پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : چرچيل، سياستمداري جنگ افروز و ضد كمونيسم
سه شنبه، 9 بهمن 1397 - 19:16 کد خبر:30325
محمود فاضلي


وينستون چرچيل از رهبران برجسته سياسي جهان و يكي از رهبران مهم قرن بيستم است. چرچيل فردي شوخ طبع، مردي با تناقضات متعدد، شجاعت و استراتژي بي‌همتا است. وي يكي از پيشگامان موضوعات بهداشتي، آموزش و پرورش و رفاه اجتماعي كشورش شناخته مي‌شود. وي در 30 نوامبر 1874/ 9 آذر 1253 در لندن به دنيا آمد. دوران تحصيل را در سه مدرسه «سنت جورج، هارو و ساندهورست» گذراند و در هفت سالگي به دبستان خصوصي «اسكويت» سپرده شد. او در دبستان به شنا و سواركاري بسيار علاقه داشت. او پس از آنكه دو بار در امتحان ورودي آموزشگاه نظامي – سلطنتي «سند هرست» شكست خورد، موفق به ورود به آن شد و در رسته سواره نظام به خدمت پرداخت. وي در سال 1893 وارد ارتش بريتانيا شد. در سال 1895 جنگ كوبا آغاز شد و چرچيل به عنوان خبرنگار به كوبا عزيمت كرد. در كوبا به كشيدن سيگار برگ و خواب نيمروزي روي آورد. سپس در عمليات جنگي در هندوستان و سودان شركت كرد.

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل از اعتماد، وي در 1899 ارتش را به قصد انجام فعاليت‌هاي سياسي ترك كرد، ولي قبل از آن به عنوان روزنامه‌نگار به آفريقاي جنوبي - كه در آن «جنگ دوم بوئر» در جريان بود – رفت و در آنجا به اسارت در آمد اما موفق به فرار شد. بوئرها براي تحويل زنده يا مرده او جايزه تعيين كردند. به دليل چند شكست پي در پي از بوئرها در يك هفته كه موجب تلفات و كشته‌هاي بسيار شده بود، فرار چرچيل بگونه‌اي باور نكردني بزرگ نمائي شد. او از اين موفقيت استفاده كرد و با شركت در انتخابات از حزب محافظه كار موفق به ورود به پارلمان شد.

در 1899 تا 1900 به عنوان خبرنگار جنگي روزنامه «مورنينگ پست» در جنگ‌هاي جنوب آفريقا شركت كرد. در 1900 از سوي حزب محافظه كار نامزد نمايندگي مجلس عوام انگلستان شد ولي در مدت نمايندگي پارلمان با محافظه‌كاران بر سر مسائل اقتصادي اختلاف پيدا كرد و در 1904 به حزب ليبرال پيوست. وي از اين تاريخ تا 1922 عضو حزب ليبرال و چندين دوره نماينده پارلمان بود. در 1910 وزير كشور شد. از 1911 تا 1915 لرد اول نيروي دريايي بود و در تجهيز و تدارك نيروي دريايي انگليس در آستانه جنگ جهاني اول نقش مهمي ايفا كرد. او پس از انتصاب به اين مقام در دفتر خاطراتش مي‌نويسد:«من آن گونه خود را براي جنگ با آلمان آماده مي‌كنم كه گويي همين فردا جنگ روي مي‌دهد». شكست عمليات نيروي دريايي انگليس در نبرد داردانل در اوايل 1915 كه تلفات و خسارات سنگيني به بار آورد به گردن چرچيل گذاشته شد و او پس از اين ماجرا از مقام خودا استعفا كرد و به نيروي زمين ارتش پيوست.

چرچيل پس از يك سال خدمت در ارتش و شركت در عمليات جنگي دوباره به خدمات دولتي فراخوانده شد و در اواخر جنگ جهاني اول به مقام وزارت تداركات رسيد. پس از پايان جنگ، به وزارت جنگ و نيروي هوايي منصوب شد و نيروي هوايي جديد انگلستان را ساماندهي كرد. در 1921/1300 وزير امور مستعمرات شد و براي تثبيت نفوذ انگلستان در خاورميانه به قاهره و بيت‌المقدس مسافرت كرد. در 1922 پس از شكست در انتخابات مجلس، از حزب ليبرال كناره گرفت.

در 1924 به عنوان نامزد مستقل و ضد سوسياليست دوباره به مجلس عوام راه يافت. او در انتخابات 7 نوامبر سال 1924 به سمت وزارت دارايي انگليس كه دومين مقام رسمي پس از نخست وزيري بود، در دولت «بالدوين» منصوب شد. در 1925 به حزب محافظه كار برگشت و تا 1964 همواره در فهرست نامزدهاي حزب محافظه كار به نمايندگي مجلس عوام انتخاب مي‌شد. در ژانويه 1927 به ايتاليا مسافرت كرد و با موسوليني ملاقات نمود و از موسوليني و فاشيسم بسيار ستايش نمود. چرچيل در 1929 به علت مخالفت با سياست دولت درباره هندوستان، از كابينه خارج شد و در آغاز جنگ جهاني به عنوان لرد اول درياداري به خدمت دولت بازگشت.

او در سال 1933 خطر تجديد تسليحات آلمان و بروز يك جنگ ديگر را پيش بيني نمود و در اين زمان با ايجاد ارتباط با عناصر اطلاعاتي بريتانيا از اخبار بسيار دقيقي در خصوص تسليح آلمان با خبر مي‌شد. پس از حمله آلمان به لهستان به وزارت درياداري دولت چمبرلين برگزيده شد. در ساعت 6 عصر روز 10 ماه مي 1940 همزمان با حمله آلمان به باختر اروپا پادشاه ماموريت تشكيل كابينه را به چرچيل سپرد.

او به سرعت دستور تجهيز و ايجاد آمادگي در كشور را صادر كرد و در جنگ فرانسه از خود فعاليت بسيار به نمايش گذاشت. در حالي كه ارتش فرانسه در حال فروپاشي در زير ضربات خرد كننده نيروي هوايي ارتش آلمان بود چرچيل در مقابل اصرار سردمداران فرانسوي مبني بر اعزام نيروي هوايي سلطنتي انگليس به فرانسه مقاومت نمود. در جريان بحران تخليه دانكرك (در فرانسه) از قواي انگليس او بسيار مصمم عمل كرد و با جارو جنجال بسيار اين عقب نشيني فاجعه آميز را در جامعه انگليس يك پيروزي بزرگ نشان داد. چرچيل با سازماندهي خوب خود و در حالي كه نيروي هوايي بريتانيا بسيار از حريف خود عقب‌تر بود موفق شد با تعداد اندك هواپيماي موجود خود در نبرد هوايي بريتانيا مارشال گورينگ (فرمانده نيروي هوايي آلمان) را وادار به عقب نشيني كند. او از مخالفان سياست‌هاي خلع سلاح داوطلبانه بود و از سياست مماشات بريتانيا و فرانسه در مقابل زياده خواهي‌هاي هيتلر انتقاد مي‌كرد. در پايان سپتامبر1940 چمبرلين درگذشت و چرچيل به عنوان رهبر حزب محافظه كار برگزيده شد.

او در بهار سال 1941 با جعل خبر آمادگي شوروي براي حمله به آلمان كه توسط سازمان اطلاعات انگليس جعل شد و توسط آمريكايي‌ها در اختيار آلمان قرار گرفت، آلمان را به جنگ با شوروي ترغيب كرد. او معتقد بود اگر هيتلر به جهنم حمله كند من خواهم گفت كه ما مي‌بايست با شيطان همپيمان شويم. پس از حمله آلمان به روسيه او در يك نطق راديويي از بي بي سي از روسيه حمايت كرد. او همچنين آمريكا را به ورود به جنگ با آلمان ترغيب مي‌كرد و در طي مدت جنگ مجموعا 120 بار با روزولت رئيس جمهوري آمركا با هدف تحكيم روابط ملاقات كرد كه يك ركورد به شمار مي‌آيد.

در ماه‌هاي اوليه جنگ كه احتمال شكست انگليس و متحدينش مقابل آلمان زياد شده بود، تصميمي از سوي سران متفقين گرفته شد و آن استفاده از خاك ايران جهت جلوگيري از نفوذ آلمان به خاورميانه و امداد رساني به شوروي جهت دفاع در برابر حملات آلماني‌ها، بود. اين در حالي بود كه ايران اعلام بي‌‍طرفي كرده و ارتش رضا شاه (كه به ادعاي خود او بزرگ‌ترين و مجهزترين ارتش خاورميانه بود) در عرض چندين ساعت توسط قواي انگليسي و شوروي از جنوب، غرب و شمال محاصره شد. رضا شاه از قدرت خلع شد و سلطنت به پسرش محمدرضا پهلوي رسيد. در همان ايام كه كشور از چندين طرف مورد تجاوز قرار گرفته بود سيل كمك‌هاي تسليحاتي، مالي و غذايي به نيروهاي شوروي از مسير راه آهن آبادان- تهران- بند انزلي كه رضا خان به مثابه فرشي قرمزي زير پاي بيگانگان پهن كرده بود، سرازير مي‌شد.

در ماه مي 1940 چرچيل در سن 65 سالگي همزمان به عنوان نخست وزير و وزير دفاع انتخاب شد. وقتي براي بار اول در ماه مي 1940 نخست وزير شد در پيام خود به مردم بريتانيا گفت: «ما امروز مجبوريم تنها در برابر فاشيسم مقاومت كنيم و من هيچ هديه‌اي جز اشك و خون ندارم كه به شما تقديم كنم. مي‌دانم روزهاي مشقت‌باري را مي‌گذرانيم ولي بدانيد و قاطعانه بدانيد پيروزي با ملل آزاد جهان و دموكراسي است». طي جنگ جهاني دوم، همزمان با پادشاهي جرج پنجم، رهبري بريتانيا در دست چرچيل بود.

او داراي روحيه استعماري بود و در سال 1942 دستور دستگيري گاندي و نهرو را صادر كرد. چرچيل در تمام مدت جنگ همه تلاش خود را بكار برد تا گشودن جبهه دوم در باختر اروپا را هر چه بيشتر به تاخير اندازد و موفق هم شد. هدف او از اين طرح، دادن اجازه كافي به ماشين جنگي آلمان براي تخريب هر چه بيشتر زير ساخت‌هاي شوروي بود كه اين طرح نيز با موفقيت انجام شد.او در سال 1942 وقتي ارتش ششم آلمان تحت فرماندهي مارشال فن پاولوس در كرانه‌هاي ولگا دراستالينگراد در هم شكست دستورمنع صادرات مواد جنگي به آن كشور را به بهانه حمله زير دريايي‌هاي آلماني به كاروان‌ها صادر كرد. او همچنين دستور داد كه براي تحت الشعاع قرار‌دادن جنگ شوروي و آلمان در شرق و در جبهه استالينگراد پس از پيروزي در جنگ در شمال آفريقا ناقوس كليساها به نشانه پيروزي به صدا درآيد. او پس از نبرد كورسك كه ارتش شوروي پيشروي به سوي غرب را آغاز كرد، به منظور جلوگيري از استيلاي شوروي بر اروپا، جدا به ايجاد جبهه دوم علاقه‌مند شد. او به شدت علاقه‌مند بود كه در نقاط آزاد شده اروپا رژيم‌هاي ارتجاعي را به مردم تحميل كند و به همين انگيزه در پايان سال 1944، 60 هزار سرباز انگليسي را به يونان اعزام كرد.

در دوران جنگ جهاني دوم، چرچيل با مهارتي كم نظير موفق به جلب نظر آمريكا عليه آلمان شد و همزمان توانست با دشمن ديرينه كشورش، استالين، عليه آلمان هيتلري متحد شود. وي در طراحي نقشه‌هاي جنگي متفقين عليه آلمان در كنفرانس تهران و ديگر كنفرانس‌ها نقش اساسي داشت. او به منظور جلوگيري از نفوذ شوروي در اروپا دستور داد تا طرح درخواست غرامت از آلمان را رها كنند تا بتوان از قدرت اين كشور براي مقابله با شوروي استفاده كرد. او پس از تسليم آلمان در 8 ماه مي 1945 كه موجب ريختن مردم به خيابان‌ها و جشن همگاني شد، گفته بود بنظر من تهديد شوروي جاي آلمان نازي را گرفته است. او نفرت عميق از بلشويك‌ها را تا پايان عمر با خود همراه داشت.

چرچيل را سياستمداري جنگ افروز و ضد كمونيسم مي‌شناختند و او از اين القاب خشنود نبود.چرچيل  زماني كه در كنفرانس پوتسدام از دستيابي آمريكا به بمب اتمي مطلع شد، اولين انديشه‌اي كه به ذهن او خطور كرد اين بود كه مي‌توان از اين بمب بر ضد شوروي استفاده كرد. وي اروپا و آمريكا را دائما به اتحاد در مقابل كمونيسم تشويق مي‌كرد. اصطلاح «پرده آهنين» نيز اولين بار توسط او به كار برده شد كه بسياري گمان مي‌كنند خود چرچيل آن را ابداع كرده است. از اين كلمه بعدها در ديپلماسي بين‌المللي استفاده بسيار شد و آن را به چرچيل نسبت دادند، در حالي كه دكتر گوبلس وزير تبليغات نازي در سر مقاله «داس رايش» در مورخ 25 فوريه 1945 براي اولين بار آن را بكار برده بود.

در سال 1951 براي دومين بار به مقام نخست وزيري رسيد و در سال 1955 بر كنار شد؛ با اين حال تا پايان عمر، عضو مجلس بريتانيا بود. چرچيل نقش مهمي در سياست بريتانيا به عهده داشت و به تدريج، ميزان دخالت سلطنت را در سياست اين كشور كاهش داد. اين سياستمدار و نويسنده بريتانيايي در سال 1953 جايزه نوبل ادبيات را دريافت نمود. مردم بريتانيا در رأي گيري نوامبر 2002 شبكه بي‌بي‌سي «وينستون چرچيل» را به عنوان «بزرگترين بريتانيايي تمام تاريخ» برگزيدند.

چرچيل يكي از شركت كنندگان اجلاس سران، انگليس، شوروي و آمريكا در 28 نوامبر تا 1 دسامبر 1943 (6 تا 9 آذر 1322) در تهران بود. گرميكو خاطرات خود را از كنفرانس تهران و حضور چرچيل در اين نشست چنين به ياد مي‌آورد:«بين سال‌هاي 1943 تا 1945 سه كنفرانس تشكيل شد. كنفرانس تهران (28 نوامبر تا اول دسامبر 1943)، كنفرانس يالتا(4 تا 11 فوريه 1945) و كنفرانس پوتسدام (17 ژوئيه تا 2 اوت 1945). تصميمات متخذه در اين سه كنفرانس منتشره و در دسترس همگان است. با اين حال مردم هنوز به آنها علاقه نشان مي‌دهند زيرا مي‌خواهند جريان واقعي وقايع در طول و بعد از جنگ را بدانند. قطعا مقام‌هاي آمريكايي مايل نيستند برخي حقايق پيرامون كنفرانس تهران را يادآور شوند و مقام‌هاي لندن از آنها نيز بي‌ميل‌تر هستند. اين كنفرانس بسيار مهم بود و نمايانگر مرحله مهمي در توسعه روابط متفقين بود. اين پيشنهاد كه سه مرد قدرتمند جهان در تهران ملاقات كنند، در پيام مورخ  5 نوامبر 1943 از جانب استالين به روزولت كه من شخصا تحويل دادم، آورده شده بود».

در 23 ماه مي 1945 يعني تنها 15 روز پس از تسليم آلمان، چرچيل ناچار به استعفا شد. دليل اين مسئله اين بود كه مردم مي‌خواستند به كسي راي دهند كه اداره امور صلح را به عهده داشته باشد و نه امور جنگ مجدد را. با توجه دشمني چرچيل با شوروي او در انتخابات شكست خورد. او در 5 ماه مارس 1945 در دانشگاه وست مينستر در ايالت ميسوري در يك سخنراني اعلام كرد كه جنگ تمام نشده و جنگ سرد آغاز شده است. او بر اين باور بود چنانچه بريتانيا و آمريكا در اولتيماتومي مشترك و با اين ادبيات با شوروي سخن بگويند، روس‌ها كوتاه مي‌آيند. در چشم مردم آمريكا اين چرچيل بود كه قهرمان جنگ سرد و مبارزه با شوروي شناخته مي‌شد. چرچيل در نوامبر 1943/آذر 1322 همزمان با سالگرد تولدش در كنفرانس تهران حضور يافت و به همين مناسبت مراسمي در سفارت انگلستان در تهران برگزار شد و وي هدايايي نيز از سوي دولت‌هاي شركت كننده در كنفرانس و محمدرضا پهلوي دريافت كرد.

چرچيل همانند بسياري از رهبران انگليسي هم نسل خود، با كنار نهادن ايده «بريتانيا به عنوان يك قدرت امپراتوري» مخالف بود. وي در سال 1898 به عنوان يك سرباز جوان بريتانيا را در دستيابي به سودان و مستعمره ساختن آن ياري داده بود در خلال جنگ جهاني اول، در متقاعد كردن نيروهاي خودي تا به كارزار بدفرجام «گاليپولي» در تركيه تن درهند، سهم داشت. سپس رهبري تلاش‌هاي بريتانيا را براي حفظ كنترل بر فلسطين و بين‌النهرين برعهده گرفت و با اعطاي استقلال به هند به شدت مخالفت كرد. وي در آينه ايران حاصل چند دهه تجربه خود را چنين مي‌ديد: «يك منبع قابل اتكاي نفت به قيمت ارزان». ايران همچنين يكي از آخرين پايگاههاي بزرگ خارجي بريتانيا به شمار مي‌آمد و چرچيل مي‌دانست اگر از دست برود، اميد كمي براي حفظ آراه سوئز يا ساير مناطق باقي مانده وجود داشت.

    در جريان سومين كنفرانس متفقين، حزب چرچيل راي لازم را نياورد و وي جاي خود را به رهبر حزب كارگر داد كه در انتخابات به پيروزي رسيده بود. چرچيل بار ديگر در 1951/1330 و به دنبال ملي شدن صنعت نفت در ايران به نخست وزيري رسيد. مصدق، درسمت نخست وزيري، به عهد خود وفا كرد و شركت نفت انگليس و ايران را سودآورترين بنگاه تجاري بريتانيا در جهان به شمار مي‌آمد، را ملي كرد. مصدق با اين كار سرمستي ميهن پرستي در روح ايران دميد و به قهرمان ملي تبديل شد. بريتانيا از اين اقدام برآشفت و مصدق را به سرقت اموال خود متهم كرد! آنها ابتدا از ديوان عالي بين‌المللي و سازمان ملل، مجازات وي را خواستار شدند. سپس كشتي‌هاي جنگي خود را به خليج فارس گسيل داشتند و سرانجام تحريمي قاطع و نابودگر بر ايران تحريم كردند. بريتانيا زماني تصميم گرفت كه با توسل به نيروي نظامي حوزه‌هاي نفتي و پالايشگاه را بازپس گيرد اما پس از خودداري ترومن رئيس جمهوري آمريكا، در حمايت از انگليس اين نظر را كنار گذاشت. فقط دو راه باقي مانده بود: رها كردن مصدق در قدرت به حال خود و يا سازماندهي يك كودتا و بركناري وي. چرچيل، نخست وزير بريتانيا در راه انجام يك كودتا مشكل و مانعي نمي‌ديد. كوتاه زماني پس از ملي شدن شركت نفت انگليس و ايران، ماموران بريتانيا، دسيسه چيني براي سرنگون كردن مصدق را آغاز كرد.

وي در نخستين اقدام خود پس از رسيدن به نخست وزيري، وزير خارجه خود را براي ديدار همتاي آمريكايي فرستاد و به او دستور داد تا بر مسئله ايران پافشاري و سماجت نشان دهد، حتي اگر حرارات هيجانات بالا رود. چرچيل كه مصدق را بيمار رواني  سالخورده‌اي مي‌دانست كه درصدد از بين بردن كشور خود و تحويل آن به كمونيست‌ها است. شوري كه مصدق در مصر برانگيخت به چرچيل ثابت كرد  كه وي نه فقط يك خطر براي منافع نفتي بريتانيا، كه نمادي غيرقابل تحمل از احساسات ضد انگليسي در سراسر جهان به شمار مي‌رود. چرچيل در اين سمت به كمك آمريكا طرح سرنگوني دولت دكتر مصدق را به اجرا گذاشت. اين طرح منجر به كودتاي 28 مرداد 1332 و دوام عمر حكومت پهلوي دوم شد. مرد سال مجله «تايم» در 1940 و «مرد نيمه اول قرن بيستم»همين مجله در 1949 شد.

او خطر جنگ جهاني تازه‌ و جنگ سرد را نيز پيش‌بيني كرد. بسياري باور داشتند كه چرچيل در فضاي بسيار پرآشوب و پر از مشكلات پس از جنگ، مانند دايناسوري است كه خارج از گود قدرت نمايي مي‌كند و به مهندسي مشكلات مي‌پردازد. وي هدف خود را پيروزي و بازهم پيروزي به هر قيمتي  در ميان ترس‌ها و ترورها، هرچقدر كه دور و دراز و دردناك باشد، مي‌دانست.
وي جايزهٔ نوبل ادبيات در سال 1953 را به‌خاطر نوشته‌هايش دريافت كرد. ده سال پاياني عمر خود را بيشتر به نويسندگي و نقاشي گذراند. در نوامبر 1954 جشن 80 سالگي چرچيل با شكوه فراوان برگذار شد و از او بسيار تقدير شد. خاطرات زمان جنگ او يكي از مهم‌ترين اسناد تاريخي است كه ارزش ادبي نيز دارد. اين كتاب در 1953 جايزه نوبل گرفت. از وي كتاب‌هايي همچون «سفر آفريقاي من، آزادي بحران جهان، قدم به قدم، درون جنگ جنگ رودخانه، تاريخ مردم انگليسي زبان، معاصران بزرگ، جنگ جهاني دوم، پيروزي و تراژدي و مجموعه سخنراني‌ها» باقي مانده است. چرچيل فردي مطلع و نويسنده‌اي سخت كوش بود كه از راه نويسندگي هم امرار معاش مي‌كرد و بعد از خواندن، آنچه از قبل در ذهن داشت را پالايش مي‌كرد؛ به صورت غريزي در رفتار سياسي به ليبراليسم معتقد بود و مطابق آن رفتار مي‌كرد.در سال 1958 مارشال دو گل، او را بهترين دوست مردم فرانسه ناميد. در آوريل 1963 كنگره آمريكا به چرچيل افتخار شهروندي آمريكا را اعطا كرد. در 1964 او از نمايندگي پارلمان كناره گرفت.

ديدگاه سياسي چرچيل را مي‌توان از خروجي نوشته‌هاي او دنبال كرد و رمان‌ها، خاطرات، بيوگرافي و تاريخ، مكمل اين موضوع است. چرچيل را بايد از معماران اصلي سياست بين‌المللي انگلستان در يك قرن اخير دانست. انگليسي‌ها در راي‌گيري نوامبر 2002 توسط بي‌بي‌سي، او را «بزرگ‌ترين بريتانيايي تمام تاريخ» خواندند، كه در حساس‌ترين برهه تاريخ، فرماندهي بريتانيا در جنگ دوم جهاني را بر عهده گرفت.

زماني كه از مردم بريتانيا خواسته شده است چرچيل را در يك يا دو كلمه توصيف كنند اين كلمات را به كار برده‌اند:«تاريخ ساز»، «با نمك»، «جنگ طلب»، «سگ نگهبان بريتانيا»، «انگليسي تمام عيار»، «مايه قدرتمندي بريتانيا» و«نابغه،» و مخالفان نيز از وي با كلمات «پست فطرت»، «چاق و خپل»، «ديكتاتور» و «فاسد» نام مي‌بردند. چرپيل در ميان عامهٔ مردم مظهر زيركي و نيرنگ است. زيركي و ترفندهاي سياسي او باعث شده تا در ايران نيز به چنين افرادي «چرچيل» گفته شود. وي در 24 ژانويه 1965/بهمن 1343 در 91 سالگي درگذشت.

منابع:
1- چرچيل قهرمان پيش بيني ناپذير، چاول اديسون، ترجمه محمد محسن عسكري، نشر ثالث، چاپ دوم 1394.
2- همه مردان شاه، استيفن كينزر، ترجمه شهريار خواجيان، نشر اختران، چاپ سوم 1384.
3- خاطرات آندري گرميكو، ترجمه مهوش غلامي، انتشارات اطلاعات، چاپ اول 1369.