پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : اقبال جهان اسلام به آثار شريعتي
سه شنبه، 28 خرداد 1398 - 08:54 کد خبر:31133

علي شريعتي انديشمندي است كه نه تنها در ايران بلكه درجهان اسلام نيز تأثيرات فكري وفرهنگي مهمي برجاي گذاشت. افغانستان، تركيه و مصر از جمله كشورهايي هستند كه از انديشه شريعتي تأثير پذيرفته اند.

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل ازخبرگزاري مهر، اگرچه تاثيرپذيري جهان اسلام از شريعتي در مقاطع مختلف با فراز و نشيب‌هايي مواجه بوده و شايد در مقاطعي به انديشه شريعتي بيشتر اقبال شده و در مقاطعي كمتر، اما با اين وجود مي‌توان شريعتي را يكي از مهمترين متفكران جهان اسلام نام نهاد.

در گزارش پيش رو در گفتگو با كارشناسان منطقه‌اي، به بررسي جايگاه انديشه علي شريعتي در كشورهاي اسلامي نگاهي خواهيم داشت.

يكي از دلايلي كه مي‌توان به عنوان عامل اقبال مردم و نخبگان جهان اسلام به انديشه شريعتي نام برد اين است كه جهان اسلام متأثر از جريانات چپ بود و اين ادبيات نيز در شريعتي مشهود بود. لذا فضاي حاكم بر كشورهاي عربي و اسلامي در آن دوره، بخصوص نيمه دوم قرن بيستم، مي‌تواند يكي از دلايل اقبال به انديشه شريعتي باشد.

حجت الله جودكي، رايزن فرهنگي سابق ايران در مصر در اين باره گفت: چپ اسلامي يك جريان فكري است نه جرياني سياسي. محدود به جهان عرب هم نيست، بلكه در كل جهان اسلام حضور دارد. در دوران معاصر انديشه چپ اسلامي به نظر من با شريعتي شروع شده است. چپ به معناي اين است كه اپوزيسيون وضع موجود است. يعني مخالف وضع موجود است. وضع موجود را برنمي تابد. شريعتي هم همينطور بود وضع موجود را برنمي‌تابيد.

انديشه شريعتي به اين دليل كهنه نشده كه ضد تحجر است. مثلاً شريعتي يك كتاب نوشت به نام پدر مادر ما متهميم و تمام آن چيزهاي سنتي را كه متحجرانه مي‌دانست زير سوال برد. اين چپ است. يعني همچنان زايش دارد

وي ادامه داد: انديشه شريعتي به اين دليل كهنه نشده كه ضد تحجر است. مثلاً شريعتي يك كتاب نوشت به نام پدر مادر ما متهميم و تمام آن چيزهاي سنتي را كه متحجرانه مي‌دانست زير سوال برد. اين چپ است. يعني همچنان زايش دارد. نه اينكه هر حرفي زده آن ديگر تا ابد همان است، نه. آن حرف باعث شده كه افرادي تربيت بشوند كه بروند دنبال توليد فكر. چرا؟ چون يك چيز سنتي را دربست نپذيرفتند. مدام مجبور است فكر كند.

وي افزود: در گفتمان شريعتي، چپ اسلامي خيلي متمركز شد و تجلي پيدا كرد. شريعتي توانست كاملاً خط و ربط دارش كند. در زمان شريعتي اين گفتمان خيلي قوّت گرفت و رشد كرد، طوري كه خودش منبع فكر شد و شريعتي چيزهايي به آن اضافه كرد كه باعث شد تأثير وسيعي بگذارد.

همچنين عباس برومند اعلم كارشناس مسائل شمال آفريقا در مورد تأثير جريان چپ اسلام گرا از شريعتي گفت: دو گروه، دو تيپ فكري هستند كه مخاطب اصلي آراي شريعتي بودند؛ يكي جريان‌هاي نوانديش ديني و ديگري جريان چپ اسلام‌گرا. چپ گراي مسلمان با چپِ اسلام‌گرا فرق مي‌كند.

وي ادامه داد: چپ اسلام‌گرا كسي است كه بحثش اسلام است، دال مركزي انديشه اش اسلام است و به دنبال اين هست كه بر مبناي اسلام طرح نويي دراندازد، منتهي براي اين مقصودش از ادبيات و آرا و انديشه‌ها و المان‌هاي جريان چپ استفاده مي‌كند. شريعتي مثلاً مي‌تواند درايران ما چنين چيزي باشد. اما چپ مسلمان كساني هستند كه به لحاظ عقيدتي كاملاً سوسياليست هستند اما اين سوسياليسم را در چارچوب هويتشان قبول دارند و دراينجا دين جزئي از هويت‌شان است. وظيفه ذاتي براي خودشان نسبت به اسلام و اسلام‌گرايي و ترويج اسلام قائل نيستند. اسلام را به عنوان يكي از شاخصه‌هاي بنيادين هويت خودشان مي‌شناسند و معتقدند در چارچوب اين هويت ما بايستي انديشه سوسياليسم را داشته باشيم. همان جا مي‌شود به او گفت چپ مسلمان.

وي افزود: اگر بخواهيم دو شاخص قرار دهيم براي اينكه چرا شريعتي در مصر و به طور پراكنده در شمال آفريقا مقبوليت پيدا كرده اين دو شاخص مهمترين است. يكي اينكه ايشان در آرا و آثارش نماينده هيچ فرقه‌اي نيست و شما نمي‌توانيد او را متهم به شيعه گري يا ترويج شيعه گري كنيد و دوم اينكه مباحثش درون مايه سوسياليستي دارد و اين با فضاي حاكم بر كشورهاي عربي و اسلامي در آن دوره، بخصوص نيمه دوم قرن بيستم سازگاري دارد. كما اينكه در ايران خودمان هم همينطور بود. در دهه سي و چهل غلبه جريان چپ بر فضاي روشنفكري ما خيلي جدي بود.

حيدر حب الله پژوهشگر لبناني نيز در مورد ارتباط جريانات چپ و شريعتي در جهان اسلام گفت: ارتباط وثيق و نقاط مشترك زيادي بين دكتر شريعتي و جريانات چپ وجود دارد. ادبيات شريعتي خيلي آنها را جذب مي‌كرد. البته اين به معناي تأثيرپذيري آنها از دكتر شريعتي نيست؛ اما به افكار او راه دادند و از او استقبال كردند. خصوصاً كه او به عنوان رقيب جريان چپ مطرح نبود. مثلاً شهيد صدر هم از مبارزه با ظلم و كمك به فقرا و مستضعفان حرف ميزد، اما چون خودش نظرگاه اسلامي مستقلي بود و رويكرد ضدچپ داشت، براي چپ‌ها خوش نمي‌آمد.

وي ادامه داد: همه نويسندگان و متفكران جريان شيعه روي جريان چپ اثرگذار بودند. خيلي از چپها اصلاً اهل نماز و عبادت بودند. لذا اگر كسي بگويد همان افكار سوسياليستي در اسلام هم هست خوب طبعاً جذب مي‌شوند و مسلمان مي‌مانند. حتي سيدقطب كه مي‌گفت زائد مال را بايد انفاق كرد خيلي نزد علاقمندان به سوسياليسم مقبول افتاد.

حيدر حب الله در مورد تأثيرپذيري جهان اسلام از انديشه شريعتي گفت: جريانات اسلامي حقيقتاً از شريعتي خوششان مي‌آمد و از او اثر پذيرفتند. عقيده اخوان المسلمين تغيير و انقلاب در برابر ظلم حكام جائر است كه در سراسر جهان اسلام حضور دارند. وقتي شريعتي فكر علوي و فاطمي را در برابر فكر اموي و عباسي مطرح مي‌كرد خيلي برايشان جذاب بود. شريعتي وجوه مثبت تشيع را مطرح مي‌كرد كه شيعه حركتي زندگي‌بخش دارد نه حركتي صوفيانه و منعزل از جامعه. اخواني‌ها با اين خيلي همراهي مي‌كردند.

عقيده اخوان المسلمين تغيير و انقلاب در برابر ظلم حكام جائر است كه در سراسر جهان اسلام حضور دارند. وقتي شريعتي فكر علوي و فاطمي را در برابر فكر اموي و عباسي مطرح مي‌كرد خيلي برايشان جذاب بود. هر فكري كه حرف از تغيير و خودباوري بزند - مانند آثار شريعتي - برايشان جذاب است

وي افزود: بعد از شكست اعراب در ۱۹۶۷ در برابر اسرائيل، آنها احساس شكست سنگيني كردند و تا امروز خودشان را سرزنش مي‌كنند. شكست عبدالناصر به عنوان رهبر انقلابي جهان عرب اثر سوئي بر روحيه اعراب گذاشت. لذا از پيروزي حزب الله خيلي خوشحال شدند. همين‌طور هر فكري كه حرف از تغيير و خودباوري بزند - مانند آثار شريعتي - برايشان جذاب است.

جدا از تعامل جريانات چپ در جهان اسلام با انديشه شريعتي و تأثيرات متقابلي كه اين دو بر هم گذاشتند، براي بررسي دقيق‌تر تأثير انديشه‌هاي شريعتي در جهان اسلام، لازم است كشورهاي اسلامي به صورت جداگانه مورد بررسي قرار گيرند. افغانستان، تركيه و مصر، سه كشوري است كه نسبت به ديگر كشورهاي اسلامي تأثير بيشتري از انديشه‌هاي شريعتي گرفتند. به طوري كه در تركيه هنوز هم آثار شريعتي جز پر فروش ترين كتاب‌هاي مذهبي است، در افغانستان روشنفكري وجود ندارد كه شريعتي را نخوانده باشد و در مصر هم شريعتي كاملاً شناخته شده است و آثارش كاملاً ترجمه شده اند.

شريعتي در افغانستان و تركيه نسبت به ديگر مناطق جهان اسلام تأثيري جدي و «تعيين كننده» داشته است. تأثير شريعتي منحصر به شيعيان افغانستان نبوده است بلكه بسياري از چهره‌هاي اهل سنت نيز از جريان روشنفكري در ايران متأثر بودند. امين كريم از چهره‌هاي مطرح اسلامگراي افغانستان ريشه روشنفكري ديني در اين كشور را افكار سيدجمال، محمد عبده و اقبال لاهوري مي‌داند و از نمايندگان جديد آن شريعتي و سروش را نام مي‌برد. البته نظريات سروش را انحرافي مي‌داند.

لطيف پدرام از متفكرين برجسته افغان درباره حضور افكار دكتر شريعتي در افغانستان مي‌گويد: «من فكر نمي‌كنم روشنفكر جدي، چه چپ كمونيست و چه مسلمان در افغانستان وجود داشته باشد و شريعتي را نخوانده باشد يا با شماري از مهمترين آثار او آشنا نباشد.»

هيچيك از متفكرين ايراني نتوانسته‌اند تأثيري همپاي شريعتي در افغانستان داشته باشند. كتاب‌هايي كه اوايل انقلاب در دانشگاه‌هاي افغانستان مثل كابل و بلخ و… مطالعه مي‌شد كتابهاي شهيد مطهري، دكتر شريعتي، سيد قطب و پيام‌ها و سخنان حضرت امام بود. و هنوز هم شريعتي حرف اول را در مجامع دانشگاهي افغانستان ميزند. در افغانستان علاوه بر عامل همزباني كه در تسهيل ورود انديشه‌هاي دكتر شريعتي به اين كشور بسيار مؤثر بوده، فضاي سياسي مملو از جهاد و مبارزه در دهه ۸۰ ميلادي نيز زمينه ساز اقبال به انديشه‌هاي دكتر شريعتي بوده است. در افغانستان نيازي به ترجمه كتابهاي دكتر شريعتي نبوده است و همين سبب شده كه كتب او به راحتي وارد فضاي فكري و فرهنگي افغانستان شود. از سوي ديگر فضاي افغانستان در دهه ۸۰ ميلادي فضايي مالامال از جهاد و مبارزه و البته با رنگ و بوي اسلامي است و چه كسي بهتر از دكتر شريعتي مي‌تواند سخنگوي اسلام انقلابي باشد و آن را تئوريزه و ترويج كند؟

با سقوط شوروي و شايد در تقابل با فضاي طالباني افغانستان، رويكردهاي غربگرايانه در افغانستان رشد كرده و لذا نگاه به شريعتي در افغانستان كمرنگ شد. اما پس از اشغال افغانستان توسط آمريكا و با شكست غرب در اين كشور و شكل گيري دوباره روحيه‌اي ضدامپرياليستي، شريعتي مجدداً براي جامعه افغانستان كاركرد پيدا كرد. لطيف پدرام يكي از متفكرين برجسته افغان در اين رابطه مي‌گويد: «شكست غرب در افغانستان به‌دليل گسترش روزافزون فقر و تشديد شكاف‌هاي طبقاتي، تعطيل شدن عدالت به تبع اشغالگري‌ها، شكست اخلاقي غرب در زندان ابوغريب، هشداري به نخبگان و مردم افغانستان بود. امروز شريعتي بار ديگر به محور اصلي بحث‌هاي دانشگاهي، آزادي، اخلاق و عدالت‌خواهي مبدل شده است. برگشته‌ايم تا شريعتي را بازخواني كنيم. اين تولدي تازه بعد از وقفه‌اي كوتاه است. امروز هم نوانديشان ديني او را مي‌خوانند و هم ماركسيست‌ها و هم نسلي كه به سخن فريدريك نيچه و داستايفسكي سير نزولي تاريخ روح را تماشا مي‌كنند. شكست اخلاقي غرب و آمريكا و تشديد شكاف‌هاي طبقاتي كه جامعه را به‌سرعت به طبقاتي فقير و ثروتمند تقسيم كرده، باز و باز راديكاليسم شريعتي و نياز به شبح ماركس (به بيان خود شريعتي) را در برابر ما قرار داده است. اين روزها، بيش از هر زمان ديگر انديشه‌هاي عدالت‌جويانه در كشور ما مطرح شده‌اند. بازخواني شريعتي نشان گرايش به سوي سوسيال دموكراسي است نه نئوليبراليسم و ليبرال دموكراسي… فكر مي‌كنم بار ديگر فرصت آن فراهم شده تا با تكيه بر شريعتي به نقد جدي امپرياليسم بپردازيم و بر نااميديهامان غلبه كنيم. امروز در افغانستان اين صدا را مي‌شنويم. اين روح دوباره بازگشته است. مردم بار ديگر به شريعتي نياز پيدا كرده‌اند.»

عباس برومند اعلم كارشناس مسائل شمال آفريقا در مورد تأثير انديشه‌هاي شريعتي در شمال آفريقا گفت: افكار دكتر شريعتي از آن جهت كه به افكار مالك بن نبي انديشمند بزرگ الجزايري نزديك است، در مقالات و پايان نامه‌هاي بسياري درباره نسبت افكار او و مالك بن نبي سخن گفته شده است.

در مصر شريعتي كاملاً شناخته شده است و آثارش كاملاً ترجمه شده اند. مخاطبان زيادي دارد، خيلي‌ها با علاقه آثارش را مي‌خوانند و مشتاق هم هستند

وي ادامه داد: در مصر ايشان كاملاً شناخته شده است و آثارش كاملاً ترجمه شده اند. مخاطبان زيادي دارد، خيلي‌ها با علاقه آثارش را مي‌خوانند و مشتاق هم هستند. حتي آن مقداري هم كه مغربي‌ها (يعني شمال آفريقايي‌ها) با آثار دكتر شريعتي آشنا شدند از كانال مصر است. يعني ترجمه‌هايي است كه در مصر انجام شده است.

وي افزود: در مصر و شمال آفريقا مخاطبان انديشه مرحوم شريعتي طيف اسلام‌گرايان سنتي (كه نماينده‌اش اسلام سنتي الازهر و الزيتونه هستند) يا اسلام‌گرايان راديكال و سلفي نيستند. در اين منطقه شريعتي را بيشتر نوانديشان ديني و روشنفكران سكولاري كه گرايش به هويت‌هاي خودشان دارند و هويت گرا هستند و غرب گرا نيستند، ملي گرا هستند و يا اينكه هويت عربي اسلامي برايشان معتبر است، مورد توجه قرار مي‌دهند. اينها هستند كه آراي شريعتي برايشان جذاب است و مطالعه مي‌كنند. بنابراين مخاطبان اصلي نوانديشان ديني هستند.

عباس برومند اعلم گفت: علت اينكه آثار شريعتي و آراي شريعتي در مصر و به طور پراكنده در شمال آفريقا محبوبيت پيدا كرد اين بود كه شريعتي در آثارش مطلقاً نماينده يك مذهب نبود. حتي آنجايي كه دارد حسين وارث آدم را مي‌گويد. يا حتي آنجايي كه دارد فاطمه فاطمه است را مي‌گويد. هيچ كجا نماينده يك مذهب يا يك فرقه نبود. نماينده يك قرائت از اسلام بود كه نگاه خاص خودش را دارد و اين به شدت جذاب بود، به خصوص در مصر، در مصر اين نوع نگاه خيلي مقبول و مطلوب و جذاب بود و براي همين مخاطب پيدا كرد. شايد اگر شريعتي كمي صبغه فرقه‌اي به آثار و آرا اش مي‌داد هيچ جذابيتي پيدا نمي‌كرد.

وي افزود: اين يك نكته بود كه باعث شد آراي شريعتي جذاب شود. نكته ديگر اينكه آرا شريعتي به هر حال بن مايه‌هاي چپ و سوسياليستي دارد. اين هم براي جريان‌هاي سوسياليست عربي جذاب بود. جريان‌هاي سوسياليست عربي در شمال آفريقا و در مصر كه مي‌خواستند به نوعي بين اسلام و سوسياليسم را جمع كنند از آراي شريعتي براي اين جمع كردن استفاده مي‌كردند.

مسعود صدرمحمدي نيز در مورد تأثيرات انديشه شريعتي در كشور تركيه  گفت: شريعتي در تركيه دو طيف مخاطب دارد؛ يك طيف اسلامي هست كه اين طيف قبل از انقلاب با شريعتي آشنا مي‌شود و بعد از انقلاب ديگر كاملاً به بيعت شريعتي درمي‌آيد طيف ديگر چپ‌ها هستند. اينها بعد از انقلاب يا همزمان با انقلاب با شريعتي آشنا مي‌شوند.

وي ادامه داد: شريعتي قبل از انقلاب در تركيه شناخته مي‌شود و همزمان با انقلاب ديگر به اوجش مي‌رسد. يكي از عواملي كه شريعتي را در تركيه تأثيرگذار مي‌كند اين است كه شريعتي متفكرين اسلام‌گراي تركيه را هم به خودش جذب مي‌كند. يعني اين طوري نيست كه يك حالت پوپوليستي داشته باشد كه عامه و توده جذب شود، اتفاقاً نخبگان هم تحت تأثير قرار مي‌گيرند و با تأثيري كه بر نخبگان مي‌گذارد در توده هم اثر مي‌گذارد. مثلاً فردي هست به نام جميل مريچ. ايشان يكي از بزرگ‌ترين متفكرين متاخر تركيه است. اين آقا در چند مقاله خود به مرحوم شريعتي اشاره مي‌كند. او يك جمله معروفي دارد كه مي‌گويد شريعتي جزيره‌اي است در سرزمين درياچه‌ها. يعني يك جاي استقراري است، يك جايي كه مي‌شود رويش تكيه كرد.

وي افزود: جالب است بدانيد بعد از اينكه كتاب حج شريعتي منتشر مي‌شود نوشتن كتاب در مورد حج در تركيه تابو مي‌شود! ديگر تا سال‌ها هيچكس در مورد حج كتاب نمي‌نويسد تا اينكه فردي به نام خيرالدين كارامان از علماي خيلي شناخته شده تركيه، تابوشكني مي‌كند و بعد از حدود ده، دوازده سال يك كتاب در مورد حج مي‌نويسد. تأثير شريعتي در تركيه چنين تأثيري است.

شريعتي دو تأثير عمده تاريخي در تركيه مي‌گذارد. يكي اين است كه جلوي كمونيست شدن يك نسل بزرگي از ترك‌ها را مي‌گيرد. يعني بسياري از مردم تركيه مسلمان بودن خودشان را مديون شريعتي هستند يعني اگر شريعتي نبود قطعاً كمونيست مي‌شدند. تأثير دومي كه مي‌گذارد در رابطه با ايران است

مسعود صدرمحمدي گفت: شريعتي دو تأثير عمده تاريخي در تركيه مي‌گذارد. يكي اين است كه جلوي كمونيست شدن يك نسل بزرگي از ترك‌ها را مي‌گيرد. يعني بسياري از مردم تركيه مسلمان بودن خودشان را مديون شريعتي هستند يعني اگر شريعتي نبود قطعاً كمونيست مي‌شدند. تأثير دومي كه مي‌گذارد در رابطه با ايران است. او يك تحول بنيادين در قرائت از ايران در تركيه ايجاد مي‌كند. به چه معنا؟ ترك‌ها اساساً تحت تأثير همان جريان صفوي و عثماني ايران را يك كشور علوي مي‌دانستند. علوي با تعريف‌هايي كه علويان در تركيه دارند و ذهنيت خوبي نسبت به آنها از منظر شريعت گرايي اسلامي وجود ندارد.

وي ادامه داد: علي شريعتي و انقلاب اسلامي يك دفعه طيف اسلامي تركيه و توده اسلامي تركيه و حتي متفكرين اسلامي تركيه را دچار هيجان مي‌كند، يك هيجان كشف جديد و خصوصاً اينجا شيعه علوي شيعه صفويه شريعتي دقيقاً همان چيزي است، آن قطعه گمشده پازل است كه مي‌آيد و مي‌نشيند در وسط گفتمانش يعني مثل اين است الان شما پانصد سال اينها را منحرف و بي دين و زنديق مي‌دانستيد، حالا اينها يك انقلاب اسلامي كردند كه شما نمي‌تواني هيچ جوره اين را تحليل بكنيد. الان دچار فقر تحليلي شديد. در اين فضا گفتمان شيعه علوي شيعه صفوي شريعتي يك دفعه قفل‌ها را باز مي‌كند.

وي افزود: اين تاثيرش واقعاً بزرگ‌ترين تأثير تمدني در روابط ايران و تركيه است. يعني اين دو كشور را از مرحله تقابل و دشمني - كه از طرف ترك‌ها اين حس مي‌شد - به مرحله‌اي مي‌رساند كه ترك‌ها خودشان را به ايران نيازمند مي‌دانند يعني نگاه‌ها برمي‌گردد به سمت ايران.

وي ادامه داد: در جهان اسلام ديگراني هم داشتيم كه شبيه شريعتي بودند و حرفهاي او را زدند. مثلاً در جهان عرب حسن حنفي را داريم كه رسماً رهبر جريان چپ اسلامي است. يا همان متفكر ترك كه اسم برديد. اما آنها آن تأثيري كه شريعتي داشته را نداشتند.

مسعود صدرمحمدي گفت: همچنان بعضي كتاب‌هاي شريعتي پر فروش‌ترين كتاب‌هاي مذهبي تركيه است. طبيعتاً اوتوريته آن دوره‌اش را ندارد ولي مقايسه‌اش كه مي‌كنيم با ايران، تركيه از شريعتي عبور نكرده است. ديگر ساده‌ترين و دم دستي‌ترين و قابل لمس‌ترين مثال را بخواهيم بزنيم اينكه كتاب‌هايش همچنان پرفروش‌ترين كتاب‌هاي تركيه است.

حامد رضايي