پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : ادبيات ما با عرفان و تصوف پيوند خورده است
سه شنبه، 4 تیر 1398 - 09:24 کد خبر:31185

حجت الاسلام مرتضي كربلايي گفت: ادبيات ما با عرفان و تصوف پيوند خورده است. تصوف شعر خاص خود را دارد و سبك خراساني و عراقي دستمايه هاي صوفيانه دارد.

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل از مهر، جريان هاي مختلف اسلامي در طول تاريخ هريك تاثيري بر جريان فرهنگ و تمدن اسلامي داشته اند. يكي از جريان هايي كه اخيراً بحث هاي زيادي حول آن صورت گرفته است جريان تصوف است. در اين مجال در گفتگو با حجت الاسلام مرتضي كربلايي پژوهشگر اديان و عرفان اسلامي و استاد حوزه و دانشگاه، به بررسي نقش تصوف در فرهنگ و تمدن اسلامي نشستيم. متن زير مشروح گفتگو با اين پژوهشگر عرفان اسلامي است.

حجت الاسلام كربلايي در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه آيا تصوف امروز مسئله جهان اسلام است؟ گفت: در اين چندسال اخير مساله فرقه ها و جريان‌هاي نوپديد معنوي و مخصوصاً تصوف مورد توجه قرار گرفته است. سوال اين است كه آيا مسئله مهم فرهنگي الان تصوف است؟ تصوف چرا اينقدر اهميت پيدا كرده است؟ به طوري كه نشست هاي مختلفي در اين مورد برگزار شود. البته فقدان آگاهي و معرفت در سطح جامعه و طبقات خاص به لحاظ بحث هاي عرفان و تصوف وجود دارد و اينكه انسان، آگاهي و شناخت را در حوزه تصوف و عرفان به اجتماع بياورد و شفاف سازي شود، كار خوبي است. اما دقت داشته باشيم مساله فرهنگي امروز ما تصوف و عرفان نيست. در بحث شكل گيري تمدن اسلامي همه جريان‌هاي فرهنگي اسلام بايد مورد بررسي قرار بگيرد.

وي ادامه داد: تصوف و مواجهه با آن نبايد دچار سياست زدگي شود. اين مكتب يك خرده فرهنگ است و بايد نگاه فرهنگي به آن شود. و براي پالايش و اصلاح آن راهكارهاي فرهنگي ارائه داد.

مسلمان شدن، مردم كشورهاي اسلامي در قاره آفريقا و جاهاي مختلف، عمدتاً از طريق مشايخ صوفيه بوده است. يعني تصوف موجب گسترش اسلام و موجب اشاعه محبت و ولايت اهل بيت (ع) در جهان اسلام شده است

وي افزود: تصوف در حوزه فرهنگ و تمدن اسلامي جايگاه و آثار زيادي دارد. ضروري است كه همه جريان هاي فرهنگي اسلامي اعم از متكلمان، محدثين، فقها و متصوفه و… ديده شوند و سپس نظام سازي در حوزه فرهنگ و تمدن صورت بگيرد.

حجت الاسلام كربلايي مورد تاثيرات تصوف در تمدن اسلامي گفت: در مقام بررسي نتايج و آثار تمدني و فرهنگي تصوف و طرايق آن اگر نگاه كنيد، مسلمان شدن، مردم كشورهاي اسلامي در قاره آفريقا و جاهاي مختلف، عمدتاً از طريق مشايخ صوفيه بوده است. يعني تصوف موجب گسترش اسلام و موجب اشاعه محبت و ولايت اهل بيت (ع) در جهان اسلام شده است. اين آيا اثر تمدني و فرهنگي نيست؟

وي ادامه داد: دوم مسئله اخوت و صلح و برادري و برابري است كه از اصول اصلي تصوف است و با مسئله ولايت گره مي خورد. مشايخ صوفيه چه سني و چه شيعه اعتقاد دارند كه مصدر تصوف و ولايت يك حقيقت است و آن باطن پيامبر اكرم (ص) است كه اميرالمؤمنين امام علي (ع) امامان معصوم (ع) هستند.

وي افزود: سوم اينكه در كشور خودمان در بعضي از مناطق و روستاها كه بعضي از مشايخ و اهل معرفت بودند، ايشان شأنيت يك مصلح اجتماعي دارند. حرف زدن او باعث مي شد اختلاف طايفه اي و منطقه اي برطرف شود. يا كسي مانند شيخ علاءالدوله سمناني در قرن هشتم در بحث كمبود آب و تقسيم بندي آن، طرحي براي شهر سمنان دارد و آب را تقسيم بندي مي كند. آن طرح هنوز هم كارآمد.

كربلايي اضافه كرد: در قرن هاي بعد نهضت هاي اجتماعي كه در ايران شكل گرفته ريشه آنها در تصوف است. شيخ حسن جوري در نهضت سربداران، نهضت سادات مشعشعي، سادات مرعشي و نوربخشيه همگي از اين دست است. نهضت هاي اجتماعي در اين قرن ها دست مايه هاي صوفيانه دارد و در راس آنها مشايخ صوفيه قرار دارند. صفويه كه حكومت شيعي را در ايران رسمي كردند، عقبه اي صوفيانه دارند و سلسله صفويه به شيخ صفي الدين اردبيلي عارف قرن هشتم مي رسد.

در نهضت انقلاب اسلامي ايران رهبر انقلاب تنها با جنبه فقهي خود انقلاب نكرده است، بحث توكل بر خدا، تسليم اراده خدا بودن و… و فضايي كه در عرفان امام خميني بوده نيز تاثيرگذارتر بوده است

وي ادامه داد: در نهضت انقلاب اسلامي ايران رهبر انقلاب تنها با جنبه فقهي خود انقلاب نكرده است، بحث توكل بر خدا، تسليم اراده خدا بودن و… و فضايي كه در عرفان امام خميني بوده نيز تاثيرگذارتر بوده است. مي خواهم بگويم كه به لحاظ بحث هاي اجتماعي، اينطور نيست كه گمان كنيم عرفا و صوفيه، ظهور و بروزي در اجتماع نداشته اند و تسليم شرايط و اوضاع زمانه خود بوده و منفعل بوده اند. بلكه اگر توجه كنيم فعال بودن و تاثيرگذاري ايشان را مي بينيم

وي افزود: در دوران قديم، مشايخ صوفيه در عين اينكه اهل سلوك و طريقت بوده اند، وجهه ديني داشته اند. مثلاً عبد الكريم بن هوازن قشيري مولف رساله قشيريه، يك عالم ديني است. محدث و فقيه هست. ايشان درصدد تطابق دين با آموزه هاي تصوف بر مي آيد. بسياري از عرفا و مشايخ بعد از اينكه سال ها به مدرسه رفته اند، اهل طريقت و عرفان شده اند. امام در غزلي مي فرمايند «از قيل و قال مدرسه‌ام حاصلي نشد / جز حرف دلخراش، پس از آن همه خروش / ديگر حديث از لب «هندي‌» تو نشنوي / جز صحبت صفاي مي و حرف مي فروش».

حجت الاسلام كربلايي گفت: ادبيات فارسي ما با تصوف گره خورده است. در فرهنگ ما حافظ و مولوي و… مقبوليت دارند، چرا ترس داريم كه برخي تعبيراتي كه در كتب ادبيات هست را بيان كنيم؟ وقتي سخن از تصوف و طريقت مطرح مي شود برخي ذهنيت منفي در مورد آن دارند. حال آنكه در كشورهاي اسلامي ديگر اگر يك صوفي مثلاً از يك بازاري عبور كند، مغازه دار خواهش مي كند كه ميوه اي يا جنسي از مغازه بردارد چراكه اين را موجب بركت كسب خود مي داند.

وي ادامه داد: نكته بعدي نقش آفريني جدي مشايخ صوفيه در احيا و اشاعه هنرهاي سنتي اسلامي است. خطاطي، معماري، نقاشي، ادبيات، موسيقي و… از اين دست است. در صد سال اخير عمده كساني كه در حوزه هنر تاثيرگذار هستند، نسبتي با تصوف دارند.

وي افزود: هنر ديني اسلامي، هنر خطاطي است. مشايخ صوفيه در اين زمينه خيلي تاثيرگذار بوده اند. دوره مغول و تيموريان برجسته ترين دوره هنر معماري ايراني اسلامي است. در دوره مغول كه با آن هجمه به ايران حمله كرد و چقدر فاجعه و خرابي و آسيب هاي فرهنگي و… به وجود آورد، چه شد كه آن حاكم مغول، يكدفعه «سلطان محمد خدابنده» نام مي گيرد و مسلمان مي شود. چه چيزِ اسلام اينها را جذب كرد كه مسلمان شدند؟ تصوف و عرفان و معنويت اسلامي بود كه آنچنان جذابيت داشت كه اينها را تحت تاثير قرار داد.

ادبيات ما با عرفان و تصوف پيوند خورده است. تصوف شعر خاص خود را دارد. سبك خراساني و عراقي دستمايه هاي صوفيانه دارد. بيدل دهلوي، مولوي، حافظ، عطار و… جز مشايخ طراز اول تصوف. عرفان هستند

وي اظهار داشت: همانطور كه بيان شد ادبيات ما با عرفان و تصوف پيوند خورده است. تصوف شعر خاص خود را دارد. سبك خراساني و عراقي دستمايه هاي صوفيانه دارد. بيدل دهلوي، مولوي، حافظ، عطار و… جز مشايخ طراز اول تصوف و عرفان هستند. برخي از آنها هم وابستگي طريقتي و سلسله اي نيز دارند.

حجت الاسلام كربلايي در مورد آسيب ها و دلايل افول تصوف گفت: در دوره صفويه در عين اينكه حكومت صوفيانه بوده اما شاهد افول و سقوط تصوف هستيم. دليل آن انحصارطلبي در برخي طريقت هاست. وقتي طريقت به فرقه و تشكيلات حزبي تبديل شود، مسئله انحصار طلبي، اثبات خود و نفي ديگران پيش مي آيد. موروثي شدن، قطبيت هم از مشكلاتي است كه پيش آمده و تصوف معاصر ما خيلي درگير آن بوده است.

وي ادامه داد: يكي از آسيب ها اين است كه تصوف دچار عوام زدگي شد. وقتي تصوف عمومي شود و از آن حالت اختصاصي خارج شود، طبيعتاً مشكلاتي پيش مي آيد. همه استعداد درك و فهم معاني بلند عرفاني را ندارند. نكته مهم در اين قسمت اين است كه اقبال عمومي به تصوف شد و به اصناف و طبقات مختلف مردم نفوذ كرد.

وي افزود: پررنگ شدن كرامت ها و كارهاي خارق العاده از ديگر آسيب هاست. قشر عمومي مردم به دنبال برطرف شدن مشكلات خود هستند و كسي از عشق و معرفت الله و عبوديت سوال نمي كند. همه دنبال اين هستند كه مشكلات زندگي و كار و دنيوي شان حل شود، خوابشان تعبير شود و… وقتي اين مسائل براي تصوف باز شد، برخي از كساني كه محقق و عالم نبودند و آن وزانت را نداشتند، براي حل مشكلات به سمت فاصله گرفتن از اصول و اركان طريقت و تصوف را رفتند. اين هم جز آسيب هاي تصوف است.

حجت الاسلام كربلايي گفت: يكي از نكات مثبت مهمي كه در موضوع نفوذ تصوف در اقشار مردم مطرح است اين است كه از اين طريق مسئله فتوت و جوانمردي گسترش پيدا كرد. برادري، برابري، ايثار، برگزيدن ديگران بر خود و… جز اصول و اركان تصوف است. پيمان حلف الفضول، پيماني بود كه پيامبراكرم قبل از بعثت در مكه در آن شركت داشت اينكه جوانمردان مكه عهد كردند هرجا مظلومي بود، به داد او برسند. بعداً در عالم اسلامي شاهد هستيم كه حلقه هاي فتوت و جوانمردي شكل گرفته است. يعني در عين اينكه تصوف را به عنوان يك جريان معنوي و باطني داريم، يك سالك و يك صوفي به تعليم آداب فتوت و جوانمردي اهميت مي دهد. فتوت و جوانمردي هم به اميرالمومنين امام علي مي رسد «لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار».

وي ادامه داد: فتوت و جوانمردي در اصناف مختلف اعم از پيشه وران، كشاورزان، صنعتگران و… موجب شد كه ما شاهد سنت فتوت نامه نويسي هستيم. انديشه هاي عرفاني و طريقتي را به اصناف تعليم داده اند و فتوت نامه هاي مثلاً آرايشگرها، پيشه وران، نانوايان و… را شاهد هستيم. وقتي ما اخلاق فتوت و جوانمردي را گسترش دهيم، ديگر كسي احتكار نمي كند و به دنبال سود شخصي نيست. اين امر به لحاظ آثار تمدني خيلي مهم است. در فتوت نامه ها براي اصناف مختلف، خط قرمزها معلوم است و حد و مرزها مشخص است. بعد انساني، اخلاقي و عرفاني در آن پررنگ است. اين مواردي كه عرض كردم عمده رئوس و سرفصل هايي است كه به لحاظ بحث هاي فرهنگي و تمدني، در نسبت تصوف و اثرگذاري تصوف در بحث هاي تمدني وجود دارد.

وي در مورد عدم امكان نفوذپذيري كشورهاي استعماري به جريان تصوف گفت: كتابي به نام «تصوف و كميسرها» هست كه در آن اسناد داخلي شوروي سابق است، در آن مي گويند ما با جريان هاي مختلف مي توانيم مواجهه و تعامل پيدا كنيم اما با صوفي ها نمي توان تعامل كرد.

وي ادامه داد: اما اخيراً وهابيت در بحث تصوف خيلي سرمايه گذاري كرده و موفق هم بوده است چون تصوف يك امر پيچيده است و خيلي عوامل در آن دخالت دارد. پتانسيل هاي زيادي در تصوف هست كه مي توان در شئون مختلف از آن استفاده كرد. اينكه انسان دچار سياست زدگي شود و بر اساس اين نوع نگاه، بخواهد با جريان هاي مختلف مواجه شود و برخوردهاي اصطكاكي صورت گيرد، اين مسئله خود موجب فرقه سازي مي شود. ما بايد همدلانه صحبت كنيم، منعطف باشيم، حرف خود را توضيح دهيم، حرف طرف مقابل را بشنويم تا يك گفتگوي سازنده و همدلانه صورت دهيم.

در شيعه، هيچگاه مخالفت رسمي و جدي با تصوف نداشته ايم. رديه نويسي در شيعه عليه تصوف نبوده است. نه رواياتي كه مويد تصوف است و نه رواياتي كه در رد تصوف است، نمي تواند صددرصد مورد وثوق باشد. بايد در مورد آنها بحث شود

حجت الاسلام كربلايي گفت: در شيعه، هيچگاه مخالفت رسمي و جدي با تصوف نداشته ايم. رديه نويسي در شيعه عليه تصوف نبوده است. نه رواياتي كه مويد تصوف است و نه رواياتي كه در رد تصوف است، نمي تواند صددرصد مورد وثوق باشد. بايد در مورد آنها بحث شود. احاديثي هم كه وجود دارد نسبت به اشخاص است نه اصل مكتب. به اين سادگي نمي شود كه يك فقيه كه در حوزه فقه و فروعات احكام اجتهاد دارد، بخواهد در حوزه تصوف نظر دهد. بايد حفظ مراتب كرد. هر كس بايد متصدي شئون خود باشد. از اين طرف عارفي كه اهل كشف و شهود است نمي تواند در حوزه فروعات احكام نظر دهد، مگر اينكه كسي مثل علامه طباطبايي باشد كه در دو حوزه اجتهاد دارد و صاحب رأي است.

وي در پاسخ به اين سوال كه چرا صوفي شيعي سعي دارد از بدنه شيعه جدا باشد ولي صوفي اهل سنت در بدنه سُنيان جاي دارد؟ گفت: تصوف در ابتدا به لحاظ تاريخي در بستر اهل سنت شكل گرفت. حاكميت دست اهل سنت بود. الان همانطور كه يك عالم اهل سنت اجازه فتوا دارد، بحث اجازه تصوف هم جداگانه مطرح است. در طرق مختلف نقشبنديه، قادريه و… براي افراد اجازه تصوف صادر مي شود و اين جزء آداب ايشان است. كتاب هاي تراجم اهل سنت كه شرح بزرگان آنهاست اگر نگاه كنيد، مي بينيد كمال يك عالم ديني اين است كه بعد شريعت و طريقت را با هم داشته باشد.

وي افزود: تشيع همواره در خفقان و تقيه بوده است. شيعه هميشه به عنوان يك فرقه منحرف از اسلام اصيل ديده مي شد. يك علت اينكه گاهي برخي صوفيان شيعي از ديگران فاصله مي گيرند اين است كه مي گويند اين تشيع، شيعه اصيل و ناب نيست. تشيع اصيل آن است كه سيدحيدر آملي، سيد ابن طاووس، ابن فهد حلي و… بيان مي كنند كه پهلو به پهلوي تصوف مي زده است. ركن ركين آن ولايت است. آنها مي گويند تشيع فقاهتي كامل و ناب نيست. عرفان، تاويل قرآني، بحث تربيت خاص اهل بيت كجاست؟

وي ادامه داد: بايد توضيح داده شود كه آداب و رسوم و مستحسنات تصوف خاستگاه ديني دارد يا بدعت است؟ ما عبادت هاي حركتي در اسلام داريم، فلسفه آنها چيست؟ سعي صفا و مروه به صورت هروله سفارش شده است. اينها چه سري دارد؟ ذكر گفتن با حركت چه آثاري دارد؟ تمامي اينها حكمت دارد. بعضي از اين مسائل عمومي نيست و نمي توان بيان كرد. بايد توجه داشته باشيم كه بسياري از مشايخ صوفيه از دوران گذشته تا زمان معاصر اهل علم و عالم ديني بوده اند. اينطور نيست كه همه بزرگان تصوف بي سواد بوده و درك تعاليم شريعت را نمي كرده اند.

حجت الاسلام كربلايي در پايان گفت: به طور كلي تصوف معاصر ايران تهديدي براي كشور ندارد، چون اساساً جرياني سياسي نيست. اگرچه در سال‌هاي اخير برخي از طريقت ها و بهترست گفته شود يك طريقت كه به صورت حزب و تشكيلات درآمده مشكلات سياسي براي كشور پيش آورده اند. چرا پيروان تصوف را براي خود مسئله مي كنيم؟ چرا با برخي مواجهه هاي ناصحيح موجبات زاويه پيداكردن برخي با نظام شويم؟ نبايد دشمن سازي كرد. جذب حداكثري و دفع حداقلي شرط است. مسئولان مربوطه بايد كنترل و نظارت و حتي جهت دهي داشته باشند. آسيب شناسي ضرورت دارد. تحليل و نقد و بررسي تصوف و طرايق صوفيه و تعاليم ايشان با معيار شريعت و عقل بايد صورت گيرد. آسيب شناسي تصوف و بلكه همه جريان‌هاي فكري و معنوي موجب اصلاح و تعالي آنها مي شود. گفتگو و تعامل مثبت و سازنده نشانه اقتدار حاكميت و حاكي از قوت و توان خواهد بود.