پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : جنبش همبستگي لهستان
چهارشنبه، 10 بهمن 1397 - 09:27 کد خبر:30328
وحيد وحدت حق


در ابتداي دهه هشتاد قرن بيستم، جنبش اتحاديه‌هاي كارگري سوليدارنوش در لهستان، نقش پيش‌تاز و طلايه‌دار در تاريخ نوين لهستان داشتند. سوليدارنوش يعني همبستگي. اين جنبش كارگري در رقابت با حزب سوسياليست موجب زلزله‌اي شد كه متعاقباً با به چلش كشين ديكتاتوري‌هاي سوسياليستي، انفجار دروني بلوك شرق را عملاً محقق ساخت.

در سال ۱۹۸۹ «ميزگرد مذاكرات» با حاكمان ديكتاتوري مستقر شده و همبستگي جنبش كارگري و مردمي منجر به ابتداي تزلزل بلوك شرق شد.

كارگران لهستاني ۹ سال مبارزه كردند تا اينكه حاكمان آن كشور حاضر شدند با آنها وارد مراوده و بحث شوند. بويژه بايد تأكيد كرد كه اين جنبش مردمي بدون رهبري افرادي مانند لخ والسا و تاريخ‌شناس مشهور آدم ميخنيك و ديگران نمي‌توانست موفق شود و البته زنان در اين جنبش نقش بسزايي ايفا كردند.

پبشينه جنبش

جنبش سوليدارنوش پيشينه تاريخي با اهميتي داشت كه به سال ۱۹۵۶ بر مي‌گردد. در اين سال كارگرانِ شهر پوزنان زير عنوان «ما به نان احتياج داريم» جنبش اعتراضي شجاعانه‌اي را به راه انداختند. در همين سال خروشچف در شوروي به قدرت رسيده بود. خروشچف از يكسو مخالف بخشي از سياست‌هاي استالين بود ولي از سوي ديگر با سركوب خشونت‌آميز جنبش دموكراتيك مجارستان و جلوگيري از پيشرفت جنبش كارگري و مردمي لهستان موافقت بود.

در حدود صد هزار نفر در اعتراضات كارگري سال ۱۹۵۶ لهستان شركت كردند. سياست‌هاي دولت به اصطلاح سوسياليستي عملاً سركوب جنبش دموكراتيك و قتل ۵۷ نفر و زخمي شدن در حدود ۶۰۰ كارگر لهستاني را به دنبال داشت.

بعد از وقايع سال ۱۹۵۶ بخش‌هايي از كليساي كاتوليك و نيز مجامع روشنفكري شروع به فعاليت‌هاي مستقل كردند و ديگر حاضر نشدند كه زير سلطِه كمونيسم روسي قرار بگيرند. آنها يك جنبش آرام و خود استوار به وجود آوردند و به اينصورت بحث‌هايي انتقادي درباره عملكرد سياست‌هاي استالينيستي و سيستم ديكتاتوري پسا استالينيستي به راه انداختند. رهبران جنبش كارگري دهه هشتاد توانستند از پشتوانه فكري و مبارزات آزادي‌طلبانه دهه شصت و هفتاد استفاده كنند.

در ماه ژوئن سال ۱۹۷۶ رهبر حزب سوسياليستي لهستان، ادوارد گيئرك در حركتي غيرمترقبه اعلام كرد قيمت كالاهايي كه يارانه‌اي بودند، افزايش خواهد يافت. به دليل فقر اجتماعي حاكم در اجتماع مردم به بحث درباره افزايش قيمت كالاها حساسيت ويژه‌اي نشان مي‌دادند. از سال ۱۹۷۰ به بعد مرتب چند روزي قبل از عيد كريسمس دولت سوسياليستي قيمت كالاها را بالا برد كه خود موجب خشم مردم شد.

اعتراض‌ها و اعتصابها به صورت فجيع، خونين و دردناكي در دهه هفتاد نيز سركوب مي‌شدند. تا اينكه در سال ۱۹۷۸ اتحاديه‌هاي كارگري غيرقانوني به وجود آمدند و در سال ۱۹۷۹ «منشور حقوق كارگري» را منتشر كردند كه خود پيشرفت شگرفي براي جنبش كارگري و مردمي جهت دريافت آزادي‌هاي اجتماعي بود.

​موفقيت سوليدارنوش

هنگامي كه دولت لهستان در ژوئيه سال ۱۹۸۰ قيمت گوشت و كالباس را بالا برد، در مرحله اول در چند شهر كوچك اعتصاب‌هاي كارگري به انجام رسيد. دولت با عقب‌نشيني، پرداخت مبالغي را براي جبران بالا رفتن قيمت‌ها قبول كرد كه نوعي يارانه دولتي بود. ولي اين بار ديگر جنبش كارگري و روشنفكري به آن حد بلوغ رسيده بود كه ديگر نمي‌خواست تاوان خشونت‌هاي دولت سوسياليستي را بدهد.

از اين رو اتحاديه‌هاي كارگري از ۱۴ اوت ۱۹۸۰ به بعد دست به اعتصاب كارگري زده و خواهان برگشت يك زن راننده چرثقيل به نام آنا والنتينويچ به محل كار خود شدند. اين زن كارگر به دليل فعاليت‌هايش جهت تشكيل اتحاديه‌هاي كارگري آزاد از كار بركنار شده بود. كارگران همچنين خواهان برگشت يك تعميركار برق به محل كار خود شدند. نام اين متخصص برق لخ والسا بود. هر دو نفر از مؤسسان اتحاديه‌هاي آزاد كارگري بودند و هر دو خواهان ساختن يك مجسمه براي قربانيان دسامبر ۱۹۷۰، برائت مجازات و مجازات نشدن اعتصاب كنندگان و افزايش مبالغ مزد ماهيانه كارگران بود.

در روزهاي آخر اوت ۱۹۸۰ بيش از ۴۰۰ كارخانه در حال اعتصاب بودند و وضع اقتصاد كشور بسيار وخيم بود. در حالي كه مردم در فقر زندگي خود را مي‌گذراندند، بدهي خارجي لهستان به مبلغ نجومي ۲۳ ميليارد دلار رسيده بود. از اين رو بديهي است كه يكي از مهم‌ترين خواسته‌هاي كارگران لهستاني در آن روزها متوقف كردن صادرات گوشت به شوروي بود.

حزب سوسياليستي حاكم در ابتداي دهه هشتاد حمايت بيش از ۹۰ درصد از كارگران سازمان‌يافته كشور را از دست داده بود. دولت لهستان كه تحت سلطه شوروي قرار داشت هر روز بيشتر پايه اجتماعي و مشروعيت قانوني خود را جهت رهبري اجتماع و تشكيل جامعه سوسياليستي از دست مي‌داد.

در روز يكشنبه ۳۰ اوت ۱۹۸۰ نمايندگان كميته اعتصاب كارگري و نمايندگان دولت در شهر گدانسك قراردادي تاريخي امضا كردند. نتيجه قرارداد گدانسك در حقيقت تأسيس اتحاديه مستقل كارگري سوليدارنوش بود.

در نوامبر ۱۹۸۰ تعداد كارگران لهستاني كلاً ۱۶ ميليون نفر بود كه در حدود ۱۰ ميليون نفز از آنها عضو اتحاديه كارگري سوليدارنوش شده بودند.

حكومت اصلاح‌ناپذير و اعتصاب سراسري

پرفسور ديتر بينگن كه در دانشگاه تكنيكي شهر دارمشتاد آلمان تدريس مي‌كند، مي‌نويسد كه دولت و حزب سوسياليستي در بحران سختي قرار گرفته بودند و خواهان و قادر به اصلاح دموكراتيك واقعي سيستم حاكم نبودند. حتي بعد از تحولات دروني سيستم مانند تعويض منشي كميته مركزي حزب حاكم رفرم حكومت امكان‌پذير به نظر نمي‌رسيد.

يك سال بعد از امضاي قرارداد گدانسك كه به عنوان يك توافق اجتماعي از آن نام برده مي‌شود، اتحاديه سوليدارنوش در ماه سپتامبر ۱۹۸۱ اولين كنگره سراسري خود را در لهستان تشكيل داد. والسا در اين كنگره استراتژي اتحاديه را جهت نجات اقتصادي كشور اعلام كرد و دولت او را متهم كرد كه مي‌خواهد در اهداف اقتصادي و سياست توزيع دولتي دخالت كند.

سوليدارنوش متعاقباً پيامي به كارگران كشورهاي سوسياليستي برادر فرستاد كه غوغا و هياهوي فوق‌العاده‌اي به دنبال داشت. بديهي بود كه حاكمان ديكتاتوري‌هاي سوسياليستي از جنبش‌هاي نوين كارگري وحشت دارند. ژنرال وويچخ ياروزلسكي در اكتبر ۱۹۸۱ نخست‌وزير، وزير دفاع كشور و همزمان رهبر حزب سوسياليستي بود. بعد از آنكه او به قدرت رسيد، تهديدها جهت ممنوعيت قانوني اتحاديه كارگري سوليدارنوش افزايش يافت.

اوضاع در هفته‌هاي بعد روز به روز وخيم‌تر و بحراني‌تر مي‌شد تا آنجا كه سوليدارنوش اعلام كرد كه چنانچه دولت بخواهد به نوعي فعاليت‌هاي اتحاديه را محدود كند، كارگران لهستان دست به اعتصاب سراسري خواهند زد. همزمان سوليدارنوش درخواست كرد كه در خصوص اين پرسش كه تا چه حدي نفوس اجتماع اصلاً مي‌توانند به دولت و سياست‌هاي دولت حاكم اعتماد و توكل داشته باشند، يك رأي‌گيري عمومي انجام شود.

در ۱۳ دسامبر ۱۹۸۱، ياروزلسكي اعلام حكومت نظامي كرد و تعداد زيادي از رهبران جنبش كارگري آزاد و روشنفكران از جمله لخ والسا روانه زندان شدند. در بيانيه‌اي كه در شوروي منتشر شد و نيز در يك سخنراني راديويي، ياروزلسكي ضمن توجيه برقراري حكومت نظامي، سوليدارنوش را متهم كرد كه به دنبال سرنگوني حكومت سوسياليستي است، باعث ايجاد آنارشي شده و اهداف اين اتحاديه موجب ناهنجاري‌هاي اجتماعي شده است.

در هشتم اكتبر ۱۹۸۲ حكومت سوسياليستي با تصويب قانون جديدي، فعاليت اتحاديه كارگري سوليدارنوش غدغن كرد. به علاوه دولت لهستان تصميم گرفت كه براي خنثي كردن كليسا با مقامات بالايي كليساي كاتوليك وارد مذاكره شود، ولي تا آن زمان به هيچ وجه حاضر نبود كه با اتحاديه كارگري آزاد وارد مذاكره شود.

طبيعي است كه روشنفكران لهستاني و اعضاي جنبش سوليدارنوش در دهه هشتاد فكر مي‌كردند ديكتاتوري سوسياليستي به هيچ وجه اصلاح‌پذير نيست. با وجود اين، جو حاكم و قدرت جنبش كارگري و مردمي در لهستان با اوضاع ديگر ديكتاتوري‌هاي بلوك شرق كاملاً فرق داشت و بسيار پيشرفته‌تر بود. باقي رهبران احزاب كمونيستي در ديگر ديكتاتوري‌هاي بلوك شرق به وضوح جامعه كشور خود را نسبت به اوضاع لهستان بيشتر در اختناق و خفقان تحت فشار قرار مي‌دادند و هر جنبش آزادي‌طلبانه‌اي را سركوب مي‌كردند.

البته يكي از دلايل مهم ضعيف شدن سياست‌هاي دولت در آن زمان اقتدار جنبش اپوزيسيون بود، و ابه دليل نيرومندي جنبش آزادي‌طلب، حكومت نظامي فقط در حدود ۱۹ ماه به طول انجاميد و در ۲۲ ماه ژوئيه ۱۹۸۳ به پايان رسيد.

​خط مشي ميانه و عفو سياسي

هدف ياروزلسكي پيگيري يك خط مشي ميانه بود. اين مسير سياسي حاكم در آن زمان منجر به دستور عفو سياسي از بالا و آزادي زندانيان سياسي در ۱۷ ژوئيه ۱۹۸۶ شد. در پايان همان سال يك شوراي مشورتي تشكيل شد كه در آن هم رهبران اپوزيسيون دموكراتيك و هم مقامات دولتي حضور داشتند.

البته نمايندگان اپوزيسيون حق رأي نداشتند و حضورشان در شورا بيشتر نقش نمادين داشت. با اين وجود اپوزيسيون دموكراتيك لهستان مي‌دانست كه رهبران ديكتاتوري ديگر نمي‌توانند از آنها به سادگي بگذرند. البته در آن زمان رهبران جنبش كارگري هم نمي‌توانستند تصور كنند كه چند سال بعد كل بلوك شرق در هم خواهد پاشيد.

بخصوص سياست فرهنگي دولت لهستان در نيمه دوم دهه هشتاد نرم‌تر شد تا اينكه در نوامبر ۱۹۸۷ يك مأمور امور شهروندي رسماً منصوب شد كه زير نظر وزير امور فرهنگ وقت مشغول به فعاليت شد. با اين همه حركت‌ها براي ليبراليزه كردن كشور بسيار با سرعت خيلي كندي به جلو مي‌رفت.

ميزهاي گرد مذاكره

قدم تاريخي بعدي تشكيل ميزهاي مذاكره بين نمايندگان مردم و دولت بود. لذا بعد از اعتصابات در ماه‌هاي آوريل و مه سال ۱۹۸۸ و بعد از اينكه موج اعتصابات در آگوست همان سال ادامه پيدا كرده و شديدتر شد، مقامات دولتي به اين نتيجه رسيدند كه فقط با مذاكره مستقيم با نمايندگان كارگري و مردم مي‌شود از بحران شديد سياسي، اجتماعي و اقتصادي خارج شد. از اين رو ميزهاي مذاكره تشكيل شدند كه قدمي صلح‌آميز بود.

ميزهاي مذاكره مستقيم پديده‌اي بي‌نظير و بي‌سابقه در تاريخ ديكتاتوري‌هاي مدرن بود و طي اين روند سركوبگران وارد مذاكره صلح‌آميز با سركوب‌شدگان شد.

ديتر بينگن اين پديده را روند تطوري و تكاملي تعويض سيستم سوسياليسم واقعي و تبديل آن به يك دموكراسي پلوراليستي كثرت‌مدار مي‌نامد.

در روند فروپاشي حكومت‌هاي كمونيستي اين ميزگردهاي مذاكره حاكمان با مردم ستم‌ديده در لهستان سرمشقي شدند براي جنبش‌هاي دموكراتيك ديگر در بلوك شرق از جمله در آلمان شرقي.

در لهستان اين ميزگردها حتي بعد از چندي وظايفي به عهده گرفتند كه عملكرد نهادهاي دولتي داشت و قدم به قدم منجر به يك نهاد قانونگذار شد. البته در ابتدا پيشنهادهاي نمايندگان مردم در ميزگرد مذاكره بايد در پارلمان تأييد و تصويب مي‌شد و براي تحقق آن هنوز موانع بزرگي در كار بود. در پنجم آوريل ۱۹۸۹ بين نمايندگان گروه‌هاي مسيحي و نمايندگان اتحاديه كارگري با دولت، يك سازش تاريخي به وجود آمد و انحصار قدرت توسط مقامات ديكتاتوري سوسياليستي شكسته شد.

به دنبال به قدرت رسيدن نمايندگان مردم توسط ميزگرد مذاكرات، قانون اساسي كشور تغيير داده شد. از جمله قانون انتخابات تغيير كرد، امكان فعاليت اتحاديه‌هاي كارگري ارتقا يافت و حقوق قانوني انجمن و كانون‌هاي غيردولتي بيشتر شد.

به اين صورت پلوراليسم اتحاديه‌هاي كارگري و آزادي بيان تحكيم و گام به گام استقلال و حاكميت مردمي در لهستان تقويت شد.

تا اينكه در چهارم ژوئن ۱۹۸۹ جنبش اپوزيسيون در انتخابات آزاد برنده شد. به اينصورت دموكرات‌هاي لهستاني اولين پيروزي را عليه يك رژيم كمونيستي كسب كردند و نشان دادند كه مي‌شود ديكتاتوري‌هاي خشونت‌گرايي را كه از حمايت و پشتيباني قدرت نظامي بزرگي مانند شوروي بهره مي‌بردند، شكست داد.