز هموار كند. اما از سوي ديگر، خبري از درخواست براي صيانت از مرزهاي اروپا نيز در سطور اين كتاب به چشم نمي‌خورد. ايده «عليه اخاذي…» اين است كه براي باز كردن اين كلاف سردرگم بايد اندكي عقب‌تر ايستاد و نگاه متفاوتي به مساله داشت. ژيژك در اين كتاب به خشن‌ترين شكل ممكن به اخلاقيات معمول ليبرالي و ناله‌هاي به‌ظاهر انسان‌دوستانه حمله مي‌برد. ناگفته نماند كه همين كتاب واكنش‌هاي منفي بسياري را در اروپا به دنبال داشت و خيلي‌ها به ژيژك به‌خاطر عقايدش حمله كردند.

براي ژيژك، بحران پناهجويان نشانگاني است از وضعيت سرمايه‌داري جهاني. بنابراين در اين كتاب با چيزي وراي پرچانگي‌هاي معمول درباره مساله پناهجويان مواجه هستيم. ژيژك در اينجا خوب نشان مي‌دهد كه سياست «درهاي باز» به‌خودي خود نمي‌تواند چيزي را حل كند.

به‌طور كلي، ژيژك به‌خوبي نشان مي‌دهد كه هنگامي كه با دو گزينه به‌ظاهر آشكار و بديهي مواجه مي‌شويم، چه‌بسا بهترين كار اين باشد كه قدم به عقب بگذاريم و شجاعت اين را داشته باشيم كه بگوييم هر دو بدترند و تلاشي هستند براي دور كردن توجه‌ها از مساله اصلي! نمونه اخيرش در كشور خودمان همين بحث‌هايي است كه بر سر قانون كپي‌رايت بر سر زبان‌ها افتاده كه به نظرم سراسر يك شوي مسخره است...

مخالف قانون رعايت كپي‌رايت هستيد؟

من اين حرف را نزدم. برعكس، مشكلي با اين قضيه ندارم! اما اين‌كه يك عده مدام مي‌گويند كه مشكل وضعيت نشر ما همين عدم رعايت كپي‌رايت است به نظرم كاملاً اشتباه است. هر چند وقت يك‌بار يك مترجم يا نويسنده‌اي مصاحبه مي‌كند و مي‌گويد كه اگر قانون كپي‌رايت تصويب شود، مشكلات در اين زمينه حل‌وفصل مي‌شود. اساس اين حرف‌ها هم از اين ناشي مي‌شود كه اگر حق انحصاري ترجمه يك اثر را فلان ناشر بگيرد، ديگر شاهد ترجمه‌هاي بد نخواهيم بود. اولاً كه ترجمه بد ربطي به قانون و انحصار ندارد و برمي‌گردد به سواد پايين كسي كه كتاب را گرفته دستش! مگر مهدي سحابي حق كپي‌رايت مارسل پروست دستش بود كه «در جست‌وجوي زمان از دست رفته» را اينطور بي‌نظير ترجمه كرد؟ فرهاد غبرايي براي ترجمه «سفر به انتهاي شب» سلين از مراجع قانوني اجازه گرفته بود؟ نه!

تنها نتيجه‌ي اين بحث‌ها اين است كه مسابقه‌اي براي گرفتن حق كپي‌رايت ميان ناشران به راه مي‌افتد بالطبع هم پيروز نهايي ناشران بزرگ هستند و مي‌توانند امتياز ترجمه خيلي از كتاب‌ها را در دست بگيرند. اما اين لزوماً تأثيري بر كيفيت ترجمه‌ها نمي‌گذارد. همين ناشران بزرگ هم كم ترجمه فاجعه منتشر نكرده‌اند! بماند كه اگر كسي واقعاً نگران حقوق مؤلف و اين چيزهاست اول از هر چيزي بايد بيايد اوضاع فعلي ناشران ايراني را رتق‌وفتق كند… مترجم و نويسنده در وضعيت فعلي بازار نشر بدل شده به برده روزمرد! هر ناشري هر طور كه دلش بخواهد قرارداد مي‌بندد، بدون اين‌كه اهميتي به نويسنده يا مترجم نگون‌بختي بدهد كه سال‌هاي زندگي‌اش را صرف اين كار كرده! البته هستند ناشراني كه در راستاي حقوق نويسنده و مترجم كار مي‌كنند، اما متاسفانه انگشت‌شمارند. خب، اين‌ها مگر جزو حقوق مؤلف نيست؟ چرا كسي سر وقت اصلاح اين چيزها نمي‌رود، اما تا بحث كپي‌رايت مي‌آيد وسط همه شروع مي‌كنند به اظهارنظر؟ به گمانم، دليلش اين است كه مساله اصولاً چيز ديگري است...

به بحث ژيژك بازگرديم. گفتيد كه ژيژك در اين كتاب از احيا و بازتعريف ارزش‌هاي چپ حرف مي‌زند. منظور از اين تعريف دوباره چيست؟

«اخاذي مضاعف…» يك ايده بسيار مهم دارد و آن اين‌كه براي نجات ايده رهايي‌بخش كمونيسم بايد شماري از تابوهاي چپ را به كناري نهاد. براي مثال، او استدلال مي‌كند كه بايد هم‌ارزي عجولانه ميراث رهايي‌بخش اروپا با امپرياليسم فرهنگي و نژادپرستي را كنار گذاشت. بسياري از چپ‌ها هرگونه اشاره به «ارزش‌هاي اروپايي» را به‌مثابه شكل ايدئولوژيك استعمار اروپامحورانه رد مي‌كنند. ژيژك اما استدلال مي‌كند كه به‌رغم آن‌كه اروپا تا حدي در ايجاد شرايطي كه پناهجويان به آن دچارند سهيم است، زمان آن رسيده تا اين ورد چپ‌گرايانه را كنار بگذاريم كه بر اساس آن وظيفه اصلي‌مان نقد اروپامحوري است و در نهايت همه‌چيز را بايد به حساب ارزش‌هاي اروپايي گذاشت. اين خود نكته بسيار مهمي است، چون سرمايه‌داري جهاني به‌راحتي مي‌تواند خود را با تكثري از مذاهب محلي، فرهنگ‌ها و سنن تطبيق دهد: برخلاف آنچه بسياري گمان مي‌كنند، اتفاقاً سرمايه‌داري جهاني حافظ نقاب تنوع فرهنگي است.

دفاع ژيژك از خشونت اخلاقي متكي بر اين نكته مهم است كه ما همواره در برابر نوعي ديگر از خشونت كور و خاموش هستيم؛ خشونتي ابژكتيو كه ذاتي وضعيت موجود است و از دل آن سر برمي‌آورد و درست به همين خاطر به چشم نمي‌آيد و كسي بدان توجهي ندارد.

ژيژك هميشه از نوعي «خشونت اخلاقي» دفاع كرده است. ايده‌اي كه در مقدمه كتاب «در دفاع از ترور» به سرحدات نهايي خود رسيده است و در «عليه اخاذي…» نيز مطرح شده. اين چه نوع خشونتي است و چه فرقي با ديگر اشكال توحش‌آميز خشونت دارد؟

همان‌طور كه گفتيد مفهوم «خشونت اخلاقي» جايگاهي اساسي در انديشه ژيژك دارد، از مقاله «در دفاع از خشونت اخلاقي» گرفته تا «خشونت؛ پنج نگاه زير چشمي» و همين «عليه اخاذي مضاعف». دفاعيه ژيژك از اين نوع خشونت متكي بر ايستادگي در برابر زمانه حساسيت نسبت به ديگري است، زمانه‌اي كه در آن مفاهيمي چون همبستگي و انسانيت به وقيحانه‌ترين شكل جعل مي‌شود. ژيژك در «اخاذي مضاعف» تبيين مي‌كند كه گرچه در زمانه فعلي خشونت تنها يادآور اعمال مبتني بر جنايت و ترور است، اما بايد گامي به عقب گذاشت و فريب لفاظي‌هاي معمول در اين‌باره را نخورد. اين‌گونه است كه مي‌توان به كنه فوران‌هاي خشونت‌باري پي برد كه آنان را بازتوليد مي‌كند. دفاع ژيژك از خشونت اخلاقي متكي بر اين نكته مهم است كه ما همواره در برابر نوعي ديگر از خشونت كور و خاموش هستيم؛ خشونتي ابژكتيو كه ذاتي وضعيت موجود است و از دل آن سر برمي‌آورد و درست به همين خاطر به چشم نمي‌آيد و كسي بدان توجهي ندارد. براي مثال، در بحث مبارزه با ترور، بسياري از چپ‌هاي سانتي‌مانتال مي‌گويند كه نمي‌توان با خشونت به جنگِ خشونت رفت. مشكل اما اينجاست كه هيچ‌كس از خود نمي‌پرسد كه اين ترور از كجا آمده و چطور اين‌قدر راحت بسط مي‌يابد.

آيا پروژه فكري ژيژك در مغايرت با ايده‌هاي متفكراني چون آلن بديو قرار دارد كه از نوعي بومي‌سازي مبارزه و سياست سخن به ميان مي‌آورند؟

يكي از نكاتي كه در اين كتاب جالب‌توجه بوده تقابل ايده‌هاي اين دو متفكر در برابر يكديگر است. براي مثال، بديو تأكيد بسيار دارد بر بهره‌گيري از موج پناهجويان به‌عنوان پرولتاريايي آواره كه در وضعيت فعلي جهان به حساب نمي‌آيند، چه‌بسا نوعي Muselmann آگامبني. موضع ژيژك در اينجا به نظرم از بديو بسيار بنيادين‌تر و تيزبينانه‌تر است. او به‌خوبي در برابر اين دست متافيزيك اومانيستي مي‌ايستد و تبيين مي‌كند كه اين ديگري خود درگير گرايش‌هاي متضادي مانند حسد و نفرت است. ميل اين پناهجويان براي رسيدن به غرب درست در نقطه مقابل آنچه هويت پرولتاريايي ناميده مي‌شود قرار مي‌گيرد. از سوي ديگر، نكته‌اي كه كسي چون بديو به آن بي‌توجه است اين بوده كه شرايط نابرابر كاري و انساني در جايي چون اروپا (كه صداي فعالان كارگري و اتحاديه‌ها را درآورده است) نهايتاً براي يك پناهجو همچو بهشتي برين عمل مي‌كند. اين را هم بايد مدنظر قرار داد كه آنچه امروزه تحت عناويني چون بومي‌سازي مبارزه و دموكراسي مستقيم و كذلك مطرح مي‌شود، در نهايت هيچ راه‌حل راستين و انضمامي را پيش نمي‌كشد. ژيژك خوب نشان مي‌دهد كه در نهايت آنچه بدان نياز داريم سياستي جهان‌شمول و پيشرو است، نه مبارزه‌هاي كوچك و بي‌مايه. موج پناهجويان رخدادي است كه بسياري از مختصات‌ها را براي هميشه تغيير داده است و ما به نگاهي تازه به مسائل نيازمنديم. اين درست كاري است كه ژيژك تلاش مي‌كند صورت دهد.

با توجه به حرف‌هايي كه در ابتدا گفتيد، آيا همچنان بنا داريد به ترجمه آثار ژيژك ادامه دهيد؟

قطعاً! تمركزم البته بيشتر بر آثار سياسي و فلسفي او خواهد بود. جداي از اين، در حال حاضر مشغول تأليف دو كتاب با همكاري خود ژيژك هستم. كتاب اول مجموعه مصاحبه‌هايي است كه با اين فيلسوف داشته‌ام، با محوريت سياست و فلسفه. دوستانم در انتشارات مانياهنر بناست نسخه فارسي اين كتاب را كه در حال حاضر مشغول ويراستاري نهايي آن هستم منتشر كنند. دومين پروژه نيز جمع‌آوري و ويراستاري مقالات منتشر نشده ژيژك است كه او در اختيارم گذاشته است. در اين مقالات، نگاه ژيژك همچنان انتقادي اما در عين حال سراسر متفاوت است و موضوعات گوناگوني را از فرهنگ عامه گرفته تا لكان و هگل در برمي‌گيرد. ويراست نخست اين مقالات، به همراه يادداشت‌هاي من، قرار است ابتدا به زبان انگليسي و در اروپا منتشر شود و در ادامه به فارسي ترجمه خواهد شد.

كسري بردبار مقدم