پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : فروپاشي ناگزير شوروي
سه شنبه، 21 اسفند 1397 - 12:35 کد خبر:30601
نسرين مختاري


ميخائيل سرگئيويچ گورباچف، هفتمين و واپسين رهبر اتحاد جماهير شوروي و آغازگر پايان جنگ سرد بود. فروپاشي شوروي و پايان جنگ سرد از مهم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترين يا حتي مهم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترين رويداد دوره معاصر بود كه در دوره زمامداري گورباچف رقم خورد.

 به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل از سازندگي، سال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي پاياني اتحاد جماهير شوروي با ركود كم‌سابقه در حوزه اقتصاد و نابساماني‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي بسيار در حوزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي اجتماعي و سياسي همراه بود. گورباچف با طرح و پيگيري برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي اصلاحي موسوم به سياست گلاسنوست و پرسترويكا به دنبال تحقق سوسيال‌دموكراسي در اين كشور بود در‌حالي‌كه اين اصلاحات، فروپاشي اتحاد جماهير شوروي را در سال ۱۹۹۰ پس از ۷۰ سال حاكميت ايدئولوژي ماركسيسم – لنينيسم موجب شد.

گورباچف بر سرير قدرت
ميخائيل گورباچف در ۱۱ مارس ۱۹۸۵ پس از مرگ كنستانتين چرنينكو در مقام دبير كل حزب كمونيست اتحاد جماهير شوروي قدرت را به دست گرفت. گورباچف كه ۱۴ سال پس از انقلاب اكتبر به دنيا آمده بود، در اين دوره جوان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترين عضو دفتر سياسي حزب بود و تنها ۵۴ سال داشت. به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رغم اينكه چرنينكو پيش از مرگ، رومانوف را به عنوان نامزد دبير كلي حزب معرفي كرده بود اما نظر مساعد دفتر سياسي حزب متوجه گورباچف شد. گروميكو يكي از مقامات بلندپايه شوروي و از بانفوذترين افراد دفتر سياسي حزب، نامزدي گورباچف براي كسب سمت دبير‌كلي حزب را پيشنهاد داده و در روز معرفي او را با لبخندي زيبا ولي دندانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي آهنين توصيف كرده بود. گورباچف زماني كه در دانشگاه مسكو در رشته حقوق مشغول به تحصيل بود، به عضويت در‌حزب كمونيست درآمد و به واسطه توجه و آشنايي با آندروپوف كه يكي از دبيران حزب بود، در حزب ترقي يافت. او در ۱۹۷۰ به سمت دبير اول منطقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي برگزيده شد و در ۱۹۷۱ به عضويت كامل كميته مركزي حزب درآمد.

تنگناهاي الزام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آور اصلاحات
روند رو به نزول توفيقات اقتصادي از نيمه دهه هفتاد تنگناهايي را در تأمين مواد غذايي، مسكن، كالاهاي مصرفي و خدمات آشكار ساخت و كاهش چشمگير درآمد سرانه اتحاد جماهير شوروي را در نيمه نخست دهه ۸۰ به دنبال داشت. خدشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دار شدن ارزش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي ايدئولوژيك و تضعيف كارآمدي رهبري حزب، گستردگي فساد اداري و سوءاستفاده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي كادرهاي حزبي از موقعيت خويش و همچنين انحطاط اخلاقي جامعه به ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌واسطه گرايش شديد به مصرف مواد مخدر و الكل و افزايش جرم و جنايت، از جمله عواملي بودند كه لزوم اصلاحات در حوزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي گوناگون را ضرورت بخشيدند. اجلاسيه كميته مركزي در آوريل ۱۹۸۵ استراتژي و اصول برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي موسوم به پرسترويكا را مشخص ساخت. ساماندهي بنيادين و لزوم تفكر سياسي نوين، رهبري شوروي را بر آن داشت تا سياست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي اصلاحي مذكور را ارائه دهد و عملاً به كار گيرد تا شايد با «معيارهاي اخلاقي والاي سوسياليسم» تطابقي حاصل شود.

پرسترويكا و گلاسنوست
گورباچف از كنگره بيست و هفتم حزب كمونيست به صورتي آشكار از مسئله اجراي «اصلاح ريشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي» سخن مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گفت. او در ۳۱ ژوئيه ۱۹۸۶ روشن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر به تشريح اين برنامه كه از آن با عنوان انقلاب ياد كرد، پرداخت و اصلاحات را نه تنها در حوزه اقتصاد بلكه به «كليه جنبه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي ديگر زندگي مثل مناسبات اجتماعي، نظام سياسي، حيات فكري و ايدئولوژيك، اسلوب و روش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي كار در حزب و...» بسط داد. برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي كه به گفته گورباچف «شايد مهم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترين و بنياني‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترين برنامه رفرم اقتصادي از زمان اجراي سياست اقتصادي جديد لنين در ۱۹۲۱ باشد».

از نظر گورباچف استراتژي پرسترويكا از تمايل به تكامل سوسياليسم نشات گرفته و يكي از مهم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترين دلايل پذيرش آن، نارضايتي از اوضاع در سال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي اخير بود. منظور پرسترويكا ابتكار توده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، تكامل دموكراسي بر بنياني گسترده، خودگرداني سوسياليستي، ترغيب كار ابتكاري، تقويت نظام و رعايت نظم، فضاي بازتر، انتقاد از خود در كليه بخش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي جامعه، محترم دانستن فرد در بالاترين حد حفاظت از حيثيت فردي بود. اين سياست در زمينه اقتصادي شامل نوسازي دستگاه صنعتي، ارائه خودمختاري به كارخانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي دولتي، اصلاح سيستم قيمت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و... در راستاي تقويت اقتصاد ملي بود.استراتژي گلاسنوست و پلوراليسم سوسياليستي با هدف دگرگوني فراگير دموكراسي در زندگاني عمومي از طريق تقويت دموكراسي، افزايش خودگرداني و آزادي بيان نيز مورد استقبال كادر رهبري حزب، روشنفكران و بسياري از شهروندان شوروي قرار گرفت.

بر اساس اين سياست تا حدودي بي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌عدالتي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و ممنوعيت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها از ميان برداشته شدند اما سكوت حكومت در ارتباط با محاكمه چرنوبيل در رسانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها همچنان ادامه داشت. در اين دوره اتحاديه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و كلوپ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هايي با اهدافي نظير خلع سلاح و مبارزه با خشونت شكل گرفتند كه به تعبير گورباچف افزايش چشمگير آنها «حاكي از ناتواني سازمان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و دستگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي رسمي در پاسخگويي به نيازهاي جامعه» بود. گورباچف براي پيگيري اين استراتژي تا جايي پيش رفت كه در ژوئيه سال ۱۹۹۱ از حزب كمونيست درخواست كرد، ايدئولوژي ماركسيسم را كنار بگذارد.

سياست خارجي
گورباچف در اظهاراتي از آمادگي شوروي براي همكاري با آمريكا در تمامي زمينه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بر اساس تساوي، همزيستي و تفاهم متقابل سخن گفته بود. در اجلاس ايسلند در ۱۹۸۶، شوروي پيشنهاد آمريكا را مبني بر نظارت و كاهش آزمايش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي هسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي و كاهش ۵۰ درصدي زرادخانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي هسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي موجود طي ۵ سال پذيرفت. يك سال پيش از اين شوروي در اقدامي يك‌جانبه در طي مذاكرات كنترل تسليحات در ژنو، پيشنهاد نابودي ۲۵ درصد از موشك‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي استراتژيك خود را داده بود.

همچنين به طور داوطلبانه ابتدا براي مدت ۵ ماه و سپس با سه بار تمديد، آزمايش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي هسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي خود را به حالت تعليق درآورد. اين اقدامات از سوي گورباچف با هدف ممانعت از درگيري در يك مسابقه تسليحاتي ديگر و از بين بردن سلاح‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي هسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي انبار شده شوروي صورت گرفت؛ سلاح‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هايي كه گفته مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود براي چند بار نابود كردن جهان كافي بود.گورباچف پيش از اين با سفر به انگلستان و در ديدار با مارگارت تاچر، نخست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وزير وقت انگليس، از محبوبيت بسياري در ميان مردم شوروي برخوردار و از سوي ناظران و رسانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي غربي به‌عنوان چهره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي مسالمت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جو معرفي شد. پس از اين ديدار تاچر درباره گورباچف به خبرنگاران گفت: «گورباچف مردي است كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود با او كنار آمد».

گورباچف از فوريه ۱۹۸۸ نيروهاي ارتش سرخ را كه از دسامبر ۱۹۷۹ در افغانستان براي مقابله با شبه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نظاميان اسلام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرا اعزام شده بودند، بيرون كشيد. بر پايه برخي گزارش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، اتحاد جماهير شوروي در طي اين ۹ سال بيش از ۵۰ ميليارد دلار هزينه كرد. اين در حالي است كه درآمدهاي حاصل از فروش نفت و گاز اين كشور در دهه ۸۰ به شدت كاهش يافته بود. با كنار نهادن دكترين برژنف، ملل بلوك شرق از سوي شوروي در تصميم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيري در سياست خارجي خود آزاد گذاشته شدند. اين اقدام وحدت دو آلمان و استقلال سياسي كشورهاي اروپاي شرقي را در پي داشت.

سير اقدامات گورباچف در دوران كوتاه زمامداري‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش، سرانجام به زوال و فروپاشي اتحاد جماهير منجر شد. از بهار ۱۹۹۱ جماهير تشكيل دهنده اتحاد شوروي از پرداخت ماليات به دولت مركزي سرباز زدند. تجزيه شوروي و تشكيل ۱۵ جمهوري مستقل آغاز شد. زمزمه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي اعلام استقلال متأثر از جنبش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي ملي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرايانه در هريك از اين جماهير و البته در اقمار شوروي بود. چنانكه از ۱۹۸۹ نيز به تدريج در برخي از اقمار شوروي انقلاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هايي رخ داد كه منجر به سقوط دولت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي كمونيستي در آن كشورها شد.

اين سياست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و حوادث پي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درپي اما همچنان موضوع تحليل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي پرشماري است، چرا كه هنوز هم اين پرسش به قوت خود باقيست كه مذاكرات با آمريكا و پيگيري دو استراتژي يادشده در بالا برخاسته از وضعيت و شرايط داخلي شوروي بود يا عواملي خارجي از جمله تبليغات بلوك غرب چنين تصميماتي را منجر شد. البته ميزان تأثيرگذاري شخصيت. گورباچف در تحولات يادشده نيز در پديد آمدن اين رويدادها قابل توجه بوده است.

كودتاي تندروها
ضربه نهايي براي آخرين بازمانده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي نظام كمونيستي شوروي، اقدام براي كودتا و به دست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيري قدرت از سوي مخالفان گورباچف بود. اقدامات اصلاحي گورباچف در زمينه سياسي موجب تضعيف كادر رهبري حزب و كمبود مواد غذايي و افزايش شديد بدهي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي خارجي دولت و باعث شد تندروهاي ماركسيست – لنينيست عليه گورباچف در اوت ۱۹۹۱ كودتايي راه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اندازي كنند.

كودتاگران به رهبري گنادي يانايف، معاون گورباچف، با اعلام ناتواني جسماني دبير كل حزب براي ادامه وظايف خود، قدرت را در دست گرفتند. آنان به اين نتيجه رسيده بودند كه گورباچف با اتخاذ سياست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي ضد شوروي و با استفاده از حمايت آمريكا و كشورهاي اروپايي به دنبال نابودي اتحاد جماهير شوروي و پشت كردن به آرمان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي كمونيستي است. دولت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي غربي از شناسايي و پذيرش رژيم كودتا خودداري كردند و بوريس يلتسين، رقيب ديرين گورباچف با غيرقانوني خواندن كودتا، ابتكار عمل را به دست گرفت و از مردم درخواست كرد در برابر كودتاچيان تسليم نشوند. يلتسين، خود از زمره كساني بود كه در اوائل پاييز سال ۱۹۹۱ مردم را به مخالفت با سياست‌هاي اصلاحي گورباچف فراخوانده بود.

اين كودتا كه پس از سه روز شكست خورد، شايعاتي را مبني بر اطلاع قبلي گورباچف از اين اقدام در پي داشت چرا‌كه گمان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفت گورباچف «درصدد بهره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برداري از آن در مذاكرات خود با غرب و نيز تحكيم موقعيت خود در داخل است». اين شايعات با به قدرت رسيدن يلتسين و احراز مقام رياست‌جمهوري فدراسيون روسيه خدشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دار شد. برژينسكي، مشاور امنيت ملي دولت جيمي كارتر كه در ضديت با كمونيست شهرت داشت، كودتاي اوت ۱۹۹۱ شوروي را «پايان كمونيسم» قلمداد كرد.

با وجود مخالفت گورباچف بر سر تعليق حزب كمونيست، يلتسين به هنگام قدرت گيري، تمامي فعاليت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي حزب كمونيست اتحاد جماهير شوروي را ممنوع اعلام كرد. حمايت يلتسين از برقراري دموكراسي در روسيه، سوق دادن روسيه به سمت اقتصاد آزاد و اقدامات او براي گسترش اين روند، او را در ميان كشورهاي غربي كه خواهان فروپاشي اتحاد جماهير شوروي بودند، به يك چهره دموكرات مبدل ساخت.

منابع:

پرسترويكا: دومين انقلاب، ميخائيل گورباچف، ترجمه عبدالرحمن صدريه، نشر فردوس، ۱۳۷۹
سال‌هاي گورباچف: «انقلاب سوم» يا پرسترويكا، شارل بتلهايم، ترجمه ناصر فكوهي، نشر ني، ۱۳۸۱
اتحاد شوروي از تكوين تا فروپاشي، الهه كولايي، نشر وزارت امور خارجه، ۱۳۷۶

فاجعه‌اي به‌نام چرنوبيل
در ۲۶ آوريل ۱۹۸۶ كارشناسان ايستگاه هسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي لنين در ۱۵ كيلومتري چرنوبيل در شمال اوكراين آزمايش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هايي را انجام دادند كه به يكي از بزرگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترين فجايع تاريخ معاصر انجاميد. در ساعات آغازين بامداد همين روز، راكتور شماره ۴ اين ايستگاه منفجر شد. شدت اين انفجار معادل ۲۰۰ بمب اتمي كه هيروشيما را هدف قرار داد، تخمين زده شده است. آلودگي هسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي ناشي از اين حادثه تا كيلومترها دورتر و تا اروپاي شرقي و حتي كشورهاي سوئد، دانمارك و اسكاتلند كشيده شد.

خبر اين حادثه اما دو روز بعد در اخبار شوروي اين‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گونه منتشر شد: «وقوع حادثه در مركز اتمي چرنوبيل يكي از راكتورها را از بين برد» و سه هفته طول كشيد تا گورباچف به ابعاد فاجعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بار اين حادثه اذعان كند. پس از گذشت ۶ روز از حادثه در اين نيروگاه كه بزرگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترين نيروگاه هسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي شوروي به شمار مي‌آمد، مقامات سياسي اوكراين خود را به محل رساندند. تأخير در تصميم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيري و اقدامات لازم براي جلوگيري از گسترش ابعاد اين حادثه از جمله تأخير در تخليه ساكنان شهرهاي مجاور و دستورالعمل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي اضطراري مبني بر منع رفت و آمد غيرضروري، اعتراضات و انتقادات شديدي را متوجه رهبري سياسي شوروي كرد.

به دنبال اين حادثه ۴۵ هزار نفر شهر را ترك كردند. قربانيان اين حادثه در طي اين سال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها ۹ تا ۴۵هزار نفر برآورد شده‌اند. به لحاظ اقتصادي آلودگي ناشي از تشعشعات راديواكتيو به دست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كم يك‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ميليون هكتار از زمين‌هاي كشاورزي، ضربه سهمگيني بر كشاورزي اتحاد شوروي زد و به لحاظ بين‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌المللي موج حملات جديدي عليه شوروي از سر گرفته شد.

مقامات شوروي در گزارشي رسمي به آژانس بين‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌المللي انرژي اتمي در وين، علت حادثه را «اشتباه انساني» يا «توالي عجيبي از اشتباهات» ذكر كردند اما حاضر به پذيرش همكاري بين‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌المللي براي انجام عمليات امحاي نتايج اين فاجعه نشدند. سرانجام شوروي در سال ۱۹۸۹ از آژانس انرژي اتمي به منظور ارزيابي كارشناسي عمليات امحاء درخواست كمك كرد. رسانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي شوروي نه تنها انتقادات خود را متوجه برژنف كردند كه گورباچف را نيز در مظان انتقادات قرار دادند و اعتبار و محبوبيت پيشين گورباچف را خدشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دار كردند.