پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : تشابه احتكار در ايران و جمهوري چك
یکشنبه، 30 دی 1397 - 10:06 کد خبر:30268
صادق وفايي


احتكار رفتاري غير اخلاقي است كه مي‌توان در عالم ادبيات و دو يادداشت از نوشته‌هاي ايوان كليما نويسنده اهل جمهوري چك، تشابهاتي درباره آن بين مردم ايران و چك مشاهده كرد.

 به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل ازمهر، از جايي بايد تعارف را كنار گذاشت و با صراحت درباره مسائل اجتماعي صحبت كرد. رودربايستي مسئولان با مردم يا هر عامل ديگري باعث مي‌شود كه با بروز مشكلات، همه تقصيرها به گردن دولت و مسئولان، نيروهاي خارجي و خيانتكار، يا ساختارها بيافتد و صورت مساله در بيشتر مواقع يا پاك، يا به فراموشي سپرده مي‌شود. وقتي اكثر خانواده‌هاي ايراني كتاب نمي‌خوانند و با پديده فرهنگ غريبه‌اند، بايد ريشه مشكلات اجتماعي را (كه منجر به مشكلات سياسي، فرهنگي، هنري، اقتصادي و ... مي‌شود) در خانواده‌ها جستجو كرد. البته منكر مشكلات دولت و در برخي مواقع تصميمات اشتباه يا بي‌كفايتي برخي مسئولان نيستيم اما مسئولان از درون همين مردم و جامعه بيرون مي‌آيند.

در مورد پديده زشت احتكار كه چندي پيش شاهدش بوديم و هنوز هم در جامعه وجود دارد (و ظاهرا هم بنا نيست به اين زودي‌ها رخت بربندد) آسان‌ترين گونه طرح مساله اين است كه دولت همه‌چيز را گران كرد، به همين دليل عده‌اي به احتكار رو آوردند. اما خب دوباره صورت مساله را پاك كرده‌ايم و نمي‌گوييم اگر آن عده، به درستي تربيت شده بودند ( و از نظر ديني به حرام و حلال و از نظر انساني به وجدان معتقدند بودند) به احتمال زياد با وجود گراني و شرايط بد اقتصادي، به احتكار رو نمي‌آوردند. بالاخره احتكار به عنوان يك رفتار و رذيله اخلاقي هم وجه انفرادي و هم وجه اجتماعي دارد.

هدف اين نوشتار پيدا كردن باعث و باني گراني و احتكار نيست. پديده احتكار را مي‌توان از منظر جامعه‌شناسي مورد مطالعه قرار داد و نتايج اين مطالعه را هم در اختيار مردم گذاشت تا بهتر با خودشان آشنا شوند. اما در مجال كوتاهي كه اين مطلب در اختيارمان قرار مي‌دهد، مي‌توانيم يك مقايسه تطبيقي بين رفتار احتكارگونه ايرانيان و مردم جمهوري چك داشته باشيم. هر دو كشور جنگ و انقلاب را پشت سر گذاشته و دوره‌هاي قحطي و كمبود مواد زندگي را تجربه كرده‌اند. براي اين مقايسه از يكي از مقاله‌هاي ايوان كليما نويسنده چكي زاده پراگ با عنوان «نمك _ گرانبهاتر از طلا»‌ بهره مي‌بريم. كليما ۳ سال و نيم از دوران كودكي خود را در اردوگاه اسراي يهودي و چكي در جنگ جهاني دوم گذراند و پس از آن هم سال‌هاي جواني‌ و شكوفايي نويسنده‌اش در زمان حكومت خفقان كمونيست‌ها طي شد. اين دو مقطع مهم تاريخي روي زندگي مردم پراگ و چكسلواكي تاثير زيادي داشت. البته همه مردم اروپاي شرقي و در كل اروپا در دهه‌هاي مختلف قرن بيستم درگير مشكلات سياسي بودند كه موجب بروز معضلات اجتماعي شدند.

ايوان كليما نوشته‌هاي انتقادي زيادي درباره جامعه خود دارد كه جا دارد كتابخوان‌هاي ايراني به سراغ‌شان بروند. بسياري از اين نوشته‌ها درباره رفتارهايي هستند كه در جامعه ما هم بروز و ظهور دارند. اين نوشته‌ها را مي‌توان در كتاب‌هايي چون «اسكلت زير فرش» يا «روح پراگ» كه ترجمه فارسي هر دو در بازار نشر موجود است، مطالعه كرد. در «اسكلت زير فرش» كليما به فرهنگ رانندگي، شيوه انتخابات، رفتارهاي اجتماعي مردم، داروها و نوشته‌هاي روي برچسب‌شان و ... پرداخته و با طنزي گزنده با همه اين مسائل شوخي كرده است. او در بخشي از مقالات چاپ‌شده در كتاب «روح پراگ» هم به معضلات اجتماعي پرداخته و در يك مطلب مستقل و جداگانه به پديده احتكار پرداخته است.

كليما مي‌نويسد «هر وقت شايع مي‌شد كه اصلاحاتي ارزي در پيش است، يك گراني در انتظارمان است،‌ يا يك جنگ، مردم رو به احتكار مي‌آوردند. احتكار يك معناي خاص سياسي و اجتماعي دارد. مقامات از شهروندان مي‌خواهند كه دست به راهپيمايي كنترل‌شده در موافقت با دولتي كه بر سر كار است بزنند و با شور و شوق شعارهايي در حمايت از سياست دولت سر دهند، اما شهروندان با احتكار و هجوم به سمت كالاها به شكلي خودانگيخته بي‌اعتمادي‌شان را نسبت به دولتي كه بر سر كار است نشان مي‌دهند.»

توقف بر آستان اين مطلب ايوان كليما (كه يكي از يادداشت‌هاي گردآوري‌شده در كتاب «روح پراگ» اين نويسنده است)، تامل و تفكر در آن در شرايط فعلي كشورمان كه فراز و فرود قيمت ارز را پشت سر گذاشتيم و شاهد گراني چندبرابري قيمت اجناس و كالاهاي مختلف هستيم، بي‌لطف نخواهد بود. نكته‌سنجي كليما در اين‌جاست كه علت احتكار مواد مختلف مصرفي مردم را به خاطر ترس از قحطي نمي‌داند بلكه مي‌گويد شهروندان «به اين دليل احتكار مي‌كنند كه مبادا قيمت‌ آن‌ها بالا برود.» از طرف ديگر اين نويسنده سرد و گرم چشيده مي‌گويد با تجربياتي كه داشته، بنا به قاعده، قيمت‌ها هيچ‌وقت بيش از دو برابر نمي‌شوند. خب البته اين تجربه مربوط به كشور چك و اروپاي شرقي است چون طي چند سال اخير در كشورمان، بالا رفتن چندبرابري قيمت‌ها را شاهد بوده‌ايم اما حرف كلي كليما كه بايد به آن توجه كرد، مويد اين نكته است كه در بلبشوي گراني و احتكار، قيمت‌ها بناست حداكثر، دوبرابر شوند.

اين نويسنده پراگي مطلب ديگري به نام «پايان تمدن» دارد كه در آن تمدن بشري را به جسم آدمي تشبيه مي‌كند كه در حال احتضار است؛ مي‌توان قلب يا كبد تازه‌اي به آن داد يا خون تازه‌اي به رگ‌هايش تزريق كرد اما هيچ‌كس نمي‌توان ديگر زندگي حقيقي را به آن برگرداند. البته آينده‌اي كه اين نويسنده ترسيم مي‌كند، اين است كه با وجود مرگ تمدن بشري، زندگي همچنان ادامه خواهد داشت. تمدن امروز بشر، اسراف‌كارانه است و كليما بر اين باور است كه ضرورت به مردم خواهد آموخت كه از بقاياي همين تمدن غيرعقلاني و اسراف‌كاري كه وجود دارد، استفاده بهينه، عقلاني و صرفه‌جويانه كنند. يعني بشر به راه خطا مي‌رود اما در نهايت بازمي‌گردد.

اما اين‌كه چرا مردم اين روزگار احتكار مي‌كنند، سوالي است كه در پي پاسخ آن هستيم. پاسخ كلي اين است كه اين مساله تنها به دوران ما خلاصه نمي‌شود و در هر دوره‌اي كه كرامت انساني كمرنگ شده يا از بين رفته، چنين اعمالي در جامعه فراگير شده است. كليما هم در فرازهايي از مطلب «نمك _ گرانبهاتر از طلا»ي خود به چنين مساله‌اي اشاره كرده و دوران معاصر خودش (دهه‌هاي پاياني قرن بيستم و ابتداي قرن بيست و يكم) را برهه‌اي توصيف مي‌كند كه در آن كرامت انساني، ارزش محسوب نمي‌شود. توصيف دقيق كليما از اين روزگار را به قلم خودش مي‌خوانيم: «پي برده‌ام كه شان و كرامت انساني جزو صفات و ارزش‌هاي بسيار ستوده در روزگار ما نيست كه همگان به دنبالش باشند. به عكس، زندگي در روزگار ما، انسان‌ها را بيش از آن‌كه به سمت امكان ساده تامين معاش براند، به سمت افعالي مي‌راند كه دون شان و كرامت انساني هستند، از پر كردن فرم‌هاي استخدامي خفت‌بار گرفته تا شركت اجباري در انتخابات يا تظاهرات تقلبي و پوچ و بي‌معنا. در عين حال، شهروندان امروزي به جهاني پرتاب مي‌شوند كه شعارش اين است: چنگ بيانداز به هر چيزي كه مي‌تواني به چنگ بياوري و هرچه بيش‌تر، بهتر!»

علاوه بر احتكار، جامعه امروز ما مبتلا به بيماري‌هاي اخلاقي ديگر و متعددي است كه يكي از آن‌ها ترجيح رابطه بر ضابطه و رانت است كه در بسياري از نهادها و ارگان‌هاي كشور ريشه دوانده است. يعني در روزگار فعلي داشتن يك پارتي و رابطه بر ضوابط اداري و قانون ارجحيت دارد؛ چه براي گرفتن وام، چه گرفتن سالن اجرا براي يك نمايش هنري چه برگزاري گالري يا هر فعاليت فرهنگي، هنري و اقتصادي. بارها در مكالمات عاميانه و حرف‌هاي روزمره مردم شنيده‌ايم كه نمي‌تواني از راه قانوني فلان كار را به سرانجام برساني و ناچار هستي رشوه را بپردازي! يا ناچار هستي كه از طريق سفارش فلان شخصيت كارت را جلو ببري! به قول كليما، «اين جهاني است كه روز به روز روابط و فساد و امتيازات غيرقانوني (رانت‌ها) بيش‌تر بر آن حاكم مي‌شود. در عين حال همه درها به روي فعاليت‌هاي انساني براي اين شهروندان بسته است.»

بخشي از نوشته‌هاي كليما در مطلب يادشده درباره كرامت انساني است. نتيجه‌گيري‌اش هم اين است كه اگر مردم جامعه به احتكار رو مي‌برند، مشكل را بايد در فقدان كرامت انساني جستجو كرد. از نظر اين نويسنده، «مردمي كه خانه‌اي، ماشيني، تلويزيوني، ماشين لباس‌شويي‌اي و ديگر كالاهاي نماد فراواني و رفاه اين عصر را دارند، فاقد غروري هستند كه آن‌ها را از حد نمك و فلفل فراتر ببرد.» چنين وضعيتي را هم كليما حاكي از يك زندگي پر از بدبختي و بيچارگي مي‌داند چون اين حرص و ولع انباركردن چيزها بر اين زندگي حاكم است. جمع‌بندي‌اش هم در اين مطلب كه در سطر آخر خودش را نشان مي‌دهد، با يك سوال مطرح مي‌شود كه كليما مي‌گويد اين سوال بي‌اختيار از ذهن آدم عبور مي‌كند: «اين آدم‌هايي كه از شان و كرامت و ارزش‌هاي انساني‌شان درگذشته‌اند، اگر يك بحران يا قحطي واقعي پيش بيايد چگونه رفتار خواهند كرد؟»